کد خبر: 521942
تاریخ انتشار: ۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۱۰:۳۴
جستارهايي درپيشينه فكري وسياسي سيد كاظم شريعتمداري در گفت‌وشنود با آيت‌الله حاج ميرزا مسلم ملكوتي
شاهد توحيدي
پيشينه سياسي آيت‌الله شريعتمداري و كاركرد وي در دوران اوج‌گيري انقلاب اسلامي و نيز پس از آن، از جمله مواردي است كه در بازخواني كارنامه سياسي وي، از اهميتي درخور برخوردار است. اين بازخواني با شبهه‌افكني‌هاي اخير پاره‌اي از گريختگان از ملك و ملت، اهميتي مضاعف يافته است. در گفت‌وشنودي كه پيش روي داريد فقيه ارجمندحضرت‌آيت‌الله حاج ميرزا مسلم ملكوتي سرابي به بازگويي خاطرات تاريخي خويش در اين مقولات پرداخته‌اند. اميد آنكه در بازنمايي حقيقت مفيد افتد.

در باب پيشينه سياسي آيت‌الله سيد‌كاظم شريعتمداري، به ويژه در مقطع اقامت در تبريز اخبار و تحليل‌هاي گوناگوني وجود دارد. جنابعالي به عنوان چهره‌اي مطلع از تاريخ آذربايجان و جريانات مذهبي سياسي آن، در اين مقوله چه خاطراتي داريد؟
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. الحمدلله‌رب‌العالمين و صلي‌الله علي محمد و آله الطاهرين(ع). درپاسخ به سؤال شما بايد عرض كنم، در ايامي كه آذربايجان به دست ارتش سرخ روسيه و بعد از آن توسط ايادي حزب دموكرات به رهبري غلام يحيي دانشيان و جعفر پيشه‌وري به مدت چهار سال اشغال شد، برخي از علماي اعلام در اين سرزمين ماندند و مايه دلگرمي مردم مسلمان شدند. علاوه بر اين بعضي از آنها كه از نزديك شاهد جنايت‌هاي آنان نسبت به مردم منطقه بودند در نهايت مظلوميت، مبارزات بي‌اماني را بر ضد مكتب كمونيستي و ترويج‌كنندگان آن به راه انداختند. از جمله آنان آقايانِ خسروشاهي‌ها، انگجي‌ها، ميرزا فتاح شهيدي، ميرزا محمود دوزدوزاني و سيد كاظم شريعتمداري بودند. تا اينكه در اثر تلاش‌هاي پيگير روحانيون و مقاومت مردم مسلمان، كمونيست‌ها نتوانستند بيش از اين دوام بياورند و مجبور شدند در آذرماه ۱۳۲۵ اين سرزمين را تخليه و فرار كنند. چند ماه بعد از آزادي آذربايجان شاه براي بازديد از اين سرزمين وارد تبريز شد. روحانيون آذربايجان در مورد استقبال از شاه به دو گروه تقسيم شدند؛ يك گروه مانند آيت‌الله شهيدي و آيت‌الله دوزدوزاني در مراسم استقبال شركت نكردند. آقاي شهيدي در اغلب اين موارد موضع منفي داشت. آقاي دوزدوزاني هم به عنوان اعتراض به حضور زنان بي‌حجاب و اختلاط آنان با مردان در آن مراسم حضور نيافت. تعداد ديگري از روحانيون بودند كه در رأس آنان آقاي شريعتمداري قرار داشت. اينها علاوه بر شركت در مراسم استقبال، در بازديد شاه از آقايان علما در مدرسه طالبيه هم حاضر شدند. آقاي شريعتمداري برخلاف مرحوم آقاي شهيدي از روحيه اجتماعي بالايي برخوردار بود. از سوي ديگر با توجه به رخدادهاي اخير كه منطقه از لوث وجود كمونيست‌ها آزاد شده و محمدرضا هم به عنوان «شاه كشور اسلامي» و به قول آن روزها به عنوان «شاه اسلام» وارد اين استان شده بود، او در اين مراسم حاضر شد و به شاه خوشامد گفت. البته اين نوع برخورد اختصاص به آقاي شريعتمداري نداشت. در رأس حوزه علميه قم آيت‌الله بروجردي نيز همين روش را داشت و شاه را در مقابل كمونيست‌ها حمايت مي‌كرد ولو اينكه في‌نفسه شاه را پسر همان رضاخان قلدر مي‌دانست. البته آقاي شريعتمداري نسبت به شاه بيش از ديگران خوش‌بين بود. در اين مقطع با توجه به اوضاع و شرايطي كه ذكر شد، داشتن چنين تفكري چندان دور از انتظار نيست.

