
حرف كارنامه و عملكرد كه به ميان ميآيد، همه از كارهاي زيربنايي ميگويند. از سرمايهگذاريهايي كه سالها بعد قرار است نتيجه آن را ديد. اين دستاويز، دو نكته مثبت دارد. اول اينكه از نتايج ضعيف و ناكاميهاي امروز ميتوان فرار كرد و دوم اينكه موفقيتهاي احتمالي آينده را كه حتماً كار دست نفرات ديگري است، ميتوان به نام خود زد !
اما گاهي در اين ميان دري به تخته ميخورد و دست برخي رو ميشود. هر چند كه تجربه ثابت كرده و بارها ديدهايم كه رو شدن دست مسئولان هم چيزي را تغيير نميدهد و حتي باعث شنيدن يك عذرخواهي ساده هم نميشويم !
بازيهاي آسيايي نوجوانان در نانجينگ چين به پايان ميرسد و كاروان ورزشي ايران در حسرت مدال طلا ميماند و نميتواند به جايگاهي بهتر از بيستمي آسيا دست پيدا كند. رتبهاي پايينتر از سوريه جنگزده يا كويت و عربستان و كره شمالي و قطر و اندونزي؛ رتبهاي كه بدجور تو ذوق ميزند!
در روزهايي كه مسئولان سينه جلو ميدهند و باد به غبغب مياندازند از تأييد شدن اساسنامه و برخي ديگر نيز در آخرين روزهاي وزارت خود ورزشگاهي را كه چند دهه در انتظار افتتاح است به نام خود افتتاح ميكنند در حالي كه هنوز هم تكميل نشده و معلوم هم نيست به واقع چه زماني به طور كامل تكميل ميشود و دست از بلعيدن بودجههاي كلاني كه تاكنون به خود اختصاص داده بر ميدارد. بازيهاي آسيايي نوجوانان در نانجينگ چين و خالي ماندن دست كاروان ايران، مشت مسئولان ورزش ايران را كه مدام شعار انجام كارهاي زيرسازي ميدهند را باز ميكند!
مهمترين زيرسازي در ورزش ساختن تيمهاي پايه است. ساختن تيمهاي نوجوانان، جوانان و اميد كه در واقع اميدهاي فرداي ورزش ايران هستند و قرار است جاي نسل فعلي را بگيرند. اما كسب عنوان بيستمي توسط نوجوانان در آسيا و قرار گرفتن در رتبهاي پايينتر از حتي سوريه جنگ زده نشان ميدهد كه چقدر مطابق شعارهاي داده شده كارهاي زيربنايي انجام شده و هيچ صرفه جويي در قبال تيمهاي پايه انجام نشده و مسئولان از هيچ تلاش و كوششي براي تيمهاي پايه فروگذار نكردهاند!
اين اما يك زنگ خطر جدي براي ورزش ايران است كه در نانجينگ چين به صدا درآمده و اميدواريم البته صداي آن به گوش مسئولان رسيده باشد و آنها را از خواب نازي كه سالهاي سال است به آن رفتهاند بيدار كند.
كارواني كه در نانجينگ چين در حسرت طلا ماند در واقع كارواني است كه چند سال ديگر بايد به عنوان كاروان بزرگسالان ايران راهي رقابتهاي آسيايي و جهاني شود. پايههايي كه امروز در آسيا نتوانستند استوار باشند و پايهريزي قوي داشته باشند تا بتوان به آينده آنها اميدوار بود!
اين شعار كه تيمهاي پايه اميدهاي فرداي ورزش ايران هستند همواره شنيده ميشود. اما واقعيت آن است كه در ورزش ايران به تيمهاي پايه كمترين توجهي نميشود و همواره در سختيها و مشكلات و بيپوليها اولين اولويتها براي صرفهجويي تيمهاي پايه هستند كه از برگزاري اردوها و بازيهاي تداركاتي و امكانات آنها زده ميشود و نتيجه اين صرفهجوييهاي غيرمنطقي اين ميشود كه در آسيا به رتبه بيستم ميرسيم؛ رتبهاي كه وقتي در رقابتهاي جوانان بيستم است، وقتي به بزرگسالان برسد حتماً با سقوطي چشمگير همراه است و ميرسد به رتبههاي سيام و چهلام! چراكه با يك پايهريزي غيرمنطقي و ضعيف همراه بوده !
ديگر دوره تير دروازههاي كاشته شده در كوچه و خيابان و زمينهاي خاكي و كشيدن طناب از اين سر كوچه به آن سر كوچه براي رشد استعدادهاي دروني كودكاني كه در فكرشان هم رسيدن به تيم ملي و تيمهاي بزرگ نميرسد اما به واسطه استعدادهايي كه در همين كوچه و خيابانها شكوفا ميشود و تبديل به بازيكنان بزرگ ميشوند گذشته !امروزه طور ديگري كشف ميشوند. از بين بچههايي كه به اميد رسيدن به روزهاي بزرگ از كودكي روزگار خود را در كلاسهاي ورزشي مختلف ميگذرانند و خود را به تيمهاي بزرگ ميرسانند و ميشوند عضو تيم ملي. اما اين روند آنقدر بيكيفيت و بيتوجه طي ميشود كه آرزو ميكنيم كاش اين روند برگردد به همان روند قديمي رشد از كوچههاي خاكي تا حداقل استعدادها به درستي شكوفا شده و سرخورده نشوند!ما همه چيز به روز و نو شده است، تغييرات زياد شده؛ تغييراتي كه البته عدم رسيدگي به آن باعث ميشود پايههاي ورزش كشور براي سالهاي آتي سست بنا نهاده شده و آيندهاي مبهم را برايم به تصوير بكشد؛ آيندهاي كه زنگ خطر آن در نانجينگ چين به صدا درآمد و اگر توجهي به آن نشود، بايد منتظر روزهاي سخت آينده باشيم؛ روزهايي كه نوجواناني كه امروز از نانجينگ چين با دست خالي بازگشتهاند، ميشوند بزرگان ورزش كشور اما دستانشان همچنان خالي است و چشمانشان در حسرت كسب مدالي كه آموزشي براي گرفتن آن نديدهاند!
اما اگر ميخواهيم اتفاقي كه در نانجينگ چين رخ داد را بار ديگر در چند سال آينده در ورزش بزرگسالان شاهد نباشيم، بايد توجهمان را به تيمهاي پايه و آمادهسازي آنها براي آينده بيشتر كنيم تا حسرتهايمان در چند سال آينده به مراتب بيشتر و بيشتر نشود؛ حسرتي كه امروز با نوجوانانمان خورديم و چند سال ديگر بايد با بزرگسالانمان بخوريم اگر به راحتي از كنار آن بگذريم و چشم بر آن ببنديم!