
او درباره تئوريسازي امريكايي و صهيوني در مقوله تروريسم و وظيفه متقابل مسلمانان در برابرآن، بهتر از ديگران ميتواند سخن بگويد و به همين دليل نيز وي را براي گفتوشنود در اين موضوع برگزيديم. شايان ذكراست كه اين مصاحبه در دوره مسافرت وي به تهران انجام گرفته است.
با تشكر از جنابعالي به لحاظ شركت دراين گفتوشنود، شايد اولين محمل تفسير به رأي از مقوله «تروريسم»، ابهامي است كه در تعريف اين واژه وجود دارد. اين چند پهلو بودن مفهوم تروريسم، خود به وسيله سوءاستفاده زورمداران جهان مبدل شده است. از ديدگاه شما اين چندگانگي از كجا نشأت ميگيرد؟ بسماللهالرحمنالرحيم. تروريسم، واژهاي است كه بهواسطه ائتلاف دولتها، يعني بازيگران درون دولتي و حتي اشخاص حقيقي براي فهم روشنتر از اعمال خشونتآميز يا پاسخ به اين اعمال به كار برده ميشود. هر يك از اين اشخاص ممكن است تعريف خاصي از واژه تروريسم داشته باشند. هر يك از اينها از عبارتسازي خود درباره چيستي مفهوم تروريسم، منافع بسياري را دنبال ميكنند. اين تعبير، تعريف سادهاي از تروريسم است: تروريسم، توسل به خشونت و تهديدها بهمنظور تهديد يا اجبار بهخصوص در راستاي اهداف سياسي است. وضعيت ترس يا فرمانبري و سلطهپذيري ناشي از تروريسم يا تروريسمسازي است. تروريسم، رفتار قهري و خشونتآميز براي دستيابي يا تحقق يك هدف سياسي خاص، حتي اضمحلال يك نظم مستقر است. عمل تروريستي براي القاي ترس از طريق اعمال خودسرانه و غيرقابل پيشبيني، حتي عليه اعضاي يك ملت طراحي ميشود. اين عمل ممكن است «رسمي» آنگونه كه استالين بدان دستور دارد يا «غيررسمي»، آنگونه كه بهوسيله مخالفان گوناگون يا جنبشهاي زيرزميني به كار برده شده است، باشد. چنين جنبشهايي معمولاً گروههاي اقليتي نظير «IRA» هستند كه احساس ميكنند ابزارهاي ديگري براي دستيابي به اهداف و خواستههايشان در دسترس وجود ندارد. تروريسم ممكن است به قلمروي خاص محدود شود يا داراي بعدي بينالمللي باشد كه در هواپيمارباييها يا گروگانگيريها نمايان ميشود.
از ديدگاه شما، تعريف قابل قبول و نزديك به حقيقت در اينباره چيست؟ تروريسم، اعمال صورت گرفته از سوي دولتها، اشخاص حقيقي يا گروههاست كه از خشونت يا تهديد به خشونت براي اهداف و مقاصد سياسي به كار ميبرند. تروريسم بينالمللي شامل هواپيمارباييها، آدمرباييهاي سياسي، ترورها، بمبگذاريها، حريقهاي عمدي، خرابكاريهاي عمدي و گروگانگيريها ميشود. در بيشتر مواقع تروريسم بهوسيله گروههايي كه مبين احزاب يا مواضع سياسي افراطياند صورت ميگيرد. نوعاً تروريسم از رويكرد چپي، ترغيب انقلاب عليه نظم مستقر و موجود را هدف قرار ميدهد و تروريسم با رويكرد راستي، براي حفظ يا حمايت از گروه يا طبقه مورد حمايت به كار ميرود.
شما در امريكا و در فضاي فرهنگي و سياسي كشور، چند نوع تعريف از تروريسم ميبينيد؟ و تفاوت اين تعاريف با تعاريف اروپاييها در چيست؟ همانطوركه شما گفتيد در جهان امروز، تعريفي پذيرفته شده از تروريسم وجود ندارد. در ايالات متحده سه تعريف رسمي و دولتي وجود دارد. وفق رويكرد وزارت دفاع اين كشور، «تروريسم، توسل به خشونت يا تهديد به خشونت بهمنظور القاي ترس و به قصد اجبارسازي يا تهديد دولتها يا جوامع براي تعقيب اهدافي است كه عموماً سياسي، مذهبي يا ايدئولوژيكاند». وفق نظر وزارت كشور ايالات متحده «تروريسم كه واجد سبق تصميم و قصد قبلي بوده، از لحاظ سياسي، خشونت ارتكابي عليه اهداف و گروههاي غيرنظامي از سوي گروههاي درون كشوري يا عوامل زيرزميني و غيرقانوني است كه معمولاً به قصد نفوذ در افكارعمومي صورت ميگيرد». از سوي ديگر وفق نظر وزارت دادگستري اين كشور، «تروريسم، استفاده غيرقانوني از زور يا خشونت عليه اشخاص يا اموال براي تهديد يا مجبور ساختن يك دولت، جمعيت غيرنظامي يا هر بخشي از آن بهمنظور پيشبرد اهداف سياسي يا اجتماعي است». هيچ كدام از اين تعاريف با تعريف دولت بريتانيا در قانون پيشگيري از تروريسم مصوب ۲ هزار سال مطابقت ندارد:«استفاده يا تهديد به عملي با هدف گسترش يك هدف سياسي، مذهبي يا ايدئولوژيك كه واجد خشونت شديد عليه هر شخص يا مالي، به خطر انداختن حيات هر شخصي يا ايجاد خطر شديد نسبت به ايمني يا بهداشت عمومي يا بخشي از آن است». قانون پاتريوت مصوب ۲۰۰۱ اين كشور، دو تعريف مستقل از تروريسم كه هر دو آنها پردامنه و پيچيدهاند، به دست ميدهد.
به هرحال از آنجا كه تروريسم پديدهاي بينالمللي است، وجودتعريفي پذيرفتهشده و جهاني از آن، ضرورت دارد. در نبود اين تعريف، نزاع درباره رابطه ميان تروريسم و مقاومت براي اشغال نظامي يا استعماري لاينحل باقي ميماند. به همين دليل با اينكه فهرست ۲۲ گروه تروريستي منتشره واشنگتن در نوامبر ۲۰۰۱ تعمداً شامل حزبالله لبنان بوده است و منجر به توقيف داراييهاي آن گروه در ايالات متحده شد، لبنان اين ادعاي امريكا را رد كرد، با اين استدلال كه ميان سازمانهايي كه به صورت تروريستي عمل ميكنند و سازمانهايي كه به دنبال آزادي و رهايي كشورها يا سرزمينهاي اشغالي خود با بهرهگيري از هر وسيلهاي هستند، تفاوت وجود دارد.
به نظر شما، اين ايهام در تعريف، چه تبعات منفياي براي جهان امروز داشته است؟
آنچه من بدان معتقدم اين است كه اعمال خشونتآميزي كه بهوسيله گروههاي غيردولتي صورت ميگيرد، با نبود عدالت فراگير مورد حمايت دولت، ارتباط دارد. جهان امروزي داراي اشكال زيادي از تظاهرات سياسي، جهتگيريهاي ايدئولوژيك حكومتي و منافع ملي مبتني بر رژيمهاست. اين دستههاي حاكميت، خارج از فرايندهاي تصميمگيريهايشان، برخي از بخشهاي سازنده جمعيت و مردمانشان را كنار گذاشتهاند و نسبت به آنها بياعتنا هستند. اين محرومسازي نظاممند و مداوم بخشهاي مردمي از فرايند تصميمگيري، دير يا زود به تغيير وضعيت اقتصادي ميانجامد و وخامت سياسي را به همراه ميآورد. اگر هيچ ممري براي جبران وجود نداشته باشد، بخشهاي ثانوي و فرعي مردمي براي رهايي از وضعيت اجتماعيشان و نيز تعيين سرنوشت خود معمولاً به اعمال خشونتآميز روي ميآورند. از سوي ديگر ما حكومتها و ارتشهايي داريم كه در كشورهايشان بر رأس قدرت نشستهاند. آنها داراي «سيستم» معرفي كانديدا در چارچوب انتخابات هستند و بسياري اوقات مراقب نيستند كه آيا اين سيستم عادلانه و منصفانه است يا نه. اين فرايند قطعاً منجر به تحقق اجزاي ترور و تروريسم ميشود. بنابراين ما تروريسم دولتي داريم و شمار آن هم بياندازه است، اما شما به آساني قادر نخواهيد بود اين واقعيت را شناسايي كنيد صرفاً به اين دليل كه جريان رسانهها تصميم گرفتهاند تا بر ترور از «پايين» بهجاي ترور از «بالا» تمركز كنند. مقصودم از اين تعبير اين است كه معمولاً فقرا و مردم مظلومي كه معمولاً با هيچ انتخاب ديگري مواجه نيستند، از سوي رسانهها به عنوان ناقضان قانون و تروريست معرفي ميشوند. درست برعكس دستگاه دولتي كه اتكاي شديد بر تسليحات مرگآور و ويرانگر دارد و آناني كه بدون توجيه از زور در مقابل هر شهروند آسيبپذير استفاده ميكنند، با اين روند به پيش ميروند.
آيا اكنون سازمانهاي جهاني قادر به تعريف تروريسم هستند؟ و اگر تاكنون نبودهاند و نيستند، چرا؟
ملل متحد هرگز قادر به تعريف تروريسم نيستند، اگرچه در زمانهاي متعددي اين پديده را در مصاديق خاص آن محكوم كردهاند. توصيف اين پديده را نبايد در ميل و خواست ديپلماتها ومصلحتسنجيهاي باريكبينانه آنها جستوجو كرد! آنها مجبور ميشوند تا در قلمرو سياستهاي حاكم فعاليت كنند. ملل متحد مشروعيت جنبشهاي آزاديبخش را كه براي استقلال مبارزه ميكنند به رسميت شناخته است، اما همچنان اين پرسش كه چگونه اين مبارزه بايد ادامه يابد، باقي است. واشنگتن يا تخلفات و جرائم ارتكابي آن دسته از حكومتهاي جهان سوم را كه از آنها حمايت ميكند توجيه ميكند يا بدان اعمال بهجاي واژه سوءاستفادهانگيز تروريسم، عنوان «نقض حقوق بشري» ميدهد. از زماني كه واشنگتن درگير «جنگ عليه تروريسم» شده، تعريف مرسوم از تروريسم مورد انتقاد قرار گرفته است. مجمع عمومي و شوراي امنيت حملات ۱۱ سپتامبر را محكوم كردند و امروز شوراي امنيت به اعضاي اين سازمان جهاني دستور داده تا درباره اعمالي كه آنان در مبارزه با تروريسم درحال اتخاذند، گزارش دهند. ۱۱۷ پاسخ به اين پرسش ارائه شد و رئيس كميته ضد تروريسم اين شورا اعلام كرد «شروع بينهايت خوبي» صورت گرفته است. با اين حال، گروههاي حقوق بشري از خطرات يك نزاع در زماني كه هيچ تعريفي از اين دشمني وجود ندارد، هشدار دادند.
تسلط امريكا بركانونهاي قدرت جهاني، تا چه حد مفهوم تروريسم را به نفع منويات و خواستههاي اين دولت مصادره كرده است؟ با توجه به نفوذ نامناسب دولت ايالات متحده در امور دنيا و مداخله مستمر خارجياش، تعريف تروريسم، تعقيب صرف اشخاصي كه تروريست و سازمانهاي تروريستي تلقي ميشوند، قلمداد شده است. حملات يازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، روند جديدي را در سياستهاي ايالات متحده در رويارويي با آنهايي كه اين دولت به صورت يكجانبه و مرتبط با قدرتهاي افراطي، به عنوان تروريست تعريف ميكند، ايجاد كرد. در هفتههاي پس از ۱۱ سپتامبر ايالات متحده بيدرنگ به معادلسازي رسمي تروريسم با اسلام پرداخت، اگرچه هيچ تعبير سياسي كه اين اقدامهاي ايالات متحده را بتواند در قالب كلمه جاي بدهد، وجود ندارد. آنچه اين ابهام را به همراه آورده عنوان «جنگ عليه تروريسم» است. منطقه جغرافيايي اين «جنگ عليه تروريسم» مناطق شرقي اسلامي و پيرامون آن شد.
ظاهر اين رفتار موجب شد كه امريكا از برخي بحرانهاي قبلي و عرصههاي قديمي چالش، خود را معاف كند. اينطور نيست؟ بله. برخي از اين بحرانها و مناطق چالش عبارتند از: اشغال فلسطين توسط صهيونيستها، جنگ ۱۹۴۸، بحران سوئز ۱۹۵۶، جنگ تجاوز سرزميني اسرائيل ۱۹۶۷، جنگ ۱۹۷۳، توافقهاي كمپديويد، حمله صهيونيست اسرائيلي به لبنان (۱۹۸۲)، نخستين انتفاضه فلسطيني، ديپلماسي موسوم به ايجاد صلح و حركت به سوي ايجاد اعتماد ميان اعراب و اسرائيليها در اواخر دهه ۱۹۸۰ و سراسر دهه ۹۰ و دومين انتفاضه فلسطيني كه جملگي اكنون بهوسيله سياست جنگ عليه تروريسم امريكا از عمل افتاده و خنثي شدهاند.
مردم امريكا خودشان قربانيان اين جنگ عليه تروريسم دولت خود شدهاند. شش هفته پس از يازدهم سپتامبر، وزارت دادگستري دولت بوش يادداشتي طولاني با عنوان «تجويز استفاده از نيروي نظامي براي مبارزه با اعمال تروريستي در ايالات متحده» منتشر كرد. اين مفهوم كلي اساساً لايحه حقوق امريكا را بياثر ميكند. ارتش ايالات متحده حتي توانست به «اهداف غيرنظامي نظير اماكن، مستغلات يا كشتيهايي كه مظنون به تروريسم بودند، حمله كند» و بعداً «اولين اصلاحيه حقوق بيان و رسانه هم ممكن است تابع نياز به انجام موفقيتآميز اين جنگ قرار گيرد.» همه آنچه آنها ميخواهند انجام دهند، با اين قانون توجيه ميشود و آنها ميتوانند بدون هيچ مجوزي شما را تحت نظارت بگيرند. براي من اين امر، حمله به بنيادهاي دموكراسي كه حق را در دستان تروريستها ميگذارد، تلقي ميشود. افزون بر اين، اين رويكرد انواع تاكتيكهايي كه ما درگوانتانامو، ابوغريب و سايرمناطق ديديم را مجاز ميكند. آنگونه كه روشن است، تعريفي جهاني يا اجماعي از تروريسم وجود ندارد. با اين حال آنچه ميتوان گفت اين است كه نبود عدالت، بذر تروريسم را ميكارد و هرچه نبود عدالت عميقتر شود، پاسخ تروريستي خشنتر و خشونتآميزتر ميشود. ميان نبود عدالت و واكنش تروريستي فاصلهاي زماني وجود دارد كه بهوسيله متغيرهاي وابسته به هر مسئله و موضوعي ارزيابي ميشود.