از ديگر مصاديق انديشه آقاي شريعتمداري، به كارگرفتن چه شيوه‌هايي بود؟
به عنوان نمونه، آقاي شريعتمداري معتقد بود روحانيون و اشخاص با ايمان در انتخابات مجلس شوراي ملي كانديدا شوند و با اخذ رأي مردم كرسي‌هاي مجلس را به دست خود بگيرند و از اين طريق يك نوع اهرم فشار بر دولت باشنند و نظارت درست بر اجراي قانون اساسي را هم به عهده بگيرند. به همين دليل در انتخابات مجلس به پيشنهاد و تأكيد ايشان چند تن از روحانيون سرشناس تبريز آقايان سيد مرتضي خلخالي، سيد‌ابراهيم ميلاني، سيد مرتضي شبستري، سيد‌محمدعلي انگجي و چند نفر ديگر نامزد شدند و با اخذ اكثريت آراي مردم به مجلس شوراي ملي راه يافتند. حتي شنيدم در اين انتخابات آقاي شريعتمداري با صدور بيانيه‌اي مردم را براي رأي دادن به اين آقايان تشويق كرد. در مقابل مرحوم آيت‌الله شهيدي در اين مورد موضع منفي انتخاب كرد و روحانيون را از ورود به عرصه سياسي و شركت در انتخابات برحذر داشت. وقتي روحانيون تبريز به مجلس شوراي ملي رفتند، تقريباً مقارن با نخست‌وزيري دكتر مصدق بود. من از قبل در قم بودم و آقاي شريعتمداري هم به قم آمده بود. يادم هست مي‌ديدم كه آقاي شريعتمداري مرتب با اين نمايندگان در تماس بود. گاهي آنها به قم مي‌آمدند و چند روزي در هتل ارم مي‌ماندند و تبادل نظرهايي با ايشان مي‌كردند بعد به تهران برمي‌گشتند. مجموعاً آقاي شريعتمداري نسبت به شخص شاه يك نوع حسن ظن پيدا كرده و اين امر سبب شده بود كه ايشان هميشه در طول مبارزات حتي در همين دهه ۵۰ موضوع «عمل به قانون اساسي و انتخابات آزاد» را سرلوحه برنامه‌هاي مبارزاتي‌اش قرار دهد. ايشان در همين نزديكي‌هاي پيروزي انقلاب بر اين اعتقاد بود و به‌طور آشكار تصريح مي‌كرد:«شاه بماند، سلطنت كند، نه حكومت». در عين حال مي‌گفت:«ما با عمل به قانون اساسي و انتخابات آزاد، جلوي افزون‌طلبي‌هاي شاه و دولت را مي‌توانيم بگيريم. ملت ايران از اين راه بهتر مي‌تواند به خواسته‌هاي شرعي و قانوني‌اش دست يابد.»

به نظر جنابعالي، تبليغ و ترويج اين تفكر در دوران اوج‌گيري انقلاب نيز مي‌توانست مفيد باشد؟
به نظر حقير اگر حسن نيت به خرج بدهيم مي‌گوييم اين طرز تفكر در مقطع زماني خود يعني در دهه‌هاي ۲۰ و ۳۰ تفكر صحيحي بود، چون آن ايام هنوز چهره واقعي شاه چندان براي روحانيت و مردم آشكار نشده بود و از طرفي قداست قانون اساسي و قدرت نمايندگان مجلس شوراي ملي هم پابرجا بود، اما اين طرز تفكرها هرگز در سال‌هاي دهه ۴۰ و ۵۰ نمي‌توانست صحيح و منطقي باشد، براي اينكه در اين سال‌ها در ساختار حكومتي رژيم تحولاتي انجام پذيرفته و شاه به يك قدرت علي‌الاطلاق و ديكتاتور به تمام معنا تبديل شده بود، چنان‌كه ديگر قانون اساسي و مجلس در كار نبود. بنابراين يكي از اشتباهات بزرگ مرحوم آقاي شريعتمداري اين بود كه ايشان رخدادهاي اين مقاطع تاريخي را با هم خلط كرده بود. موضع‌گيري‌هاي دهه‌هاي ۲۰ و ۳۰ را در دهه‌هاي ۴۰ و ۵۰ نيز به كار مي‌گرفت و قابل عمل مي‌ديد؛ درحالي كه حادثه‌اي در هر مقطع زماني اعمال سياست‌هاي لازم و مناسب خود را مي‌طلبد.

در اين دوره مواضع آيت‌الله شريعتمداري بيشتر با چه عناصر و جرياناتي همسويي بيشتري داشت و يا عملاً به تقويت آنها مي‌انجاميد؟
در ايام تدوين قانون اساسي و بعد در مرحله همه‌پرسي آن، همسويي آقاي شريعتمداري با جبهه ملي و نهضت آزادي بيشتر آشكار شد. در زماني كه اصل ۱۱۰ قانون اساسي مربوط به ولايت فقيه در مجلس خبرگان مورد بحث و بررسي قرار گرفت، وي طي مصاحبه‌اي ضمن تأكيد بر كافي بودن قانون اساسي رژيم ستم‌شاهي و عدم نياز به تدوين قانون اساسي جديد اين اصل را مغاير با اصل‌هاي ۶ و ۵۶ مربوط به حق حاكميت مردم دانست و اين همان حرف‌هاي گروهك‌هايي مانند جبهه ملي و ديگر روشنفكران آن روز بود كه با تعابير تندي مانند ديكتاتوري آخوندها يا حاكميت نعلين‌پوشان مطرح مي‌شد و اينها در روزنامه‌هاي خود مي‌نوشتند و مي‌گفتند قوانين اسلام به زمان پيامبر اختصاص داشت و هرگز به درد جهان امروز نمي‌خورد. اين درحالي بود كه بنده از بعضي شاگردان درس خارج فقه آقاي شريعتمداري شنيدم ايشان در بحث ولايت، شديداً به ولايت مطلقه فقيه قائل بود و همواره با ادله فراوان از آن دفاع مي‌كرد.

از ديدگاه شما، فلسفه تأييدات مكرر و پيگير آيت‌الله شريعتمداري از حزب موسوم به خلق مسلمان چه بود؟ حتي در مقطعي كه مؤسسين حزب استعفا داده بودند؟
يكي از موضع‌گيري‌هاي شگفت‌انگيز مرحوم آقاي شريعتمداري كه تعجب همه دوستان را برانگيخت، پشتيباني همه‌جانبه و مستمر ايشان از حزب خلق مسلمان بود. حتي بعد از اينكه ماهيت ضد‌انقلابي افراد پشت پرده و فعاليت‌هاي تخريبي آن براي همه آشكار شد و چند نفر از مؤسسان روحاني آن دسته‌جمعي استعفا دادند، باز متأسفانه ايشان طي مصاحبه‌اي در مشهد به پشتيباني خود از اين حزب تأكيد كرد و حتي در جواب خبرنگاري كه پرسيده بود: «با استعفاي دسته‌جمعي مؤسسان سرنوشت حزب به كجا مي‌انجامد؟» اظهار كرد: «اين استعفا تأثيري ندارد، چون اين حزب سه چهار ميليون عضو دارد! بنابراين با استعفاي چند نفر كه حزب از بين نمي‌رود، بلكه اعضاي فعال آن مي‌توانند براي حزب رئيس و شوراي جديد برگزينند». اين درحالي بود كه اعضاي پشت پرده اين حزب براي تجزيه و به اصطلاح خودمختاري آذربايجان تلاش مي‌كردند، يعني خيانتي را كه حزب دموكرات و حزب توده به رهبري پيشه‌وري و غلام يحيي در سال ۱۳۲۴ در آذربايجان مرتكب شدند، اينها مي‌خواستند همان خيانت را در سال ۱۳۵۸ تكرار كنند. بعدها ديديم دفترهاي اين حزب در شهرستان‌ها به دخمه‌ نظامي بر ضد نظام اسلامي و رهبري تبديل شد و با گروهك‌هايي مانند حزب كومله، حزب دموكرات كردستان، چريك‌هاي فدايي خلق، منافقين و امثال آن هم‌سنگر شدند.
ماجراي تظاهرات و آشوب اعضاي حزب خلق مسلمان در قم چه بود؟ تا جايي كه برحسب شواهد، اين گروه قصد تعرض به منزل حضرت امام(ره) را داشتند.
ايادي حزب خلق مسلمان در اين اواخر با يك برنامه‌ريزي حساب شده دست به اغتشاش، تخريب و جنگ مسلحانه زده بودند و در شهرهاي بزرگي مثل تهران، مشهد و تبريز ايجاد آشوب و بلوا مي‌كردند. يك روز در ايام اربعين حسيني چند اتوبوس حامل افراد ساده‌لوح و فريب‌خورده را از تهران و جاهاي ديگر جمع‌آوري كردند و به نام مردم آذربايجان و به عنوان دفاع از آقاي شريعتمداري به قم آوردند. اينها در شب اربعين به خيابان‌هاي قم هجوم آوردند و دست به غارت و تخريب مغازه‌ها و ضرب و شتم مردم زدند. حتي به سمت محل سكونت حضرت امام نزديك شدند و به ساحت رهبري اهانت و جسارت كردند. چون دستور اكيد حضرت امام اين بود كه كسي حق ندارد در مقابل اينها عكس‌العمل نشان بدهد، اينها آمدند مغازه‌ها را كوبيدند، آتش زدند، شيشه‌ها را شكستند، درختان را كندند و رفتند! در نهايت خودشان رسوا و مفتضح شدند. دستور امام خيلي به‌جا و مدبرانه بود، چون اگر مردم قم در برابر آنها مي‌ايستادند ـ‌كه البته اين قدرت را هم داشتندـ حمام خون به پا مي‌شد و آنها هم همين را مي‌خواستند. دشمن نيز براي همين اينها را به قم آورده بود، ولي با تدبير و درايت امام و صبر و تحمل مردم قم اين غائله نيز سپري شد. زمستان رفت و روسياهي براي هميشه به زغال ماند.

بيت آيت‌الله شريعتمداري توسط چه عناصر و چهره‌هايي اداره مي‌شد؟ آنها در حوزه و در ميان طلاب چه وجهه‌اي داشتند؟
بعضي از افرادي كه در بيت آقاي شريعتمداري حضور داشتند و اطراف ايشان را گرفته بودند و بيت را اداره مي‌كردند، آن طوري كه بايد و شايد آدم‌هاي استخوان‌دار، وزين، داراي مراتب علمي و چهره مقبول در حوزه نبودند. به همين دليل دائماً اختلاف فرقه‌اي ميان ترك و فارس را دامن مي‌زدند. به طلاب و روحانيون حتي به مراجع فارسي‌زبان بدبين بودند. البته دشمن هم از اين موضوع بهره‌برداري و از آن طرف طلاب فارسي‌زبان را بر ضد اينها تحريك مي‌كرد. اين موضوع سابقه طولاني داشت. يادم هست يكي از عيب‌ها و نقطه ضعف‌هايي كه از سوي بعضي همشهري‌ها نسبت به بنده و امثال مرحوم آقاي مشكيني، مرحوم آقاي بني‌فضل و مرحوم آقاي احمدي ميانجي ايراد مي‌شد، اين بود كه مي‌گفتند: «چرا اين قدر با طلاب فارسي‌زبان رفت و آمد مي‌كنيد؟ چرا به درس اساتيد فارسي‌زبان مي‌رويد؟ چرا از مراجع فارسي‌زبان ترويج مي‌كنيد؟» اين يك خطر بسيار جدي بود كه در اوايل انقلاب مي‌توانست شكننده باشد. به همين علت همان طوري كه قبلاً گفتم ما با همكاري برخي دوستان منزلي در كوچه آقازاده، روبه‌روي مسجد سلماسي اجاره كرديم و طلاب آذري‌زبان را در آنجا گرد آورديم تا يك مقدار از حساسيت اين موضوع بكاهيم و آن را تعديل كنيم و البته تا حدودي هم موفق شديم، اما اين مسئله در بيت آقاي شريعتمداري و در ميان اطرافيان و نزديكان ايشان به‌شدت رواج داشت، به‌طوري كه در خود ايشان نيز تأثير فاحش گذاشته بود. در آن ايام من ديگر با ايشان قطع رابطه كرده بودم و به منزلشان نمي‌رفتم، ولي بعضي از دوستان كه مي‌رفتند و به عنوان اعتراض به ايشان عرض مي‌كردند: «آقا! چرا اين قدر در حمايت از اين حزب اصرار داريد؟» در جواب اظهار مي‌كرد:«مي‌خواهم از طريق اين حزب از حقوق آذري‌زبان‌ها حمايت و دفاع كنم». در موردي گفته بود: «امروز كردها كه يك چهارم جمعيت ترك‌ها را دارند در پي خودمختاري هستند. ما آذري‌ها چه چيزي از آنها كم داريم؟» اين هم يكي ديگر از طرز تفكرات و عملكردهاي ايشان بود كه باز هم مي‌توان گفت كه از جهتي منشأ جبهه ملي و حزب خلق مسلماني داشت.

