
اين روزها اخبار و شنيدهها از اين حكايت دارد كه برخي گروههاي خاص در كسوت «گروه فشار» در حال تحميل افراد مورد نظر خود به عنوان وزير و مدير به دولت يازدهم كه در حال چيدن تيم خود است، هستند؛ بيترديد اگر دولت يازدهم و شخص رئيسجمهور منتخب مراقب نباشند، پديده ناهنجار و خطرناك اجتماعي و مديريتي «مديران اتوبوسي» در دولت يازدهم گريبانگير جامعه خواهد شد و اجتماع را افسرده خواهد كرد.
در حالي كه افكار عمومي و اقشار گوناگون جامعه پيگير و رصد كننده اخبار مربوط به «پيش فعاليتهاي دولت يازدهم» يعني چينش كابينه هستند و با ذهنهايي تحليلگير، رفتار و منش متوليان چينش كابينه را تجزيه و تحليل ميكنند، عدهاي خاص با رويكردي كاملاً سياسي در پي رقم زدن پديده خطرناك «مديران اتوبوسي» و تحميل اين رخداد به دولت يازدهم هستند! اين عده خاص، حتي براي وزارتخانههايي كه كاملاً اجتماعي و تخصصي است، در تلاشند تا آدمهاي سياسي خود را به عنوان وزير يا مدير تحميل كنند! يكي از اهرمهاي فشار اين گروه خاص، رسانههايي است كه در اختيار دارند. آنها اين روزها با تماسهاي تلفني پيدرپي، مقالات و نوشتههاي جهتدار، ديدارهاي حضوري و ديدارهاي نيابتي، براي تصاحب كرسيهاي مديريتي آستين بالا زدهاند.
اين در حالي است كه حجتالاسلام حسن روحاني رئيسجمهور منتخب در ايام تبليغات رياست جمهوري يازدهم بارها تأكيد كرد كه به شدت با پديده «مديران اتوبوسي» مخالف است و اجازه نخواهد داد چنين موضوعي در دولت او رخ دهد.
يكي از پديدههاي نابهنجار اجتماعي كه به مرور زمان به يك غده بدخيم سرطاني در جامعه تبديل ميشود، انتصاب «سفارشي»، «رفاقتي»، «سياسي» يا «تحميلي» مديران است كه در صورت ظهور در هر كدام از اين چهار حالت، منجر به شكلگيري پديده خطرناكي با عنوان «مديران اتوبوسي» ميشود. در حالت عادي، سوار اتوبوس شدن نه تنها هيچ اشكالي ندارد بلكه نشانه نهادينه شدن فرهنگ حمل و نقل عمومي و بيانگر شخصيت قابل احترام فرد و افرادي است كه با استفاده از اتوبوس- به عنوان يكي از ابزارهاي حمل و نقل عمومي- در كاهش آلودگي هوا و ترافيك قدم بر ميدارند.
اما در دو حالت، سوار شدن به اين اتوبوس اشكال جدي دارد؛ نخست آنكه بدون بليت سوار شده باشيم و دوم اينكه اشتباهي سوار شده باشيم؛ مثلاً مسير ما ميدان سيدخندان- تجريش است اما سوار اتوبوس سيدخندان- ونك شده و جاي يك شهروند را كه مسيرش سيدخندان- ونك بوده، اشغال كرده باشيم. مديران اتوبوسي هم مصداق افرادي هستند كه يا بدون بليت سوار شدهاند يا مسيرشان، مسير ديگري است!
سلبكنندگان اعتماد جامعه
واقعيت جامعه امروز ما اين است كه شهروندان از كشاورز گرفته تا پزشك و از مرد و زن گرفته تا پير و جوان، چشم انتظار آرامش رواني فردي و اجتماعي، به سامان شدن اوضاع اقتصادي، نشاط اجتماعي، كنترل گراني و كاهش آسيبهاي اجتماعي هستند؛ از اين رو، واقعيتي شفافتر از دل اين واقعيت هويدا ميشود و آن اينكه اكثريت قريب به اتفاق مردم از «سياسي كاري» و «بازي سياسي» خسته شدهاند.
بنابراين، در چنين شرايطي، تمام تلاش رئيسجمهور منتخب بايد اين باشد كه در چيدمان كابينه خود، مطالبات اصلي و حياتي مردم را مدنظر قرار دهد و در برابر فشارها، سفارشها، تحميلها و تهديدهاي يك جناح سياسي- كه امتحان خودش را هم در دوران اصلاحات پس داده است- تسليم نشود چراكه در صورت ظهور پديده ناهنجار «مديران اتوبوسي» در دولت يازدهم، اعتماد افكار عمومي به اين دولت منتخب سلب ميشود و همين نقطه آغاز شكست براي شعارها، اهداف و برنامههاي اعلام شده از سوي رئيسجمهور منتخب خواهد بود.
بيماري «همه چيز را سياسي ديدن»
اين روزها در حالي، يك جريان سياسي خاص در حال تلاش براي كليد زدن پروژه «مديران اتوبوسي» و تحميل افراد مدنظر خود به عنوان مدير به دولت يازدهم است كه دولت آينده بايد با فاصله گرفتن از حاشيهها، به متن مطالبات اجتماعي مردم وارد شود و با تلاش شبانهروزي، مطالبات عمومي را پيگيري كند و به آنها پاسخ شايسته دهد. اين جريان سياسي خاص قصد دارد با تحميل افراد موردنظر خود به دولت جديد، حتي پستهاي مديريتي نهادهاي اجتماعي را هم سياسي رقم بزند! چنين نگاهي به دولت، قطعاً ريشه در بيماري خطرناك «همه چيز را سياسي ديدن» دارد؛ وزارت بهداشت را سياسي ديدن، تأمين اجتماعي را سياسي ديدن، بهزيستي را سياسي ديدن، محيط زيست را سياسي ديدن، آموزش و پرورش را سياسي ديدن، جهاد دانشگاهي را سياسي ديدن، دانشگاهها را سياسي ديدن و در نهايت، آب و هوا را هم سياسي ديدن!
حميد بهرامي، كارشناس روانشناسي اجتماعي، درباره تبعات پديده مديران اتوبوسي ميگويد: مديران اتوبوسي، جامعه را دچار افسردگي ميكنند.
وي توضيح ميدهد: اين افسردگي اجتماعي از اينجا ناشي ميشود كه اولاً اغلب اين مديران سفارش شده، رفاقتي، سياسي و تحميلي تخصص و توانمنديهاي مديريتي لازم را در كاري كه به آنان سپرده ميشود دارا نيستند، از اين رو، نيازهاي مردم در بخشي كه تحت مديريت آنان است، عليل ميشود و زماني كه شهروندان مشاهده كنند، سازماني كه قرار بوده كار آنان را انجام دهد، ناتوان است و آنها نميتوانند حق و حقوق خود را پيگيري كنند، سرخورده و افسرده ميشوند. بهرامي ميافزايد: ثانياً زماني كه افكار عمومي با چشمان نظارهگر خود شاهد روي كار آمدن مديران اتوبوسي باشد بيترديد آن را در قالب پارتي بازي، رانت خواري و «سفارش سالاري» تحليل خواهد كرد. از آنجا كه رفتارهاي ناهنجاري مانند پارتي بازي و سفارش سالاري جزو پديدههاي زشت و آسيبهاي اجتماعي به شمار ميرود و پديدههاي ناسالم اجتماعي هميشه باعث سرخوردگي مردم ميشود، لذا مديران اتوبوسي هم به عنوان يك آسيب بزرگ اجتماعي، مردم را افسرده ميكنند.
در چنين شرايطي، رئيسجمهور منتخب بايد به پشتوانه حمايت اكثريت مردم، زير بار فشارها، سفارشها، تحميلها و تهديدهاي يك «گروه سياسي خاص حداقلي» نرود و با در نظر گرفتن اصل «شايسته سالاري» كابينهاي را تشكيل دهد كه در آن، مطالبات اجتماعي مردم قرباني سياستزدگي يك اقليت نشود.