کد خبر: 603618
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار: ۰۱ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۷:۵۱
وقتي چرخ و فلك «آموزگار» مي‌شود
الكم و دولكم، چرخ و فلكم... چرخ و فلكيه... صداي كشدار چرخ و فلكي چرت بعد از ظهرهاي تابستان را پاره مي‌كند. به محض‌ اينكه بچه‌ها را مي‌بيند رگه‌هاي خستگي از صورتش رخت برمي‌بندد
نفيسه ابراهيم‌زاده انتظام
الكم و دولكم، چرخ و فلكم... چرخ و فلكيه... صداي كشدار چرخ و فلكي چرت بعد از ظهرهاي تابستان را پاره مي‌كند. به محض‌ اينكه بچه‌ها را مي‌بيند رگه‌هاي خستگي از صورتش رخت برمي‌بندد و جوي عرق كنار شقيقه‌اش خشك مي‌شود. بين او و حجم آهني كه تمام توانش را مي‌گيرد تا راه برود و بچه‌ها رابطه مألوفي وجود دارد. انگار خودش و آن حجم آهني رنگارنگ آمده‌اند تا بخشي از خاطره كودكي تمام بچه‌هاي ‌اين سرزمين را از آن خود كنند.
اين روزها كنار بسياري از بوستان‌هاي شهر چرخ و فلك‌هاي دستي آهني كه هر كدام از صندلي‌هايش يك رنگ است و تمام صندلي‌هايش رنگ شادي بچه‌ها را دارند، خودنمايي مي‌كند. چرخ و فلك كه مي‌چرخد شادي و هيجان هم درون ني‌ني چشم‌هاي بچه‌ها موج مي‌زند. مردمك چشم‌هاي بچه‌ها به تعداد چرخش‌هاي چرخ و فلك دايره مي‌زند. يك... دو... سه...
چرخ و فلك در هر بار 30، 40 دور مي‌چرخد. البته قاعده و قانوني ندارد، در چرخ و فلك عمو باقالي بچه‌ها آنقدر مي‌چرخند تا خودشان خسته شوند. تا هر وقت كه چرخ و فلك به آنها مزه بدهد دست‌هاي چرخ و فلكي هم مي‌چرخاند. حساب و كتاب ندارد.
براي بچه‌ها شعر مي‌خواند، تركي و فارسي و آنقدر طول نمي‌كشد تا تمام بچه‌هاي پارك دورش حلقه بزنند. چرخ و فلك مي‌چرخد و مي‌چرخد و مي‌چرخد و از‌ اينجا كنار بوستان نيلوفر به سال‌هاي كودكي نقب مي‌زند. سال‌هايي كه پنج توماني‌هاي سكه‌اي زرد رنگ در مشت بچه‌ها محكم فشرده مي‌شد تا نوبتشان شود و سوار چرخ و فلك شوند. يادم هست چقدر همه چيز تحت تأثير هيجان انتظار براي سوار شدن به چرخ و فلك قرار مي‌گرفت، حتي ناله‌هاي پنج توماني مذكور كه در محفظه گرم و كم جاي مشت بچه‌ها داشت ذوب مي‌شد. بچه‌ها دورهاي چرخ و فلك را مي‌شمردند كه مبادا 5 نفري كه سوار چرخ و فلك هستند بيش از بقيه سواري بگيرند. عصرهاي تابستان كودكي بعد از انتظار در يك روز بلند براي آمدن چرخ و فلكي،‌ اينطور رقم مي‌خوردند و چرخ و فلك‌هاي شهر ما به محض بازگشايي مدارس گم مي‌شدند، انگار به تابستان سنجاق شده باشند.
كم‌كم بچه‌ها هم شعرهايش را ياد مي‌گيرند و با او دم مي‌گيرند. عمو باقالي، زنجير منو بافتي/ پشت كوه انداختي/ بابا اومده/ چي چي آورده/ باقالي پلو آورده/ از دكون حاجي قلقلي آورده. . . .
  چرخ و فلك هم بالاشهري و پايين شهري مي‌شناسد!
اين صحنه براي همه آدم‌ها از رهگذران گرفته تا والدين بچه‌ها كه روزي خودشان هم مسافر يكي از ‌اين چرخ و فلك‌ها بوده‌اند، آشناست. به همين خاطر هم هست كه به چرخ و فلك اعتماد دارند و آن را به داستان كودكي فرزندانشان هم هديه مي‌دهند. حتي گاهي خودشان هم دور از چشم بچه‌ها بچگي مي‌كنند و سوار چرخ و فلك مي‌شوند. انگار مي‌خواهند ‌اين قسمت از كودكي‌شان را با خود به حال بياورند يا به خاطره پرهيجان چرخ و فلكي خود بچسبند. چرخ و فلك آهني رنگارنگ به همراه چرخ فلكي سال‌ها است دور از چشم سازمان ميراث فرهنگي ثبت ملي شده است.
