
درآمد: آنچه درپي مي آيد گفت وشنود منتشرنشده اي است كه درواپسين ماههاي حيات علامه شهيد سيد عارف حسين الحسيني باوي انجام پذيرفته است.اهميت اين سند ارجمند درآن است كه وي علاوه بر روايت بيوگرافي خود،تلاشهاي خويش وچشم اندازآن رادردوران تصدي رهبري شيعيان پالكستان رانيز شرح داده وبه پاره اي ازمعظلات جهان اسلام دردوره خود-كه ازقضا تاكنون نيز دركانون توجه متفكرين قراردارد-پرداخته است.
لطفاً مختصری از بیوگرافیتان را برای خوانندگان شرح دهید.
درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی و سلام بر لشکریان اسلام که برای کلمه حق و سربلندی دین مبین اسلام، با کفر جهانی در ستیزند.
اینجانب عارف حسین حسینی فرزند سید فضل حسین تبعه پاکستان در چهارم آذرماه 1325 (برابر با 25 نوامبر سال 1946) در دهی به نام «پیوار» از روستاهای «کُرم ایجنسی» پاراچنار متولد شدم و تا کلاس دهم درسهایم را در دبستان خواندم. بعد از آن در مدرسهای به نام «مدرسه جعفریه» در پاراچنار که تازه مرحوم حاج غلامجعفر تأسیس کرده بود، مشغول به تعلیم دروس دینی شدم. در سال 1346 برای ادامه تحصیل عازم نجف اشرف شدم و حدود شش سال و خردهای در نجف اقامت داشتم، بعد از آن به پاکستان برگشتم و ازدواج کردم. بعد از ده ماه دو باره میخواستم به نجف بازگردم که دولت عراق ویزا نداد و به قم آمدم. حدود پنج سال در قم بودم و اوایل پیروزی انقلاب اسلامی بود که به پاراچنار برگشتم و در مدرسه جعفریه پاراچنار مشغول به تدریس شدم، ضمناً کارهای اجتماعی را هم انجام میدادم و در ارشاد مردم که از وظایف طلبه است، مشغول بودم. در اواخر دیماه 1357 به پاکستان برگشتم، یعنی دو ماه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و تا آخر سال 1363 مشغول تدریس در مدرسه جعفریه بودم و در اسفند 1363 علما و شخصیتهای پاکستان، مسئولیت نهضت اجرای فقه جعفری را به عهده اینجانب گذاشتند. بعد از آن به پیشاور منتقل شدم و حالا در پیشاور و شهرهای دیگر پاکستان برای کارهای نهضت و برقراری حکومت عدل اسلامی انجام وظیفه میکنم.
در باره کم و کیف تشکیلاتتان برای خوانندگان توضیح بدهید.
بعد از تأسیس پاکستان، شیعیان پاکستان احساس کردند باید برای تحفظ حقوق شیعه و تشخص شیعه یک سازمان باشد که از آن سازمان برای حقوق شیعه فعالیت شود؛ لذا شیعهها سازمانی را به نام اداره تحفظ حقوق شیعه تشکیل دادند تا مدتی این اداره مشغول به کار بود، ولی به مرور زمان مانند همه تشکیلاتها سست شد و بعداً اداره دیگری به نام سازمان خواستهای شیعه به سرپرستی مرحوم مغفور سید محمد دهلوی که یکی از علمای بزرگ پاکستان بود، تأسیس و ایشان این کار را به عهده گرفت و برای مسائل شیعه در پاکستان کار میکرد، بعد به مرور زمان آن هم فقط نامش بود و بعد از فوت ایشان، فعالیت خاصی نداشتند تا این که حکومت ضیاءالحق کودتا و اعلام کرد میخواهیم در پاکستان حکومت مصطفی(ص) را اجرا کنیم و یک «مرکز نظریات اسلامی» تشکیل دادند. در آن مرکز شخصیتهای مختلفی بودند و دو نفر از شیعهها در آن تشکیلات شرکت میکردند، یکی از آنها مرحوم علامه مفتی جعفرحسین بود و دیگری هم از طرف شیعهها نمایندگی میکرد و فقه جعفریه و نظریاتش را به حکومت ارائه میداد. در سال 1358 در اسلامآباد حکومت پاکستان اعلام اجرای فقه حنفی کرد و اصلاً شیعهها را به حساب نیاورد. به همین دلیل مفتی علامه از «مرکز نظریات اسلامی» استعفا داد و شیعهها بسیار مضطرب و پریشان شدند تا این که در شهر «بکر» بیش از 100 هزار نفر شیعه از تمام نقاط پاکستان جمع شدند. دو سه روز آنجا کنفرانس داشتند و در آن کنفرانس در باره مسائل شیعه صحبت و سخنرانی کردند. بالاخره علما و مردم تقریباً به اتفاق مفتی را به عنوان رهبر تعیین و با ایشان بیعت کردند که شما برای اجرای فقه شیعه پیش بروید، ما همه علما و غیرعلما دنبال شما هستیم و شما را تنها نخواهیم گذاشت. بعد ایشان شورای مرکزی ـکه در آن علما بودندـ و شورای مشورتی تشکیل داد و کار خود را شروع کرد، زیرا تنها خواسته شیعیان این بود که اگر واقعاً میخواهند در پاکستان نظام اسلامی اجرا شود، فقط و فقط منحصر در فقه حنفی نیست، اسلام بالاتر است. در ضمن اگر شما برای برادران اهل سنت و جماعت فقه حنفی را نافذ کنید، شیعیان غیر از فقه اهلبیت(ع) به فقه دیگری تسلیم نخواهند شد. ما برای خودمان فقط و فقط فقه اهلبیت میخواهیم. از اول هم ما طبق فقه اهلبیت زندگی کردیم و بعد از این هم اگر ما بخواهیم زنده باشیم طبق فقه امام جعفر صادق(ع) و اهلبیت(ع) زندگی خواهیم کرد.
ایشان کار را شروع کرد تا این که حکومت، گرفتن زکات را اجباری کرد و از مردم زکات میگرفت، لهذا مفتی طبق فقه جعفریه اعلان کرد که زکات فقط در نه چیز است و ما در اسکناس زکات را واجب نمیدانیم، به این خاطر ما نمیتوانیم به شما زکات بپردازیم. حکومت هم میگفت که ما میگیریم و اگر کسی مرد است باز ندهد! تا این که شیعه در ماه تیر 1359 (برابر با جولای 1980) در اسلامآباد جمع شدند و یک روز سخنرانی بود و روز دوم راهپیمایی بود. خلاصه رفتند و مرکز اداری اسلامآباد را که در آن وزارتخانههاست محاصره کردند. یک شب و یک روز مرکز اداری در محاصره شیعیان بود. بالاخره حکومت بعد از مدتی مذاکره با مفتی و بعضی از علمای دیگر تعهد و معاهده کرد. در آن معاهده نوشته شده بود، در قوانین وضع شده شیعهها و فقه جعفریه لحاظ نشدهاند که آن قوانین را اصلاح خواهیم کرد و قوانینی که در آینده میخواهیم وضع کنیم، شیعهها و فقه جعفریه را لحاظ میکنیم. بعد طبق این معاهده شیعهها را از زکات اجباری مستثنی کردند و حالا هم از برادران دیگر (سنیها) زکات میگیرند و از شیعهها زکات نمیگیرند و شیعهها گفتند اولاً، در اسکناس در فقه جعفریه زکات واجب نیست؛ ثانیاً، ما زکات را عبادت میدانیم و در عبادت نیت شرط است. آن کسی که در خانه نشسته و پولهایش در بانک است و حکومت میآید از پولهایش میگیرد و به عنوان زکات کسر میکند، بنده خدا اصلاً خبر ندارد چه کسی از پولهایش برداشت کرده و چقدر گرفته است!
بنابراین ما چون زکات را عبادت میدانیم و در عبادت نیت شرط است، زکات به این صورت نیست. این به اصطلاح پاکستانی یک «مالیات» است. بعداً مرحوم مفتی جعفرحسین برای شیعهها زحمتهای بسیاری کشیدند و کوششهای فراوانی کردند تا این که در اواخر ایشان مریض شدند و در سال 1362 به رحمت خدا رفتند. بعد از ایشان چون در اواخر عمرش به امر آن مرحوم یک آئیننامه برای نهضت اجرای فقه جعفریه نوشته شده و در آن آئیننامه دو شورا بود؛ یکی شورای اجرایی و دیگری شورای مرکزی که علما و غیرعلما در هر دو اداره بودند و در آن آئیننامه نوشته شده است که هر وقت رهبر فوت کند یا مستعفی شود، باید هر دو شورا با هم یک جلسه مشترک بگذارند و در آن جلسه جانشین رهبر را انتخاب کنند. بعد از فوت ایشان در 21 بهمن 1363 جمع شدند و مسئولیت را به عهده اینجانب گذاشتند. در زمان مفتی فعالیت نهضت اجرای فقه جعفریه محدود به همین مسائل بود که مربوط به حکومت میشد، ولی بعد از این که ما این مسئولیت را پذیرفتیم، فکر کردیم نباید خودمان را محدود کنیم. باید فعالیتهایمان به کارهای دیگری که امور سیاسی باشد و مسائل مربوط به شیعهها و مسلمانان پاکستان یا مسلمانان دیگر توسعه یابد و نمیتوانیم خودمان را از آن مسائل کناره بگیریم. باید در تمام مسائل اعم از مسائل داخلی و خارجی، دینی و مذهبی، سیاسی و اجتماعی و مربوط به شیعه یا مسلمانان دیگر نهضت فقه جعفریه نقش بسیار مؤثری داشته باشد و در این مقصد الحمدلله داریم کار میکنیم و امید داریم خداوند به ما توفیق بدهد که به اغراض و اهدافی که مورد نظرمان هست برسیم. انشاءالله!
در پاکستان چه تعداد گروه اعم از چپی، راستی و اسلامی فعالیت میکنند؟ در این باره توضیح بدهید.
در پاکستان تعدادی گروه هستند که میتوانیم آنها را سازمانهای مذهبی بنامیم، گروههایی هم سیاسیاند. این گروههای سیاسی دو قسماند که به قول آنها «سیه کولر» است و گروههایی هستند که مذهبی و اسلامیاند مثلاً از گروهها و احزاب مذهبی و اسلامی میتوان به جماعت اسلامی «جمعیت العلمای پاکستان» و «جمعیت العلمای اسلامی» و از سیه کولرها به تحریک استقلال، تیپ، پیپل، پارتی، نیشل، پیپل پارتی، مسلم لیگ اشاره کرد. احزاب دیگری هم هستند که میگویند ما سیه کولر هستیم و البته بین آنها مسلم لیگ تا حدی ادعا میکند، مذهبی هستیم، اما عملاً پایبند به مذهب نیستند. یکسری احزاب دیگر هم هستند که فقط نامشان هست، ولی افرادی ندارند.
وضعیت کلی جنبش اسلامی در پاکستان بر چه منوال است و نهضت اجرای جعفریه در این راستا چه نقشی دارد؟
عرض کردم مردم پاکستان اکثراً مسلماناند و واقعاً دلشان میخواهد در پاکستان یک نظام اسلامی سر کار باشد و شاید اطلاع داشته باشید که مردم «ذوالفقارعلی بوتو» را که از قدرت برکنار کردند، به اسم اسلام علیه او جمع شدند، یعنی در آن زمان احزابی که با هم بر ضد او جمع شده بودند، تقریباً شعارشان اسلام بود، یعنی شعار مردم پاکستان و ضیاءالحق هم از احساسات پاک مردم سوءاستفاده کرد و فهمید مردم مسلمان هستند و اسلام را میخواهند، لذا ایشان خودش را به اسم اسلام بر مردم مسلط کرد و فریب داد. البته متأسفانه تاکنون بین افراد و سازمانهایی که ادعای اسلامی بودن دارند و میگویند خواهان برقراری نظام اسلامی در پاکستان هستیم، هماهنگی وجود ندارد و نهضت اجرای فقه شیعه هم سعی میکند با سازمانها و افرادی که واقعاً برای اسلامی که بالاتر از فرقه باشد و واقعاً برای اسلام درد در سینه و از استعمار، چه استعمار سرخ و چه سیاه تنفر داشته باشند، هماهنگ شود و حاضر به همکاری با آنهاست. البته افراد و سازمانهایی را پیدا کردهایم که حائز این شرایط و حاضر به همکاری باشند، اما هنوز در این قضیه موفق نشدیم.
