کد خبر: 600055
تاریخ انتشار: ۰۵ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۰:۰۹
جلوه‌هايي از منش علمي و عملي آيت‌الله‌العظمي سيد‌عزالدين حسيني زنجاني درگفت‌وگوي «جوان» با آيت‌الله سيد‌محمد حسيني زنجاني
در هفته‌اي كه بر ما گذشت، با يكي ازنام‌آوران علم وجهاد در اين ديار وداع كرديم. فرزانه پرآوازه، حضرت آيت‌الله‌العظمي سيد‌عزالدين حسيني زنجاني(قده)، عالمي ذوفنون و جامع‌الاطراف بود كه ساليان طولاني طالبان علم و فضيلت در زنجان، مشهدمقدس و در نگاهي كلي‌تر تمامي ايران وجهان تشيع به حضور و انديشه ناب آن بزرگ متكي و اميدوار بودند. اينك در نكوداشت آن راحل عزيز با فرزند گرانمايه‌اش آيت‌الله سيد‌محمد حسيني زنجاني، ساعتي به گفت‌وگو نشستيم كه نتيجه آن در پي مي‌آيد.
شاهد توحيدي
در هفته‌اي كه بر ما گذشت، با يكي ازنام‌آوران علم وجهاد در اين ديار وداع كرديم. فرزانه پرآوازه، حضرت آيت‌الله‌العظمي سيد‌عزالدين حسيني زنجاني(قده)، عالمي ذوفنون و جامع‌الاطراف بود كه ساليان طولاني طالبان علم و فضيلت در زنجان، مشهدمقدس و در نگاهي كلي‌تر تمامي ايران وجهان تشيع به حضور و انديشه ناب آن بزرگ متكي و اميدوار بودند. اينك در نكوداشت آن راحل عزيز با فرزند گرانمايه‌اش آيت‌الله سيد‌محمد حسيني زنجاني، ساعتي به گفت‌وگو نشستيم كه نتيجه آن در پي مي‌آيد.

با عرض تسليت به مناسبت رحلت عالم بزرگ و مجاهد نستوه حضرت آيت‌الله‌العظمي سيد‌عزالدين حسيني زنجاني(قده) و با تشكر از وقتي كه در اختيار ما قرار داديد، به عنوان نخستين پرسش بفرماييد والد بزرگوار خود را بيشتر با چه ويژگي‌هايي به ياد مي‌آوريد و مخصوصاً شيوه‌هاي تربيتي ايشان در برابر فرزندان و طلاب چگونه بود؟
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. والسلام و الصلوه علي سيد الانبياء و المرسلين ابي‌القاسم محمد(ص) و علي آله الطيبين الطاهرين المنتجبين(ع). حيات طيبه ابوي بزرگوار ما مشحون از روايات و ادعيه اهل بيت(ع) بود و ايشان به‌خصوص با صحيفه سجاديه انس و الفتي ديرينه داشتند و لذا فضاي خانواده را به عطر اين مفاهيم و مضامين مي‌آميختند و بيانات ايشان همواره سرشار از حكمت و لطف بود. ايشان به شعر و ادبيات نيز علاقه فراوان داشتند و مخصوصاً اشعار مولوي را اغلب چاشني سخنان خود مي‌كردند. در تربيت فرزندان و طلاب به اين فرمايش حضرت پيامبر(ص) استناد مي‌كردند كه:«اني بعثت بالدين سهله سمحه» يعني من به ديني مبعوث شدم كه هم آسان است و هم زيبا. همين ملاك را هم در مورد ترجيح روايات متعارض در نظر مي‌گرفتند و مي‌فرمودند در ميان دو روايتي كه سندشان مساوي است، آن را كه آسان‌تر است بايد در نظر بگيريم.
يكي از نكات برجسته‌اي كه بنده در فقه ايشان ديدم و در ديگران نديدم همين آساني و زيبايي دين است، بدين مفهوم كه مردم را نبايد به خاطر دين در بن‌بست قرار داد و بايد تا جايي كه دين اجازه مي‌دهد راه را باز كنيم تا مردم بيايند. همين تفكر را هم مي‌شد در عمل ايشان مشاهده كرد.

از چه زماني فعاليت‌هاي سياسي و مبارزاتي خود را آغاز كردند؟
از ابتداي نهضت امام با ايشان همراه و همفكر بودند و لذا در ۱۷ خرداد سال ۴۲ سخنراني تندي را ايراد مي‌كنند و همراه با ديگر علما از جمله شهيد آيت‌الله مطهري، آيت‌الله مكارم شيرازي، مرحوم آقاي فلسفي و شهيد هاشمي‌نژاد دستگير و مدت ۴۵ روز زنداني شدند. مبارزات حضرتشان پس از تبعيد حضرت امام هم همچنان ادامه داشت تا سال ۵۱ كه شاه از كنفرانس اوپك برگشت و عده‌اي از روحانيون زنجان به استقبال او رفتند. مرحوم ابوي سخت از اين حركت برآشفتند و به اعتراض در مسجد جامع زنجان خطابه‌اي را ايراد فرمودند كه لاجرم به وسيله منوچهر آزمون رئيس اوقاف وقت مجبور به ترك زنجان و اقامت اجباري‌ در مشهد شوند.

دهه ۵۰ از نظر فعاليت ساير جريانات سياسي دهه خاصي است. ارتباط ايشان با ساير گروه‌ها و جريانات چگونه بود؟
ايشان از هر حركت اسلامي‌اي كه عليه رژيم شاه صورت مي‌گرفت حمايت مي‌كردند و لذا در آن زمان حتي مجاهدين خلق هم مورد حمايت ايشان بودند. يادم است كه ايشان پس از اعدام سعيد محسن از بنيانگذاران سازمان مجاهدين، قصد داشتند در زنجان براي او مجلس فاتحه بگيرند كه البته رژيم مانع شد، ولي به هر حال در آن شرايط پر خفقان، نفس اين كار هم به شهامت و شجاعت زيادي نياز داشت. ذكر اين نكته ضروري است كه در آن برهه هنوز انحراف و انشعاب دروني اين سازمان آشكار نشده بود و يك عده جوان مسلمان با رژيم شاه مي‌جنگيدند و حمايت ابوي از آنان بدين سبب بود، كما اينكه عده زيادي از آقايان علما هم از آنان حمايت مي‌كردند. مرحوم ابوي حتي براي نجات سعيد محسن از اعدام به قم سفر و با عده‌اي از مراجع ديدار كردند تا شايد در حكم او تخفيف بگيرند كه البته توفيقي حاصل نشد.

پس از اقامت در مشهد فعاليت‌هاي ايشان به چه نحو ادامه پيدا كرد؟
همان طور كه اشاره كردم مرحوم ابوي از سال ۵۱ به اقامت اجباري در مشهد ناگزير گرديدند و در آنجا به تدريس اشتغال داشتند و بنده هم از محضر ايشان كسب فيض مي‌كردم.

چه مباحثي را تدريس مي‌كردند؟
يكي تفسير بود كه به مدت ۲۵ سال و تا اواخر عمر شريفشان ادامه داشت. ديگر فقه و اصول بود كه بنده اگر بخواهم به شكل منقطع محاسبه كنم ۱۴، ۱۵ سال، اما به صورت پيوسته هشت سالي در محضر ايشان حضور پيدا كردم. ايشان البته گاهي هم فلسفه از جمله شرح منظومه حاج ملاهادي سبزواري و نهايه الحكمه علامه طباطبايي را هم تدريس مي‌كردند.

شيوه ايشان در تفسير چه بود؟
ايشان معتقد بودند كه زبان قرآن، لغات آن هستند و لذا تفسير ايشان شيوه‌اي نوين و بر اساس كار روي لغات بود. ايشان معاني مختلف يك لغت را از ريشه آن استنباط مي‌كردند و معتقد بودند كه زبان عربي كامل‌ترين و وسيع‌ترين زبان براي بيان معاني و مفاهيم است. برداشت‌هاي مرحوم ابوي از قرآن بسيار بديع و زيبا و تفسير ايشان با تفاسير موجود بسيار متفاوت بود.

آيا به تفسير الميزان هم عنايت داشتند؟
بله، تفسير الميزان هم يكي از تفاسير مورد توجه و عنايت ايشان بود، اما نقد هم داشتند و نظرات خود را هم بيان مي‌كردند. ايشان فهم روايي بسيار لطيفي داشتند و سعي مي‌كردند براي فهم مطالب، از روايات قرائني را بيابند. به دليل همين تكيه بر روايات، نظرات ايشان در فقه هم با آراي ساير بزرگان و علما و فقها تفاوت داشت.

ايشان در فقه تحت تأثير كداميك از اساتيد خود بودند؟
تحت تأثير استادشان مرحوم آيت‌الله بروجردي كه خود در فقه نوآوري‌هاي بي‌شماري داشتند و معتقد بودند فقه شيعه تعليقه بر فقه عامه است و لذا اگر بخواهيم روايتي را خوب بفهميم، بايد اقوال اهل سنت در مورد آن را هم بررسي كنيم، زيرا در فهم مطالب فقهي بسياري از نكات را مي‌توان از حرف‌هاي مخالفان بيرون كشيد. اين شيوه از دوره آيت‌الله بروجردي در حوزه باب شد و در فهم مطالب فقهي امري اساسي است. با اندكي تتبع مي‌توان از حرف‌هاي مخالفان نكات زيادي را دريافت كرد. بنده خود در اين زمينه تفحص زيادي كرده و دريافته‌‌ام اكثر سؤالات از ائمه معصومين(ع)، در ميان اهل سنت مطرح بوده و توسط پيروان و مواليان حضرات ائمه (ع) سؤال مي‌شده است. همچنين زماني كه در روايت اهل بيت(ع)، مخصوصاً حضرت علي بن موسي الرضا(ع) مطالعه مي‌كنيم مي‌بينيم شخصي از ايشان سؤال مي‌كند چرا مي‌فرماييد به چيزي كه مخالف عامه است عمل كنيم؟ مگر اهل سنت مسلمان نيستند و اين روايت از پيامبر (ص) نيست؟ پاسخ اين است كه بني‌اميه به افرادي مأموريت مي‌دادند كه احكام شرعي را از حضرت علي(ع) بپرسند و سپس درست برخلاف حكم امام رفتار مي‌كردند و همين نشان مي‌دهد كه بايد برخلاف آنها عمل كرد تا حكم درست نبوي و علوي به دست بيايد، چون بناي بني‌اميه بر مخالفت با علي و آل علي(ع) بود و اين نشان مي‌دهد مخالفت بني‌اميه با آل علي(ع) صرفاً در موضوع حكومت نبود، بلكه اين مخالفت‌ها را در تمام عرصه‌هاي فرهنگي و اجتماعي مردم نيز اعمال مي‌كردند، البته اين شيوه در همه دوره‌ها يكسان نبوده است.
مرحوم آيت‌الله زنجاني در عرفان نيز صاحب‌نظر بودند. اساتيد ايشان در اين زمينه چه كساني بودند؟
گمان نمي‌كنم نزد استاد خاصي عرفان را خوانده باشند. مدتي نزد علامه طباطبايي تلمذ مي‌كردند كه آن هم به سفارش مرحوم پدرشان ـ آيت‌الله سيد‌محمود امام زنجاني ـ بود. پدر بنده در سال ۱۳۱۹ به قم تشريف بردند و علامه طباطبايي در سال ۱۳۲۵. مرحوم ابوي در پاسخ به فرمايش پدر مبني بر استفاده از محضر علامه طباطبايي عرض مي‌كنند كه من اسفار را در محضر آيت‌الله خميني خوانده‌ام و ديگر نيازي به خواندن مجدد آن نمي‌بينم. پدرشان مي‌فرمايند شما به درس آقاي قاضي طباطبايي برو، ضرر نمي‌كني. به هر حال مرحوم ابوي به محضر علامه مي‌روند و ايشان مي‌فرمايند كه هنوز كتاب‌هاي من از تبريز نرسيده. ابوي مي‌فرمايند اگر مشكل كتاب است، من دارم و به شما مي‌دهم. حاشيه‌نويسي‌هاي مرحوم علامه بر كتاب‌هاي ابوي هنوز موجود است، هر چند متأسفانه كامل نيست. بنده اين تعبيري را كه درباره مرحوم علامه عرض مي‌كنم غير از مرحوم ابوي، از آقاي جوادي‌آملي هم شنيده‌ام كه فرمودند با اينكه در تهران، اسفار را نزد اساتيد بزرگي خوانده بودم، به‌محض اينكه درس مرحوم علامه را شروع كردم اين احساس به من دست داد كه بايد دوباره طلبگي كنم و مجدداً اين مباحث را نزد ايشان بياموزم. بعدها شهيد مطهري و بزرگان ديگري هم به اين جمع پيوستند و محفل پربركتي شد. علامه طباطبايي به آيت‌الله زنجاني علاقه بسيار داشتند و در مواقع مقتضي شأن علمي ايشان را تأييد مي‌كردند. يادم است در اواخر عمر شريفشان وقتي از ايشان درباره شاگردان برجسته‌شان سؤال شد، از شهيد مطهري و آيت‌الله حاج سيد‌عزالدين زنجاني نام بردند. از قول حاج شيخ عبدالحميد قائمي از فضلاي برجسته زنجان هم شنيدم كه در محفلي از زبان علامه طباطبايي شنيده بودند كه مقام علمي حاج سيد‌عزالدين بر مردم پوشيده است و ايشان داراي مراتب علمي بالايي هستند.

به ساير اساتيد ابوي بزرگوارتان هم اشاره‌اي بفرماييد.
ايشان پس از ورود به قم در درس خارج آيت‌الله حجت در فقه و اصول حضور يافته و حدود ۱۳ سال از محضر وي كسب فيض مي‌كنند. در پي اقامت آيت‌الله بروجردي در قم، در درس اصول ايشان شركت مي‌كنند و نيز از محضر آيت‌الله صدر، آيت‌الله سيد‌احمد خوانساري، آيت‌الله شيخ عبدالجواد اصفهاني، آيت‌الله فكور و آيت‌الله شيخ مهدي مازندراني نيز بهره مي‌گيرند.

از ارتباط آيت‌الله زنجاني با حضرت امام خميني(قده) به نكاتي اشاره بفرماييد.
ابوي مي‌فرمودند وقتي به قم رفتم امام با بزرگان در باب فلسفه مباحثاتي داشتند، اما فلسفه تدريس نمي‌كردند. وقتي مرحوم علامه به قم آمدند، امام فلسفه را رها كردند و روي فقه و اصول متمركز شدند. ابوي مي‌فرمودند كه تمام اسفار منهاي جواهر و اعراض را نزد امام خوانده بودند.

چه ويژگي‌هايي در امام(ره) در نگاه ايشان برجسته‌تر بودند؟
مرحوم ابوي مجذوب اخلاق امام(ره) بودند. ايشان مي‌گفتند امام(ره) وقتي متوجه مي‌شدند كه طلبه‌اي درس‌خوان است، از هيچ كمكي به او مضايقه نمي‌كردند. ابوي هميشه اين خاطره را نقل مي‌كردند كه يك بار حصبه گرفته بودند كه در آن دوره بيماري مهلكي بود و اگر كسي مبتلا مي‌شد، مدت‌ها طول مي‌كشيد تا بهبود يابد. امام(ره) هر روز براي عيادت از ابوي مي‌آمدند و به ايشان سر مي‌زدند و به دارو و درمان ايشان رسيدگي مي‌كردند. يك بار كه آمدند و متوجه شدند كه طبيب براي سركشي نيامده و وضعيت بيمار رو به وخامت است، بلافاصله ابوي را به بيمارستان سهاميه منتقل مي‌كنند و چون وضعيت رختخواب ايشان در منزل مرتب نبوده، دستور مي‌دهند كه از منزل خودشان براي ايشان رختخواب مناسبي بياورند. مرحوم ابوي مي‌فرمودند امام(ره) به اين ترتيب مرا كه طلبه‌اي بيش نبودم، شرمنده مراحم خود كردند. مرحوم ابوي در درس اخلاق امام(ره) هم شركت و از قدرت تسلط ايشان در بيان مطالب تمجيد مي‌كردند.

رابطه آنان از نظر مبارزات سياسي به چه شكل بود؟
پس از رحلت جدم، ابوي به زنجان رفتند و در آنجا ساكن شدند و بين ايشان و حضرت امام(ره) مكاتباتي برقرار بود. من در سال ۱۳۴۳ به قم رفتم و خودم نامه‌اي از مرحوم ابوي را خدمت حضرت امام(ره) در مسجد اعظم بردم. هنگامي هم كه امام(ره) به نجف تشريف بردند، گاهي كه ميسر مي‌شد، ارتباطات مع‌الواسطه وجود داشت.
در ايام نزديك به پيروزي انقلاب و از اوايل سال ۵۷ مرحوم ابوي همراه با علماي مشهد در حوادث و وقايع مختلف عليه رژيم شاه اعلام موضع مي‌كردند، از جمله در ۲۶ تير ماه ۵۷ كه مقارن با نيمه شعبان بود، پس از كشتار بي‌رحمانه مردم شهرهاي مختلف به‌ويژه قم همراه با علماي مبارز مشهد اعلاميه‌اي را صادر و جشن و سرور نيمه شعبان را تحريم كردند. در تير ماه ۵۷ هم در پي محاصره بيت امام (ره) در نجف توسط رژيم بعث عراق، ايشان و علماي مشهد اين اقدام دولت عراق و ايران را تقبيح و رژيم ايران و عراق را به اقدامات شديد انقلابي تهديد كردند، همچنين در پي شهادت آيت‌الله سيد‌مصطفي خميني و نيز شهادت عده زيادي از مردم مشهد در تظاهرات ضد‌رژيم ستمشاهي، ايشان و ديگر علماي مشهد عزاي عمومي اعلام كردند.
پس از پيروزي انقلاب به دستور امام و با توجه به نياز انقلابي مردم زنجان به عنوان امام جمعه به زنجان رفتند و مدت دو سال در آنجا به ارشاد و تعليم مردم پرداختند، اما در سال ۵۹ مورد سوء قصد قرار گرفتند و با اجازه امام به مشهد برگشتند.

خود شما به عنوان فرزند ايشان از كدام درسشان بيشتر كسب فيض كرديد؟
بيشتر از فقه استفاده كردم. ايشان در احكام روي روايات تأكيد زيادي داشتند و مي‌توانستند روايات را با استناد به يكديگر معنا كنند. من در اين زمينه كه فقيه بتواند از دل روايات مطلبي را بيرون بياورد و آن را براي فهم مطلب ديگري قرينه بگيرد، حتي در قم هم در طول مدتي كه در آنجا بودم، نظير ايشان را نديدم.

همراهي و همكاري شما در تأليف و نگارش آثار ايشان تا چه پايه بود؟
ايشان مطالب را مي‌فرمودند و بنده تحرير و مرتب و منظم مي‌كردم، مثلاً تحرير شرح خطبه حضرت زهرا(س) را بنده انجام دادم، اما تفسير سوره مباركه فاتحه يا كتاب رستگاري را خودشان تحرير فرمودند و بنده ويرايش كردم.

به نظر شما علت گرايش مردم و جوانان به ايشان چه بود؟
علاوه بر مقام علمي، تواضع و ادب ايشان موجب جلب همه طبقات به ايشان مي‌شد. ايشان جوانان را چون فرزندان خود دوست ‌داشتند و رابطه آنها با هم يك نوع رابطه پدر فرزندي بود.

در خاتمه به برخي از آثار ايشان هم اشارتي بفرماييد.
ايشان آثار متعددي دارند، اما كتابي به زبان عربي راجع به وهابيت دارند به نام «الشرك في‌القرآن» كه در ميان اهل علم مقبوليت خاصي يافته و پاسخ وهابيون را صرفاً بر اساس آيات قرآن داده است، زيرا آنان مدعي هستند كه تنها استدلال‌هايي را كه بر اساس قرآن باشند مي‌پذيرند. ايشان در اين كتاب استدلال كرده‌اند كه اولاً بايد دقيقاً بدانيم ميزان شرك در قرآن چيست و پس از فهم كامل اين موضوع، مصاديق را با آنها محك بزنيم. بنده روي اين كتاب خيلي كار كردم و در بيروت چاپ شد. اخيراً هم ترجمه فارسي آن كه توسط عموي ما مرحوم ابوالفضائل مجتهدي انجام شده بود، توسط انتشارات بوستان كتاب قم چاپ شده است.
از ديگر آثار ايشان مي‌توانم به تفسير سوره حمد، شرح زيارت عاشورا، مناسك حج و ترجمه فارسي آن، شرح خطبه حضرت زهرا (س)، زندگينامه علامه شيخ‌محمد‌جواد بلاغي، يك صد و ده سؤال مشتمل بر ۱۱۰ استفتا و نيز تعدادي از آثار كه هنوز به زيور طبع آراسته نشده‌اند، از جمله: تقريرات اصول و فقه آيت‌الله حجت كوه‌كمره‌اي، تقريرات اصول و فقه آيت‌الله بروجردي، شرح زيارت آل‌ياسين، تعليقه بر وسيله النجاه آيت‌الله اصفهاني، رساله في حقيقه الايمان و فيض العليم في شرح تحفه الحكيم اشاره كنم.
با تشكر از فرصتي كه در اختيار ما قرار داديد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها