در سالهاي اخير تصور غلط و عجيبي از مديريت و مدير موفق در مجموعههاي دولتي شكل گرفته است. چنانكه اگر مديري مدعي شود بدون پول و امكانات هر وظيفه خطيري را كه مافوقش اراده كند، انجام ميدهد، گل سرسبد خواهد بود. نتيجه اين رفتار اما عواقب وخيمي است كه در هر سو ميبينيم. انبوهي از پروژههاي كوچك و بزرگ كه كلنگ ميخورند و قولشان به مردم داده ميشود اما يا در نطفه خفه ميشوند يا ناتمام رها ميشوند و انبوهي از بودجه و امكانات را هدر ميدهند و كوهي از قولهاي عمل نشده و مردم منتظر و ناراضي را به جا ميگذارند.
در سوي ديگر اما جماعتي از همان مديران به اصطلاح موفق، كار را پيش ميبرند. اينها هم اغلب براي كسب اين موفقيت كاذب آثار زيانباري از خود به جا ميگذارند. گاه كار با كيفيتي نازل انجام شده و قطاري هنوز به راه نيفتاده از ريل خارج ميشود. گاه مديران مجبور ميشوند دنبال رانتهايي بروند كه نوعي دزدي از بيتالمال است، مثلاً با دلار مرجع ماشينهاي آنچناني وارد كنند، بعد به جاي دستمزد به نرخ آزاد بدهند به عواملشان يا آنها را با ارز مرجع وارد كنند و با ارز آزاد به از ما بهتران بفروشند و پولش را خرج اهداف مديريتي خود كنند يا از حق و حقوق كارگران و كارمندان و عوامل خود بزنند و... آيا چنين مديري حتي اگر فرمان مديرش را اجرا كند، موفق محسوب ميشود؟ آيا رضايت مافوق با وجود نارضايتي مردم و چه بسا خداوندگار مردم نوعي موفقيت است؟ موفقيت چه كسي است و به چه قيمتي؟
به نظرم بسياري از شما نيز نمونههايي از اين رفتارها را ديده باشيد. گويا مديران ما «نه» گفتن را بلد نيستند. آيا مديري ميشناسيد كه در برابر فرمان و اصرار مافوق به اجراي كاري كه امكانات مورد نياز آن در اختيارش قرار نگرفته، «نه» بگويد و اگر رئيسش پافشاري كرد استعفا بدهد؟ اين رويه سبب شده آنها كه تن به هر خواستهاي نميدهند به مرور حذف شوند. در عوض چهرههايي رو بيايند كه همواره گوش به فرمان و در هر شرايطي مطيع و منقادند. نتيجه اين نوع مديريتها هم آشفتگي در بسياري عرصهها و چنانكه آمد پروژههاي ناتمام و ناقص و بدون كارشناسي و يا بيكيفيت است.
سيري كه نقل آن رفت سبب شد در سالهاي اخير برخي چهرهها ناگهان از سطوح پايين با سرعت نور به اوج مدارج مديريتي برسند چرا كه همراهي بيچون و چرا با مافوق كار سختي نيست و خيليها آن را بلدند. علاوه بر تمام نقايصي كه اين سيستم مديريتي داشته و آفاتي كه به ارث گذاشته، برخي از آنها كه از اين رهگذر ناگهاني مقام و عنواني به هم زدهاند، امر برايشان مشتبه شده و گمان بردهاند استعدادهاي نهفتهشان آشكار شده و تا امروز به حقشان نرسيدهاند! پس داوطلب مديريتهاي مهمتر ميشوند. اينجاست كه كارشناسان و خبرگان حقيقي به حاشيه ميروند و ندانمكاريها، نابساماني غيرقابل جبراني به وجود ميآورند. اميد آنكه زودتر از اين وضع و مرحله بگذريم و زرگران اين ملكقدر زر و گوهر حقيقي را بشناسند.