
جبهه ملي پس از اعلام اخراج شاپور بختيار همچنان در كنار جريان انقلاب باقي ماند و سعي ميكرد به فعاليت خود با حداكثر توان خود ادامه دهد، اما با وجود امامخميني(ره) و تفاوت شرايط ايران نسبت به ۲۵ سال قبل مجال زيادي براي جولان پيدا نكرد. بعد از بازگشت امامخميني(ره) به ايران، بنا بر پيشنهاد شوراي انقلاب در روز ۱۵ بهمن ماه ۱۳۵۷، مهندس مهدي بازرگان رهبرگروه نهضت آزادي را به عنوان نخستوزير دولت موقت انقلاب انتخاب كردند. در اين برهه يكي از اهداف انتخاب وي بياثر نمودن ژست مليگرايي شاپور بختيار بود. اين رويكرد در كنار اخراج بختيار از جبهه ملي، تمامي برآوردهاي وي را خنثي كرد و به همين دليل پس از فرمان امام براي تشكيل دولت موقت بيش از يك هفته نتوانست صدارت خويش را حفظ نمايد و نهايتاً سلطنت ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهي سرنگون شد. امامخميني(ره) در قسمتي از حكم نخستوزيري دولت موقت آوردند: «... به موجب اعتمادي كه به ايمان راسخ شما به مكتب اسلام و اطلاعاتي كه از سوابقتان در مبارزات اسلامي و ملي دارم، جنابعالي را بدون در نظر گرفتن روابط حزبي و بستگي به گروه خاصي مأمور تشكيل دولت موقت ميكنم تا ترتيب اداره امور مملكت و خصوصاً انجام رفراندوم و رجوع به آراي عمومي ملت درباره تغيير نظام سياسي كشور به جمهوري اسلامي و تشكيل مجلس مؤسسان از منتخبين مردم براي تصويب قانون اساسي نظام جديد و انتخاب نمايندگان ملت بر طبق قانون اساسي جديد را بدهيد». (۱)
فضاي انقلابي جامعه و اخلاص بسياري از نيروهاي انقلابي كه حاضر به پذيرفتن پست و مقام نبودند و همچنين تجربه برخي از اعضاي جبهه ملي در دولت دكتر مصدق و گرايش مهندس بازرگان به جانب اين گروه سبب شد اكثريت اعضاي دولت موقت از نهضت آزادي و جبهه ملي تشكيل شود. در اين كابينه ۳۳ درصد از اعضاي آن را وابستگان جبهه ملي تشكيل ميدادند و پستهاي مهم اين كابينه را نهضت آزادي در اختيار داشتند. بقيه اعضاي كابينه نيز چپهاي مذهبي بودند كه در كابينه سهم كمتري داشتند. (۲) تقي رياحي وزارت دفاع، كريم سنجابي وزارت خارجه، داريوش فروهر وزارت كار، اسدالله مبشري وزارت دادگستري، علي شريعتمداري وزارت فرهنگ، ناصر فربد رئيس كل ارتش، سيداحمد مدني استاندار خوزستان و رحمتالله مقدم مراغهاي استاندار آذربايجان از وابستگان جبهه ملي در دولت موقت بودند. به دلايل مختلف كه به بررسي آن خواهيم پرداخت مدت مسئوليت برخي از آنان كوتاه بود. به همين دليل ورجاوند نيز از جبهه ملي مدتي پست وزارت فرهنگ را در اختيار داشت. به دليل برقراري فضاي انقلابي در جامعه و اختلاف ديدگاه مليگرايان با نيروهاي مذهبي كه به نيروهاي مكتبي معروف بودند، بهتدريج اختلافات سياسي ميان گردانندگان امور سياسي بروز كرد. اين تفاوت ديدگاهها منجر به استعفاي زودهنگام برخي از وزراي مليگرا شد و حتي در اين مدت اعتراضهايي به تركيب دولت موقت نيز وجود داشت. همين عوامل سبب شد تا عمر دولت موقت به ۹ ماه نيز نرسيد و با استعفاي زودهنگام مهندس بازرگان اين دوره پايان يافت. در همين دوره كوتاه اختلافات و شيوه عملكرد جبهه ملي و نهضت آزادي ابهاماتي ايجاد كرد كه نيازمند بررسي بيشتر است.
كنارهگيري تدريجي جبهه ملي از جريان انقلابجبهه ملي در دوره دكتر مصدق نيز اثبات كرد كه با اعتقادات مذهبي و رهبران ديني بهخوبي نميتواند ارتباط برقرار كند. شايد عامل اصلي پيروزي كودتاي ۲۸ مرداد اختلاف ميان دكتر مصدق و آيتالله كاشاني محسوب ميشد، زيرا اگر اين دو رهبر نهضت ملي شدن صنعت نفت در كنار يكديگر قرار داشتند، بار ديگر قيام ۳۰ تير تكرار ميشد. در سال ۱۳۳۱ با حضور شخص شاه و ارتش وابسته به او مصدق با خواست مردم و آيتالله كاشاني دوباره به نخستوزيري رسيد، اما در سال ۱۳۳۲ با وجود فرار شاه دلارهاي امريكاييها دولت دكتر مصدق را بركنار كرد و محمدرضا پهلوي ۲۵ سال ديگر بر ايران حكومت كرد.
در جريان انقلاب اسلامي برخي به غلط رهبر انقلاب را به آيتالله كاشاني و دكتر سنجابي را به دكتر مصدق تشبيه ميكردند، اما واقعيت امر آن است كه هم امامخميني(ره) شخصيت و رهبري برتري نسبت به آيتالله كاشاني داشت و هم دكتر سنجابي قابل مقايسه با دكتر مصدق نبود، اما بيميل نبود چنين تصوري را جعل كند و ديگران نيز آن را بزرگ ميكردند. (۳) در حوادث پس از پيروزي انقلاب اسلامي وزارت كوتاهمدت دكتر سنجابي ثابت كرد وي با وزيدن اولين نسيمهاي مخالف و مشكلات موجود استعفا را بر ماندن و دست و پنجه نرم كردن با دشواريهاي موجود جريان انقلاب ترجيح داد و پس از ۵۵ روز از مقام وزارت امور خارجه كنارهگيري كرد.
بهانه دكتر سنجابي و حتي مهندس بازرگان براي كنارهگيري در ۱۵ آبان ۱۳۵۸ وجود مراكز مختلف تصميمگيري در جامعه بود. «شرايط انتقالي و حساس انقلاب، نبود ارتباط تعريفشده سازماني و تفكيك مناسب قوا، فقدان روح انقلابي در دولت موقت و اختلاف داخلي آنها باعث تضعيف دولت و بياعتباري آن نزد دانشجويان و انقلابيون شد. در اين ميان عدهاي براي حل اختلافات خواهان ادغام شورا و دولت شدند. برخي ديگر با وارد كردن تعدادي از افراد شورا به جمع اعضاي كابينه يا بالعكس تلاش كردند تا ميان اين دو تعادلي به وجود آورند، ولي انحصار اين دو نهاد در دست دو گرايش باعث شد كه اين تعادل حفظ نشود». (۴)
مشكل اصلي دكتر سنجابي و دولت موقت آن بود كه باور نداشتند انقلابي صورت گرفته است و جامعه در فضاي انقلابي به سر ميبرد.
آنان در همان شرايط بحراني و مشكلات اساسي سياسي، اجتماعي و اقتصادي نيز ميخواستند همچون جامعههاي آرام و دموكراتيك غربي عمل كنند. بين جبهههاي ملي و نيروهاي مذهبي (مكتبيها) در زمينههاي گوناگون اختلاف وجود داشت. علاوه بر آن، حضور گسترده مردم كه خود را وارث انقلاب ميدانستند و در تمامي موارد در صحنه حاضر بودند و براي حل مشكلات انقلاب اقدام ميكردند، سبب واكنش و اعتراض مليگراها شد. دكتر سنجابي به عنوان وزير امور خارجه از اينكه سفراي ايران در كشورهاي مختلف توسط افرادي جز او انتخاب ميشدند ناراضي بود و همين امر باعث شد به همراه تعدادي از اعضاي جبهه ملي استعفا دهد و از دولت موقت خارج شد. اين امر نهتنها به سود جبهه ملي تمام نشد، بلكه ضربهاي جبرانناپذير براي اين جبهه وارد ساخت و زمينه را براي متلاشي شدن جبهه ملي فراهم آورد. در كنار اين مسائل جبهه ملي در همهپرسي نوع حكومت نيز با رهبر انقلاب و مكتبيها اختلافنظر داشتند. به نظر آنان عنوان جمهوري دموكراتيك كافي بود و نيازي به قيد كلمه اسلامي پس از جمهوري نبود. نتيجه رأيگيري ۱۲ فروردين ۱۳۵۸ كه ۲/۹۸ درصد از رأيدهندگان به جمهوري اسلامي رأي مثبت دادند، دليل بر آن بود كه جبهه ملي در ميان توده مردم جايگاهي ندارد و بيشتر به صورت افتخاراتي بدون پشتوانه مردمي بود. آنان به گمان خود ميپنداشتند انقلاب بدون حضور جبهه ملي نميتواند بر مشكلات غلبه كند، اما گذشت زمان خلاف اين امر را به اثبات رساند. پس از استعفاي مهندس بازرگان به عنوان رهبر نهضت آزادي موقعيت جبهه ملي نيز هر چه بيشتر در جامعه كمرنگ شد. از اين هنگام تا سال ۱۳۶۰ رهبران جبهه ملي كم و بيش در كشور حضور داشتند و نسبت به مسائل مختلف اظهارنظر ميكردند، اما چنانكه خواهيم ديد، خود نيز بر نقش سازنده خود باور نداشتند و به مرور و بهانههاي مختلف از كشور خارج ميشدند.
بروز اختلاف و كنارهگيري گروهها از جبهه مليجبهه ملي در طول دوران فعاليت سياسي خود اثبات كرد كه از مجموعهاي نامنسجم تشكيل شده بود و اختلافات داخلي و قدرتطلبي رهبران آن يكي از عوامل اصلي شكست و عدم موفقيت اين جبهه محسوب ميشود. اين امر در مورد جبهه ملي چهارم نيز بهخوبي مشهود بود و شايد از دوران گذشته بيشتر قابل مشاهده است. همين امر به مرور زمان باعث كنارهگيري گروههاي مختلف از اين جبهه شد. سرانجام اين جبهه كه بايستي از احزاب مختلف تشكيل ميشد، به يك يا دو حزب محدود شد. از آغاز پيروزي انقلاب اسلامي موضعگيريهاي مخالف حركت مردمي انقلاب سبب شد جبهه ملي از درون با مشكلات و چالشهايي مواجه شود. مواردي چون مخالفت با انديشه ولايت فقيه، اختلاف با شوراي انقلاب و عدم شركت در انتخابات خبرگان سبب شد زمينه براي متلاشي شدن اين جبهه و كنار رفتن آنان از جريان حركت مردمي فراهم آيد.
حزب ملت ايران به رهبري داريوش فروهر، وزير كار دولت موقت، پنج ماه پس از پيروزي انقلاب اسلامي از ادامه همكاري و عضويت در جبهه ملي منصرف شد و رسماً اعلام كرد:«از امروز حزب ملت ايران همكاري خود را با جبهه ملي قطع ميكند». (۵) اين امر دليل بر آن بود كه جبهه ملي صحنه برخورد باندهاي گوناگون بر سر كسب قدرت شده بود. پس از مدت كوتاهي كه از جدايي حزب ملت ايران از جبهه ملي گذشت، روزنامه جمهوري اسلامي خبر داد: «شكاف در جبهه ملي عميقتر شد». (۶) در اين زمان يعني روز شنبه ۲ تير ۱۳۵۸ بازرگانان، اصناف و پيشهوران بازار تهران از جبهه ملي جدا شدند. آنان ضمن اطلاعيههاي گوناگون و حتي راهپيمايي اعلام كردند كه در كنار حركت اسلامي انقلاب باقي خواهند ماند، اما حاضر به همكاري با جبهه ملي نيستند. متيندفتري نوه دختري دكتر مصدق نيز ضمن كنارهگيري از جبهه ملي به تأسيس جبهه دموكراتيك ملي اقدام كرد. آنان ضمن رقابت با دكتر سنجابي در هفتهنامه خود اعلام ميكردند كه سران جبهه ملي ديگر ادامهدهنده راه دكتر مصدق نيستند و با ارتباط با كشورهاي خارجي خواهان رسيدن به قدرت و ثروت هستند. داريوش فروهر جدايي از جبهه ملي را اعلام كرد كه در كنار جريان انقلاب باقي خواهد ماند و درصدد است با همكاري ساير تشكلها، سازمانها اتحاديهاي از نيروهاي ملي و مذهبي ايجاد كند. در اين هنگام از جبهه ملي تنها نامي باقي مانده بود و افراد باقيمانده با غرور بيش از حد و اعتقادات منحرف خود سعي ميكردند از نام دكتر مصدق براي رسيدن به مقاصد و اهداف خود بهرهبرداري كنند. موضعگيري آنان بر ضد قوانين اسلامي سبب نفرت مردم مسلمان ايران از جبهه ملي شد.
جبهه ملي و اشغال سفارت امريكامليگرايان ايران و رهبران جبهه ملي چهارم از آغاز فعاليت خود با ديدگاهي مثبت و حسن نيت به اقدامات ايالات متحده نگاه ميكردند. آنان در واقع كودتاي ۲۸ مرداد را نتيجه خواست و اقدام مستقيم امريكا نميدانستند. دكتر سنجابي پس از ملاقات با امام(ره) در نوفللوشاتو و انتشار اعلاميه سه مادهاي باز هم به فكر بود تا دل امريكا را به دست آورد و با استفاده از حمايت آنان به اهداف خود كه همانا رسيدن به قدرت و وجهه سياسي مناسب بود دست يابد. اگر خوشبينانه به اين موضوع بنگريم در واقع اصل مبارزه مسالمتآميز، آرام و پرهيز از هرگونه خشونت سياسي و راديكاليسم بنيان فعاليتهاي سياسي جبهه ملي را تشكيل ميدهد. (۷)
در مقابل امريكا كه بهترين مهره سياسيـ نظامي خود را در منطقه حساس و سوقالجيشي خاورميانه از دست داده بود، به هيچوجه حاضر نبود بپذيرد انقلاب اسلامي ايران و به تبع آن صدور اين انقلاب خطري اساسي براي امريكا در جهان ايجاد كند. اين امر سبب شد اين كشور دست به كار شود و از هر اقدامي براي حفظ اين كشور در شمار طرفداران سياست امريكا خودداري نكند.
«دولت امريكا در پي آن بود تا با ايجاد ائتلافي از ليبرالهاي سياسي، چهرههاي ديني ميانهرو، سكولارها، مليگرايان و سران ارتش متمايل به غرب تحت لواي دولت موقت موجبات حذف تدريجي نيروهاي وفادار به امام را از صحنه سياسي كشور فراهم كند. به همين دليل وزارت امور خارجه امريكا مأموريت اصلي سفارت خود در ايران را تلاش براي هماهنگي فعاليتهاي نيروهاي ليبرال و ميانهروهاي مذهبي و پيوند دادن آنها با عناصر مليگرا و سلطنتطلبان و طرفداران رژيم سابق عليه انقلابيون مذهبي قرار داده بود». (۸) در اين شرايط اهداف نسبتاً مشترك دو طرف سبب ارتباط ميان مليگرايان و سياستمداران امريكا شد. اين ارتباط كه به صورت مخفيانه انجام ميگرفت، سبب شد جبهه ملي در مقابل تسخير لانه جاسوسي واكنش متفاوت و گاه متضادي از خود نشان بدهد. مبارزه مسالمتآميز، آرام و پرهيز از هرگونه خشونت سياسي بنيان فعاليتهاي رهبران جبهه ملي را تشكيل ميداد، طبيعي بود كه از تسخير سفارت امريكا استقبال نكنند. اين امر در صورتي است كه بپذيريم آنچنان كه خود تبليغ ميكردند و ادعا داشتند براي توسعه و عظمت كشور ايران فعاليت داشتند و هيچگونه وابستگي به دشمنان اين كشور نداشتهاند، اما آنچنان كه اسناد منتشرشده از سوي دانشجويان مسلمان پيرو خط امام(ره) اثبات ميكند، تعدادي از اين افراد مستقيم يا غيرمستقيم با محلي كه مركز تدارك كودتاي ۲۸ مرداد بود ارتباط داشتند و گاهي درصدد بودند نقش برخي از اشخاص سال ۱۳۳۲ را بازي كنند. موضع جبهه ملي در قبال ماجراي گروگانگيري قبل و بعد از افشاگري دانشجويان مسلمان پيرو خط امام(ره) تفاوت محسوسي را نشان ميدهد. توضيح آنكه چند روز پس از آن واقعه جبهه ملي با صدور اعلاميهاي اعلام كرد:«محافل امپرياليستي امريكا با فراهم ساختن امكان ارتباط و كمك به طرحريزي توطئههاي جديد به شكل مركزي فعال براي ضد انقلاب ايران درآمدهاند... اكنون موقع آن است كه يكدل، يكزبان، هوشيار و آگاه با وحدت و همبستگي هرچه سريعتر اقدام كنيم و نقشههاي شوم دشمنان حاكميت و استقلال ملي را خنثي سازيم». (۹)
لحن انتقادات جبهه ملي از امريكا پس از افشاي اسناد سفارت امريكا تغيير يافت و آنان از اين پس اقدام به انتقاد از دانشجويان كردند. جبهه ملي در اطلاعيههاي صادره در اين دوره از تسخير سفارت به عنوان خيانتي به انقلاب و آرمانهاي آن و اقدامي از سوي هيئت حاكمه خودكامه براي نيل به مقاصد خود با ملعبه قرار دادن حيثيت و غرور ملي ايران ياد ميكند. جبهه ملي در مقاله مروري بر جريان گروگانگيري و بررسي نتايج آن در شمارههاي ۴۹ و ۵۰ در بهمن ۱۳۵۹ مينويسد:«ماجراي گروگانگيري سرآغاز تأسفآور و طلايه نامبارك يك سلسله خيمهشببازيهاي شگفتآور و بيسابقه بود كه خودكامگان نو دولت براي حفظ و تثبيت خود به كار بربسته بودند... خودكامگان جاهطلب براي دستيابي به خواستههاي خود از خودشان مايه نگذاشتند و حيثيت و غرور ملي از بند رسته و سرافراز را ملعبه خويش قرار دادند». (۱۰) آنان با اين سبك مقابله سعي داشتند خود را تبرئه كنند و انقلابيون مسلمان را افرادي جلوه دهند كه با ماجراجويي سعي كردهاند رقيبان خود را از ميدان به در و توجه مردم را هر چه بيشتر به جانب خويش معطوف كنند. در همين راستا هنگامي كه پس از ۴۴ روز گروگانهاي امريكايي آزاد شدند، اين جبهه در تحليلي يكجانبه و در ادامه توجيه اقدامات خود اعلام كرد:
«... سرانجام دولت ايران آنچه را كه بر سر جيمي كارتر به صورت چماق كوفته بود، به عنوان هديه نخستين روز آغاز رياست جمهوري به رونالد ريگان
تقديم كرد...». (۱۱)
با تمام واكنشهايي كه جبهه ملي در مقابل انتشار اسناد محرمانه نشان داد، برملا شدن وابستگي برخي از اعضاي جبهه به امريكا سبب شد هر چه بيشتر جايگاهشان در ميان مردم تضعيف شود.
پينوشت:
(۱) عبدالعلي بازرگان، مشكلات و مسائل اولين سال انقلاب از زبان مهندس بازرگان، تهران، نهضت آزادي، ۱۳۶۲، ص ۱.
(۲) جمعي از نويسندگان، انقلاب اسلامي ايران، دفتر نشر معارف، ۱۳۸۴، ص ۱۹۰.
(۳) مسعود رضوي، مردمي كه با انقلاب سازگار نشد، روزنامه شرق، ۷/۷/۱۳۸۳.
(۴) انقلاب اسلامي ايران، صص ۱۹۰ و ۱۹۱.
(۵) روزنامه جمهوري اسلامي، شكاف در جبهه ملي، دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۵۸، شماره ۱۶، سال اول.
(۶) همان، شكاف در جبهه ملي عميقتر شد، شنبه ۲ تير ۱۳۵۸، شماره ۲۰، سال اول.
(۷) تاريخ چهل ساله جبهه ملي، مركز اسناد انقلاب اسلامي، سايت مركز irdc. ir
(۸) بازخواني تسخير لانه جاسوسي امريكا، مركز اسناد انقلاب اسلامي.
(۹) تاريخ چهل ساله جبهه ملي، پيشين.
(۱۰) پيام جبهه ملي، شمارههاي ۴۹ و ۵۰، «مروري بر جريان گروگانگيري و بررسي نتايج آن»، بهمن ۱۳۵۹.
(۱۱) همان، شماره ۴۹، «آزادي گروگانها هديه جمهوري اسلامي به ريگان»، بهمن ۱۳۵۹.