مسلماً «عامل قدرت» درتعريف تروريسم نقش اساسي دارد. در چنين جهاني آيا سخن گفتن از عدالت و حقوق بشر مطايبهآميز نيست؟ بله، يك متغير مهم در برچسبزني عنوان تروريسم، عنصر قدرت يا سلطه است. هرچه گروه يا رژيمي خاص، داراي قدرت و قدمت باشد، كنترل بيشتري بر تصور مردم درباره تروريسم دارد، اگر ما رسانههاي گسترده را از نفوذ قدرتشان محروم كنيم، خواهيم فهميد كه دامنه و كشش تروريسم متناسب با قدرتي است كه مرتكب از آن برخوردار است. از زاويهاي ديگر به آن بنگريم. پرورش بيعدالتي براي مردم داراي قدرت، مسئوليت بسيار بيشتري را به همراه ميآورد و همينطور نسبت به مردمي كه فاقد اين قدرتند، از اين منظر نيز ميتوان فهميدكه بيعدالتي عامل ريشهاي و بنيادين تروريسم است. ما ميتوانيم اطلاعات و تبليغات راجع به تروريسم را كه در رسانههاي مردمي، تقريباً هر روزه منتشر ميشوند، بررسي كنيم و اتفاقاً به اين نتيجه برسيم كه مشاهده «تروريستهاي واكنشي» به نسبت با «تروريستهاي كنشي» مرگآورترند. تقريباً هر شخصي كه هياهوهاي رسانهاي را عليه تروريسم به كار ميگيرد، متقاعد ميشود يا تا حدودي متقاعد ميشود كه گروههايي نظير حماس، حزبالله و اخوانالمسلمين سازمانهاي تروريستي هستند. ايالات متحده، ماشين و محفظه رشد پرسنل و حامي مأموراني است كه مسئول پاشيدن بذر تروريسم و سپس وارد عمل كردن اين پرسنل به صحنه تروريسم دولتياند.
مثال تأييد مطلب بالا، معارف مكتب امريكايي است. ادواردو گالنو، نويسنده اروگوئهاي درباره اين مكتب نوشته است كه «امروزه در ايالات متحده شيرخوارگاههاي نظامي در حال رشد و نمو اشخاص متخصص براي نقض حقوق بشرند!» به نظر ميرسد اگر ايالات متحده واقعاً به برچيدن و بستن كمپهاي آموزش تروريسم علاقهمند بود، ميتوانست اين كار را زودتر از اقدام به ايجاد اين كمپها در فورت بيننيگ جورجيا آغاز كند. بله، ما در عصر آهن زندگي ميكنيم. ديروز عصر سنگي بود و امروز عصر آهني. ايالات متحده ميگويد تصميمش بر بستن كمپهاي تروريستي است، اما هنوز در اين كشور مكتب امريكايي در حال آموزش و تربيت مردمي است كه متولي تروريسم هستند، اشخاص آموزشديدهاي كه سازماندهنده جوخههاي مرگ در امريكاي مركزي هستند. اگر عكسهايي از كلاسهاي فارغالتحصيلي مكتب امريكايي را كه بر ديوارها نصب شدهاند كنار هم بچينيد، گالرياي از ولگردان و بيخانمانهاي تروريست را مشاهده خواهيد كرد.
مكتب امريكايي بالذات تروريست ميپرورد يا بالعرض؟ اين فرايند خودآگاه است يا ناخودآگاه؟
در حقيقت برخي از نظامنامههاي مورد استفاده در مكتب امريكايي بر چگونگي انجام آنچه منتهي به اعمال تروريستي ميشود، مشاوره و راهنمايي ميدهد. شما ميدانيد كه ديكتاتور پاناما، مانوئل نوريگا به مكتب امريكايي رفت و سپس مستخدم سي. آي.اي شد اما متعاقباً ناگهان مبدل به يك دشمن و تروريست شد، بنابراين ما براي دستگيري او وارد جنگ ميشويم اما احتمالاً براي دستگيري كيسينجر به اين زوديها نخواهيم رفت! ايالات متحده دائماً مخالف ايجاد يك محكمه بينالمللي جنايات جنگي بوده است، زيرا اين محكمه ميتوانست عليه اشخاصي در حكومت و ارتش نظامياش به كار گرفته شود. آنها در اينباره بسيار روشن و آگاهند. در واقع اين حكومت ميگويد: «بله، ما اشخاصي داريم كه مرتكب جنايات جنگي شدهاند، اما يك امريكايي به معناي دقيق كلمه نميتواند مرتكب يك جنايت جنگي شود!». از لطيفهها و شوخيهاي اخير رسانهاي اين بود كه كيسينجر اخيراً نوشت كه پيشنهاد ايجاد محكمهاي بينالمللي، ايده بدي است! طبيعتاً لازمه ابدي بودن اين ايده، در وهله اول محاكمه خود اوست! زيرا او يكي از اولين اشخاصي خواهد بود كه بايد براي اداي پارهاي توضيحات درباره حمايتش از جوخههاي اعدام و دولتهاي سركوبگر در امريكاي لاتين، جنايات جنگي در جنوبيترين بخش آسيا و دولت آپارتايد افريقاي جنوبي در اين محكمه حاضر شود.
چگونه ميتوان با همين تعاريف و ملاكهايي كه درباره تروريسم وجود دارد، مصاديق شاخص اين پديده در دوران حاضر را نشانه رفت و متهم نمود؟ ما اين چارچوب عام تروريسم يا حتي تعريفهاي مطرح شده از ناحيه صهيونيسم و امپرياليسم را ميگيريم و رژيمهاي نژادپرست و كاپيتاليستي در تلآويو و واشنگتن را به عنوان رژيمهاي تروريستي معرفي ميكنيم. آنها در كنار رژيمهاي همپيمان خود در شرق اسلامي، به خاطر انجام ترور و تعقيب سياستهاي تروريستي در مقابل دهها ميليون نفر از مردم، از افريقا تا آسيا و سراسر نيمكره جنوبي جهان مسئولند. نبود عدالت داخلي و فعالسازي سياستهاي تروريستي امپرياليسم و صهيونيسم، بيش از يك ميليون نفر از مردم عراق را به كشتن داده، تقريباً يك ميليون بيوه به همراه آورده و حدود ۴ ميليون يتيم به جامعه ارزاني داده است. آمارها حاكي از اين است كه يك ميليون عراقي در داخل كشور فاقد جا و مسكن هستند و بيش از يك ميليون تن از عراق گريختهاند و به عنوان پناهنده در سراسر جهان به شكل پراكنده زندگي ميكنند. آيا عراق به خاطر سياستهاي امريكايي يك مكان هراسانگيز و ترورخيز نيست؟ پاسخ ساده است، زماني كه عراق با ايالات متحده مقايسه شود. اگر سياستهاي مشابه ترور در ايالات متحده صورت گيرد، ما بيش از ۱۰ ميليون كشته امريكايي، تقريباً ۱۰ ميليون بيوه امريكايي، ۱۴ ميليون يتيم امريكايي، حدود ۱۰ ميليون بيخانمان در داخل امريكا و بيش از ۱۰ ميليون امريكايي مجبور به زندگي در خارج از اين كشور خواهيم داشت... حالا به من بگوييد! اگر دامنه اين تراژدي در ايالات متحده روي دهد، مرتكب آن يك تروريست خوانده نخواهد شد؟ افغانستان همچنان مثال جامع و مانع ديگري از تروريسم است. دولتـملت اسرائيل و صهيونيست، اتهام تروريسم سيستماتيك و حسابشده به مردم فلسطين ميبندد. بيش از ۳۰۰ هزار فلسطيني در جريان اشغال فلسطين توسط اسرائيل كشته شدهاند. هيچ خانوادهاي در فلسطين از سياستها و برنامههاي تروريستي اسرائيل در امان نمانده است.
