
يك: بعضيها گمان ميبرند و فكر ميكنند عكاسي كه نشد هنر، هر كسي يك دوربين دستش بيفتد، ميتواند دوربين را بردارد و برود هر چقدر عكس كه ميخواهد از آدمها، درختها، اشيا، حيوانات و خلاصه هر آنچه جلوي چشم او رژه ميرود يا ايستاده عكس بگيرد.
بعضيها وقتي عكسي از منظره زيبايي ميبينند كه كار يك عكاس است، ميگويند آن منظره، جنگل، دريا، يا هر جز ديگري از آن طبيعت به خودي خود واجد آن زيبايي است، عكاس كه آن تنوع رنگها يا تركيببندي را به وجود نياورده، نهايت كاري كه عكاس انجام داده، دوربينش را در برابر آن حجم عظيم از زيبايي تسليم كرده و مثل كسي كه توري پهن ميكند يا قلابي مياندازد و ماهياي ميگيرد عكاس هم از لنزش به مثابه يك تور يا قلاب براي صيد و شكار آن زيبايي بهره جسته است.
اجازه بدهيد به عنوان يك عكاس آماتور كه گاهگاهي از سر تفنن – گو اينكه اين تفنن براي من كاملاً جدي است – عكاسي ميكنم كمي به اين طرز فكرها خرده بگيرم و از جايگاه عكاسان و تلاشي كه آنها براي انعكاس زيبايي ها و زشتيها، حالات آدمي و همه اتفاقات ريز و درشت در ساحتهاي مختلف صورت ميبخشند، دفاع كنم.
البته اگر بخواهيم عكاسي و عكاسها را طبقهبندي كنيم به تعداد همين عناصر موجود در زندگي، شيوه و شكل عكاسي وجود خواهد داشت. باز اگر جزئيتر شويم ميبينيم عكاسي هم به همين صورت جزئيتر ميشود.
فيالمثل در عكاسي خبري كه گونهاي يا ژانري از عكاسي است، باز به انواع عكاسيها از حوادث، رخدادهاي رسمي، جنگها، مانورها، مراسمها و آئينها برميخوريم، بعضيها به خاطر نوع روحيهشان دوست دارند در متن يك جنگ قرار گيرند، بعضيها مثلاً به سالنهاي مد اقبال بيشتري نشان ميدهند يا در عكاسي طبيعت، باز به اين تنوعها و چند دستگيها برميخوريم كه متناسب با روحيه و ذهنيت عكاس پيچ و تاب ميخورد.
اما بيشتر افرادي كه به عكاسي به عنوان امري سهلالوصول نگاه ميكنند عموماً در وجه انعكاس دهندگي آن متوقف ميشوند، البته يكي از مهمترين خاصيتها و ويژگيهاي عكاسي، همين انعكاس دادن است كه به ويژه در عكاسي خبري، ارزشي مستند به خود ميگيرد.
اين عكاس است كه با حضور در متن يك رخداد – به فرض زلزله – نگاه انساني و عاطفهگرايانهاش را به خدمت ميگيرد تا دوربين واسطه انعكاس رنجها و دردهاي مصيبتديدگان باشد. اين عكاس نيست كه زلزله ايجاد ميكند اما او ميتواند با به كارگيري هنرش، زلزله را مجسم كند و حتي تكاني به ميزان همان ريشترها در قلب آدمها به وجود بياورد. اما حضور عكاس اغلب در همين وجه انعكاس دهندگي پوشانده ميشود، يعني همه عكسي را ميبينند كه در آن يك مرداب زيبا، تصويري از يك حشره يا صحنهاي از يك بمباران نشان داده ميشود، اين خاصيت اعجاز عكاسي است كه چنان بيواسطه، بيننده را با عكس روبهرو ميكند كه او گمان ميبرد با چشمهاي خود بيواسطه به آن قاب نگاه ميكند، در حالي كه بيننده، آن قاب را از چشمهاي يك عكاس ميبيند اما همه اين اتفاقات در عكس، نامرئي است. اينكه اول عكاس جذب آن صحنه يا تصوير شده و ما از چشمهاي او كه متصل به تربيت و جهانبيني و عاطفه و جنسيت و ذهنيت و فرهنگ اوست به آن رخداد نگاه ميكنيم.