حالا آن پنج توماني 200 برابر شده و ديگر سكه‌اي نيست؛ البته يك تغيير ديگر هم كرده است، حالا ديگر چرخ و فلك هم بالاشهري و پايين شهري مي‌شناسد و متناسب با اوضاع اقتصادي منطقه از كودكان پول مي‌گيرد. چرخ فلك مش حسن‌ها در رقابت با باز‌ي‌هاي رايانه‌اي و ‌اينترنتي براي جذب بچه‌ها پيروز مي‌شود و براي‌ اين كار سنگيني وزن 4يا ‌6‌ بچه را به جان مي‌خرد. البته سوار كردن بچه‌ها به چرخ و فلك فرمول دارد: بچه‌هاي هم وزن دو سر يك قطر مي‌نشينند.
  چرخ و فلك چند ساله‌اي؟!
تمام چرخ و فلك‌هاي شهر ما به اندازه تمام اهالي شهر، سن دارند. آنقدر كه رد پاي آنها در كودكي تمام پدر و مادرهاي شهر ديده مي‌شود. كريمي چرخ و فلكي يا همان عموباقالي يكي از محلات تهران است. او زندگينامه چرخ و فلكش را‌ اينطور بيان مي‌كند: در يك شركت رنگسازي كار مي‌كردم با حقوق ماهي 30 هزار تومان كه آن هم به موقع پرداخت نمي‌شد. با 6 تا بچه قد و نيم قد. دخل و خرجم كفاف نمي‌داد. مانده بودم چه كنم كه يكي از اقوام گفت برو با چرخ و فلك من كار كن. از سر ناچاري قبول كردم. هر طور كه بود 60 هزار تومان جور كردم و چرخ و فلك را خريدم با‌ اين فكر كه هر وقت اوضاعم بهتر شد‌اين كار را ول كنم، اما الان 21 سال است نه من چرخ و فلك را ول كرده‌ام و نه چرخ و فلك من را!
كار با چرخ و فلك را از 20 تومان در هر دور شروع كردم. ‌اين چرخ و فلك بچه‌هاي بيشتر نقاط تهران و شهرستان‌هاي اطراف را شاد كرده است. از كيانشهر بگير تا سه راه افسريه، تهرانپارس، پيروزي، قلهك و حالا هم كريمخان.
  شما بگو شادي بچه‌ها چقدر مي‌ارزد؟
كريمي مي‌گويد: الان ديگر‌ اين چرخ و فلك قيمت ندارد. اگر شما مي‌توانيد روي شادي پاك و معصومانه بچه‌ها قيمت بگذاريد من هم مي‌گويم چرخ و فلك چند مي‌ارزد. هيچ چيز جاي خوشحالي را نمي‌گيرد كه بعد از شادي و خنده بچه‌ها نصيب من مي‌شود. بچه‌اي كه شاد مي‌شود و با خنده مي‌رود، من هم خوشحال مي‌شوم.
بچه‌هايي كه پول ندارند هم شانس سوار شدن به چرخ و فلك را از دست نمي‌دهند. عموباقالي بچه‌هاي محله‌هاي تهران ادامه مي‌دهد: بچه‌هايي كه پول ندارند را در دورهايي كه مي‌خواهم وزن بچه‌ها را تراز كنم سوار مي‌كنم. هيچ بچه‌اي پيش چرخ و فلك عموباقالي نمي‌آيد مگر‌ اينكه شاد و خندان برگردد.
بر سر راه ‌اين تفريح كودكانه يك مسئله وجود دارد و آن شهرداري است كه به بهانه جلوگيري از سد معبر چرخ و فلك را مي‌تاراند يا حتي آن را ضبط مي‌كند و امان از‌ اين وقت‌نشناسي بزرگ‌ترها!
كريمي در دوراني كه احمدي‌نژاد شهردار تهران بود، يك بار شكايت ‌اين بگير و ببندهاي مأموران شهرداري را پيش او برده و از برخورد او خاطره خوشي دارد؛ اما هنوز گله مي‌كند كه: شهرداري خيلي اذيت مي‌كند؛ اما من به خاطر بچه‌ها هنوز ‌اينجا هستم.
