کد خبر: 605108
تاریخ انتشار: ۱۱ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۴:۵۲
تازه‌عروس و دامادها از تجربه‌هاي تلخ و شيرين افطاري و سحري در نخستين سال وصلت مي‌گويند
«ربنا اننا سمعنا مناديا ينادي...» شنيدن اين صدا از هر شبكه تلويزيون اين هشدار را به هركسي مي‌دهد كه شمارش معكوس براي فرصت‌هاي نهايي خوردن غذا شروع شده است.
زينب شكوهي طرقي
«ربنا اننا سمعنا مناديا ينادي...» شنيدن اين صدا از هر شبكه تلويزيون اين هشدار را به هركسي مي‌دهد كه شمارش معكوس براي فرصت‌هاي نهايي خوردن غذا شروع شده است. تصور كنيد شب قبل تا دير وقت بيدار بودم، فرصت كافي براي استراحت نداشتم از طرفي گرسنگي امانم را بريده بود. چنان ضعفي در بدنم جاگير شده بود كه قدرت تكان خوردن از روي تخت را نداشتم. خواب و بيدار با خودم يك مرور كوتاه مي‌كردم ببينم حسابم با گرسنگي و خستگي چطور است! از طرفي با خودم مي‌گفتم: آنقدر خسته‌ام كه حتي يك دقيقه خوابيدن هم برايم غنيمت است. از طرف ديگر مي‌دانستم با اين وضع معده اگر سحري نخورم تا ظهر هم دوام نمي‌آورم. سرانجام به اين نتيجه رسيدم كه بايد بلند شوم و سحري بخورم اما حس و حال بلند شدن نبود.
در همين اوضاع و احوال فكري و حساب و كتاب‌ها مادرم مدام براي چيدن مخلفات سفره مسير پذيرايي تا آشپزخانه را مي‌رفت و مي‌آمد و اسم هركداممان را پشت سر هم صدا مي‌كرد «زينب، محمد بيدار شيد 20 دقيقه ديگر اذان است» آنقدر مامان صدايمان كرد كه از شنيدن صداي مكرر خودش و بي‌جوابي ما خسته شد انگار قيد بيدار كردنمان را زده بود كه يكدفعه تق، تلق، تولوق. . .
با شنيدن صداي مهيب شكستن همه از خواب پريديم و به سرعت راهي آشپزخانه شديم. با تعجب ديديم كه چند بشقاب به درد نخور بهترين فرصت شده كه مامان با سوءاستفاده از احساس ترس ما را سر سفره بكشاند. اگرچه اين اتفاق فقط يك حقه مادرانه براي بيدار كردن ما بود اما همين خواب ماندن‌هاي سحر، دير رسيدن‌هاي افطار و چيدن بساط سفره‌ها خودش مي‌تواند سوژه‌اي شود براي رسيدن به هزار و يك ماجرا و خاطره خواندني. شيرين‌ترين خاطرات اين روزهاي سال را مي‌شود از كساني شنيد كه امسال براي اولين بار كنار هم روزه مي‌گيرند و سر سفره‌هاي افطار و سحري مي‌نشينند. زوج‌هاي جواني كه ماه رمضان را امسال براي اولين بار كنارهم با خاطرات فراموش نشدني تجربه مي‌كنند. بهترين بهانه اين است كه خاطراتشان را از زبان خودشان بشنويم.

سوءتفاهم سال قبل خاطره امسال شد
سهيلا نوري، تازه عروس:  جالب‌ترين اتفاق ماه رمضان امسال برمي‌گردد به يك افطاري سال قبل. سال قبل من يك دانش‌آموز سال آخر دبيرستاني بودم. از آشپزي چيز زيادي نمي‌دانستم چه رسد به درست كردن‌ آش آن هم از نوع شله قلمكار. ماه رمضان سال قبل يك شب يكي از همسايه‌ها براي ما افطاري ‌آش شله قلمكار آورده بود من كه ديدم پيازداغ و سيرداغش كم است دست به كار درست كردن مخلفات شدم و روي كاسه آش ريختم. زمان آوردنش سرسفره پدر و مادرم با كلي به‌به و چه‌چه كردن گفتند: چه كردي دختر! چه خوشمزه و خوشگل شده! اين اتفاق باعث شده بود اين ذهنيت براي همسرم پيش آيد كه من خودم‌ آش شله قلمكار را درست كرده‌ام. همسرم بدون اينكه از اين اتفاق با من صحبت كند چند شب قبل در خانه خواهر شوهرم با كلي تعريف كردن از‌ آش شله قلمكار همه را به خوردن دستپخت من دعوت كرد. موقع گفتن اين ميهماني و دعوت كردن به صرف خوردن دستپخت من قيافه من واقعاً ديدني شده بود. تازه فهميدم سوءتفاهم چه بلايي سرم آورده بود.
مهدي مقدم، تازه داماد:  من دقيقاً آن شب يادم است. وقتي با افتخار شروع كردم از دستپخت خانمم تعريف كردن و به خيال خودم داشتم از خوبي‌هاي او در جمع خانواده‌ام مي‌گفتم. برگشتم ديدم خانمم كنارم مدام سرخ و سفيد مي‌شود. بعد كه مراسم تمام شد و سمت خانه راه افتاديم تازه متوجه شدم ماجراي آش آن شب چه بوده و من چه دسته گلي به آب داده‌ام! ما كه فاميل را به صرف خوردن‌ آش شله قلمكار دعوت كرده بوديم و چاره‌اي نداشتيم پس من مجبور شدم براي ماست مالي كردن خرابكاري‌ام بروم و براي افطار از بيرون آش بخرم!


به كاسه آب متوسل شدم...
مونا دهقان، تازه عروس:  روز اول ماه رمضان كه ما بدون سحري روزه گرفتيم چون خواب مانديم. روز دوم من تمام تلاشم را كردم كه هم سحري‌ام آماده باشد هم خواب نمانم. وقتي براي آماده كردن سفره سحري از آشپزخانه در حال رفت و آمد بودم مدام مي‌گفتم، «مجيد جان بيدار شو دير ميشه‌ها!». اما انگار اين گفتن‌هاي من نتيجه نداشت چون كار من چند دقيقه‌اي بود تمام شده بود و مجيد بيدار نشده بود. رفتم داخل اتاق خواب و با كلي ملاحظه كاري سعي كردم مجيد را بيدار كنم كه يكدفعه ديدم از تلويزيون صداي دعاي سحر مي‌آيد مي‌دانستم كه كمتر از چند دقيقه براي سحري خوردن فرصت داريم. يك لحظه استرس و نگراني باعث شد كه ليوان آب يخي از سفره بردارم. البته از قبلش مدام مي‌گفتم: مجيد اگر بيدار نشوي مجبور مي‌شوم بروم آب بياورم. اما انگار مجيد تهديدم را جدي نگرفته بود. يك لحظه آنقدر مضطرب شدم كه نفهميدم چطور شد و ليوان را با يخ روي مجيد خالي كردم. دادي كه آن لحظه شنيدم ته مانده خوابي كه تا آن لحظه در من مانده بود از سرم پراند.
مجيد موسوي، تازه داماد:  حق با موناست اما من شب قبل تا ديروقت شيفت بودم و ترجيح مي‌دادم بخوابم تا اينكه بيدار شوم و سحري بخورم. مدام صداي بيدار كردن‌هاي همسرم را مي‌شنيدم اما خواب اجازه باز شدن چشم‌هايم را نمي‌داد. با خودم گفتم چند بار كه صدايم كند منصرف مي‌شود و خودش سحري را تنهايي مي‌خورد حتي وقتي تهديد مي‌كرد هم تهديدش را جدي نگرفتم و گفتم محال است چنين كاري كند. ولي يكدفعه ديدم كه تمام بدنم با يخ و آب پوشيده شده است. طبيعي بود كه اولين عكس‌العملم داد زدن باشد ولي وقتي خواب از سرم پريد تازه فهميدم چه اتفاق خنده‌داري افتاده است. ديدم مونا از داد زدن من ترسيده و انصاف نيست بگذارم به خاطر من در اين ترس بماند پس خنديدم و اجازه دادم او هم از اين اتفاق يك خاطره خوب در ذهنش بسازد.


پلو سبزي شله زرد شد!
ميترا صالحي، تازه عروس:  گاهي اوقات اتفاق‌هايي دقيقه‌هاي آخر برايمان پيش مي‌آيد كه تا يك عمر نه خودمان فراموش مي‌كنيم نه اطرافيانمان. ما بدترين و در عين حال بي‌تكرارترين خاطره ماه رمضان امسالمان را از شب اول سحري خوردن داريم. من شب قبل فكركرده بودم كه براي سحري كوكوسبزي با پلو سبزي بگذارم. مواد كوكو و سبزي پلو را آماده كرده و داخل يخچال گذاشته بودم. آخر شب كوكو را درست كردم اما دم كردن پلو سبزي را براي سحر گذاشتم. حدس مي‌زدم خواب بمانم و دقيقاً خواب ماندم. ديدم فرصت آبكش كردن ندارم تصميم گرفتم پلو را دم كرده درست كنم. در اين هول شدن و استرس خواب ماندن آنقدر غرق شده بودم كه حواسم نبود چقدر و از چه ادويه‌اي داخل غذا مي‌ريزم. راستي يادم رفت بگويم كه چند روزي بود به خاطر سهل انگاري من كمي زردچوبه داخل ظرف نمك ما ريخته شده بود. من هول هولكي با يك دست شروع به دم كردن پلو و با دست ديگر شروع به گرم كردن كوكو كردم. وقتي سفره را انداختم و ظرف برنج را سر سفره آوردم ديدم انگار به جاي قابلمه برنج قابلمه شله زرد آورده‌ام! انگار آب درست كردن برنج پلويي را زياد گرفته بودم، نمكي كه ريخته بودم و در آن زردچوبه بود باعث شده بود از پلوسبزي يك پلوي شفته شده زرد بسازد كه هيچ شباهتي به برنج نداشت!
عباس باقري، تازه داماد: من سحر روز اول خيلي گرسنه بودم يعني فكر مي‌كنم تا چند روز اول ماه مبارك همه يك جورهايي حرص و ولع خوردن غذا دارند. سحر با بوي كوكو سبزي بيدار شدم ولي وقتي سر سفره آمدم ديدم انگار خانمم به جاي پلو داخل بشقاب‌ها شله زرد ريخته است! متوجه شدم يك جاي كار مشكل داشته، صورت خانمم را كه ديدم متوجه خجالتش شدم، تصميم گرفتم حرفي نزم و بي‌چون و چرا سحري را بخورم. موقع خوابيدن هركار كردم نتوانستم جلوي كنجكاوي‌ام را بگيرم، تمام تلاشم را كردم تا لحنم بوي توبيخ يا اعتراض ندهد و دليل اين شكلي شدن پلو را از همسرم پرسيدم كه تازه فهميدم چه دسته گلي به آب داده است. قشنگ بود يعني شايد به ظاهر اتفاق بدي بود ولي خاطره قشنگي شد كه من به اين بهانه هر شب به شوخي به همسرم مي‌گفتم: خانم ما عادت كرده‌ايم سحري پلو بخوريم نه شله زرد حواست باشد!


از سحر تا افطار تشنگي هلاك‌مان كرد
پريسا معتمدي، تازه عروس:  امسال ماه رمضان بيشتر از آنچه گرسنگي اذيت‌مان كند تشنگي امان همه را بريده بود حالا تصور كنيد اگر به خاطر يك سهل انگاري تشنگي شما تا افطار 100 برابر شود چه حالي خواهيد داشت؟!
همسر من خورشت قيمه بادمجان را خيلي دوست دارد و من به خاطر همين علاقه او تصميم گرفتم براي سحري اول ماه رمضان براي او اين غذا را درست كنم. به سفارش مادرم براي اينكه اگر هم خواب ماندم سحري دير نشده باشد شب قبل از خواب همه چيز را آماده كردم و خوابيدم اما نگراني از خواب ماندن براي سحري بدخوابي به جانم انداخته بود. اين بدخوابي باعث شده بود چند بار از خواب بپرم و بي‌اختيار سراغ قابلمه غذا بروم و مطمئن شوم. يك بار وقتي بيدار شدم و سمت قابلمه خورشت رفتم احساس كردم نمكش كم شده ظرف نمك را آوردم و كمي نمك داخل قابلمه ريختم. موقع سحري من درگير آوردن آب و سالاد بودم كه ديدم همسرم اولين قاشق غذا را وقتي داخل دهانش برد تمام صورتش تغيير حالت داد!
كميل بهبودي، تازه داماد: دقيقاً خاطرم است با چه حرص و گرسنگي اولين قاشق را خوردم كه يكدفعه شوري غذا بدجور تو ذوقم زد. غيرقابل باور بود قيمه بادمجان دوست داشتني من طعمي داشت كه نمي‌شد حتي يك قاشق از آن را خورد ولي خب وقتي ديدم همسرم به اندازه كافي از اين اتفاق ناراحت است به قول معروف قيد خودم را زدم، هيچ اعتراضي نكردم و به خوردن ادامه دادم. سعي كردم شوري خورشت را با خوردن سالاد و ماست جبران كنم. چون مي‌دانستم به اندازه كافي خودش ناراحت است چيزي نپرسيدم فقط گفتم: فكر كنم يك كم زيادي نمك ريختي. سحر آن روز هرجور بود گذشت اما در طول روز شوري خورشت باعث شده بود من مدام احساس تشنگي مفرط كنم آنقدر اين تشنگي زياد بود كه به شدت عصبي‌ام كرده بود، فقط لحظه شماري مي‌كردم كه افطار برسد و من سه پارچ آب بخورم.


سحري با چاشني بشكن بشكن!
ميترا حامدين، تازه عروس: واقعاً بشكن بشكن بود! ما خواب مانده بوديم و همسرم تلاش مي‌كرد كمكم كند. چون ما سحر چايي، شربت، خورشت، سالاد و برنج مي‌خوريم ظرف و ظروف زيادي كثيف مي‌كنيم. خواب ماندن به اندازه كافي استرس دارد. ما دو نفر هول هم كرده بوديم تصور كنيد چه اتفاقي مي‌افتد. در اولين صحنه من سيني ليوان و نمك و قندان را مي‌خواستم از مسير سفره بياورم كه پله بين آشپزخانه و پذيرايي زيرپايم گير كرد و ليوان‌ها نقش بر زمين شد. در يك لحظه اتاق پر شده بود از خرده شيشه. هول هولكي آمدم شكسته‌ها را جمع كنم كه همسرم با ظرف‌هاي برنج و خورشت مي‌خواست سر سفره بيايد همان لحظه زمين خوردن من را مي‌بيند، هول مي‌شود و او هم بعد از من نقش بر زمين مي‌شود. چشم باز كرديم ديديم اتاق پرشده از خرده شيشه، با اينكه ناراحت بوديم تصميم گرفتيم بي‌خيال خرده شيشه‌ها شويم و چند ظرف ديگر براي غذاخوردن بياوريم. اين هنرنمايي وقتي به اوج خودش رسيد كه همسرم براي آوردن ظرف شربت رفت و يك تكه شيشه بزرگ به پاي او فرو رفت، در يك لحظه كف اتاق با شربت و تكه شيشه پر شد!
سهيل حيدري، تازه داماد: واقعاً افتضاح بود! بشكن بشكني شده بود كه من بيشتر از آنكه نگران ظرف‌ها باشم نگران اعتراض همسايه پاييني بودم. اتاق پر از خرده شيشه شده بود كه من ظرف شربت را هم به آن اضافه كردم. هرجور بود با عجله سحري را خورديم ولي بعد از اذان ما دو نفر مانده بوديم و يك خانه به هم ريخته كه شربت ريخته به فرش هم رسيده بود. نمي‌دانستيم از كجا شروع كنيم من به همسرم نگاه مي‌كردم و او به من. به ناچار فرش را جمع كرديم و با جاروبرقي شروع كرديم به جمع كردن خرده شيشه‌ها. بعد از جاروكشيدن كف اتاق را كه چسبناك شده بود دستمال كشيديم و همسرم ظرف‌هاي سحري را شست. چشم بازكردم ديدم ساعت هشت شده و ديگر فرصتي براي خوابيدن ندارم، خسته و كوفته راهي اداره شدم. اما در طول روز مدام به اتفاقات سحري فكر مي‌كردم، با يك دل مي‌خواستم بخندم و با دل ديگر نگران ظرف‌هاي شكسته و سرويس ناقص شده جهيزيه همسرم بودم.