در ثاني ما نميبينيم كه مثلاً عكاس براي گرفتن تصوير آن پرنده زيبا در مرداب تا گردن در باتلاق و گل فرو رفته، ما آن گل و لاي را نميبينيم، هراسهاي عكاس را نميبينيم كه نكند دوربينش آسيب ببيند، نكند آن صحنه را از دست دهد، نكند الان آن نوري كه ميخواهد از دست برود، هر چه هست تصوير منعكسشده از آن پرنده زيباست.
دو: من به اين نكته باور دارم كه چيزي به اسم مستند و واقعيت محض وجود ندارد ما با انعكاسي از واقعيت روبهرو هستيم و در اين انعكاس هر كسي مهر و امضاي خودش را كه از جهان شخصي و ذهني او برميخيزد، بر متن آن واقعيت ميكوبد، عكاسي هم به واقع از اين اتفاق مستثنا نيست.
بسياري از افرادي كه به عكاسي به عنوان يك آفرينش هنري نگاه نميكنند ممكن است وقتي خبري از تورهاي عكاسي را ميشنوند، با صداي بلند يا به صورت نجوا با خودشان بگويند چه كار بيهودهاي! چرا چند عكاس با اتوبوس يا مينيبوس به كوير ميروند؟ خب، يكيشان را ميفرستادند كه از مشتي خاك و تپه و شن و آسمان عكس بگيرد و برگردد، كوير كه چيزي ندارد، تا چشم كار ميكند تپه و رمل و شن و بته است، اما شما وقتي ۲۰-۱۰ عكاس را با دوربينهايشان وسط بخشي از يك كوير با مصالح محدود پياده ميكنيد، ميبينيد كه هر كسي عكسهاي خودش را گرفته و امضايش را بر آن تپهها و رملها و بته ها گذاشته است، چرا كه عكاسي حتي صرفاً تكنيك هم نيست، حتي وقتي دو عكاس كاملاً از يك زاويه به يك سوژه نگاه ميكنند، جزئيات نگاهشان با هم متفاوت است، چرا كه تصور آنها از اشيا يا آدمها با هم تفاوت دارد.
سه: راستش از همه زيبايي هاي عكاسي، آن وجه آفرينندگي و كارگرداني را بسيار دوست دارم و ميپسندم.عكاس اگر پشت دوربين با خودش صادق باشد و جلوي دوربين با آدمها، اشيا و هر آنچه سوژه عكاسي او شده، ميتواند مثل يك كارگردان از عناصر جلوي دوربين، از آسمان و ابرها گرفته تا جمادات و نباتات و آدمها بازي بگيرد، يعني يك لحظه چشم باز ميكني ميبيني ابر جلوي دوربين تو بازي ميكند، بازي آفتاب با ابر و سايهاندازيها ميتواند بخشي از بازي بازيگران تو باشد و رفت و آمد آدمها جلوي دوربين تو ميتوانند همه و همه در خدمت تو قرار گيرند، اگر با خود و ديگران صادق باشي.
تو ميداني از هر زاويه و قابي كه دوست داري ميتواني به اين مجموعه عظيم در حال گذر نگاه كني و اين رهايي و آزادي عمل به تو انرژي فوقالعادهاي ميدهد.
اين همان وجه آفرينندگي در عكاسي است كه شايد به چشم خيليها نيايد اما كساني كه ذائقهشان اين لذت و شيريني را چشيده، ميدانند كه من چه ميگويم.
اين است كه من وقتي در جايي چشمم ميخورد به اينكه چند كوله پشتي را كنار هم چيدهاند و بلافاصله وقتي عبور ميكنم ميبينم كه بعد از آنها چند قليان را هم آنجا گذاشتهاند ناگهان ذهنم درگير اين تضاد ميشود، تضاد دود و كولهپشتي، تضاد ماندن و ركود و ايستايي و توقف با سفر و هجرت و رفتن. پس برميگردم، توقف ميكنم، با خودم ميگويم چه چينش عجيبي است كه اين دو عنصر كنار هم قرار گرفتهاند، مگر كسي كه ميخواهد به ملاقات مه برود، حاجتي به دود هم دارد، اصلاً يك كوهنورد را چه به دود و ابزارآلات دود؟ پس ميايستم اين ابهامها و تضادهاست كه پاي مرا سست ميكند، اين گفتوگوهاي دروني است كه پاي عكاسان را در برابر آنچه جذاب، مبهم، متضاد، زيبا و بحث برانگيز ميبينند، سست ميكند و بعد لنزها را ميفرستند به شكار آنچه ديدهاند.