  چرخ و فلكي را با هيچ كاري با هر درآمدي عوض نمي‌كنم
حتماً چرخ و فلكي شدن رؤياي هيچ كدام از چرخ و فلكي‌هاي شهر نيست. هيچ كدام فكر نمي‌كردند دست‌هاي خودشان جاي دست‌هاي پيرمردي را بگيرد كه با چرخاندن چرخ و فلك به ازاي 5 قران، تفريح دوران كودكي آنها را رقم مي‌زد. اما «الان ديگر علاقه به بچه‌ها نمي‌گذارد از ‌اين كار دل بكنم. بچه‌ها عشقم هستند و ‌اين كار را با هيچ كار ديگري و درآمد روزي 25 هزار تومانش را با درآمدهاي ميليوني هم عوض نمي‌كنم. الان ديگر به بچه‌ها انس گرفته‌ام. من بچه‌ها را دوست دارم و هر طور شده بايد آنها را ببينم. زمستان‌ها كه چرخ و فلك طرفدار ندارد. بعد از ظهرها مسافركشي مي‌كنم. حتي آن موقع هم روزي يك بار همين جا كنار خيابان چند دقيقه‌اي مي‌ايستم، بچه‌ها را مي‌بينم شاد مي‌شوم و مي‌روم. چرخ و فلك نه تنها من را خسته نمي‌كند، بلكه براي من شگون هم دارد.»
چرخ و فلك‌هاي شهر زمستان‌ها به خواب زمستاني مي‌روند اما هيچ كس نمي‌داند در كدام غار! اما چرخ و فلك عموباقالي را همه سال مي‌توان اطراف محله كريمخان پيدا كرد. چه وقتي كه زير خنده بچه‌ها گم است و مي‌خندد؛ چه وقتي كه كسل از آفتاب كمرمق زمستان كنار تير برقي كه به آن قفل و زنجير شده، خميازه مي‌كشد.
  چرخ و فلك بالا و پايين زندگي را به بچه‌ها مي‌آموزد
 چرخ و فلك‌هاي دستي به ساده‌ترين زبان و با ادبيات كودكانه به بچه‌ها مي‌آموزد كه هر بالا رفتني، پايين آمدني دارد و بعد از هر پايين رفتني، بالا رفتن هم هست. كاري كه بسياري از بازي‌هاي مرسوم ‌اين دوره كه اتفاقاً با مطالعه و كارشناسي شده توليد شده‌اند از انجام آن عاجزند.
چرخ و فلك‌هاي شهر ما به خاطرات ‌اين شهر پيوند خورده‌اند و حضورشان هميشه و همه جا با خود شادي به همراه داشت. حال و هواي بچه‌هاي دهه شصت را كه طعم ترس از موشكباران و حمله هوايي را تجربه مي‌كردند، تنها هيجان سوار شدن به چرخ و فلك رنگارنگ عصرهاي تابستان عوض مي‌كرد. به بچه‌هاي محله‌هاي جنوب شهر كه از سوار شدن به چرخ و فلك‌هاي برقي چند ده متري محروم بودند، طعم چرخ و فلك را مي‌چشاند. براي بزرگترهاي بالاشهر نشين به سراغ بيدار كردن حس نوستالژيك مي‌رفت و چه كارها كه از‌ اين حجم آهني رنگارنگ كه به خنده بچه‌ها دلخوش است بر‌نمي‌آيد.
خودم را در ميان كودكاني كه براي سوار شدن به سمت چرخ و فلك هجوم آورده‌اند تصور مي‌كنم. دختركي از تمام دنيا به سكه 5 توماني زردرنگي راضي، كه آن را هم براي لحظه‌اي سوار شدن به چرخ و فلك مي‌بازد و خنده‌اي كه شيريني‌اش امروز هم احساس مي‌شود. خودم را در ني ني نگاه دختركي باز مي‌يابم كه كنار بوستان نيلوفر به سمت چرخ و فلك فرياد مي‌زند: نوبت منه... نوبت منه...
به قول بزرگترها يادش بخير! حالا ما جوان‌ها هنوز پير نشده، بايد بگوييم يادش بخير! ‌اينقدر سرعت تكنولوژي و تغييرات در جهان و در زندگي و اطرافمان بالاست و ‌اينقدر ‌اين تغييرات، شيوه زندگي ما را دستخوش خودشان مي‌كنند كه شايد حتي وقت نكنيم بگوييم: يادش بخير!
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲
نازیلا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۴۲ - ۱۳۹۷/۰۷/۱۰
0
0
وای عالی بود با اینکه من دهه شصت نیستم ولی خیلی حالم عوض شد
احمدی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۰۷ - ۱۳۹۸/۱۱/۰۱
0
1
عالی بود
دارم یه رمان کودک می نویسن برای جنگ تحمیلی و المان اصلی داستانم چرخ و فلک قدیمیه
لطفا اگر اطلاعات جزئی تری هم دارین ممنون میشم در اختیارم بگذارین
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار