
هميشه در ايام نزديك به انتخابات بازار سخنرانيهاي سياسي كانديداهاي احتمالي و شخصيتهاي سياسي رونق ميگيرد. از طرفي اقبال به رويدادهاي سياسي نيز در ميان اقشار مختلف مردم و خصوصاً نخبگان و خواص رو به فزوني ميرود.
در اين ميان محافلي كه كانديداهاي احتمالي رياستجمهوري سخنرانان آن مراسم باشند، اهميت محافل خود دو چندان ميشود چراكه آنان معمولاً در اين مراسمها اصول راهبردي و برنامههاي كاري خود را در صورتي كه در كسوت رياستجمهوري درآيند را فاش خواهند ساخت. از طرفي ديگر برخي ديگر از افراد نيز از سر كنجكاوي در اين برنامهها حضور يافته و عدهاي نيز شايد از همين الان به فرداي انتخابات چشم ميدوزند كه بينصيب نمانند.
اينكه يك نفر در يك محفل به رئوس برنامهها و راهكارهاي خود براي رفع مشكلات كشور و مردم اشاره كند، نه تنها بد نيست بلكه بسيار پسنديده است اما مشكل آنجاست كه فرد بخواهد براي اثبات خود گاه قوانين را آنگونه كه ميپسندد تفسير كرده و آنها را به نفع خود مصادره نمايد. حسن روحاني روز جمعه طي سخناني در جمع اعضاي يك حزب گمنام كه بر خود نام «اراده ملت ايران» نهادهاند، برخي از اين تفاسير از قوانين جاري و بهخصوص قانون اساسي را مطرح كرد، به گونهاي كه به مخاطب القا شود شرايطي كه در قانون اساسي براي رياستجمهور ذكر شده، تنها در ايشان جمع است و تعدادي اندك از افراد ديگر!
رجال مذهبي و سياسي فقط ۱۵ نفرند! روحاني به اصل ۱۱۵ قانون اساسي مبني بر شرايط رئيسجمهور اشاره و مدعي ميشود: «معمولاً در هر كشوري رجال مذهبي و سياسي نميتواند زياد باشد حتي رجال سياسي هم خيلي زياد نيستند. اگر در ميان مردم نظرسنجي كنيم كه در كشور چه تعداد رجال مذهبي و سياسي داريم خواهيم ديد كه بيشتر از ۱۰ تا ۱۵ نفر را بيشتر نميشمارند و بعيد ميدانم بيشتر هم باشند.» معلوم نيست جناب روحاني با چه استنادي اين ادعا را مطرح ميكند كه رجال سياسي و مذهبي جامعه ما نهايتاً ۱۵ نفرند و در ضمن اين ادعا را به ملت نيز نسبت دهد و بگويد در نظرسنجي مردم نيز بيشتر از اين تعداد نخواهند بود. تمام افرادي كه در ادوار ۳۴ ساله انقلاب وزير، معاون وزير، نماينده ولي فقيه، استاندار، فرماندار، نماينده مجلس، دبير يا عضو برجسته احزاب قانوني كشور بودهاند، قاعدتاً جزئي از رجال سياسي كشور محسوب ميشوند.
رجال مذهبي نيز كه تمامي اساتيد سطح عالي حوزه شامل جامعه مدرسين حوزه علميه، اعضاي مجلس خبرگان، ائمه جمعه و جماعات بخشي از رجال مذهبي كشور خواهند بود. با يك حساب سرانگشتي خواهيم ديد كه تعداد رجال سياسي و مذهبي كشور بالغ بر هزاران نفر خواهد بود و مشخص نيست جناب روحاني چگونه اين تعداد را به ۱۵ نفر محدود ميكند.
تفسير روحاني از صفت شجاعت
رئيس مركز بررسيهاي استراتژيك مجمع تشخيص در ادامه صفاتي كه رئيسجمهور طبق قانون اساسي بايد داشته باشد، اشاره ميكند و وقتي به صفت شجاع ميرسد، ميگويد: «ما در شرايطي هستيم كه به رئيسجمهوري در آينده نياز داريم كه عالم، داراي شناخت از جامعه خود و دنيا باشد و جهان را بشناسد و واقعيتهايش را درك كند. جايگاه رياست جمهوري جاي كارآموزي نيست. رئيسجمهور بايد شجاع باشد؛ شجاع نه به اين معنا كه برابر ابرقدرتي سخن درشت بگوييم، اين كاري معمولي است و همه ميتوانند آن را انجام دهند. شجاع يعني اگر اشتباه كرديم با شجاعت به آن اعتراف كنيم و به مردم بگوييم اشتباه كرديم.»
اينكه رئيسجمهور فقط بايد شهامت اعتراف به اشتباه خود داشته باشد ولاغير را در كنار اين جمله كه: «جهان را بشناسد و واقعيتهايش را درك كند» بگذاريد. چه نتيجهاي خواهيد گرفت؟
آيا به راستي واقعيت جهان امروز غير از اين است كه امريكا و چند كشور غربي اكنون بر جهان سلطه دارند و ساير كشورها را ميخواهند تحت سلطه خود دربياورند. اگر قرار باشد تز آقاي روحاني را عمل كنيم بايد با كنار آمدن در كنار واقعيات جهان امروز ادبيات خود را در مقابل سلطهگران اصلاح كنيم و به گونهاي سخن نگوييم كه تكدر خاطر آنها را فراهم كنيم. اگر رئيسجمهور آينده ما در اين ادبيات هر چند هفته يكبار در صفحه تلويزيون ظاهر شده و در مقابل ملت به اشتباهات خود اعتراف نمايد، مصداق شجاع مورد نظر قانون اساسي خواهد بود(!)
ويژگيهاي جديد براي رئيسجمهور! جناب روحاني در بخش ديگري از سخنان خود با بيان اينكه «امروز كشور ما به لحاظ اقتصادي و بينالمللي داراي شرايط ويژهاي است» مدعي ميشود كه رئيسجمهور آتي ما علاوه بر شرايط قانون اساسي بايد ويژگيهاي ديگري(!) نيز داشته باشد. معناي اين سخن احتمالاً اين است كه قانون اساسي ما نقص دارد و بايد اين بند را نيز كه خواسته آقاي روحاني است به آن اضافه ميكردند. وي اولين ويژگي را كه در قانون اساسي نيامده و بايد رئيسجمهور بعدي از نگاه آقاي روحاني دارا باشد « قدرت اجماعسازي» ميخواند و ادامه ميدهد: «با چنين شرايطي كه در كشور داريم، فردي با قدرت اجماعسازي نياز داريم كه آن فرد در كارنامه زندگياش تجربه اجماعسازي را داشته باشد و در مسائل استراتژيك لااقل ۱۰ بار اين كار را انجام داده باشد وگرنه كشور با مشكل مواجه ميشود.»
احتمالاً اين جمله را بايد روي ديگر سكه «دولت وحدت ملي» خواند كه بايد در آن تمامي افراد از وفاداران تا براندازان نظام حضور داشته باشند. در اين ادبيات نه تنها لازم نيست شما از كسي يا جرياني تبري بجويي و از آنان كه هشت ماه تمام فتنه تمام عيار ۸۸ را خلق كردند فاصله بگيري بلكه اتفاقاً بايد سراغ آنها نيز بروي كه ببيني چه برنامهاي براي براندازي نظام دارند و آنها را نيز اخذ كني؟!
اگر بتواني فعاليتهاي هستهاي كشورمان را تعليق كني، دانش مذاكره را داري؟
روحاني در ادامه به سياستهاي خارجي كشورمان انتقاد ميكند و با اين ادعا كه «ما نميخواهيم دائم به دنيا اعلاميه يا شعار بدهيم و آنها جواب بدهند. ما بايد مشكلاتمان را با آنها حل كنيم. برخي معضلات پيچيده هستند و به تعبير برخي تبديل به گره كور شدهاند، اما به نظر من اين گرهها قابل باز كردن است. با تهديد چيزي حل نميشود و اين مربوط به هر دو طرف است، نه آنها تهديد كنند و نه ما. بايد با مذاكره با دنيا و جهان مسائل بينالملليمان را حل و فصل كنيم.»
آيا واقعاً زورگوييهاي دولتهايي مانند امريكا، انگليس و ... طبق ادعاي آقاي روحاني فقط با مذاكره قابل حل هستند. جالب اينكه ايشان در ادامه ميآورد: اين كار دانش و هنر خاص خود را ميخواهد. اين طور نيست كه هركس بتواند با دنيا سخن بگويد و در نهايت به يك توافق و تفاهم برسد.» آيا اين ادبيات جناب روحاني با منويات رهبر معظم انقلاب در ديدار مردم آذربايجان كه شرايط مذاكره با دول سلطهگر را تبيين كردند در تضاد نيست. در ثاني جامعه ما دانش و هنر آقاي روحاني را در مذاكرات هستهاي كه تنها به تعليق فعاليتهاي هستهاي ما ختم شد و هيچ نتيجه ملموسي نداشت را هنوز در خاطر خود دارد و اگر نهيب رهبر عاليقدرمان نبود احتمالاً فعاليتهاي هستهاي ما به سرنوشت ليبي دچار شده بود.