بعد از پيروزي دكتر حسن روحاني در انتخابات رياست جمهوري، موج «روحاني مچكريم» در كشور راه افتاده بود و مردم بعد از هر اتفاق خوبي، آن را به شوخي به پيروزي دكتر روحاني ربط ميدادند و با بيان «روحاني مچكريم» رضايت خود را از پيشامدها، بيان ميكردند. در ميان اين همه روحاني متشكريمهاي گوناگون، هنوز يك گروه هستند كه منتظر آن اتفاق خوبند تا آنها هم به صف روحاني متشكريمها، بپيوندند. سينما خيلي وقت است كه منتظر تغيير شرايط است اما هنوز اتفاقي كه بايد بيفتد، نيفتاده است. اكران عيد فطر با حضور فيلمهايي كه پتانسيل خوبي براي فروش دارند، آغاز شده است. اين اميد ميرود كه اين فيلمها حداقل بتوانند سرمايه خود را بازگردانند. اما در كنار همين خبر خوب، اتفاقهاي بد نيز ميافتد كه طعم شيرين اكران عيد فطر را از بين ميبرد؛ خبر بسته شدن سينما صحرا يكي از بهترين سينماهاي پايتخت كه مديريت خصوصي دارد و از بودجه دولتي استفاده نميكند. اين سينما را ميتوان برآيندي از وضعيت واقعي سينماي ايران دانست؛ سينمايي كه اگر بخواهد به معناي واقعي خصوصي باشد، چندين سال پيش بايد ورشكسته ميشد.
هم اكنون در دوران گذار از يك مديريت پيشين كشور به مديريت جديد هستيم. بيشك مديريت سينما و سياستهاي عالي هدايتكننده آن نيز در اين دوران عوض خواهند شد. سينما اين روزها در انتظار انتخاب رأي اعتماد به وزير پيشنهادي ارشاد و انتصاب مديران دولتي سينما از طرف وي است تا تكليف خود را با دولت يازدهم مشخص كند.
دولت پيشين سعي كرد با ايجاد شوراي عالي سينما و سازمان سينمايي، مديريت سينما را با سطوح بالاي مديريتي كشور پيوند بزند، مخصوصاً اينكه رياست شوراي عالي سينما بر عهده رئيسجمهور است. اما در عمل نه شوراي عالي سينما و نه سازمان سينمايي نتوانستند كمك چنداني به بهبود وضعيت اقتصادي سينماي ايران بكنند. چرايي ناتواني اين نهادهاي قانوني نيز تا حد زيادي مشخص است. ورود دولت به سينما بيشتر در بخش حمايتهاي مالي معنا پيدا ميكند، در جايي كه بودجههاي دولتي از طريق بنيادهاي سينمايي و مؤسسات شبهدولتي در اختيار فيلمسازان قرار ميگيرد و آنها هم بخش عظيمي از اين بودجه را خرج مصارفي چون دستمزد بازيگران ميكنند. سير صعودي هزينههاي توليد از همين جا كليد ميخورد. رقابت بيپايان براي بالا بردن دستمزدها نيز به اين معضل دامن ميزند. حاصل كار نيز فيلمهاي معمولي اما بسيار گرانقيمت از آب در خواهد آمد. مديريت دولتي توانسته بودجه سينما را تا حدي تأمين كند اما نتوانسته چرخه صحيح هزينهكرد بودجه را در سينما پيادهسازي كند.
از طرف ديگر سينما در كشورمان روند رو به افولي را سير ميكند. سينما كه زماني تفريح اول مردم به شمار ميرفته است، امروزه به تفريح دست چندم و فانتزي تبديل شده است. مردم سريالهاي تلويزيوني و فيلمهاي ماهوارهاي را بر سينما رفتن ترجيح ميدهند، زيرا ميدانند بعد از چند ماه بهترين فيلم روي پرده در شبكه توزيع خانگي خواهد آمد و به راحتي ميتوانند آن را تهيه كنند و ببينند. ديگر كمتر پيش ميآيد كه براي ديدن فيلمي، پشت در سينما صف خريد بليت تشكيل شود. شايد هم تك نمونههايي باقي مانده باشند كه هر چند وقت يك بار به سينما رونقي ميدهند و ميروند.
دولت جناب آقاي روحاني اگه ميخواهد «روحاني مچكريم» را از دهان سينماگران بشنود، بايد اولاً فكري براي حضور خود در سينما بكند و از نقش صندوق پرداخت هزينهها خارج شده و در حد مديريت استراتژيك عمل نمايد. از سوي ديگر نيز بهتر است از نهادهايي چون شوراي عالي سينما و سازمان سينمايي، استفاده مطلوبتري انجام شود. مخصوصاً شوراي عالي سينما كه ميتواند نقش راهبردي در سينماي ايران داشته باشد و به دليل مديريت مستقيم رئيسجمهور بر آن، ميتواند تعامل سينما را با دولت تسهيل كند تا سينماگران بتوانند از اين طريق نظرها و ديدگاههاي خود را براي بهبود وضعيت سينما مستقيماً با رئيس دولت مطرح كنند و وي نيز زمينه لازم را براي اجراي آنها، ايجاد كند. دولت آتي همچنين بايد فكري براي نجات سينما از ورطه ورشكستگي انجام دهد. بحث اينكه بودجه و يارانه دولتي به كدام يك از بخشهاي سينما تعلق گيرد، خود ميتواند عامل مهمي در تغيير شرايط در سينما باشد. حتي ميتوان يارانههاي دولتي را از توليد به اكران برد و مردم را با ارزان كردن بليتها، به سينما رفتن ترغيب كرد، البته تمام اين مسائل به شرط اين است كه دولت نخواهد قيم سينما باشد.
سينما هنوز دارد تاوان قيم مآبي دولت در سينما را پس ميدهد. نمونه روشن نتيجه قيموميت دولت در سينما، داستان خانه سينما است كه گرهش به جاي باز شدن، كور شده است و معلوم نيست چه زماني شاهد حل اين مشكل خواهيم بود.