آیا به وجود آوردن تشکیلات فقه جعفریه باعث تشدید اختلافات فرقهای (شیعه و سنی) در پاکستان نمیشود؟
عرض کنم تقریباً این امر عکسالعملی در مقابل عملی بود که حکومت انجام داد، چون حکومت در آن زمان کما این که در پاسخ به سئوال اول عرض کردم به اسم نظام اسلامی فقط فقه حنفی را اعلان کرد، لذا از طرف شیعهها این عکسالعمل طبیعی بود که اگر واقعاً در پاکستان نظام اسلامی برقرار میشود شیعه معتقد به فقه اهلبیت و فقه جعفریه است، لذا ما فقط و فقط فقه جعفریه را میخواهیم. البته اگر ابتدا بدون بهانهای این کار را میکردیم، آن وقت سئوال شما صحیح بود که این مثلاً برای تفرقه است و جداییها را تشدید میکند، ولی متأسفانه در پاکستان فرقه جدایی موجود است. میتوانم بگویم این احزاب سیاسی هم که مثلاً مذهبیاند و فکر اسلامی دارند هم فعلاً مبتلا به تفرقه هستند. فرض کنید در اسم آنها فرقه خاصی نیست یعنی سازمانی که اسم دارد در اسم آن مثلاً اسلام آورده شده است، لیکن در عمل میبینیم آنها کاملاً گرفتار تفرقه شدهاند. الان فضای پاکستان مملو از تفرقههاست، چه اسم این تنظیممان را اسمی بگذاریم که از آن بوی فرقه خاصی میآید و چه نگذاریم، بنابراین چیزی است و اگر اسم دیگری بگذاریم فکر میکنم در آن قلّت و کمی نمیتواند پیدا کند.
نتایج کنفرانس امنیت و قداست حرمین شریفین را چگونه ارزیابی میکنید. نظرتان را در باره قطعنامه آن هم بیان فرمایید.
ما فکر میکنیم این کنفرانس بسیار پربرکت بود، زیرا اولاً هتک حرمت مقدس مسئله کوچکی نبود، بلکه بسیار هم بزرگ بود، یعنی سعودیها مرتکب یک گناه شده بودند. اگر هر قدر اینها را مذمت کنیم باز هم کم است و مسئله ایران نبود، بلکه مسئله اسلام و مسلمین بود، چون حرم به تمام مسلمین تعلق دارد. این اشتباه را از ذهنمان بیرون کنیم و خیال نکنیم درگیری بین حجاج ایرانی و سعودیها بود، نه، این طور نیست؛ مسئله قداست و امنیت حرم به تمام مسلمین تعلق دارد، لذا باید تمام مسلمین به این موضوع اهمیت بدهند و برای همین منظور این کنفرانس منعقد شده بود و از بیشتر ممالک اسلامی و غیر اسلامی و شخصیتهای اسلامی، علما و بزرگان در این کنفرانس شرکت کردند و جلسات خوبی برگزار و مذاکرات خوبی انجام شد. امیدواریم نمایندههای ممالک اسلامی و غیر اسلامی که اینجا شرکت کردند، وقتی به کشورشان برگردند، حقایق و قطعنامه را برای مردم بگویند. اگر واقعاً این مسئله را دنبال کنیم و فقط به همین که ما یک قطعنامه اعلان کردیم، اکتفا نکنیم، بلکه دنبالش بیفتیم و عمل کنیم، امیدوار هستیم سعودیها را ـکه هلیت اداره حرمین شریفین را ندارند و نوکر حلقه به گوش امریکا هستندـ خلع خواهیم کرد. حرمین شریفین و حج را که در سرنوشت مسلمین نقش مهمی دارد و این حج اگر به معنای واقعی انجام شود، میتواند سرنوشت مردم مسلمان را تغییر دهد، به دست یک فرد صالح و شایسته بیفتد. همان منافعی که خداوند در قرآن فرموده است: «لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ»(1) منافع را مسلمین ببینند. ما از این کنفرانس کاملاً مطمئن هستیم و قطعنامه هم که صادر شده باارزش و عالی بود و عرض کردم اگر این چیزهایی که در آنجا مطرح کردیم، دنبال کنیم و خاموش ننشینیم، آن وقت دیگر میشود گفت این کنفرانس بسیار ارزشمند بوده است، ولی اگر خدای نخواسته نشستی کردیم، همین که یک قطعنامه صادر کردیم و بنشینیم و دیگر کار نکنیم، چیزی درست نخواهد شد.
نظرتان را در باره رهبری دنیای اسلام بیان کنید. آیا رهبری واحد مد نظرتان است یا رهبری جمعی؟
به نظر من رهبری واحد چیزی که کسی نمیتواند آن را انکار کند. تا وقتی مسلمانها یک مرکزیت به نام سلطنت عثمانیه داشتند امریکا، انگلیس، فرانسه و روسیه نتوانستند اسرائیل را ـکه یک غده سرطانی استـ به وجود آورند، اما وقتی مرکزیت مسلمین را از بین بردند، برای به وجود آمدن اسرائیل زمینه هموار و مساعد شد. بنابراین میگوییم مسلمانها باید یک مرکزیت داشته باشند، یعنی اشکال ندارد ایالتها متعدد باشد، ولی مرکزیتشان یکی باشد و به نظر من برای قیادت مسلمین و رهبری مسلمین شایستهترین فرد امروز امید مستضعفان، حضرت آیتاللهالعظمی امام خمینی است که ایشان همان دردی که برای یک شیعه در سینه دارد، همان مقدار درد برای یک سنی دارد، همان دردی که برای مسلمین دارد، برای محرومین و مستضعفین جهان هم دارد. به این دلیل اگر مسلمانها تحت رهبری امام(ره) جمع شوند، آن وقت میبینیم مسئله افغانستان، لبنان، فلسطین و جاهای دیگر حل خواهد شد.
راه یا راههای ایجاد وحدت و همبستگی دنیای اسلام در جهت تشکیل حکومت جهانی اسلام چیست؟
باید مسلمین را بیدار و متوجه این مسئله کرد در دلها و اذهان آنها این احساس بیدار شود که باید کار کرد، کار فرهنگی کرد، کتابها و نشریات متعدد راجع به این منظور منتشر ساخت و کنفرانسها، سمینارها و اجتماعات تشکیل داد. باید رابطه برقرار کرد تا مردم احساس کنند چنین چیزی لازم است و تا وقتی مردم احساس نکردهاند فکر میکنیم نخواهد شد. اولین کاری که باید بکنیم این است که این نشریات، کتابها و مجلهها، یعنی کارهای فرهنگی باید با اجتماعات، سمینارها و کنفرانسها تشکیل شود و رفت و آمد برقرار باشد. امید است اگر این کارها را شروع کردیم مسلمانان بیدار شوند. در بین آنها این مسئله که بدون اتحاد نمیشود کار کرد و اگر این طور مثل حالا که تقسیم، تقسیم هستیم به نام ایران، پاکستان، افغانستان، کویت، مصر و... ابرقدرتها ما را به منزله گوشت قربانی میدانند و لقمه لقمه میکنند. غیر از این چیز دیگری عاید ما نخواهد شد.
به نظر شما علل و عواملی که باعث میشود قدرتهای بزرگ دست از سر مسلمین برندارند، چیست؟
فکر میکنیم وقتی حضرت رسول اکرم(ص) اعلان کرد: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» آن وقت اگر رسول اکرم(ص) از اینها میخواست که مسلمانها فقط نماز بخوانند، روزه بگیرند و فقط همین چیزها را میخواست مشرکین و کفار به رسول اکرم(ص) کاری نداشتند، ولی آنها فهمیدند این که «لا اله الا الله» بگویند یعنی منافع شخصی ما در خطر میافتد، نظام عدل برقرار خواهد شد و ما در آن نظام عدل دیگر هیچ نقشی نداریم. بنابراین وقتی منافعشان را در خطر دیدند، در مقابل پیامبر اسلام ایستادند.
اینجا هم همین حرف را میزنیم. در ایران انقلاب اسلامی به پیروزی رسید، حالا اگر مسئله تنها در ایران تبدیل یک نظام بود، آنگاه ابرقدرتهای شرق و غرب به ایران کاری نداشتند، ولی فهمیدند که اگر برای انقلاب اسلامیای که در ایران به پیروزی رسید چارهای نیندیشیم و کاری نکنیم منافعمان در ممالک دیگر به خطر میافتد. کما این که ما را از اینجا بیرون کردند، از جاها و ممالک دیگر هم بیرون خواهند کرد. لذا اینها به خاطر حفظ منافعشان این توطئهها را برای انقلاب اسلامی به وجود آوردند، همچنین مسئله افغانستان و پاکستان. ابرقدرتها میدانند اگر در پاکستان یک حکومت اسلامی سر کار بیاید، به آنجا ختم نخواهد شد، بلکه از آنجا به ممالک اسلامی دیگر سرایت میکند و خزائن و منافعی که در دست داریم، از دست خواهند رفت. به این دلیل ابرقدرتها توطئه میکنند. نه فقط در این سه مملکت بلکه در ممالک دیگر هم همین مسئله است و در آنجا هم نمیگذارند مسلمانها به میل خودشان حکومت عدل اسلامی برپا کنند.
پینوشت:
(1) قرآن کریم، سوره حج، آیه 28.