به عنوان سؤال واپسين، ظاهراً در آذربايجان به ويژه در شهر تبريز هم برخي از علما با آيت‌الله شريعتمداري رابطه گرمي نداشتند. از جمله اين چهره‌ها شهيد آيت‌الله قاضي طباطبايي بود. حضرتعالي از رابطه اين دو شخصيت چه خاطراتي داريد؟
شهيد آيت‌الله سيد محمدعلي قاضي طباطبايي از علماي برجسته و مبارز آذربايجان بود. ايشان قبل از بنده از شاگردان سرشناس حضرت امام در قم به شمار مي‌آمد. بعد كه پدرشان فوت كرد به نجف مشرف شد و در زمره شاگردان مرحوم آشيخ محمدحسين كاشف‌الغطا قرار گرفت. وقتي بنده به نجف اشرف مشرف شدم، ايشان از نجف به تبريز بازگشت و در اين شهر ماندگار شد. آن وقت اغلب علماي تبريز كه از طرفداران و مقلدان آقاي شريعتمداري بودند، روابط خوبي با او نداشتند و ايشان را اذيت و آزار مي‌كردند. تنها جرم آقاي قاضي اين بود كه پس از رحلت آيت‌الله‌ بروجردي به‌جاي آقاي شريعتمداري، آيت‌الله حكيم و بعد حضرت امام(ره) را اعلم معرفي كرده بودند. آنها به آقاي قاضي مي‌گفتند: «شما به چه مجوزي به عنوان يك آذري‌زبان از مراجع فارس و عرب ترويج مي‌كنيد؟» يعني همه اينها در واقع به مسئله قوميت‌گرايي و حس ناسيوناليستي منتهي مي‌شد كه اسلام به‌شدت آن را نهي كرده بود. در دوران نهضت هم از همان آغاز ماجراي انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي آقاي قاضي گرايش ويژه‌اي نسبت به افكار انقلابي استادش، امام خميني، پيدا كرد و نماينده ايشان در كل منطقه آذربايجان شد. آقاي قاضي شخصيت بسيار آرام، وزين، باوقار و با متانتي داشت. هرگز ديده و شنيده نشد كه وي به آقاي شريعتمداري حتي به كنايه و اشاره بي‌احترامي كند. هميشه در مقابل رفتار ناشايست بعضي طرفداران ايشان صبر، تحمل و بزرگواري از خود نشان مي‌داد. همين قدر مي‌گفت: «من با وجود آقاي حكيم و حضرت امام نمي‌توانم كس ديگري را اعلم معرفي كنم» و اين سبب شد كه طرفداران آقاي شريعتمداري در تبريز كينه ديرينه‌اي از ايشان به دل بگيرند. مرحوم آقاي قاضي در زمان رژيم شاه از دو طرف تحت فشار و شكنجه روحي بود. از يك سو ايادي رژيم و ساواك او را در تنگنا قرار مي‌دادند. از سوي ديگر از جبهه خودي‌ها طرفداران آقاي شريعتمداري ايشان را اذيت مي‌كردند. به نظر مي‌رسيد اين اذيت و آزار خودي‌ها به مراتب آزاردهنده‌تر و شكننده‌تر از فشارهاي رژيم ستمشاهي بود. گاهي هر دو جبهه با هم تباني مي‌كردند و همسو مي‌شدند و بر ضد معظم‌له وارد عمل مي‌شدند. كينه و حسادت بعضي از اينها به‌قدري ريشه‌دار و عميق بود كه من مي‌بينم بعد از گذشت چند سال كه ايشان به شهادت رسيده است، بعضي‌ها با كمال وقاحت هنوز هم از ايشان دست‌بردار نيستند و در فرصت‌هايي كه به دست مي‌آورند اين حقد و كينه را از خود بروز مي‌دهند. ان‌شاءالله خداوند همه ما را عاقبت به خير كند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها