«همه گزينهها روي ميز است»، عبارتي است كه طي سالهاي اخير از سوي دولتمردان امريكايي، اروپايي و صهيونيستي به صورت مرتب در قبال ايران تكرار شده است. گويندگان اين جمله، در واقع با اشاره به «همه گزينهها»، ميخواهند اين پيام را به ملت ايران و مقامات جمهوري اسلامي بدهند كه در موضوع هستهاي، براي متوقف كردن فعاليتهاي ايران در اين عرصه، گزينه نظامي نيز مورد توجه آنان در صورت لزوم قرار خواهد گرفت. آنان با تكرار اين جمله، ميخواهند بگويند در كنار فشارهاي اقتصادي و مذاكره، «گزينه نظامي» هم روي ميزشان به عنوان يك عامل فشار بر ملت ايران قراردارد. غربيها با تكرار اين جمله، ميخواهند بگويند اگر راهبرد «فشار- مذاكره»، با عقبنشيني ايران از مواضع هستهاي خود به نتيجه نرسد، آنان سراغ گزينه نظامي رفته و با تهاجم نظامي به ايران، فعاليتهاي هستهاي كشورمان را متوقف خواهند ساخت.
اما دلايل فراوان و شواهد زيادي وجود دارد كه نشان ميدهد ميزي كه آنان از آن ياد ميكنند، تنها يك گزينه دارد. تنها گزينه روي ميز غربيها «مذاكره» و «ديپلماسي» است. البته اين گزينه نيز موقعي براي آنان سودمند خواهد بود كه «منطقي» و با حسن نيت همراه گردد. اگر تاكنون در ۹ دور مذاكرات ايران و گروه ۱+۵، موضوع هستهاي ايران به انجام نرسيده، دليل اصلي آن، غيرمنطقي بودن طرف ايران در مذاكرات است. غربيها به دنبال آنند تا از طريق راهبرد فشار- مذاكره، خواست و اراده خود را پشت ميز مذاكره بر ملت ايران مبني بر عقبنشيني از حقوق هستهاياش تحميل نمايند.
بدون ترديد، چنين مذاكرهاي اگر دهها سال ديگر نيز ادامه پيدا كند، هيچ نتيجهاي براي طرف مقابل ملت ايران در پي نخواهد داشت. بنابراين غربيها و خصوصاً امريكاييها بايد بدانند تنها گزينه روي ميز آنان كه بتواند برايشان مفيد باشد، گزينه ديپلماسي و مذاكره همراه با منطق است. نشانههاي رفتن غربيها به سمت اين گزينه براي رهايي از بنبست خود ساخته در موضوع هستهاي ايران، كنار گذاشتن راهبرد فشار و اعلان پايان تمامي تحريمها و پذيرش حقوق هستهاي ايران در چارچوب معاهده ان.پي.تي است. غربيها بايد براي حفظ منافع خود، دست از دشمني با ملت ايران برداشته و در عمل حسن نيت خود را نشان داده و اعتماد ملت ايران را جلب نمايند. غربيها و امريكاييها تا به امروز، به اشتباه در اين مسير به حركت در آمدند كه «ايران بايد اعتمادآفريني كند!» آنان بايد بدانند اين غربيها هستند كه بايد براي ملت ايران اعتمادآفريني كنند و از خود صداقت نشان دهند.
دلايل اصلي تنها گزينه روي ميز را كه يك مذاكره منطقي با محترم شمردن حقوق ملت ايران است، ميتوان در محورهاي زير خلاصه كرد:
۱- ناكارآمدي گزينه نظامي استفاده از گزينه نظامي در موضوع هستهاي ايران، نه تنها كارآمد نخواهد بود، بلكه شروعي براي يك پايان ارزيابي ميشود. ناتواني امريكاييها و صهيونيستها در سالهاي اخير براي عمل به تهديدات نظامي خود عليه ايران، دليل روشني براي اين ناكارآمدي گزينه نظامي است. خود آنان بهتر از هر كسي ديگر، متوجه عواقب خطرناك چنين اشتباه راهبردي هستند و ميدانند تهاجم نظامي به ايران، چه فرجامي و پاياني براي امريكا و خصوصاً رژيم صهيونيستي خواهد داشت. آغاز تهاجم رژيم صهيونيستي به جمهوري اسلامي ايران، پايان عمر اين رژيم جعلي خواهد بود. سخنان رهبر فرزانه انقلاب اسلامي در نخستين روز سال جاري در مشهد مقدس مبني بر با خاك يكسان شدن تلآويو و حيفا در صورت هرگونه تهديد از سوي صهيونيستها به كشورمان، به همين معني بوده و دشمنان به خوبي ميدانند كه ملت ايران قدرت عملي كردن اين تهديد را دارد.
به هر حال اين يك واقعيت است كه در پرتو اقتدار نظامي و دفاعي ملت ايران، گزينه نظامي كه غربيها از آن به عنوان يك گزينه روي ميز سخن ميگويند، گزينهاي ناكارآمد و بيخاصيت بوده و تكرار اين سخن و تهديد نظامي ايران، اساساً موجب بياعتباري تهديدات آنان شده است. تهديدي كه پشتوانه نداشته باشد معتبر نيست و تكرار آن فقط بر بياعتباري آن ميافزايد. اگر به درون امريكا و رژيم صهيونيستي بنگريم، كم نيستند كساني كه نگران دست زدن افراطيها به گزينه نظامي عليه ايران ميباشند. دليل اصلي نگراني آنان، ريشه در همين ناتواني و ناكارآمدي گزينه نظامي در قبال ايران دارد و آنان به شدت مقامات كاخ سفيد و صهيونيستها را از اينكه بخواهند دست به ماجراجوييهاي خطرناك بزنند، پرهيز ميدهند. جديدترين گزارش انديشكده «پروژه ايران» اين نوع نگرانيها را به خوبي آشكار ميسازد. انديشكده «پروژه ايران» در جديدترين گزارش راهبردي خود كه مورد تأييد برخي از ديپلماتها و انديشمندان و مقامات عاليرتبه ارتشي، اطلاعاتي و سياسي امريكا ميباشد، اوباما را از تشديد اقدامات خصومتآميز عليه ايران پرهيز داده و منافع امريكا را فقط از طريق مذاكره و حسن نيت نشان دادن به ايرانيها قابل تأمين ميداند.
۲- شكست راهبرد تحريم و فشار تصور غربيها بر اين بود كه با تشديد فشارها و افزايش تحريمها خصوصاً در دو حوزه نفت و بانك مركزي جمهوري اسلامي، در نيمه دوم سال ۱۳۹۱، يكي از دو واقعه زير رخ خواهد داد:
الف – با آشكار شدن نشانههاي نارضايتي در مردم به خاطر مشكلات معيشتي و اقتصادي، مسئولان جمهوري اسلامي در محاسبات هستهاي و سياست خارجي ايران تجديدنظر كرده و براي از دست ندادن پشتوانههاي مردمي نظام اسلامي، به خواست غرب مبني بر عقبنشيني هستهاي تن خواهند داد. در واقع غربيها بر اين تصور بودند كه در نهايت راهبرد «فشار- مذاكره» به نتيجه خواهد رسيد.
ب – در صورت عدم تجديدنظر مقامات ايراني در سياستهاي هستهاي، نتيجه فشارها و تحريمها، چيزي جز بروز اغتشاشات و ناآراميها در ايران نخواهد بود.
مردم ناراضي از گرانيها و كمبود كالاها و كساني كه شغل و كار خود را از دست دادهاند، هر روز به خيابانها آمده و موج سنگيني را عليه سياستهاي نظام اسلامي پديد ميآورند و اين روند در صورت تشديد، به يك مقابله عمومي مردم با حكومت منجر شده و جمهوري اسلامي از درون فرو خواهد ريخت و در اين شرايط، زبان طرفداران سازش با غرب باز خواهد شد و آنان ميتوانند به عنوان ناجي كشور قدرت را به دست گيرند! برخلاف اين تصورات، نه تنها ايران به سمت ناآرامي نرفت، بلكه حماسه ۲۲ بهمن سال ۱۳۹۱، موجب شد تمامي محاسبات و معادلات غربيها بر هم بريزد و آنان بفهمند سياست تشديد تحريمها، حركتي جز آب در هاون كوبيدن نيست! بر همين اساس است كه انديشكده پروژه ايران در تازهترين گزارش راهبردي خود در قبال مسائل ايران، تحريمها عليه ايران را ناكارآمد ارزيابي مينمايد. اكنون در غرب بسياري بر اين باروند كه سياست تحريم ايران، يك سياست شكست خورده است و ايرانيها توانستهاند تهديدات اقتصادي را براي خود به يك فرصت تبديل كنند.
بنابر آنچه ذكر شد، ميتوان با نگاهي واقعبينانه، روي ميز نگريست. روي اين ميز، تنها گزينهاي كه ميتواند براي غربيها راهگشا باشد و جلوي خسارتهاي روزافزون آنها به خاطر رفتار خصمانه عليه ايران را بگيرد، گزينه مذاكره منطقي و صادقانه است. دست برداشتن از دشمني با ملت ايران و به رسميت شناختن حقوق اين ملت بزرگ، شاخص مهم اين نوع مذاكره خواهد بود.