روزگاري نه چندان دور فوتبال ايران آقاي آسيا بود، هرچند كه در جمع مسئولان كنفدراسيون فوتبال آسيا و مجامع ديگر بينالمللي اين رشته جايگاه چندان مهمي نداشت اما چون فوتبال با قدرت در مستطيل سبز كار ميكرد، بنابراين كمبودهاي نداشتن كرسي در اين مجامع ديده نميشد. ما آقاي آسيا بوديم، اما كمكم قدرتمان فروكش كرد و دلخوش كرديم به تكستارهها و درخششهاي گاه و بيگاه، هرچند هنوز آقاي آسيا بوديم اما ضربه خوردن از نداشتن كرسي و مهره در AFC و FIFA شروع شده بود و امروز كار به جايي رسيده كه فوتبال ايران نه آقاي آسياست و نه محلي از توجه و نظر در مجامع بينالمللي فوتبال دارد.
فوتبال را مثال زديم تا برسيم به ورزش اول كشور؛ كشتي، ورزشي كه ما در آن قهرمان بلامنازع آسيا و يكي از قدرتهاي بيچون و چراي جهان به شمار ميرويم اما اتفاقاتي كه در جريان رقابتهاي كشتي قهرماني آسيا در هند افتاد ناخودآگاه ما را به ياد قصه تلخ فوتبال مياندازد. كشتي فرنگي ايران قهرمان آسيا و قهرمان المپيك ۲۰۱۲ لندن بنا به هر دليلي نتوانست عناوين پرافتخار خود را تكرار كند، اينكه ناداوري بود، قصور كادر فني و يا بيتجربگي كشتيگيران هيچ كدام نميتواند مانع از چشمپوشي روي كمكاري و عيبهاي موجود در فدراسيون كشتي شود.
چند سالي ميشود كه كشتي كرسيهاي مهم بينالمللي خود را به راحتي آب خوردن به كشورهايي واگذار ميكند كه هيچ نام و نشاني در كشتي آسيا و دنيا ندارند. شكستهاي فدراسيون كشتي در انتخابهاي فيلا همزمان با برگزاري رقابتهاي المپيك و شكست تلختر در انتخابات كنفدراسيون كشتي آسيا باعث شد كه پشتوانه بينالمللي كشتيگيران ايران از بين برود و رقبا كه از نظر فني به گرد پاي كشتيگيران ايران هم نميرسند با اعمال نفوذ و ناداوري چنان عرصه را به ايران تنگ كنند كه به راحتي ناداوريها را ببينند و دم برنياورند و در نهايت به سكوي دوم رقابتهاي فرنگي آسيا راضي شود.
به طور حتم اين پايان كار نيست و كنفدراسيون كشتي آسيا و فيلا كمر به نابودي كشتي ايران بستهاند اما آنچه بيشتر از اين علاقهمندان به كشتي را آزار ميدهد، بيخيالي فدراسيوننشينان و توجيههاي بيمنطق آنهاست كه حداقل حالا كه كاري براي كشتي انجام ندادهاند، سكوت هم نميكنند تا دل علاقهمندان بيشتر به درد نيايد. كشتي ايران در حال ضربهخوردن از جايي است كه فوتبال سالهاي سال است ضربات جبرانناپذير و مهلكي از آن خورده. كشتي ايران هنوز برترين، پرافتخارترين و دست نيافتنيترين تيم آسياست، هنوز آبروي مسابقات بينالمللي و جهاني است اما اهمال و كمكاري، فدراسيوننشينان كشتي را به سمتي سوق ميدهد كه فوتبال رفته و امروز اين حال و روز را دارد.
عدم موفقيت و حضور مستمر و تأثيرگذار در مجامع بينالمللي كشتي را اضافه كنيد به عدم توجه به زحمتكشان و تلاشگران واقعي كشتي كشور و مشكلات ريز و درشت موجود در فدراسيون تا متوجه شويد كه چگونه در هند سركشتي را بريدند و ما تنها به يك نامه اعتراضآميز اكتفا كرديم؛ نامهاي كه بيترديد هيچ پاسخي براي آن داده نميشود.
قابل توجه اينكه نتيجه كسب شده به خصوص در كشتي فرنگي حاصل تلاش و غيرت كشتيگيران بود اما ترس از اين است كه اين تلاشها و فداكاريها كمكم در سايه بيتفاوتي و كمكاريهاي فدراسيوننشينان به يأس تبديل شده و سرانجام روزي فرا رسد كه براي موفقيت به دنبال تكستارهها باشيم، تك ستارههايي كه مثل سالهاي دور فقط بيايند و يك دوره بدرخشند و براي هميشه از صحنه خارج شوند. كشتي ايران آن سالها را به ياد دارد كه در مسابقات جهاني و المپيك دلخوش به تك مدالها بود و هرچه داشت در آسيا رو ميكرد، اما طي چند سال گذشته با درايت امثال محمد بنا و غلامرضا محمدي و رسول خادم كار به جايي رسيد كه به صورت اتفاقي در چند وزن مدال نميگرفتيم. ولي گويا روزهاي خوش در حال تمام شدن است چون كمكاريها و اعمال سليقههاي برخي در فدراسيون كشتي شرايط را به اين سو كشانده كه حتي بايد حسرت آن سالهاي تكمدالي را خورد.
آنچه در هند براي كشتي فرنگي روي داد، زنگ خطري جدي براي تمام كشتي ايران بود، زنگ خطري كه به نظر نميآيد گوش شنوايي براي شنيدن آن در فدراسيون كنوني كشتي وجود داشته باشد، مگر آنكه با يك تغيير اساسي و تزريق خوني تازه به بدنه مديريت كشتي بتوان به آينده ورزش اول دوباره اميدوار شد در غير اين صورت ديري نخواهد پاييد كه كشتي نيز به سرنوشت فوتبال دچار ميشود.