بعد از همه اينها، پرسشي همچنان باقي ميماند و آن اينكه چگونه جامعه جهاني از زشتي و كشمكشهاي خونين تروريستي در امان ميماند؟ پاسخ اين پرسش ساده است. پادزهر تروريسم عدالت است، اما ما چگونه عدالت ضروري را براي رهايي جوامع خود از دست تروريسم ايجاد كنيم؟ تعاريف زيادي از عدالت وجود دارد و ما در اينجا خود را از نظر و بحث راجع به اين تعاريف رها ميكنيم. به اختصار و در چند واژه، عدالت يا عدالت اجتماعي تنها ميتواند به نحوي ابژكتيو تعريف شود كه از منشأيي الهي صادر ميشود. يك تعريف نژادي از عدالت، نژادمحور بوده كه بيعدالتي نسبت به ساير نژادهاست. تعريف ملي عدالت، مليگرايانه بوده كه بيعدالتي نسبت به ساير مليتهاست. تعريفي قوميتي از عدالت، قوميتمحور بوده كه بيعدالتي نسبت به آنهاست كه از آن قوم خاص نيستند. تعريفي طبقاتي از عدالت، طبقهمدار است و از اين رو بيعدالتي به ساير طبقات است و به همين ترتيب، بنابراين تعريفي از عدالت بايد از خارج از وضعيت انساني نشأت بگيرد كه عدالت نسبت به همه تلقي شود و اين مسئله تنها ميتواند به اين معنا باشد كه ما بايد به اين عدالت در حكمي الهي جستوجو كنيم كه از خالق ما آمده است؛ خالقي كه عدالت را براي همه صرفنظر از نژاد، ريشه قومي، مالي، جنسيتي، طبقاتي و ... به ارمغان آورده است.
تلاش و تكاپوي سي واندي ساله نظام جمهوري اسلامي و رهبران آن را براي مبارزه با مديران خودخوانده دنياي امروز و ايجاد يك همگرايي در ميان محرومان جهان را تا چه حد مؤثر و تعيينكننده ارزيابي ميكنيد؟ درپاسخ به پرسش شما ميتوان پرسش ديگري را مطرح كرد و آن اينكه: تا چه اندازه ما انسانها بايد از بيعدالتي، جنايات عليه بشريت، نسلكشي، تروريسم و سركوب قدرتهاي ماترياليستي رنج ببريم؟ من در ادامه ميگويم نه به خاطر اينكه مهمان جمهوري اسلامي ايران هستم، اين را ميگويم بلكه به خاطر اينكه حقيقت است. جمهوري اسلامي ايران و رهبر ثابتقدمش با اثبات عملي معناي استقلال و عدموابستگي به ابرقدرتها و قدرتهاي تروريسمي كه روابط انساني را مسموم ميكنند، الگوهاي جديدي را كه از سوي زورمندان به جهان عرضه ميشود خنثي كرده است. اين گامي ساده به جلو نبوده است. مردم در ايران اسلامي جنگهاي سرد و گرم را با بردباري تحمل كرده، اما ثبات قدم و پشتكار داشتهاند. ستون خيمههاي عدالت در اين مدل، براي انسانيت استوار شدهاند. در نسل پيشرو، ميوههاي پيشقدمي اين الگوي اسلامي در دسترس كساني خواهد بود كه براي يك جهان توأم با همزيستي متقابل و هماهنگ به پيش ميروند. ما نميگوييم كه جامعه ايران در مدينه فاضله زندگي ميكند، اما اين جامعه تكليفش را انجام داده است و اگر مقاومت كند، قادر خواهد بود به مابقي جهانيان نشان دهد كه عدالت اجتماعي به چه معناست. از اين منظر، ساختار اسلامي در ايران با تمام مشكلات و چالشهايش، يك نسل يا دو نسل پيش از ديگران است. حضور ما در اينجا اتحادي سازنده است كه تمايل ما را نسبت به اين مدل از عدالت اجتماعي نشان ميدهد. با شكستن مرزهاي موهوم فكري، ما امت اسلامي، اجزاي خود را براي فردايي بهتر به مشاركت فرا ميخوانيم؛ جهاني كه عاري از تروريسم و برخوردار از نظم جهاني نو باشد كه از رهگذر پذيرش عدالت در صلح زندگي ميكند. ما به شهيداني افتخار ميكنيم كه زندگيشان را براي امكان حضور ما در اينجا فدا كردهاند. به رهبري جمهوري اسلامي براي از خودگذشتگي و مصروف داشتن تمام وقت و هم خود به چالشهاي داخلي و خارجي در سراسر سه دهه گذشته درود ميفرستيم و اميد كه صلح و عدالت بهشت، صلح و عدالت زمين شود. و السلام عليكم و رحمهالله و بركاته.
باسپاس از جنابعالي كه پذيراي اين گفت و شنود شديد.