کد خبر: 603650
تاریخ انتشار: ۰۱ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۶:۱۷
«جنبش نرم‌افزاری ونسبت آن باوحدت حوزه ودانشگاه »درگفت وشنودباحجت‌الاسلام محمدعلی صابری
شاهدتوحيدي

درآمد: جنبش نرم افزاري بر نخبه گان فكري جامعه يعني نيروهاي حوزوي ودانشگاهي تكيه دارد.شكل وميزان تعامل اين دونهاد بااين جنبش-به رغم گامهايي كه دراين طريق پيش رفته ايم-به درستي شفاف نيست وجاي تامل وپژوهشي بيش ازاين دارد. درگفت وشنود پيش روي جناب حجتالاسلام محمدعلی صابری ازپژوهشگران حوزه علوم انساني دراين باب سخن ميگويد.

به نظر جنابعالی جنبش به چه حرکتی اطلاق میشود و مفهوم جنبش نرمافزاری چیست؟

جنبش نرم‌افزاری یعنی بتوانیم زیرساخت‌های تحول علمی در جامعه را در همه سطوح مختلف اجتماعی، چه در سطح خواص و چه در سطح عوام متحول و اصلاح کنیم و در همه عرصه‌های مادی و معنوی بتوانیم از نظر علمی و تئوری‌پردازی پاسخگوی نیازهای خود باشیم و این پاسخ‌ها را از متون دینی و علمی خود استخراج کنیم و به‌نوعی به اجتهاد مجدد علمی دست بزنیم. البته می‌دانید در دنیای کنونی آرمان لیبرال دموکراسی در حال افول است و با افول این آرمان نیاز داریم با یک جنبش نرم‌افزاری بتوانیم مبانی دینی خود را در سطح گستره جهانی و در بطن علوم روز جهانی به عنوان یگانه آرمان ماندگار مطرح کنیم. البته این را هم باید توجه کنیم که جنبش نرم‌افزاری فقط به بخش تولید علم محض برنمی‌گردد. درحالی که همه بخش‌های مختلف شکل‌گیری یک نظریه تا رسیدن آن به مرحله عمل و اجرا را دربرمی‌گیرد و مهم‌ترین قسمت هم تبیین این نظریات تولیدشده علمی به روش‌های عملی برای عملگران در همه عرصه‌های کشور است.

نسبت مفهوم جنبش نرمافزاری با مفاهیم وحدت حوزه و دانشگاه چیست؟

ما انقلاب و با طرح تئوری انقلاب اسلامی در تفکر جهانی حرف جدیدی را وارد کردیم. بخش‌های مختلف دنیا این انقلاب را به دلایل مختلفی به تئوری‌های موجود نسبت دادند و ریشه‌های آن را در آنجا جستجو کردند. برخی ریشه‌های این انقلاب را اندیشه‌های سوسیالیستی و کمونیستی طرح کردند و برخی هم در اثر همین القائات به دنبال ایجاد یک سوسیالیسم اسلامی بودند. در جای دیگر آن را نقشه داعیه‌داران لیبرال دموکراسی برای فتح منطقه خاورمیانه با طرح جدیدی از حکومت دانستند. میشل فوکو آن را انقلابی پست مدرن تلقی کرد، ولی چه بخواهیم چه نخواهیم این انقلاب اتفاق افتاده و حرف‌های تازه‌ای هم در جهان مطرح کرده که هیچ‌کدام از این چیزهایی که گفته شده است نیست و تنها انقلابی اسلامی است. به هر حال حکومتی تشکیل و در جنگ و قبل و بعد از آن و در خود روند وقوع انقلاب نگاه‌ها به اینجا معطوف شده است. در حکومتی که به وجود آمده است باید اداره و مبانی حکومتی مبتنی بر آموزه‌های اسلامی تولید شود و جامعه بر اساس علوم و قدرت علمی حاصل از این مبانی اسلامی اداره شود. برای این کار باید کاستی‌ها جبران شوند و نهضتی علمی وجود داشته باشد. این نهضت آغاز شده است و خروجی کاربردی این نهضت برای اداره جامعه از دانشگاه بیرون می‌آید. از طرفی خاستگاه این نهضت حوزه است. بنابراین دانشگاه هنوز آن احساس را نکرده است که باید خود را در این نهضت مسئول و دخیل بداند. بنابراین یک رابط و واصل بین دانشگاه و حوزه نیاز است و می‌توان این گونه بیان کرد که وحدت حوزه و دانشگاه یک ابزار برای تحقق جنبش نرم‌افزاری به معنای حقیقی کلمه و رسیدن این جنبش به آرمان‌های غایی خود است. البته در باب وحدت حوزه و دانشگاه به صورت مبسوط سمینارها، مقالات و... تولید شده است و دیگر نیازی به ذکر این نیست که این وحدت معنایی ورای آن معنای ظاهری دارد و وحدت به معنای تلفیق و یکی شدن نیست.

به نظر جنابعالی فرآیندی که باید برای رسیدن به غایات و اهداف جنبش نرمافزاری طی شود، چیست؟

احتمالاً مقام معظم رهبری از این که ابتدا موضوع را در حوزه مطرح کردند و بعد در دانشگاه، منظورشان این بوده باشد که بسترهای اصلی این جنبش و خاستگاه اولیه آن از حوزه‌های علمیه باشد و بعد جنبش با تعامل با دانشگاه ادامه یابد و مراحل رشد و گسترش خود را بگذراند. همان طور که خاستگاه انقلاب هم حوزه بود و دانشگاه در گسترش انقلاب با آن همراه شد و نقش بارزی را هم ایفا کردند. برای این جنبش می‌توان نقطه شروع از نظر زمانی و مکانی تعیین کرد و همین طور می‌توان برای آن افق‌هایی را هم در نظر گرفت، ولی طبیعتاً نمی‌توان برای آن جدول زمانی خاصی تعیین کرد. همان طور که در تحقق انقلاب هم این موضوع انجام نشد و زمان‌بندی خاص برای مراحل انقلاب تعیین نشده بود، هرگاه یک مرحله به نتایج علمی خود نزدیک شود و شرایط برای شروع مرحله بعدی مهیا شد جنبش وارد مرحله بعدی خود می‌شود. از طرفی برای حرکت در جهت این جنبش نمی‌توان قالب و متد خاصی هم طراحی و همه چیز را در این متد محدود کرد، زیرا اساساً مباحث علمی و پیشرفت علمی قالب‌پذیر و متدپذیر نیست و به فضای مناسب و آزاد در جهت تحقق آن آزاداندیشی فکری که اشاره شده است نیاز دارد. بنابراین نباید توقع داشته باشیم که تولید علم و تولید فکر در یک بازه زمانی مشخص به نقطه اوج خود برسد، زیرا هرچه هم پیش برویم ممکن است زاویه نگاه‌ها و قله‌های مد نظر تغییر کند. در مورد فرهنگ و تفکر غرب هم باید ابتدا آن را با همه شرایط شکل‌گیری و شرایط سرزمینی ـ محیطی و اجتماعی آن بشناسیم و آنچه را که از این علوم متناسب با شرایط سرزمینی و اجتماعی ماست اقتباس و استفاده کنیم، منتهی برای آن باید فرهنگ مناسب شرایط خود تعریف کنیم، یعنی در حقیقت بومی‌سازی علوم و علومی که در حال حاضر از غرب اقتباس می‌شود که بیشتر هم در تکنولوژی‌های وارداتی نمود دارد به دلیل این که فرهنگ همراه با خود را دارد نمی‌تواند در جامعه بومی شود و علومی که بومی نشوند، ریشه نمی‌یابند. البته بحث‌هایی هم هست که مثلاً تکنولوژی خودش در ذات خودش دارای ماهیت است و ماهیت آن چیزی بیرون از آن و جدای از آن نیست، یعنی بعضی از صاحب‌نظران قائل به ماهیت برای تکنولوژی هستند که البته ما وارد آن نمی‌شویم، به دلیل این که آن هم بحث گسترده‌ای است که ما را از بحث اصلی منحرف می‌کند. بنابراین ابتدا باید موانع جنبش را بشناسیم، بعد از بحث ترجمه با آن شرایط خاص خود بهره بگیریم و علوم وارداتی را بومی کنیم، مطابق نیازهای خودمان علوم مورد نیاز را تولید کنیم و این تولید مکمل آنچه موجود است باشد.

راهکارها و موانع تحقق جنبش نرمافزاری در کشور چیست، نقش دانشگاه و حوزه را چه میدانید؟

از مهم‌ترین موانع این است که در عرصه اندیشه در عصر حاضر در کشور دو لبه داریم یکی تحجر و دیگری وادادگی است. جنبش نرم‌افزاری باید بتواند حد واسط و میانه‌ای برای حرکت علمی در کشور باشد، چون تحجر از یک طرف هر نواوری، بدعت و حرف تازه را خطا می‌پندارد و تلقی آن از هر حرف تازه یک بدعت نادرست است و از طرفی وادادگی، خودباوری و اعتماد به نفس را از بین می‌برد. این شعار «ما می‌توانیم» که امام(ره) می‌فرمودند در همین جهت بوده است که دائماً سعی کردند روح خودباوری را در کالبد جامعه بدمند. مانع دیگری که پیش روست این است که فضای علمی کشور شدیداً تحت تأثیر سیاست و مسائل سیاسی قرار گرفته است و هر چیزی را با عینک سیاست نگاه می‌کنند. مسئله دیگر که به عنوان مانع تلقی می‌شود این است که بعضی از صاحب‌نظران ترجمه را به‌طور کلی رد می‌کنند، درحالی که یکی از راهکارهای ایجاد این جنبش ایجاد نهضت ترجمه است، منتهی این ترجمه باید دوطرفه باشد. ترجمه تأثیر زیادی در آغاز چنین جنبش‌هایی دارد، یعنی یک شوک اولیه برای بیداری ایجاد می‌کند. اگر نگاه کنیم در دورانی هم که مسلمانان پیشرفت‌های سریع علمی داشتند و در جهان سرآمد شده بودند تلاقی تفکر اسلامی از یک طرف و یونانی و ایرانی از طرف دیگر نقش بارزی در آغاز این نهضت داشت و تولید علم نیز در همان دورانی که ترجمه اثر خود را گذاشت شروع شد. می‌خواهم بگویم به ترجمه نباید به عنوان یک مانع نگاه شود، بلکه باید روش‌ها را تغییر داد و نکته دیگر در ترجمه علاوه بر دو طرفه بودن این است، ترجمه‌هایی که از غرب می‌شود گزینشی به معنای فعلی نباشد، یعنی در حال حاضر فقط کتب و نظریه‌هایی ترجمه می‌شود که در جهتی خاص و در جهت تقابل با فرهنگ اسلامی و ایرانی و جهت‌دهی فرهنگ کشور به سوی خاصی است. درحالی که ترجمه باید همه‌جانبه باشد و موضوعات و دیدگاه‌های مختلف را شامل شود. مانع دیگری که طرح می‌شود این است که مصادر امور علمی و مصادر تئوری‌پردازی علمی در حال حاضر در دست کسانی افتاده است که نه‌تنها عمق و غنای علمی در آن حیطه تخصصی ندارند، بلکه حتی شناخت درستی هم از فرهنگ غربی و نظریات و تفکر غربی ندارند و این بسیار به روند صحیح تولید علم در کشور آسیب می‌رساند. می‌دانید که در غرب از بعد از رنسانس نوعی مرزبندی میان دین و حوزه اجتماعی زندگی ـ‌که بسیاری از علوم هم برای توسعه آن است‌ـ به وجود آمد و بحث سکولاریزاسیون هم به همین دلیل مطرح شد که حوزه عملکرد این دو موضوع از هم جدا شود. فرهنگ متناسب با هر تکنولوژی به عنوان شاخص و تجلی کاربردی علوم نیز بر مبنای همین مسئله شکل گرفت. به همین دلیل علوم را با اندیشه پوزیتیویسم بررسی می‌کنند، اما در اسلام اصلاً چنین چیزی نبوده است، ولی در فضای فعلی کشور، خصوصاً از وقتی که تکنوکرات‌ها و کسانی که قائل به اصالت تکنولوژی هستند در مدیریت‌های اجرایی قرار گرفتند این اندیشه تکثیر شده است و تبلیغ می‌شود و در بسیاری از رده‌ها مبنای عملکرد بر آن قرار داده شده است. از طرفی به دلایل مختلف اعم از این که حوزه خوب عمل نکرده یا دانشگاه ساختار درستی نداشته و یا در فرهنگ به هر علتی کار نشده است تلقی نادرستی از نسبت با اسلام وجود دارد. گاهی اوقات دین اسلام با دین مسیحیت مقایسه می‌شود و علت پیشرفت غرب را جدا کردن دین می‌دانند. گرچه دین اسلام را نیز به معنای عام دین می‌خوانیم، اما نسبتی که میان دین اسلام و علم برقرار است با نسبتی که میان دین مسیحیت با علم برقرار بوده متفاوت است و علل توسعه‌نیافتگی علم را باید در جای دیگری جستجو کرد. از جمله عوامل مطرح در این زمینه ضعف وجدان اجتماعی و دینی به صورت قوی در فرهنگ عمومی کشور است که این مسئله هم بی‌نظمی در سطوح مختلف را ناشی می‌شود و هم حس مسئولیت در برابر جایگاه علمی‌ای را که فرد در آن قرار دارد از بین می‌برد. توسعه علمی هم نسبت مستقیمی با نظم، خصوصاً نظم اجتماعی و احساس مسئولیت دارد. بحث وجدان اجتماعی بحثی جدای از دین است و این مسئله است که پایه عمده نظم ظاهر در غرب شده و به تبع آن سیستم‌های اجتماعی متناسب توانسته است جا بیفتد. بنابراین نمی‌توان نتیجه گرفت که چون غرب حوزه مسائل اجتماعی و دین را جدا کرده در برخی از عرصه‌های علمی به این درجه رسیده است، بلکه این جریان‌های توسعه علمی بیشتر محصول نظم حاصل از آن وجدان اجتماعی است. باید بتوانیم بین مبانی دینی و نوآوری تعامل ایجاد کنیم. حاصل این تعامل چه در عرصه علوم دینی باشد چه در عرصه علوم اجتماعی و یا علوم مرتبط با صنعت، اگر توانستیم این کار را انجام بدهیم می‌توانیم به سمت دروازه‌های تولید علم و فکر حرکت کنیم. یعنی اگر نگاهی تاریخی داشته باشیم می‌بینیم که در دوران اوج علمی مسلمین هم تفکیکی بین علوم دانشگاهی و یا علوم حوزوی وجود نداشت و وحدتی بین علوم در عین کثرت آنها وجود داشت. نکته بسیار مهم این است که باید مراقب بود سررشته این جنبش به دست کسانی نیفتد که خود را داعیه‌دار تفکر و تولید علم و فکر می‌پندارند و در عین حال بسیار متحجر و جامد هستند و با ابزار تبلیغات و تریبون‌ها و کرسی‌های مختلف هم باورشان شده است. اگر سررشته این جنبش به دست این‌گونه افراد سپرده شود جنبش به قهقرا می‌رود و آن نتایج مطلوب آرمانی که مد نظر است، محقق نمی‌شود.
 

شیوه آموزش ما هم در حوزه و دانشگاه ایراد دارد. باید بتوانیم نظام آموزشی را در این نهادها اصلاح کنیم. شیوه‌های صحیح تحقیق را در این مراکز آموزش بدهیم. یکی از مهم‌ترین مسئله‌ها آموزش کار گروهی است. هرچه در نهادهای آموزشی خود فعالیت علمی داریم به افراد متکی است و کارهای گروهی خصوصاً در عرصه تولید علم، فکر و یا ایجاد راهکارهای تولید علم به صورت گروهی به این سمت و سو مایل نبوده است. وقتی بحث موضوعی تخصصی فلسفه می‌شود می‌گویند فلان فرد در این زمینه کار کرده است و یا فلان فرد تخصص بیشتری دارد. کمتر این بحث پیش می‌آید که فلان گروه پژوهشی یا پژوهشکده بر این موضوع مسلط است. البته نمی‌گوییم فعالیت فردی به نتیجه نمی‌رسد، اما در فعالیت‌ فردی کار بسیار کندتر پیش می‌رود، زیرا باید هم فعالیت علمی انجام شود و در نهایت نتایج آن ارائه شود و بعد مورد نقد قرار گیرد و مجدداً این دور طی شود تا این نظریه یا مطلب تولیدشده پخته و قابل ارائه نهایی شود. درحالی که در کار گروهی به معنای واقعی آن در همان دور اول نقد انجام می‌شود ممکن است خروجی کار فردی زودتر بیرون بیاید، اما اگر مبنا رسیدن به کیفیت مشخصی باشد در کار گروهی زمان رسیدن به این کیفیت کمتر است، اما اگر خروجی را یک کتاب یا سمینار یا نظریه به معنای صرف آن در نظر بگیریم، مسلماً کار فردی محصول سریع‌تری دارد. به هر حال این چیزی است که باید در نظام آموزشی از ابتدای ورود کودک آموزش داده شود و البته شرایط جانبی آن نیز فراهم شود و محقق شدن این امر حتماً نیاز به ساز و کار اجرایی دارد، با باید گفتن‌ها مسائل حل نمی‌شوند.

آیا برای طی کردن راههای میانبر برای رسیدن به تمدن اسلامی الگو میتوان از بخشهایی از تمدن غرب اقتباس کرد؟

کلاً علوم به دو دسته تقسیم می‌شوند. ما در بعضی از علوم مثل علوم انسانی باید از ابتدا به تولید بیندیشیم، یعنی نمی‌توانیم برای اداره جامعه خود در آن بخشی که نیاز به علوم انسانی است از آنچه غرب به آن رسیده است بهره بگیریم. مسلماً آنچه در غرب در علوم انسانی پیشرفت بوده مبتنی بر فلسفه غربی است و نگاه غرب به زندگی، انسان، دین و جامعه با نگاه اسلامی متفاوت است. نمی‌توانیم مبانی لیبرال دموکراسی را بگیریم و در جامعه خود پیاده کنیم و ادعای تمدن اسلامی الگو را داشته باشیم. به هر حال باید در حیطه تمدن‌سازی به جایی برسیم که وقتی دنیا به تمدن‌های موجود نگاه می‌کند تمدن اسلامی را انتخاب کند، یعنی باید علاوه بر این که حرف‌های خودمان را ارائه دهیم در اداره جامعه نیز همان حرف‌ها و نظرات اسلام را پیاده کنیم و بعد نتیجه‌ای که از پیاده کردن این حرف‌ها در جامعه می‌گیریم چنان باشد و نمود آن چنان باشد و موقعیتی از این موضوع این است که در علوم تکنیکی و تکنولوژی هم پیشرفت کنیم. در این علوم می‌توانیم از بخش‌هایی از علوم غرب اقتباس کنیم و بعد از فرهنگ‌سازی و بومی‌سازی این علوم را در جامعه پیاده کنیم و تلاش ما این باشد که در این علوم هم پیشرفت‌های اساسی داشته باشیم. اگر در علوم انسانی مبتنی بر مبانی دینی خود به الگوهای اجرایی دست یابیم، نهایتاً این الگوها باید به پیشرفت و توسعه تکنولوژی در کشور منجر شود، زیرا آنچه از یک تمدن در بادی امر دیده می‌شود، نمودهای آن تمدن است، نه الگوهای ریشه‌ای آن. همین که فقط شعار بدهیم که مبانی دینی ما غنی است، قابلیت استخراج مشخصه‌های اداره جامعه از آن وجود دارد، ولی ما نتوانیم آن شاخص‌ها را استخراج کنیم نمی‌توانیم ادعا کنیم که مبانی دینی با علوم تجربی در تضاد نیستند، تقابلی بین آنها نیست، بلکه تعامل هم دارند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار