کد خبر: 601943
تاریخ انتشار: ۲۳ تير ۱۳۹۲ - ۱۱:۱۶
اشاراتي در 80 سالگي دكتر رضا داوري‌اردكاني
دكتر رضا داوري‌اردكاني در خرداد سال 1312 در اردكان يزد چشم به جهان گشود و تحصيلات مقدماتي و متوسطه را در اين شهر به پايان رساند و وارد دانشسراي تربيت معلم اصفهان شد
علي احمدي‌فراهاني
دكتر رضا داوري‌اردكاني در خرداد سال 1312 در اردكان يزد چشم به جهان گشود و تحصيلات مقدماتي و متوسطه را در اين شهر به پايان رساند و وارد دانشسراي تربيت معلم اصفهان شد. در سال 1330 اين دوره را به انجام رساند و به استخدام وزارت فرهنگ درآمد. پس از كودتاي 28 مرداد 1332 و سقوط دولت دكتر مصدق منتظر خدمت شد و طي اين مدت در مدرسه صدر اصفهان مقدمات صرف، نحو، فقه و اصول را تلمذ كرد. از سال 1334 در رشته فلسفه و علوم تربيتي دانشگاه تهران مشغول تحصيل شد و در سال 1346 از رساله دكتري تحت عنوان «حكمت عملي افلاطون و ارسطو و تأثير آن در فلسفه سياسي فارابي» به راهنمايي استاد زنده‌ياد دكتر يحيي مهدوي دفاع كرد و در گروه آموزشي فلسفه دانشكده ادبيات و علوم انساني مشغول تدريس شد. فيلسوف ما بيش از نيم قرن است كه به تفكر، تدريس و تحقيق اشتغال دارد كه حاصل آن ده‌ها كتاب، صدها مقاله، مصاحبه، مناظره، نقد و بررسي كتاب و. . . است كه در آن با تفكر، تذكر، پرسش قلبي و حقيقي نه قالبي و قلابي كه هر از گاه در اين مرز و بوم بروز و ظهور مي‌كند، به طرح مسائل فرهنگي، اجتماعي و سياسي به دور از مسائل جناحي، سياست‌زدگي، جنگ و جدال‌هاي فرقه‌اي بي‌حاصل با عطف نظر به سوابق امر، شرايط و امكان‌هاي پيش‌رو پرداخته و سعي كرده است فلسفه را به مسائل زندگي نزديك كند و نشان داده است كه فلسفه چنان كه بعضي مي‌پندارند، مطالب انتزاعي، اشرافي و دور از زندگي نيست. (1) لذا آثار استاد مشتمل بر مسائل كلي فرهنگي و تاريخي به‌طور مثال «سنت، مآثر و ودايع تاريخي» مي‌شود تا مقوله‌ها و مسائل مستحدثه‌اي چون «فوتبال» و مسئله «تلويزيون»، لذا «فيلسوف فرهنگ» درخور و شايسته نام اوست. به عنوان جمله معترضه فقره‌اي از اثر استاد تحرير شده است در سال 1359، زماني كه همه تحت تأثير شرايط انقلاب به طرف مسائل سياسي عطف نظر داشتند، نقل مي‌شود تا مقام سياست و جايگاه آن در تفكر وي تذكر داده شود: «. . . من هرگز به سياست اهميت بيش از حد نداده‌ام و مخصوصاً سياست‌زدگي را بدبختي مي‌دانم، زيرا معتقدم سياست فرع بر فرهنگ است كه اين هم به نوبه خود از تفكر برمي‌آيد، يعني اگر تفكر نباشد، فرهنگ نيست و در جايي كه فرهنگ نباشد سياست جدي وجود ندارد.» (2) دكتر داوري‌اردكاني در اين مدت تربيت چندين نسل را به عهده داشت و تأثيرگذارترين فيلسوف معاصر ماست. يكي از نويسندگان بحق در وصف وي گفته است، داوري اثر نامرئي بسيار زيادي همانند اثري كه ماه بر جزر و مد دريا دارد، بر دانشجويان و اهل فكر داشته است و دارد. بيش از ده‌ها رساله دكتري و فوق‌ليسانس به راهنمايي و مشاوره وي تهيه شده  است.  