آن روز به ظاهر حسين (ع) نابود شد و جنازهاش را تكه تكه كردند تا عمق نفرت يزديان ملموستر گردد. ديري نپاييد كه (چهار سال بعد) دست غيب الهي از آستين مختار ثقفي بيرون آمد و قاتلان حسين را نابود كرد. حسين از آن روز تا به امروز و تا فرداهاي ديگر، هر روز برافروختهتر و جايگاهش در بين بندگان خدا موجهتر و ارادت به او در حد عشق جلوه مينمايد. اما از قبر قاتلان حسين و يزيد بن معاويه هيچ چيزي نيست و هيچ كس آنان را به نيكي ياد نميكند. چرا اينگونه شد؟
شيخ فضلالله نوري را به مسلخ بردند، مدرس را دور از وطن با تحقير و تبعيد از بين بردند، نواب صفوي را به چوبه دار سپردند و... اكنون فاعلان آن كار كجايند و شيخ فضلالله، مدرس و نواب كجا؟ عزت اكنون از كدام دسته است؟ دقت در متون الهي و سنتها و تاريخ حيات آدمي، نشان ميدهد كه آيه «ولله عزه و لرسوله و للمؤمنين» امري حتمي و قطعي است. عزت فقط از آن سه دسته است و دسته سوم كه مشمول جوامع بشري ميشود، مؤمنين هستند.
مؤمنين در تفكر ديني اسلام و تشيع داراي برجستگيهايي هستند كه اوج وصف آنان در خطبه «همام» توسط اميرالمؤمنين صورت گرفت و...
علاوه بر عزت الهي كه خاص مؤمنين است، عزتهاي ديگري نيز وجود دارد. عزت عرفي و عزت ملي نيز جلوههايي از عزت است كه ميتواند مبناي الهي داشته باشد يا در جوامع غيرديني به نوع ديگر معنا و مفهوم مييابد. فهم جايگاه عزتمندانه از بازتابهاي اجتماعي ساطع ميشود. يعني ميدان سنجش عزت الهي رجوع قلبها و دلهاي مؤمنين به افراد است.
عزت عرفي ميتواند متأثر از عواملي همچون پول و ثروت، تخصص و مدرك و جايگاه شغلي باشد. عزتهاي مذكور مادي و بعضاً اعتباري است كه با هويت اجتماعي برجسته ميشود و با حذف هويت از بين ميرود. در جامعه اسلامي ما كارآمدترين و مؤثرترين افراد اگر در قالب جماعت مؤمنين نباشند در دلها نخواهند نشست.
چرا كه سرازير كردن دلهاي مردم به سمت آدمي به عنوان يك امر دروني و بطني اتفاق ميافتد و اين چنين است كه برخي از افراد كه خود را در معرض انتخاب مردم قرار ميدهند، سيل استقبال مردم را با گريههاي شوق پاسخ ميدهند و وقتي بضاعت خود و توجه مردم را ميبينند، هيچ تناسبي بين آن نميبينند، الا اينكه با رجوع مسئله به حوزه اعتقادي، عزت الهي را در چشم و دل مردم ببينند. از جمله عوامل عزتساز اخلاص(پاكي نيت) و خضوع (خودگم كردگي) است. هر كس ميخواهد بزرگ شود بايد به معني واقعي كلمه خود را كوچك نمايد، هيچ كس با تلاشهاي اجتماعي- سياسي به عزت الهي دست نمييابد بلكه روح حاكم بر عمل است كه جوهره اخلاص آن را به نمايش ميگذارد و مردم ميتوانند بين حرف و عمل، نيت و جهتگيري، ارتباط برقرار كنند و طبيعتاً جلوههاي اخلاص در عرصه اجتماعي با مؤلفههايي مثل گذشت و ترحم گره ميخورد.
هيچ كس با بيان خود به عزت الهي دست نمييابد. قويترين سخنرانان نميتوانند با زبان خود توليد عزت نمايند چرا كه اخلاص و عمل به عنوان عناصر اصلي آن، در قرآن و حديث توصيف شدهاند و اين دقيقاً مبتني بر فطرت آدمي است. طبق قاعدهاي كه براي اباعبدالله پياده شد، هيچ كس غير از خدا نميتواند عزت بدهد و نميتواند آن را بگيرد و هيچ كس به اندازه خود انسان نميتواند عزت خويش را لگدمال كند.
آنچه باعث لگدمال شدن عزت الهي ميشود، آلودگي نيت، تعارض بين حرف و عمل و ايضاً تحقير انسانهاي ديگر و بيآبرو كردن آنان است. طبق سنت الهي با هر دست كه بدهي با همان دست خواهي گرفت بحمدالله در جامعه ما هنوز شاخصهاي ارزشگذاري بر افراد، خصوصاً صاحبان قدرت با شاخصهاي ديني سنجيده ميشود.
فاصله مردم از سياسيون در نسبت با عمل آن به حدود الهي قابل قبض و بسط است. ملت فردي را به اوج عزت ميرسانند، در روزي ديگر هيچ ارزشي براي آن فرد قائل نيستند. چرا؟ يقيناً اراده الهي دلهاي آنان را به سمت ديگري برده است. تبليغات منفي و بيتقوايي ديگران هيچ تأثيري در كاهش عزت ندارد (مثل داستان امام حسين (ع)، بنابراين اگر اهل سياست و مسئولان ما احساس كردند جايگاه عزتمندانه خويش را بر باد رفته ميبينند نبايد آن را به رقيب، دشمن و حتي تواناييها و ناتوانيهاي خود ارجاع دهند، حتماً بايد در سست شدن اخلاص، ضعف اخلاق و عدول از موازين مؤمن بودن بداند. حذف عزت شاخصي براي اين فهم است كه فرد از ديدگاه الهي از دايره مؤمنين خارج شده است، چرا كه عزت فقط از آن خدا، رسول و مؤمنين است. هر كس بيعزت شد بايد به صورت اتوماتيك بفهمد كه شرايط مؤمن بودن از وي سلب شده است. لذا به اصلاح خود و پاكي نيت و عمل صالح روي آورد. در غير اين صورت در بين مسلمانان ذليل خواهد شد. اين ذلت براي اصحاب قدرت و صاحبان منزلت اجتماعي بسيار شكنندهتر خواهد بود. وضعيت اجتماعي و عزت سران فتنه گواه اين مدعاست كه حتي نميتوانند مثل يك شهروند معمولي در خيابان ظاهر شوند. تنزل عزت روي ديگر تنزل ايمان و شاخصي براي فهميدن جايگاه خويش در محاسبه حق است.