
در يك عصر زمستاني به يكي از خيابانهاي قديمي قزوين در خيابان عبيد زاكاني رفتم تا از يك دكان كوچك عطاري كه چند وقتي بود تعريفهايي از آن شنيده بودم و اسم و رسمي به هم زده بود، گزارشي تهيه كنم. شنيدهها حاكي از اين بود كه زن و شوهر جواني با دستان خالي، كار بزرگي كردهاند؛ «ايمان شاهابراهيمي» و «مهناز همتي»، در آغاز زندگي از پايتخت به شهر قزوين كوچ كرده و براي خودشان كسب و كاري راه انداختهاند. بر آن شدم آنها را بيشتر بشناسم و با تهيه گزارش، اين زوج عطار را به جامعه و همنسلانشان نيز بشناسانم، شايد فتح بابي شود تا الگويي براي ديگران باشند. در تهيه اين گزارش نكته ظريف و جالبي هست و آن اينكه خانم «همتي» كه يكي از كاراكترهاي اين گزارش و گفتوگو بود، پيش از تأهل و ورود به حرفه عطاري، مدتي به عنوان خبرنگار نيز در برخي نشريات فعال بودهاند. از قضا ايشان چند مصاحبه هم با چهرههاي هنري براي روزنامه جوان تهيه كرده بودند. حالا خياط هم در كوزه افتاد و در واقع خبرنگار سابق، خودش سوژه مصاحبه شد. اين هم از بازيهاي روزگار است ديگر. مصاحبه را بخوانيد تا بيشتر با زندگي و حرفه اين زوج پويا و فعال آشنا شويد. سيدايمان شاهابراهيمي اهل صحنه كرمانشاه و ساكن قزوين است. همسرش مهناز همتي، اهل مشهد و ساكن تهران. از سال ۷۹ به قزوين مهاجرت كردهاند. تحصيلات سيدايمان در رشته علوم تجربي بوده و در دانشگاه رشته مكانيك گرايش ساخت و توليد خوانده، همزمان هم در دانشگاه پيام نور رشته ادبيات فارسي را از سر گذرانده. سيدايمان به خاطر علاقهاي كه داشته تحصيل كرده، ولي گويا هيچ كدام اين رشتهها جوابگوي دلش نبوده تا اينكه دورههاي طب سنتي، حجامت، زالودرماني، ماساژ و انواع بادكشي را به صورت تجربي فراميگيرد.
چطور به اين كار علاقهمند شديد؟شاهابراهيمي: سابقه اين كار از قديم در خانوادهمان بوده. پدربزرگ پدرم، طبيب سنتي بودند، ولي بعد كسي راه ايشان را ادامه نداد. بنده از بچگي علاقه زيادي به خواندن بروشور داخل داروها داشتم! اطلاعات آنها را حفظ ميكردم و خواص بيشتر داروهاي گياهي را ياد گرفته بودم. اين علاقه ادامه پيدا كرد و در نهايت از سال ۸۴ به صورت جدي وارد اين حرفه شدم و يك سالي هست كه اين عطاري را راهاندازي كردم.
خانم همتي، شما چطور با همسرتان، آقا ايمان آشنا شديد؟همتي: بنده ابتدا در كار خبرنگاري مشغول بودم. هميشه از كودكي، اطلاعاتي در مورد طب سنتي به دست ميآوردم. بعدها در حوزه كاري من، فرصتي پيش آمد تا براي تهيه گزارش، با همسرم برخورد كنم كه باعث شد بيشتر با هم آشنا شويم. بعد طبق روال سنت ايراني و مراسم خواستگاري پيش رفتيم و ازدواج كرديم.
آيا علاقه داريد فرزندتان هم اين حرفه را ادامه بدهد؟شاهابراهيمي: اجباري در اين كار نخواهيم داشت، ولي اگر فرزندمان در چنين فضايي بزرگ شود، احتمال دارد به اين شغل گرايش پيدا كند.
تا به حال شده از كار عطاري خسته شويد؟تا وقتي كه هدفي داريد، خستگي معنا ندارد. تا امروز هيچ وقت احساس نكردم از اين كار خسته شدهام. اين كار در زندگي خودم خيلي تأثير داشته و راضي هستم.
زماني كه ميخواستيد وارد اين شغل شويد، كسي شما را نهي نكرد؟همه ما را نهي كردند و هنوز هم نهي ميكنند. يك چراغ هيچوقت براي پايه خودش نور و گرما ندارد. خيلي از خانوادهها هستند كه هنوز به فرزندانشان به ديد بچه نگاه ميكنند. تا زماني كه موفقيت باشد، همه ميگويند خيلي خوب است اما با كوچكترين مشكلي كه پيش ميآيد، شروع ميكنند به ديدن نيمه خالي ليوان. خوشبختانه يا متأسفانه ما هيچ پشتوانهاي نداشتيم و خودمان حامي خودمان بوديم. خدا هميشه پشتمان بوده. وقتي اين كار را شروع كرديم، نه تنها سرمايهاي نداشتم كه دانشجو هم بودم و هزينههاي دانشگاه روي دوشم بود. بدون سرمايه، پول پيش مغازه را تهيه كردم و ابزاري هم كه نياز داشتيم، كمكم جور كرديم.
چطور شد با وجود اين همه مشكل، در اين كار ماندگار شديد و دوام آورديد؟چون برخي مشكلات در زندگي هست كه آدم را سخت و مقاوم ميكند.
بله، در ابتدا كه چند سالي بود كارم را شروع كرده بودم، مغازه نداشتم و در خانه كار ميكردم. رفت و آمدها بالا بود و هر نفر ميرفت، چند نفر ديگر را با خود ميآورد. در آپارتمان نميشد اين كار را ادامه داد. از اينرو تصميم گرفتم جايي دست و پا كنم اما دستم خالي بود. دانشجو بودم و حامي نداشتم. تا اينكه اين دلگرمي و قوه قلبي (به خانم همتي اشاره ميكند) باعث شد بتوانم اين مغازه را راه بيندازم. دست به دست هم داديم و اين كار را شروع كرديم. واقعاً اينجا را با «اشك چشم» سر و سامان داديم. شرايط فوقالعاده سختي مثل مراسم عروسي و ديگر قضايا هم در اين روزگار با اين وضع خيلي به ما فشار آورد.
همتي: بله، واقعاً اين مغازه را با اشك چشم به اينجا رسانديم.
در زندگيتان كسي بوده كه انگيزه شده باشد براي شما تا به سمت اين كار برويد؟
بله، جد من آقاي «سعيد اصلان» بوده كه حتي جراحي هم انجام ميداده. خانوادهام ميگفتند رفتارت خيلي شبيه عمواصلان است. فكر كنم به ايشان رفته باشم.
انتخاب محل مغازه در يك خيابان قديمي، محله كوچك، نقطهپرت و ميان چهرههاي شناختهشده عطاري در قزوين. اين عوامل تأثير منفي در كارتان نداشته است؟اتفاقاً اينجا را روي اصول انتخاب كردم. اين خيابان محل سكونت افراد و خانوادههاي سنتي است. اطراف ما مغازههاي سنتيفروشي زيادي وجود دارد ولي چون از كارمان اطمينان داريم، هيچ موقع دنبال جاي شلوغ و پررفت و آمد نبوديم. ميدانيم كه مشتريها ما را پيدا ميكنند. نگران اينكه كسي سراغ ما نيايد نيستيم. ولي من معتقدم روزي را خدا ميرساند. هركس كار و تخصص جداگانهاي دارد. ما كار خودمان را انجام ميدهيم. سعي كرديم هيچ چيز غيرطبيعي نداشته باشيم. حتي آدامس و ليف و صابون، ظروف، پيراهن و گردنبند، همه چيز طبيعي است. هيچ دخالت صنعتي در آنها وجود ندارد.