افطار و سحر امسال بدون نگراني مي‌گذرد
تازه عروس، مريم حسيني: كنار هم بودن من و همسرم زمان افطار و سحر بهترين اتفاق زندگي من است چون مادرشوهر من سن‌شان زياد است، حدود 80 سال. تا سال قبل چون مادرشوهرم توانايي اين را نداشت كه هر روز صبح براي سحري بيدار شود يا حتماً براي افطار غذايي بگذارد بارها پيش آمده بود كه همسر من مجبور شده بود بدون سحري خوردن روزه بگيرد يا افطار را از بيرون بخرد. من ماه رمضان سال قبل تمام تلاشم را مي‌كردم كه هر شب افطار او در كنار خانواده من باشد ولي خب به هر حال بارها پيش مي‌آمد كه او خجالت مي‌كشيد براي چندمين شب متوالي بيايد پس مجبور بود براي افطار ‌آش يا حليم از بيرون بخرد. اينجور وقت‌ها من سر سفره افطار ظاهراً مثل همه در حال غذا خوردن بودم اما حقيقت اين بود كه هميشه نگران محمد بودم. شايد به همين خاطر بود كه تمام تلاشمان را كرديم تا مراسم عروسي مان پيش از ماه مبارك برگزار شود. خدا را شكر امسال از اين بابت نگراني ندارم همسرم كنارم است و تمام تلاشم را كرده‌ام تا او براي اولين تجربه از دستپخت من بخورد.
تازه داماد، محمد داوري: نگراني همسرم دقيقاً تمام دلخوري و نگراني من تا سال قبل بود اما خدا را شكر ماه رمضان امسال با وجود او برايم حقيقتاً رنگ و خاطره متفاوتي دارد. من تا سال قبل اگر مي‌خواستم براي افطار غذايي بخورم چون مي‌دانستم مادرم توان جسمي لازم را ندارد از بيرون آش، حليم يا كله‌پاچه‌اي مي‌گرفتم و با خودم مي‌بردم. تازه زمان افطار هم بايد به تنهايي غذا مي‌خوردم اما امسال نه تنها هيچ وعده افطار را از بيرون تهيه نكرده‌ايم بلكه تازه دارم مي‌فهمم خانمم براي خودش هنرمند آشپزي است كه رو دست ندارد!

خواب براي تازه عروس‌ها تعطيل است
شقايق موسوي ،تازه عروس : مطمئناً براي من و تازه عروس‌هاي ديگري كه براي اولين بار كنار همسرشان هستند ماه رمضان امسال تفاوت‌هاي بسياري دارد. تا سال قبل من نه تنها در آماده كردن افطار و پختن سحري كمك نمي‌كردم بلكه تا دقيقه 90 مي‌خوابيدم. يعني دقيقاً خاطرم است كه حتي تا سال قبل من تازماني كه سفره پهن مي‌شد و اذان مي‌گفت خواب بودم و چند دقيقه بعد براي خوردن افطار مي‌آمدم. اما امسال نه تنها بايد از چند ساعت قبل خودم دست به كار آماده كردن سفره شوم بلكه گاهي پيش مي‌آيد كه من حدود 10 دقيقه‌اي براي بيدار كردن همسرم بايد تلاش كنم! شرايط خيلي فرق كرده من نه تنها ديگر نمي‌خوابم حتي شب موقع خواب هم تمام فكرم در مورد سحري است و مدام نگرانم چه چيزي درست كنم تازه بعد از سفره چيدن بزرگ‌ترين و سخت‌ترين كارم شروع مي‌شود و آن بيدار كردن همسرم است.
علي محمدي، تازه داماد: شرايط در اين زمينه براي من خيلي فرق نكرده است! من تا سال قبل مسئول خريد‌هاي خانه بودم امسال هم همين كار را براي خانه خودم انجام مي‌دهم، تا سال قبل من تا لحظه آخر و خواندن دعاي سحر خواب بودم امسال هم مي‌خوابم. البته از اطرافيانم شنيده بودم كه وقتي مي‌خوابم آنقدر خوابم سنگين است كه حتي اگر فيل رد شود بيدار نمي‌شوم با گفته‌هاي همسرم مطمئن شدم اظهارنظرهاي آنها در اين مورد كاملاً حقيقت داشته است.



نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها