
دروغ تنها يك تعريف دارد؛ بيانيهاي كه به عقيده گوينده خلاف واقعيت است و با هدف فريب فرد مقابل ساخته و پرداخته ميشود. با اين حال، گونههاي متفاوتي دارد و روزانه گفتههاي زيادي زير سايه دروغ زده ميشود كه از مهمترين آنها ميتوان به «دروغ ابزاري» (مصلحتي)، خاليبندي و داستانهاي فانتزي اشاره كرد كه البته هميشه هم جنبه منفي ندارد. بعضي از دروغها بدون آنكه فرد لحظهاي به آن فكر كند زده ميشود؛ نمونه آن در جملاتي چون «مامانت زود بر ميگرده»، «باران به زودي بند مياد» يا «اگر كسي با من كار داشت، بگو نيست» ديده ميشود. يك مطالعه نشان داده است كه پذيرش دروغهاي اينچنيني در ميان پدر و مادرها زماني رخ ميدهد كه از آن به عنوان راهي براي تقويت رفتار مطلوب اجتماعي كودكان استفاده شود. در اين ميان، نبايد از اهميت دروغگويي در ميان والدين غافل شد زيرا اين عمل در رفتار و ارزيابي كودك از ديگران در آينده نقش بسزايي دارد، دو موضوعي كه به طور گستردهاي به عنوان عنصر مركزي توسعه اخلاقي آنان به رسميت شناخته ميشود. در واقع، پدر و مادرها بايد تمايزي ميان فريبهاي مخرب و داستانهاي ساختگي بيضرر قائل شوند. به عقيده خيلي، عواقب آن ميتواند جهاني باشد كه در آن نخستين غريزه كودك ايجاد تمايز ميان واقعيتها و خيال است. اين در طولاني مدت و با رشد كودكان ميتواند روابط خانوادگي را تحت تأثير قرار دهد. محققان به اين نتيجه رسيدهاند كه اين يك پرسش مهم اخلاقي براي والدين پيش ميآورد كه دروغگويي ابزاري جايز است يا خير؟
دروغ ابزاري؛ اصطلاحي براي فرار از عذاب وجدانبالاخره يك نقطه مشترك بين «مادر ببر» (اصطلاحي كه براي مادرهاي سختگير چيني به كار ميرود) و «مادر فوتبالي» (نام ديگري براي مادران امريكاي شمالي كه بخش قابل توجهي از زمان خود را صرف رساندن كودكشان به كلاسهاي ورزشي و ساير فعاليتها ميكنند) پيدا شد. به نقل از بيبي سي، بر اساس مطالعه جديدي كه در مجله تخصصي روانشناسي به چاپ رسيده است، والدين امريكايي و چيني به طور معمول به فرزندان خود دروغ ميگويند. در هر دو كشور، شايعترين نمونه دروغ گفتن، تهديد والدين به رها كردن كودكشان در خيابان در پاسخ به بد رفتاري آنها بود. ديگر اشكال آن بيشتر فانتزي هستند، همانند داستان كلاسيك پينوكيو كه دروغ گفتن دماغ را دراز ميكند يا بابا نوئل كه مراقب رفتار كودكان در كريسمس است. نويسندگان اين تحقيق، از دانشگاههاي كاليفرنيا، ديگو سان (ايالات متحده)، ژيجيان (چين) و دانشگاه تورنتو كانادا روي چيزي متمركز شدهاند كه روانشناسان از آن تحت عنوان «دروغ ابزاري» - دروغ گفتن براي تحت تأثير قرار دادن رفتار ديگران - ياد ميكنند. نتايج اين مطالعه بر اساس مصاحبه با حدود ۲۰۰ خانواده شكل گرفته است.
محققان ميگويند به دروغ تهديد كردن كودك به رها كردن او در خيابان گونه همهگيري از دروغ است كه ممكن است به چالش پيش روي والدين براي ترك مكاني بر خلاف خواسته فرزندشان ارتباط داده شود. ديگر نمونه محبوب در ميان خانوادههاي امريكايي و چيني، دروغ گفتن براي خريد اسباب بازي يا هر وسيله سرگرمي در آينده نامحدود است كه تقريباً هيچ گاه هم تحقق نمييابد. در طول اين تحقيق، محققان متوجه شدند كه ريشه اين دروغها به يكي از سه عامل خوردن، بيادبي و پول خرج كردن مربوط ميشود. براي قضاوت در مورد درست يا نادرست بودن دروغ مصلحتي و ابزاري كمي زود است. اما در اين ميان، نمونههايي از دروغ درباره آدمربايي وجود دارد كه ظالمانه و غير قابل دفاع است. مانند نمونه شايع «اگر دنبال من نيايي، بچه دزد مياد تورو ميبره!». با اين حال، تعدادي دروغ نيز هست كه والدين امريكايي و چيني براي بروز احساسات مثبت از آنها استفاده ميكنند. به عنوان مثال، در مواجهه با مرگ يك حيوان خانگي، غالباً به كودكان گفته ميشود؛ «آنها پيش خدا يا به جاي بهتري رفتهاند تا آرامش داشته باشند».
دروغگو كم حافظه استوالدين گاهي حقيقت را كش ميدهند، تظاهر به ندانستن ميكنند يا يك دروغ مصلحتي كوچك به منظور شكل دادن رفتار و احساسات كودك خود ميگويند. اما اين چه تأثيري بر ارزيابي از خوب بودن يا نبودن پدر و مادرها دارد؟ به غير از گيل هيمن، استاد روانشناسي در دانشگاه UC سنديگو و كانگ لي، استاد دانشگاه تورنتو، تحقيقات كمي در مورد دروغ گفتن و فريب والدين انجام شده است. بر اساس گزارشهاي منتشر شده از سوي هيمن و لي، دروغگويي در والدين به دو دليل رخ ميدهد؛ راهي براي تأثيرگذاري بر رفتار كودكان و يك راهكار براي خوشحال كردن آنها. در اين گزارش، عدهاي ادعا كرده بودند كه براي فرستادن فرزندانشان به رختخواب، تهديد ميكردند كه در صورت نخوابيدن، «لولو» ميآيد. در گزارشي مرتبط، از دانشجويان درباره دروغهاي والدينشان در دوران كودكي خود سؤال شد. نتيجه اين مطالعه مشخص كرد پدر و مادرهايي كه اهميت بيشتري به صداقت فرزندان خود ميدادند، بيشتر دروغ گفته بودند.
دروغگويي بزرگترها رابطه آنها با فرزندانشان را لكهدار ميكند و موجب كاهش انگيزههاي دروني دو طرف براي صداقت ميشود. اگر كودكان ياد بگيرند كه پس از شنيدن دروغي اطاعت كنند، هيچ گاه ياد نميگيرند كه در وهله اول رفتار مناسبي از خود نشان دهند. به جاي دروغ گفتن، توضيح هدف يا معناي پشت رفتار پدر يا مادر مناسبتر است. «در اين خانه ما زود به رختخواب ميرويم تا فردا سر حال باشيم». با تأكيد بر اين هدف، كودكان ياد ميگيرند تا آنچه شما به عنوان پدر و مادر ارزش ميدانيد، براي او نيز با ارزش و هدف شود.
دروغگويي در خوب بودن والدين نيز تأثير بسزايي دارد. دروغ گفتن عمدي، آگاهانه و طاقت فرساست زيرا مغز بايد جزئيات ريز آن داستان خيالي را به خاطر داشته باشد. كودك درباره «لولو» سؤال خواهد كرد. او چه شكلي است؟ كجا زندگي ميكند؟ آيا مهربان است؟ زود بخوابم به من كادو ميدهد؟ و هزاران سؤال ديگري كه پدر و مادر را مجاب به ادامه دادن روند دروغگويي خود ميكند.
موهبت زيستن در كنار اعتماد رابرت فولينوايدر از در خلاصهاي از كتاب «نظريه صحت» نوشته بوك كه استنباط اخلاقي بسيار قوي عليه دروغگويي است، ميگويد او از شما ميپرسد كه زندگي در جهاني كه صداقت هدف مشترك انسانها نباشد، چگونه خواهد بود؟ در چنين دنيايي، به هر چيزي كه ميبينيد و ميشنويد اعتماد نخواهيد كرد و مجاب ميشويد تا همه چيز را خودتان متوجه شويد. بايد سرمايهگذاريهاي زماني وسيعي انجام دهيد تا از سادهترين مسائل سر در بياوريد. در واقع، شايد حتي نتوانيد اين مسائل پيش پا افتاده را متوجه شويد. در دنيايي كه اعتماد در آن جايگاهي ندارد، شما هيچ گاه آموزشهاي لازم براي درك اين بديهيات را به دست نخواهيد آورد، از آنجايي كه يادگيري و آموزش منوط به اعتماد كردن به كلماتي است كه از زبان فرد ناشناسي در كتابهاي درسي آمده است. بوك ميگويد انعكاس يك لحظه از چنين دنيايي شما را از موهبت زيستن در دنيايي كه بر اساس اعتماد متقابل شكل گرفته است با خبر ميسازد. تمام چيزهاي مهمي كه شما ميخواهيد در زندگي انجام دهيد، تنها به واسطه اعتماد فراگير و همه جانبه ممكن است.
منابع:
Psychologytoday. com
Newsfeed. time. com
Bbc. co. uk