استاد داوري‌اردكاني علاوه بر تحقيق و تدريس مسئوليت مشاغل فرهنگي و آموزشي متعددي از جمله رياست دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران، سرپرستي كميسيون ملي يونسكو در ايران، مديريت گروه آموزشي فلسفه دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران، عضويت شورايعالي انقلاب فرهنگي و مديريت انتشارات علمي و فرهنگي را به عهده داشته است. از بدو تأسيس فرهنگستان علوم جمهوري اسلامي ايران به عضويت پيوسته آن درآمد و از سال 1377 تاكنون نيز رياست آن را به عهده دارد. در اين مدت مسئله علم يكي از دلمشغولي‌هاي او بود و خواست بداند: «چرا و چه شده است كه پرسش و طلب فراموش شده است و علم به‌جاي اينكه موضوعيت داشته باشد، با نظر طريقيت تلقي شده و چنان كه بايد شأن طريقت هم پيدا نكرده است.»(3)و مطالب و مقالات مهمي در اين باب نوشته كه نه فقط مطالعه، تفكر و تدبر در مضامين آنها براي هموطنان او حياتي است، بلكه براي عالم اسلام و كشورهاي به اصطلاح در حال توسعه هم لازم و ضروري است. ما از عهد عباس ميرزا، شريف و وضيع، مدام در مدح علم و معجزات آن داد سخن داده‌ايم، ولي در كارنامه اين سنوات سخن جدي در اين باب مثل ديگر ابواب ديده نمي‌شود، كما اينكه يكي از رجال دوران قاجار در روزنامه خاطرات خود مي‌نويسد، تابستان كه به طالقان رفتم، همه از دموكراسي حرف مي‌زدند، حتي زنان آن نواحي و هر يك هم طوري اين كلمه را تلفظ مي‌كردند و مي‌گفتند اگر دموكراسي بشود همه كارها سر و سامان مي‌يابد. مع‌ذلك نه كسي از مباني، مسائل و شرايط استقرار دموكراسي چيز قابل ملاحظه‌اي گفت و نه دموكراسي تحقق يافت. باز در به همان پاشنه كه بود، چرخيد.
 
استاد از سال 1372 سردبيري فصلنامه «نامه فرهنگ» را به عهده داشت كه به مناسبت‌هاي مختلف هر شماره آن به يكي از مسائل فرهنگي اختصاص داده مي‌‌شد و در مدت 15 سال سردبيري آن مجله بيشتر مسائل مهم فرهنگي، آموزشي‌ـ‌اجتماعي‌ـ‌سياسي طرح و مورد تفكر و بحث قرار مي‌گرفت. اين مجله در طرح مسائل بنيادي و اساسي فرهنگي و آموزشي‌ـ‌اجتماعي‌ـ‌سياسي در تاريخ مطبوعات ما اگر نگوييم بي‌نظير اما به ضرس قاطع مي‌توانيم بگوييم كم‌نظير است. بدين لحاظ اين مجله به منزله يك دايره‌‌المعارف فرهنگي‌ـ‌اجتماعي‌ـ‌سياسي به شمار مي‌آيد، ولي مع‌الاسف بدان چنان كه بايد و شايد التفات نشده و حتي فهرست مقالات خواندني آن در كتب فهارس انعكاس نيافته، زيرا سخن استاد از سر دردمندي و طبيعي است كه موافق ميل عقل همگاني قرار نگيرد و به وسايل مختلف از نشر آن جلوگيري شود و اين وضع از هر سانسوري موحش‌تر و حتي از سوزانيدن كتب هم مؤثرتر است. فهرست آثار استاد براي اولين بار در كتاب «فيلسوف فرهنگ» (جشن‌نامه استاد دكتر رضا داوري‌اردكاني)، توسط «مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه» در سال 1387 طبع شد كه نقايصي داشت و مع‌الاسف در اين طبع هم چنان كه بايد و در نظر بود، رفع نشد.
 
 آنگاه كه سخن از نكوداشت 80 سالگي استاد داوري رفت، او در پيامي به حديث نفس پرداخت: « درباره 80 سالگي‌ام چه بنويسم؟ عمري سپري كرده‌ام، با دردها و رازها و پرسش‌هايي كه برايشان قلم زدم. مي‌دانم كه به مرگ نزديكم، نه فقط از جهت زماني بلكه از درون با آن انس دارم و سعي نمي‌كنم كه خود را به غفلت بزنم. . . اما هنوز زنده‌ام و مي‌توانم كتاب بخوانم و قلم بزنم. من هنوز زنده‌ام و زندگي مي‌كنم، هر چند كه به قول سعدي: بضاعت نياوردم الا اميد»
او در محفل نكوداشت نيز با بيان هميشه ناقد خود نكاتي را مورد اشاره قرار داد كه مي‌تواند ختام مسك اين مقال باشد:«اين ناچيز هرگز نمي‌دانسته و حتي به دشواري تصور مي‌كرده است كه در پايان عمر اينچنين مورد لطف و احسان بزرگان و صاحبنظران كشور قرار گيرد. من نمي‌دانم براي علم و فلسفه كشور چه كرده‌ام و آيا براي آينده چيزي آورده‌ام يا سياه كردن كاغذ. به قول حافظ:«خلعت شيب را چون تشريف شباب آلوده كرده‌ام» و مايه اتلاف وقت خوانندگان شده‌ام. مي‌دانم كه اين مجلس، مجلس حكم درباره كار و آثار من و تأييد آنها نيست، بلكه احسان در حق كسي است كه عمر را با كتاب و مطالعه به سر برده و وظيفه دانشجويي خود را انجام داده است. وقتي به گذشته خود نظر مي‌كنم از اينكه همواره با كتاب محشور بوده‌ام، خشنودم. اهل معرفت و درك و درايت كشور هم چنانكه ديده‌ايم و مي‌بينيم قدر اين تعلق خاطر به علم را مي‌دانند. همسر و فرزندانم كه متأسفانه نتوانسته‌اند در اين مجلس حاضر شوند پيامي فرستاده‌اند كه در آن نه فقط از اينكه به جاي رسيدگي به كار و زندگي آنان مشغول درس و كتاب و مطالعه خود بوده‌ام آزردگي ندارند بلكه بر رويه من صحه گذاشته و آن را در تربيتشان مؤثر دانسته‌اند. از داشتن چنين فرزنداني هم خشنودم (گرچه به قول سعدي همه كس عقل خويش را به كمال و فرزند خود را به جمال مي‌بينند). من نمي‌دانم روش زندگي‌ام در تربيت فرزندانم چه اثري داشته است اما شايد اينكه مي‌بينيد نثر فارسي را درست و خوب و شاعرانه مي‌نويسند از تأثير مستقيم و غير‌مستقيم علاقه من به زبان فارسي و اهتمام به درست‌نويسي باشد. خدا را شكر مي‌كنم كه فرزندانم راه مرا دنبال كرده‌اند و اميدوارم در حد كار پدر متوقف نشوند.»
عمرش درازباد.
  پي‌نوشت‌ها:
(1) رضا داوري‌اردكاني، «شهر و فرهنگ»، در: علوم انساني و برنامه‌ريزي توسعه، تهران، فردايي ديگر، 1389، ص 251.
(2) رضا داوري‌اردكاني، فلسفه چيست؟ تهران، مركز مطالعه فرهنگي با همكاري انجمن اسلامي حكمت و فلسفه ايران، 1359، ص 6.
(3)« گفت‌وگو با استاد رضا داوري‌اردكاني در: فيلسوف فرهنگ (جشن‌نامه دكتر رضا داوري‌اردكاني)» به كوشش حسين كلباسي‌اشتري، تهران، مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران، 1387، ص 612ـ613.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها