
يكي از دستاوردهايي كه از آن به عنوان محصول انقلاب اسلامي ياد ميشود تقويت موقعيت بينالمللي و بهخصوص منطقهاي ايران در خاورميانه است؛ به گونهاي كه كشورمان اكنون بيشك به يكي از بازيگران فعال اين عرصه تبديل شده است. گستره اين نقشآفريني در حدي است كه در برخي مواقع همچون جنگهاي ۳۳ روزه و ۲۲ روزه سالهاي ۲۰۰۶ و ۲۰۰۸ يا حتي بحران جاري سوريه، همچنان كه ملاحظه شد ايران به همراه چند كشور در يك طرف و بقيه كشورها از اعضاي قدرتمند ناتو گرفته تا كشورهاي عربي ثروتمند در طرف مقابل قرار گرفته بودند اما با وجود نبود هيچ توازن كمي بين نيروها باز محوري كه ايران در آن قرار داشته يا برنده شده يا اينكه دستكم خطر را از سر گذرانده و به توازن نسبي دست يافته است.
موقعيت جديد منطقهاي ايران: از شعار تا واقعيت در اينجا منظور موقعيت ژئوپلتيك ايران نيست كما اينكه اين موقعيت در همه دورههاي تاريخي به عنوان فاكتوري تأثيرگذار نگريسته ميشد و درواقع يكي از عوامل ثابت سياست خارجي ايران محسوب ميشده است. بنابراين وقتي از موقعيت جديد ايران سخن رانده ميشود، منظور آن دستاوردهايي است كه جدا از اين موقعيت ثابت حاصل شده اما به آن اهميت مضاعف بخشيده است. به عبارت ديگر به دستاوردها و نتايجي اشاره ميشود كه بعد از كشمكش طولاني بين قدرتهاي رقيب يا در نتيجه شرايط بينالمللي و منطقهاي نصيب كشور شده است. وضعيت جديد واقعيتي است كه حتي دشمنان ايران هم به آن معترفند و اگر هم در ظاهر معترف نباشند اما در عمل گستره فعاليتهايي كه در برابر ايران بهكار ميگيرند به طور ضمني بر اين واقعيت صحه ميگذارد كه گويا آنها با يك ابرقدرت طرف هستند. از اين ديد گستره اقدامات غرب و ناتو عليه ايران بيشتر يادآور اقدامات آنها عليه امپراتوري شوروي سابق در زمان جنگ سرد است. به طور خلاصه اگر از منظر سند چشمانداز۲۰ ساله به مسئله نگاه بشود، به راحتي ميتوان به واقعيت پي برد كه آن هدفي كه در ساير حوزهها در افق ۱۴۰۰ پيشبيني شده، در خاورميانه و در خصوص قدرت منطقهاي ايران از هم اكنون تحقق يافته است و در واقع ايران با چند سال زودتر به اين موقعيت دست يافته است. البته امكان دارد اين سؤال مطرح شود كه ايران قبل از پيروزي انقلاب اسلامي هم قدرت منطقهاي محسوب و از آن به عنوان ژاندارم منطقه ياد ميشد، اما واقعيت اين است كه موقعيت منطقهاي كنوني ايران به هيچ وجه با موقعيت منطقهاي آن در قبل از انقلاب يكسان نيست و از لحاظ شكل و ماهيت به كلي متفاوت است. قبل ازانقلاب اسلامي، ايران در زمين غرب و امريكا بازي ميكرد و اگر هم نقشآفريني ميكرد و ژاندارم منطقه محسوب ميشد، اين نقشآفريني بيشتر در راستاي اهداف و منافع غرب و امريكا قرار داشت و با توجه به اينكه دولت حاكم بر ايران يك دولت دست نشانده بود بنابراين در عرصه سياست خارجي نيز به تبع سيات داخلي نميتوانست مستقل عمل كند.
اما بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، ايران بر اساس شعار نه شرقي نه غربي از قطب غرب و امريكا خارج شد و سياست مستقل در پيش گرفت. در اين راستا ايران از پيمان سنتو- به عنوان پيماني كه بنا بود كمربندي دفاعي را در برابر خطر كمونيسم براي غرب بازي بكند - خارج شد و به عضويت جنبش غيرمتعهدها درآمد و اكنون هم رياست دورهاي آن را بر عهده دارد.
بر اين اساس به طور خلاصه ميتوان گفت موقعيت منطقهاي ايران بعد از انقلاب اسلامي چيزي است كه خود بهدست آورده و بنابراين در استفاده از آن نيز آزاد است اما موقعيتي كه قبل از انقلاب داشت چيزي بود كه به آن داده شده بود و هر آن نيز اين امكان وجود داشت كه پس گرفته شود. همچنين امكان دارد اين سؤال مطرح شود كه چه عواملي موجب موقعيت منطقهاي برتر ايران شده است كه درپاسخ به اين سؤال توجه به دو نكته ضروري است: نخست اينكه بخشي از اين عوامل به ديد راهبردي ايران برمي گردد كه در ۳۴ سال گذشته تلاشهاي خود را براي تحقق اهداف مورد نظر در يك خط ممتد پيگيري كرده و اكنون اين تلاشها به بار نشسته است، دوم مجموعهاي از تحولاتي است كه در جبهه دشمنان يا رقباي ايران به وقوع پيوسته و در نهايت آنها را به عقبگرد واداشته كه از جمله آنها ميتوان به تغيير اولويتهاي امنيتي و نظامي امريكا در خاورميانه بعد از بحران اقتصادي و شكست در جنگهاي عراق و افغانستان يا موج خيزشهاي مردمي و بيداري اسلامي اشاره كرد.
براي استفاده از موقعيت جديد چه بايد كرد؟ دراينجا توجه به دو نكته از نقطه نظر تاريخ روابط بينالملل ضروري است كه اتفاقاً همين دو نكته ميتواند به عنوان تجربه موفق در فرصتسازي مورد استفاده قرار گيرد:
الف) از منظر واقعگرايي حفظ قدرت و موقعيت به مراتب سختتر از كسب آن است و با توجه به اينكه موقعيت منطقهاي ايران به سختي بهدست آمده و اكنون هم خيليها هستند كه براي از بين بردن آن تلاش ميكنند بنابراين بايد اولين هدف حفظ اين موقعيت باشد.
ب) قدرتهايي كه درعرصه بينالملل موقعيتي بهدست ميآورند و برنده جنگ ميشوند سالها و شايد دههها از پيروزي بهدست آمده درديگر عرصهها استفاده ميكنند و براي آن برنامهريزي لازم را انجام ميدهند. براي مثال ميدانداري امريكا و شوروي سابق در مقطع بعد از جنگ جهاني دوم، پيروزي آنها در اين جنگ بوده است. بنا بر اين ميتوان از اين تجربه براي بهرهمندي بهتر از موقعيت منحصر به فردي كه ايران در منطقه بهدست آورده، استفاده كرد.