
در حالي كه بيداري اسلامي و پيامدهاي آن موجي از تحولات را در عرصههاي منطقهاي و بينالمللي رقم زده، نگراني از اين تحولات و ضرورت مديريت آن به طور جدي در دستور كار بازيگران منطقهاي و بينالمللي قرار گرفته است.
دامن زدن به اختلافات مذهبي به اولويت اول راهبردهاي غرب تبديل شده است و هدف آن ممانعت از توليد مزيتهاي نسبي جديد براي ملتهاي منطقه غرب آسيا و شمال آفريقا به عنوان قلب جهان اسلام در مقابل نظام سلطهطلبي غرب است.
يكي از مهمترين مظاهر رفتار غرب در اين خصوص دامن زدن به اختلافات مذهبي است كه با هدف بر هم زدن معادله كلي ائتلافها و تعريف تضادها در ژئوپلتيك منطقهاي صورت ميگيرد.
به نظر ميرسد، توسعه تفكر اسلامهراسي در ابعاد جهاني و شيعهستيزي و ايرانهراسي در ابعاد منطقهاي در اولين كاركرد خود، آسيبهاي جدي در حوزه منافع امنيت ملي جمهوري اسلامي توليد مينمايد كه براي مقابله با آن نيازمند بازشناسي واقعيتهاي ژئوپلتيك شيعه و چگونگي رابطه آن با پديده بيداري اسلامي هستيم.
بنابراين در گزارش حاضر تلاش خواهد شد گزارههاي مهم راهبردي كه در تقويت رابطه ژئوپلتيك شيعه و بيداري اسلامي قابل توجه هستند مورد بررسي قرار گيرد:
۱- ژئوپلتيك جديد و شيعه گرايي
برخلاف تصورات سنتي كه واژه ژئوپلتيك را معادل مفاهيم جنگ و مناقشه ميدانند، امروزه به نظر ميرسد كانون توجه ژئوپلتيك جديد، «انسان» است. به عبارت ديگر، ژئوپلتيك در سير تحولات مفهومي خود با تغييرات جديدي همراه شده است. در اين راستا، ديگر مانند گذشته نميتوان از جبر ژئوپلتيكي به راحتي صحبت كرد؛ بدين معني كه وجود برخي اختلافات ژئوپلتيكي الزاماً منجر به مناقشه و نزاع نميشوند. به همين دليل امروزه از ژئوپلتيك انسان محور يا انسان گرا صحبت ميكنند.
بنابراين مفاهيمي چون «انسان»، «عدالت» و «صلح» در ژئوپلتيك جديد هدفهاي نهايي خواهند بود و از اين جهت ضرورت دارد از منطق ژئوپلتيك جديد در جهت شيعهگرايي استفاده شود كه نتيجه آن گسترش صلح به جاي جنگ خواهد بود.
۲- بيداري اسلامي؛ واقعيتي مشهود و ملموس
بر اساس فرمايشات مقام معظم رهبري، «بيداري اسلامي يعني حالت برانگيختگي و آگاهي در امت اسلامي كه اكنون به تحولي بزرگ در ميان ملتهاي اين منطقه انجاميده و قيامها و انقلابهايي را پديد آورده كه هرگز در محاسبه شياطين مسلط منطقهاي و بينالمللي نميگنجيد؛ خيزشهاي عظيمي كه حصارهاي استبداد و استكبار را ويران و قواي نگهبان آنها را مغلوب و مقهور ساخته است... سخن از بيداري اسلامي سخن از يك مفهوم نامشخص و مبهم و غيرقابل تأويل و تفسير نيست؛ سخن از يك واقعيت خارجي مشهود و محسوس است كه فضا را انباشته و قيامها و انقلابهاي بزرگي را پديد آورده و مهرههاي خطرناكي از جبهه دشمن را ساقط كرده و از صحنه بيرون رانده است. با اين حال، صحنه همچنان سيال و نيازمند شكل دادن و به سرانجام رساندن است.»
مجموعه ارزيابيهاي كارشناسي در مورد روند تحولات بيداري اسلامي بيانگر عناوين زير است:
۱- بيداري اسلامي اگر چه در كشورهاي منطقه با ماهيتهاي متفاوتي دنبال ميشود اما روند آن رو به جلو، زنده و پوياست.
۲- بررسي ابعاد و چگونگي تحولات بيداري اسلامي بيانگر آن است كه ميتواند پشتوانه سياستهاي منطقهاي ايران قرار گيرد؛ چراكه فروپاشي نظامهاي ديكتاتور منطقه و فوريت يافتن اراده ملتها در فرآيند تصميمات راهبردي و كلان كشورهايشان ميتواند موجب تقويت درك مشترك منطقهاي و عدم وابستگي به قدرتهاي فرا منطقهاي شود.
۳- مواضع غرب و رژيم صهيونيستي حاكي از آن است كه مديريت تحولات منطقه از نظر آنها در ميان مدت نامشخص خواهد بود. در اين راستا، مقامات صهيونيستي تأكيد كردهاند كه انقلابهاي منطقه در ميان مدت توسط ديگران ربوده خواهد شد.
۴- حضور مردم در خيابانها بيانگر آن است كه كليت جنبشهاي بيداري اسلامي بيش از هر عاملي از اين مسئله تأثيرپذير خواهد بود به خصوص اينكه در برخي از اين كشورها با مسئله انتخابات روبهرو هستيم و بنابراين مردم محور برنامههاي آينده در اين كشورها خواهند بود.
