هر روز كه ميگذرد عمق مشكلات و تنشهاي تركيه در منطقه خاورميانه در حال بيشتر شدن است. تركيه پس از فروپاشي امپراتوري عثماني در سال 1922 و شكلگيري دولت جديد اولين باري است كه تا اين اندازه خود را درگير مسائل خاورميانه كرده است.
پيش از اين بيشترين مسائلي كه دولتمردان تركيه با آن درگير بودند در كل به نوع تعامل با اتحاديه اروپا براي پيوستن به آن و در جزء ميزان اختلافها و نوع تقابل و تعامل در خصوص مسئله قبرس بود. با چرخش تركيه به سمت خاورميانه، اين كشور به يكباره در گرداب تنشهاي متعدد خاورميانه با موضوعاتي همچون صلح خاورميانه و نوع رابطه با اسرائيل و فلسطين، تنشهاي پيچيده مذهبي و خطكشيهاي مشخص دوستي – دشمني در ميان كشورهاي مختلف منطقه، چگونگي تعامل يا تقابل با انديشههاي مختلف مذهبي با حضور گروههايي چون القاعده، وهابيون، سلفيها و... چگونگي رابطهگيري همزمان با كشورهايي همچون عربستان سعودي، سوريه، عراق و مهمتر از همه ايران، چگونگي برخورد و مواجهه با مسائل كردهايي به جز پ.ك.ك كه در سه كشور ديگر منطقه كه اين قوم معترض در آن زندگي سياسي – نظامي دارد و مسائل پيچيده زيادي از اين دست مواجه شد كه به يكباره تركيه را به عمق مشكلات هزارتو كشاند.
در اين ميان تحولات سه سال اخير خاورميانه كه تركيه به نمايندگي از امريكا و غرب علاقه داشت آن را بهار عربي بنامد، اصل سياست خارجي و اساس ديپلماسي نگاه به شرق آنكارا را به آزمايش گذاشت. حزب حاكم اعتدال و توسعه با گرايش اخواني، پس از پيروزي اخوانالمسلمين در مصر و نقش آنها در تونس و ليبي به اين سمت گرايش پيدا كرد كه الگوي آينده حاكميت در خاورميانه هماني است كه آنكارا دنبال ميكند. به همين جهت خواهان سقوط نظام بشار اسد در سوريه بود، به خصوص كه خاك تركيه را به عنوان پناهگاه و محل برنامههاي استراتژيك ارتش آزاد و اخوانالمسلمين قرار داد. اما سياستهاي يكساله محمد مرسي و فشار بر اخوان در ديگر كشورهاي منطقه تركيه را به سرگرداني و ناباوري در اين زمينه كشانده است. به ويژه كه از دل مخالفتهاي اخوان المسلمين عليه دمشق، النصره، القاعده، سلفيگري و مهمتر از همه تقويت ميل به خودمختاري كردهاي منطقه برآمد. تركيه همزمان به دنبال مصالحه با گروه پ.ك.ك بود تا با راندن آنها از خاك خود كه 20 درصد آن را كردها تشكيل ميدهند، مشكلات بيش از سه دههاي آنكارا را در اين زمينه به پايان برساند.
ضربهاي كه سياستهاي تركيه با آن مواجه شد بيش از همه از مصر بود، به اندازهاي كه در شبيهسازي غيرقابل پيشبيني، اينگونه عنوان شد كه روند ايجاد شده در مصر الگويي قابل پذيرش خواهد بود كه تركيه را در خود فروخواهد برد. اين در حالي است كه تا پيش از كودتا در قاهره، تركيه بر اين تصور بود كه الگويش در حال اجرا شدن و گسترش در مصر و ديگر كشورهاي منطقه است. مجموع اين تحولات تركيه را از ايران و طيف مقاومت جدا كرد، به اين دليل كه سياستهاي دو كشور كاملاً در تضاد با يكديگر پيش ميرفتند.
عمده تحليلگراني كه تحولات منطقه را دنبال ميكردند بر اين اعتقاد بودند كه امريكا از سياستهاي تركيه در منطقه حمايت ميكند و حتي به حزب اعتدال و توسعه براي قدرتگيري در دورههاي بعدي نيز دل بسته است و همانگونه كه بدون حضور مستقيم عربستان را مأمور كنترل تنش در بحرين، يمن و... كرده، به تركيه نيز مأموريت داده تا نگاه و خواسته خود را در ديگر مناطق خاورميانه بگستراند. تحليلي كه بعد از كودتاي ارتش مصر در سوم ژوئن با تشكيك مواجه شد و پس از اينكه اختلافات و تظاهرات به تركيه كشيده شد، رجب طيب اردوغان مستقيم عليه سياستهاي امريكا و اتحاديه اروپا موضع گرفت. رويارويي با مخالفان و تظاهراتكنندگان در داخل و به هم ريختن توافقات با كردهاي پ.ك.ك بازتابي از سياستهاي سؤال برانگيز رجب طيب اردوغان با رويكرد نگاه به شرق احمد داوود اوغلو بوده است كه تا حدودي اين طيف را به بازخواني سياستهاي دو سال گذشته دعوت كرده است. در چنين شرايطي جمهوري اسلامي ايران در روندي متفاوت از آنچه در خاورميانه ميگذرد انتخابات رياست جمهوري را برگزار كرد و دولت جديد جاي دولت قبلي را گرفت. اين مسئله براي تركيه تبديل به نقطه چرخشي شد تا بار ديگر بخواهد كمي به عقب بازگشته و با بازبيني نسبي سياستهايش به سمت جمهوري اسلامي ايران گرايش پيدا كند كه حضور وزير خارجه اين كشور در مراسم تحليف دكتر حسن روحاني، رئيسجمهور جديد ايران و دعوت از وي براي سفر به تركيه از جمله آنها است.