كتابخانه كوچكي كه در مغازه داريد، براي استفاده خودتان است؟نه زياد. بيشتر سعي داشتيم كار فرهنگي انجام بدهيم. در اين محل، كتابهايي كه مربوط به طب سنتي بود و مفيدند، جمع كرديم و به مشتريها قرض ميدهيم تا بخوانند و بعد از يك هفته پس بياورند. اين كار كاملاً رايگان است.
مغازه شما در يك محله است اما با بيشتر مشتريها صميميت خاصي داريد. اين صميميت چطور به وجود آمده است؟
آنها به مرور مشتريهاي دائمي ما شدند. ما يك هفته كه ميرويم مسافرت، وقتي برميگرديم، ميبينيم مشتريمان نرفته از جاي ديگري خريد كند. منتظر مانده تا برگرديم. به خاطر اينكه ما اعتماد كرديم و نشان داديم فقط براي پول كار نميكنيم. سلامتي افراد براي ما مهمتر از پول است. هميشه اگر كسي مريضي داشت و آن فرد به خاطر هزينه نتوانست درمان كند، اگر او را به ما معرفي كنند، درمانش ميكنيم؛ به صورت رايگان. ما مريضهايي داريم كه مريضي خاص دارند. ما شماره تماسشان را داريم. زنگ ميزنيم و جوياي حالشان ميشويم. رهايشان نميكنيم. آنها هم ما را رها نميكنند.
چه كار كردهايد كه مردم به شما اعتماد كردند؟مردم متوجه صداقت كاسبها ميشوند. همين روراست بودن همه چيز را درست ميكند. اگر آدم دروغ در كارش نباشد و اين پازل مرتب و درست چيده شود، همه چيز حل ميشود. اگر مشتري بيايد، از من جنس خوب بخواهد و خودمان نداشته باشيم، معرفي ميكنم برود از مغازه ديگري كه جنس بهتري دارد، خريد كند يا اگر بگويند فلان محصول چرا گران است، به آنها ياد ميدهيم چطور آن را درست كنند تا ارزان برايشان تمام شود.
تاكنون بيمار خاصي داشتيد كه درمان او دغدغهتان شود؟بله. فراوان داشتيم. يكي از مريضهايمان راههاي درماني زيادي را رفته بود و موفق نشده بود، تا اينكه آمد پيش ما و طب سنتي. هر دارويي ميداديم مدتي خوب ميشد، دوباره حالش خراب ميشد. بالاخره با دوستان و همكاران مشورت كردم و او را بردم پيش يكي از دوستان و او توانست حالش را بعد از ۱۰ سال براي هميشه خوب كند. الان خدا را شكر با خوبي و سلامتي زندگي ميكند.
داروها و وسايل مورد نياز را چطور تهيه ميكنيد؟عسلها را خودم تهيه ميكنم. حدود ۴۰ تا كندو دارم كه از همين زنبورها غير از عسل، محصولات مختلفي از جمله «ژل رويال» برداشت ميكنم. غير از اين، يكجور اشتغالزايي هم كردهايم، چون بيشتر كارها را نميرسيم انجام بدهيم، مجبوريم برخي كارها را به يكسري افراد كه حرفهاي هستند، واگذار كنيم تا برايمان تهيه كنند. البته يكسري از گياهان را خودمان از كوههاي الموت قزوين، كرمانشاه و جاهاي ديگر ميچينيم. مقداري را هم روستاييهايي كه با هم در ارتباط هستيم و افرادي از مراغه، اسدآباد همدان و روستاهاي مرتبط با بازاريهاي قزوين براي ما ميچينند. هميشه سعي ميكنيم بهترينها را تهيه كنيم. ما در زمينه روغنها خيلي تخصص داريم و روي اين مسئله خيلي مانور ميدهيم. عرقياتي را كه نمونه خوبش در بازار موجود باشد، به همان صورت شركتي تهيه و عرضه ميكنيم. محصولاتي را هم كه نيست، خودمان ميسازيم، مثل عرق بيدمشك كه در سال يك ماه وجود دارد. ما اين گياه را انبار ميكنيم و در فصول ديگر عرقش را ميگيريم.
در زمينه حجامت هم فعال هستيد؟بله، ما عضو كلينيك تخصصي حجامت ايران هستيم و زير نظر اين مؤسسه، بيمارهايي را كه به هر نحو مشكل دارند و نميتوانند از منزل خارج شوند، در منزل انواع حجامت را براي آنها انجام ميدهيم، مثل زالودرماني، زنبوردرماني، بادكش خشك و گرم، ماساژ يا همون دلك قديم كه دلاكان در حمامهاي قديم از اين روش استفاده ميكردند.
اگر خودتان مريض شويد، اولين كاري كه ميكنيد چيست؟ خوددرماني ميكنيد يا پيش متخصص ميرويد؟
اگر نياز به پزشك طب جديد باشد (كه خوشبختانه تا حالا نبوده) ميرويم پيش اطباي متخصص و خوددرماني نميكنيم، ولي موارد ساده را خودمان انجام ميدهيم.
اطلاعات كدامتان در اين رشته بيشتر است؟شاهابراهيمي(با خنده): خب اطلاعات من بيشتر است، چون هفت، هشت سال است اين كار را شروع كردهام ولي چون همسرم خيلي به اين كار علاقه داشت، با آنكه زمان زيادي نيست وارد اين حرفه شده، تمام اطلاعات را به ايشان منتقل كردم و حتي براي خانمهايي كه نياز به حجامت دارند، از وجودشان استفاده ميكنيم. الان اگر تنها در مغازه باشند، به راحتي ميتوانند كار مشتريها را راه بيندازند.
خاطره جالبي از كارتان داريد كه بازگو كنيد؟همتي: خاطره كه نميشود گفت، ولي درباره سختيهاي اين كار ميشود گفت. مثلاً در مسير تهران- قزوين كه يك ساعتونيم است، پيش آمده كه بعضي اوقات، در ترافيك پنج، شش ساعته ماندهايم و اينقدر خسته بوديم كه مدام كنار جاده در ماشين ميخوابيديم. اين سختيها همه خاطره شدهاند. خريدكردنها و رفت و آمدها خيلي سخت بودند ولي آنها را با انرژي انجام داديم. اين خيلي براي ما لذتبخش است كه با هم هستيم. يك وابستگي و محبت عجيب وجود دارد بين ما. هميشه به هم ميگوييم فقط من و توييم و اين يك سختي شيرين است.
در طول مصاحبه، وجود دو مرغ عشق در مغازه نظرم را جلب كرد. از خانم همتي در مورد آنها پرسيدم. ايشان با خنده گفتند: «اين مرغ عشقها، زن و شوهرند. اسمشان آقاي «ناصرخان جيكجيكالدوله» و «مهتاجالملوك جيكجيكي» است. از قديم با ما بودند و در كنار هم مغازه را اداره ميكنيم. به نوعي روح دادهاند به عطاري ما.»
و حرف آخر براي پايان اين گفتوگو...
شاهابراهيمي: زندگي خيلي زيباست. فقط آدم بايد بداند چطور زندگي كند و هدفش از زندگي چيست. زندگي يكسري فرمول دارد كه خيلي هم سادهاند. انسان بايد كمي نگاهش را قشنگتر كند. با خوشبيني و زيبا ديدن اطراف باعث ميشويم زندگي خوبي داشته باشيم. حتي دو تا گنجشك را هم ميشود ديد و از آنها لذت برد يا حتي از باد پاييزي كه برگ درختها را ميريزد، ميشود خيلي درسها گرفت. مثل اينكه زندگي قانون دارد و اگر انسان متوجه اين قانون بشود، نه از زندگي، نه از مرگ و نه از هيچ چيز ديگر نميترسد. آدم بايد وظيفهاش را درست انجام بدهد و همه چيز را به خدا بسپارد. مطمئن باشيد خدا سرانجام هر كاري را خوب قرار ميدهد. فراموش نكنيم كه همه چيز خوب و قشنگ است. خوب و بد ديدن را ما انسانها تعريف ميكنيم.
و خانم همتي تنها اين بيت را يادآوري كردند:
«در اين عالم نروييدهست گياهي
كه بر برگش ننوشته باشد دوايي».