۵- پيروزي اسلامگرايان در برخي انتخاباتهاي برگزار شده بيانگر آن است كه فرصت مناسبي در اختيار آنها براي شكل دادن به ساختارهاي سياسي آينده قرار گرفته است.
۳- نقش كانوني انقلاب اسلامي
وقوع انقلاب اسلامي بر پايه تفكر شيعه موجب شد تا مفهوم «انقلاب» در جهان دچار تغيير و تحول اساسي شود. امروزه از انقلاب اسلامي به عنوان فرآيند معكوس جهاني شدن فرهنگ ليبرال دموكراسي غربي ياد ميكنند. از اين جهت انقلاب اسلامي توانست مفاهيم جديدي را به ملتهاي منطقه تقديم كند كه منشأ بيداري آنها شود. در اين راستا، به اذعان متفكران غربي، پيوندي عميق در سطح آرمانها، شعارها و اهداف اين جنبشها با انقلاب اسلامي ايران برقرار است.
۴- نقد گفتمان غرب در تحليل ژئوپلتيك شيعه
مدل ايراني ژئوپلتيك شيعه به دنبال نقد گفتمانهاي غربي مانند گفتمان هلال تخيلي شيعه است. اساس گفتمان انحرافي هلال شيعه، تفكر جداسازي تشيع از اسلام است كه در واقع يك نيرنگ تاريخي است. امروزه ژئوپلتيك شيعه قرباني ذهنيتها، جغرافياي مجازي و بازنماييهاست. در اين راستا، دو گفتمان در غرب همواره مورد توجه بوده است:
۱- گفتمان اسلام رومي با اين هدف كه اسلام را به شرمندگي از خود بكشاند.
۲- گفتمان اسلامهراسي با هدف جداسازي و اختلاف در جهان اسلام.
به عبارت ديگر، ژئوپلتيك شيعه به معني شناخت شيعه از درون هم است و نبايد اجازه داد ديگران (شرقشناسان غربي) شناختشان را از شيعه تبديل به رويكرد راهبردي جهان اسلام كنند؛ چراكه شناخت شيعه از سوي ديگران موجب تقويت شيعههراسي ميشود.
۵- ژئوپلتيك شيعه و شكلگيري نظام منطقهاي جديد
امروزه شيعه توانسته است ظرفيتهاي جديدي در مسير حل و فصل مشكلات اساسي جهان اسلام توليد كند كه تجربه آن در شكل دادن واقعيتي به نام محور مقاومت منطقهاي ظهور و بروز يافته است. بنابراين ژئوپلتيك شيعه بايد به دنبال راهبرد تقويت مقاومت در مقابل ساير معادلات منطقهاي و بينالمللي باشد.
توليد ادبيات سياسي و حقوقي جديد براي ايجاد اعتماد در ملتهاي منطقه يكي از ضرورتهاي اساسي در اين مسير است. به عبارت ديگر، پيگيري بيداري اسلامي در منطقه الزاماً از طريق دامن زدن به مفاهيم ايدئولوژيك صورت نميگيرد، بلكه مفاهيمي چون حقطلبي، صلحطلبي، عدالتخواهي، مبارزه با وابستگي، مقابله با استبداد، استقلالخواهي، مقابله با صهيونيسم و... در اين مسير راهگشاتر هستند.
۶- شيعه و احياي تمدن نوين اسلامي
ژئوپلتيك شيعه بايد محور تلاشهاي خود را بر پايه احياي تمدن نوين اسلامي قرار دهد. لازمه رسيدن به تمدن نوين اسلامي نيز تقويت مؤلفههاي وحدت بخش است. برخي از اين مؤلفههاي وحدت بخش عبارتند از: تأكيد بر انديشه الهي در مقابل تفكر لائيك و سكولار، امت واحده به عنوان نقطه اوج سعادت انسان، قانون الهي فوق قوانين بشري، اصالت بخشي به فرهنگ و ارزشهاي ديني، آزادگي، تسليمناپذيري، عدالتگرايي، مقاومت و...
نتيجهگيري
ژئوپلتيك شيعه به عنوان امتداد انقلاب اسلامي ايران نقش مهمي در شكلگيري بيداري اسلامي داشته است. به همين دليل امروزه اين اعتقاد به وجود آمده است كه ميان مفهوم ژئوپلتيك شيعه با تحولات بيداري اسلامي رابطه منطقي و قوي وجود دارد.
در اين راستا، ابتدا بايد توجه داشت كه وقتي از ژئوپلتيك شيعه به عنوان امتداد انقلاب اسلامي ايران صحبت ميشود، هدف آن دامن زدن بر تضاد و اختلاف ميان سني و شيعه نيست و اين مفهوم را حتي ميتوان از متن قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران استنباط كرد؛ چراكه اعلام مذهب شيعه به عنوان دين رسمي جمهوري اسلامي ايران تنها بدين معني است كه هويت ديني ملت ايران مذهب شيعه است و دغدغه ايران شيعي همواره مفهوم كلي اسلام بوده است و عملكرد سياست خارجي ايران ناظر بر اين مسئله است.
در عين حال نبايد از برجستگيهاي شيعه به عنوان «اسلام كامل» كه توانسته است هويتهاي سياسي جديدي براي جهان اسلام ايجاد كند مانند عزت، اقتدار، استقلال و... غافل بود.
به عبارت ديگر، وقتي از ژئوپلتيك شيعه صحبت ميشود، بدين معني است كه بايد در چشمانداز جهان اسلام نقشي كه شيعه ايفا كرده است تقويت شود. چون به نظر ميرسد از منطق، ادبيات و گفتمانهاي قوي براي پيشبرد منافع جهان اسلام برخوردار است.