
هر چند كري نتوانست در انتخابات رياست جمهوري ۲۰۰۴، بر جورج بوش چيره شود و در حلقه دروني كابينه وي بوش نيز به جايگاهي دست نيافت، اما دور دوم رياست جمهوري باراك اوباما، با بخت و اقبال بيشتري براي كري همراه بود و وي توانست به جاي هيلاري كلينتون كه اخيراً به بيماري دچار شده، به عنوان وزير امور خارجه پيشنهادي اوباما معرفي شود.
كري روز پنجشنبه گذشته از فرصت انتخاب به عنوان وزير امور خارجه امريكا براي ارائه توضيحاتي درباره سياست خارجي مورد نظرش استفاده كرد. وي در كميته روابط خارجي سناي امريكا گفت، اكنون واقعاً زمان رهبري امريكاست اما در صورتي كه امريكا در داخل قوي نباشد، نميتواند در جهان نيز با قدرت ظاهر شود. كري با اشاره به اظهارات اوباما درباره تعهدش به بازداشتن تهران از دستيابي به سلاح هستهاي گفت: سياست ما مهار ايران نيست، بلكه بازدارندگي است. وي به اين ترتيب موضع خود را در برابر موضوعي روشن كرد كه به طور حتم در نخستين ماههاي حضورش در كاخ سفيد، براي وي چالش برانگيز خواهد بود.
بحث مذاكره با امريكا درحالي دوباره مطرح شده كه مصر دردومين سالگرد انقلاب مردمش روي آرامش به خود نديده و همچنان خيابانهاي اين كشور محل تنازع و درگيري گروههاي مخالف و موافق مرسي است. در خطه ديگري از خاورميانه هم مردم انقلابي بحرين همچنان بر سر مباني و اصول خود جلوي تفنگهاي بيرحمانه آلخليفه قرار دارند و اميدوار به روزهاي پيشرو هستند.
عوض حيدرپور، عضوكميسيون امنيت ملي وسياست خارجه مجلس در گفتوگوي تفصيلي با «جوان» به تشريح موضوعات متنوعي نظير آنچه اشاره شد، ميپردازد.
جان كري وزير امورخارجه امريكا پنجشنبه گذشته با حضور در كميته روابط خارجي سناي امريكا با ارائه توضيحاتي درباره سياست خارجي موردنظرش، مذاكره مستقيم امريكا با ايران را مطرح كرد. اين در حالي است كه بارها از سوي مقامات رسمي و غيررسمي امريكا چنين مواضعي را شاهد بودهايم، ارزيابي شما از اين اظهارات چيست؟
بسمالله الرحمن الرحيم. حد و اندازهجان كري حد و اندازهاي است كه روزگاري نامزد حزب دموكرات براي كسب رياست جمهوري امريكا بود و اگر حرفي بزند ميشود روي حرف وي حساب باز كرد و ميشود روي آن حرف تأمل كنيم. اينكه در روزهاي اخير وي اعلام كرده است كه ما علاقهمند به باز شدن باب مذاكرات با دولتمردان ايران هستيم، براي جمهوري اسلامي ايران يك حرف منطقي به شمار ميآيد. البته اگر ديگر چهرههاي مطرح امريكا صحبتهايي را در اينباره مطرح كنند- همانطور كه در گذشته مطرح كردهاند- ممكن است خيلي نشود روي حرفهاي آنها حساب ويژهاي باز كرد ولي روي حرف آقاي جان كري ميشود حساب باز كرد. منتها ايشان حتماً بايد اين ملاحظه را داشته باشند كه جمهوري اسلامي ايران به قول حضرت امام(ره) «به رابطه گرگ و ميش» تن نميدهد.
دولتمردان امريكا بايد در نظر داشته باشند كه ايران يك كشور قدرتمند اسلامي است كه در منطقه خاورميانه ميتواند ميدانداري كند، ميتواند حرفي براي گفتن داشته باشد و در سرنوشت تعاملات منطقهاي ايران نقش تأثيرگذار و تعيينكنندهاي دارد. اميدواريم كه آقاي جان كري اين مسئله را در نظر بگيرند. البته جمهوري اسلامي ايران هم علاقهمند به گفتوگو است و به هيچ عنوان موافق جنگ و دعوا با غرب نيست و علاقهمند است كه همه مسائل فيمابين به خصوص مسائلي كه در سطح بينالملل و روابط بينالملل است با گفتوگو و مذاكره مناسب و عادلانه حل شود.
چرا در بستر زماني كه كشورهاي غربي ادعا ميكنند تحريمها كارايي لازم را در داخل ايران داشته اين بحث مطرح شده است؟
اين يك گذاري از وزارت خارجه قديم امريكا به وزارت خارجه جديد امريكا به حساب ميآيد و بايد گفت امريكا دوره جديدي را در سياست خارجه شروع كرده است و به علاوه اينكه منطقه ما هم منطقهاي است كه نقش تأثيرگذاري در تحولات جهاني دارد و ايران هم نيرو محركه و مركز ثقل اين تحولات است. حوادث منطقهاي كه در حال اتفاق و فراز و فرود است به گونهاي است كه امريكاييها را واداشته تا با علاقهمندي نظر ايران را جلب كنند براي كمك كردن به آنها براي حل مسائلي كه در منطقه است و شامل مسائلي نظير بحران افغانستان، عراق، پاكستان، مصر و... است. بنده احساس ميكنم كه امريكاييها در جهت حل مشكلات خودشان در دنيا و منافعي كه امروز به خطر افتاده از نقش تعيينكننده ايران در تحولات منطقهاي و بينالمللي بخواهند استفاده مناسب كنند.
امريكاييها شايد گمان كنند شرايطي كه در منطقه استراتژيك خليجفارس ممكن است اتفاق بيفتد و شرايطي كه امروز فراهم شده است بحراني را در انرژي دنيا فراهم كند و احتمالاً براي اينكه از آن بحران انرژي احتمالي به سلامت بيرون بيايند و منافع از دست رفته را تأمين كنند به پيشنهاد مذاكره مستقيم روي آوردهاند. اين يك اصل پذيرفته شده است كه امريكاييها دنبال حل مشكلات و منافع از دست رفته خودشان هستند و طبيعي است كه نمايندگان ما در دستگاه ديپلماسي هم بر همين روش پيش ميروند و منافع خود را در مذاكرات و بحثهاي بينالمللي و ديپلماتيك دنبال ميكنند.
ميتوان ارائه پيشنهادات اينچنيني از سوي دولتمردان امريكا را در آستانه انتخابات رياست جمهوري يازدهم در سال ۹۲ يك سناريو به حساب آورد. با توجه به اينكه اظهارات اينچنيني ميتواند فضاي تبليغاتي- انتخاباتي را در داخل ايجاد كند كه آنها به دنبالش هستند؟
به طور طبيعي وقتي بحث انتخابات رياست جمهوري ايران مطرح است و انتخاباتها ميتوانند يك نقش اينچنيني را در آينده مذاكرات مستقيم دو كشور ايفا كنند، بدون ترديد بايد گزينهاي مانند انتخابات ۹۲ ايران در مورد ارائه طرح اينچنيني را هم مورد لحاظ قرار داد. آنها با طرح چنين موضوعي تلاش داشتهاند كه نامزدهاي رياستجمهوري ايران بحثي اينچنيني را هم در مواضع خود لحاظ و شفاف اعلام مواضع كنند تا براساس آن به نتيجه مناسبي دست پيدا كنند. بنده با نظر شما موافق هستم و فكر ميكنم انتخابات سال ۹۲ هم در مورد طرح موضوع تأثيرگذار بوده است.
ميتوان گفت دولتمردان امريكاييبا ارائه چنين موضوعي سعي در آن داشتهاند كه زمينه را براي پيروزي جريان اصلاحات هر چند اندك در انتخابات پيش رو فراهم كنند؛ چراكه جريان دوم خرداد در گذشته قرابت تئوريك ديپلماتيك خود را با امريكاييها نشان دادهاند.
به طور طبيعي مكانيسمهاي متعددي ميتواند در اين قضيه مؤثر باشد ولي آنچه آنها به دنبالش هستند اين است كه سازوكاري را طراحي كنند كه جريانها و گروههايي كه افكار و مواضعشان به آنها نزديكتر است و ميتوانند فعاليتهايي كه آنها ميخواهند در كشور انجام دهند، بر سر كار بيايند و از آنها حمايت كنند. بدون ترديد در فضاي انتخاباتي سال ۹۲ امريكاييها و متحدانش از افراد و گروههايي حمايت ميكنند كه در آينده ميتوانند دولتمردان امريكاييها را در جهت تحقق اهداف و منافعشان در خاورميانه كمك كنند.
به عقيده شما اين اهداف امريكاييها در اين بخش مؤثر واقع خواهد شد؟
به عقيده من اين تحركات به هيچ عنوان مؤثر نخواهد افتاد به دليل اينكه مردم ايران يك دلخوري و ناراحتي و نگراني از امريكاييها دارند كه به سالهاي بسيار دور برميگردد و تا الان حل نشده است. ريشه اين دلخوري تاريخي است و برميگردد به حوادثي كه در جريان سال ۱۳۴۲ اتفاق افتاد، حوادثي كه در سال ۵۶ و ۵۷ اتفاق افتاد و نهايتاً تحريمها و فشارهايي كه امريكاييها در خلال ۳۰ سال گذشته بر جمهوري اسلامي ايران اعمال كردهاند. نمونه بارز دشمنيها و كارشكنيهاي امريكاييها در جهت پيشرفت و توسعه ايران تحريمهاي اخير است و اين تحريمهاي ماههاي اخير به گونهاي است كه فشارهاي آن را ملت و مردم ديده و تحمل كردهاند. به همين دليل است كه مردم ما اعتماد و اطميناني ندارند نسبت به امريكاييها و متحدانشان و نميتوانند خيلي به حرفهايي كه از سوي آنها زده ميشود اعتماد كنند.
خب تلاشهاي گستردهغربيها براي روي كار آمدن جريان اصلاحات ميتواند مؤثر واقع بيفتد؟
به عقيده بنده مردم ما نميپذيرند. مردم ما از اين رفتار خاطره خوبي ندارند و به خصوص موضعگيري مردم ما در برابر چنين رفتاري از سوي آنها موضع قاطعيت و صلابت دارند. بعيد ميدانم امريكاييها از اين نوع رفتار و شبيه آن در روي كار آمدن جريان همسو با آنها در داخل طرفي ببندند. آگاهي و شناخت جامعه ما از توطئههاي امريكاييها به حدي بالا رفته كه تمام توطئهها و دسيسههاي آنها را به خوبي تشخيص داده و در مقابل بهترين و شايستهترين رفتار را لحاظ ميكنند. شرايط انتخابات آينده بسيار حساس و حائز اهميت است كه قطعاً به سودمندترين نتيجه براي ملت و نظام خواهد انجاميد و تلاشهاي گوناگون امريكاييها براي كاهش مشاركت مردمي يا روي كارآمدن فلان جريان به نتيجهاي نخواهد رسيد.
با وجود آمادگي ايران براي برگزاري گفتوگو با ۱+۵ در تاريخ توافق شده در ماه ژانويه، هلگا اشمير جمعه شب گذشته در گفتوگوي تلفني با باقري تاريخ جديد را در ماه فوريه براي از سرگيري مذاكرات پيشنهاد داده است.
عدهاي تغيير در تيم سياست خارجه امريكا را يكي از دلايل اين تأخير ميدانند و در كنار آن اظهارات اخير وي را هم لحاظ ميكنند، نظر شما در اين باره چيست؟
تعويق مذاكرات ايران با ۱+۵ ارتباطي با اظهارات جان كري ندارد اما ميتوان تغيير در تيم سياست خارجه امريكا را در روزهاي اخير تأثيرگذار در اين موضوع دانست. هر چند كه جان كري پنجشنبه گذشته در جلسه رسيدگي به نامزدياش در كميته مناسبات خارجي سناي امريكا بدون اشاره به همكاريهاي ايران با آژانس بينالمللي انرژي اتمي هم اظهار ميكند كه ايران بايد با بازرسي اتمي موافقت كند و در ادامه هم ميگويد، همه بسيار اميدوارند كه ميتواند هم اكنون در جبهه ديپلماتيك با ايران يك پيشرفت حاصل شود. اين اظهارات حداقل نقطهاي از اميدواري را در روابط آتي ايران و امريكا نشان ميدهد. به عقيده من مذاكرات در ماه فوريه انجام خواهد شد كه بايد منتظر باشيم و ببينيم تا چه ميزان سياستهاي امريكا در اين ميان قابل تغيير است.
مذاكرات آتي ايران با گروه ۱+۵ ميتواند حاوي دستاوردهاي مهم باشد و اساساً زمينه آن وجود ارد كه قدمي رو به جلو تلقي شود؟
بله، ميتواند حاوي دستاوردهاي مهم و اساسي هم باشد. ما در طولسالهايي كه مذاكره ميكرديم ولو در حد يك گام به جلو پيشرفت داشتهايم،هميشه مذاكرات ما كارساز و مؤثر بوده است، اعتقاد بنده بر اين است كه مذاكرات بينالمللي براي ما شامل سه راه است، يكي از راهكارها جنگ است، راهكار ديگر قهر و راهكار آخر گفتوگو است. قهر و جنگ را كه اسلام توصيه نكرده و ما هم اعتقادي به آن نداريم و بهترين راه همين گفتوگو و گفتوشنود است كه ما هم آن را انتخاب كرده و به آن عمل ميكنيم. همانطور كه عرض كردم ما هميشه در مذاكرات يك قدم به سمت جلو رفتهايم و هيچ وقت مذاكرات بينتيجه نبوده است و مذاكرات آتي هم از اين قاعده نميتواند مستثني باشد. انشاءالله ما در مذاكرات آينده هم دستاوردهايي ولو اندك خواهيم داشت.
موضوع ديگري كه در روزهاي اخير منشأ تحليلهاي در سطح رسانهها بوده، بحث حضور آقاي احمدينژاد در كشور مصر براي شركت در اجلاس سران سازمان همكاريهاي اسلامي است، ارزيابي شما از سفر رئيسجمهور كشورمان به مصر چيست و ميتواند شروعي براي از سرگيري ارتباطهاي ديپلماتيك با قاهره قلمداد شود؟
به هر حال اين نشست، نشست اجلاس سران كشورهاي اسلامي است و قاعدتاً آقاي احمدينژاد بايد در آن شركت كند منتها بايد در اين سفر ملاحظاتي را در نظر بگيرد كه يكي همين است كه وقتي آقاي مرسي به ايران آمد همان ملاحظات را لحاظ كرد. آقاي احمدينژاد فقط بايد در حد ضرورت و به اصطلاح قطرهاي در آنجا شركت كند و لازم نيست كه خيلي به مسائل خاص و جزئي ورود پيدا كند. گفتوگوها و مصاحبههاي متعدد اصلاً لازم نيست در كشور مصر در دستور كار قرار بگيرد به خصوص در شرايطي كه شكاف بين فقير و غني در مصر خودش را نشان داده است و آقاي مرسي هم به لحاظ سياسي و اجتماعي در وضعيت مناسب و خوبي نيست و حوادثي كه بين آنها و سوريه در جريان است هم بايد لحاظ شود. آقاي احمدينژاد به حداقل زمان براي حضور در مصر بايد اكتفا كند؛ چراكه با مصري ميخواهد برخورد كند كه تنها رئيسجمهورش تغيير كرده ولي هيچ چيزي در آنجا تغيير نكرده و بسياري از مسائل همان چيزي است كه در دوران حسني مبارك وجود داشت.
حضور و نوع بيان مواضع آقاي احمدينژاد بايد بسيار حساب شده و هوشمندانه و با متانت باشد تا شأن جمهوري اسلامي ايران و نظام جمهوري اسلامي محفوظ بماند.
اين سفر ميتواند مقدمهاي براي گسترش همكاريهاي ديپلماتيك بين قاهره و تهران به حساب بيايد؟
با يك ديد واقعبينانه خير. حقيقتاً اتفاقاتي كه در كشور مصر افتاده و با انقلاب سال گذشته شكل گرفت هنوز پايان نيافته است و ما نبايد اينطور تلقي كنيم كه انقلابي در مصر شكل گرفت و الان تمام شده و آقاي مرسي يك نظام اسلامي در آنجا برگزار كرده است. مصر راه طولاني در پيش دارد براي اينكه به يك وضعيت باثبات و استاندارد برسد و الان از لحاظ سياسي وضعيت اين كشور را يك وضعيت ناپايدار و شكننده ميدانم. برداشت بنده اين است كه آقاي احمدينژاد در عالم سياست بايد با اين نگاه پيش برود كه مصر از نظر سياسي پايداري لازم را ندارد و به هيچ عنوان نبايد ايشان سفره انقلاب اسلامي را در آنجا گسترده و پهن كند.
شما به ناپايداري سياسي - اجتماعي تحولات در مصر اشاره داشتيد، خب چرا پس از گذشت يك سال از انقلاب مصر شاهديم كه درگيريهاي يك روزه در اين كشور، ۱۰ كشته و ۵۰۰ زخمي برجاي ميگذارد؟
در دنيا امروز شاهد حوادثي هستيم كه در واقع اكثر آنها قيام گرسنگان عليه مستكبران است. در مصر هم گرسنگان عليه مستكبر كشورشان قيام كردند و آقاي مرسي و جريان همسوي ايشان كه قيام كشورشان تنها قيام اسلامي نبود، بلكه شورش طبقه پايين اقتصادي- اجتماعي اين كشور عليه رژيم استكباري آنجا با هدف خلاص شدن از وضعيتشان بود. اتفاقي كه در شرايط امروز در كشور مصر هر روز به شكل مختلفي در حال ظهور و بروز است تكميلكننده آن پديده و هدف است. مردم مصر بعد از اينكه يك سال از انقلابشان گذشت و مشاهده كردند كه هيچ اتفاق خاصي نيفتاده و شكمها هنوز گرسنه است و مشكلات اقتصادي آنها هنوز به روال قبل پابرجاست به صورت جدي وارد يك فضاي جديدي شدهاند كه آن فضا اتفاقات امروز را پديد آورده است.
فرايند كنوني كه به كشته و زخمي شدن بسياري در هر روز منجر ميشود را بنده ادامهدار ميبينم.
آقاي مرسي و اطرافيان وي هم بيش از اين نميتوانند با شعار و حرف مردم را راضي نگه دارند و شكمهاي گرسنه آنها را سير و آتش خشم آنها را خاموش كنند.
در برنامههاي سفر آقاي احمدينژاد به مصر ديدار با آقاي محمود عباس هم لحاظ شده است، آيا براي اين ديدار ميتوان دستاوردي لحاظ كرد؟
خير، نميتواند براي ما اينگونه ديدارها دستاوردي داشته باشد. آن چيزي كه خود فلسطينيها امروز به دنبال آن هستند ما امروز به آن اشراف كامل نداريم هر چند يك قرابت و نزديكي بين حماس و تشكيلات خودگردان يا كشور فلسطيني كه امروز پذيرفته شده فراهم شده است اما اينها دليلي بر اين نيست كه آقاي احمدينژاد با اين افراد نشستهايي را ترتيب دهد. به عقيده بنده در اين مورد اگر دستگاه ديپلماسي ما صبر و خويشتنداري بيشتري به خرج دهد بهتر است و اين نشست هيچ دستاورد سياسي براي نظام جمهوري اسلامي ايران نخواهد داشت.
آيا تظاهرات مردم مصر به دموكراسي مورد نظرشان خواهد انجاميد؟
من فكر ميكنم اين تظاهرات به قصد دموكراسي نيست. بايد قبول كنيم كه شكاف بين فقير و غني در مصر نزديك دو سه دهه است كه شكل گرفته است و اتفاقي كه الان در مصر در حال ظهور و بروز است اين است كه مردم دنبال پركردن شكاف مذكور هستند تا بيعدالتيها و نابسامانيهاي اقتصادي و معيشتي را حل كنند. بعد به دنبال بقيه مسائل از جمله دموكراسي، اسلام خواهي و آزادي خواهند رفت.
در همين جهت بايد گفت برخي از كارشناسان روابط بينالملل معتقدند ديپلماسي كنوني دولت دهم با آنچه در دولت نهم اتفاق ميافتاد فاصله زيادي دارد و به نوعي از اصول و مباني كه ما در گذشته سراغ داشتيم فاصله گرفته است، شما اين ديدگاه را قبول داريد؟
بنده هم با آنها هم نظر و عقيده هستم. آقاي احمدينژاد متأسفانه از آرمانها تا حدودي فاصله گرفته است و اتفاقاتي كه در دولت دهم شكل گرفت به گونهاي پيش رفت كه آرامآرام از آن چيزي كه مورد علاقه مردم بود جدا شد. عمل دستگاه ديپلماسي دولت دهم با آنچه مردم انتظار داشتند و دولتيان ادعا ميكردند تفاوت فاحشي داشت و زمينهاي براي اسباب ناراحتي و دلخوري همه اقشار مردم فراهم شد. اين رويكرد در سياست خارجه هم نمود زيادي داشت چون كساني كه دوستدار انقلاب اسلامي بودند راه و آرمان امام (ره) و راهي كه شهدا بنيانگذاري كردند و مقام معظم رهبري پيگير آن هستند را انتظار دارند كه در روابط ديپلماتيك مورد توجه قرار گيرد.
جمهوري اسلامي ايران ويتريني دارد در دنيا به نام سياست خارجه كه دنيا به اين ويترين نگاه ميكند و همه ارزيابيهاي آنها بر اساس نگاه به اين ويترين خواهد بود، زماني كه دولت به برخي از آرمانها و اهداف بلندمدت بيتوجهي كرد، بسياري از افراد جامعه و دلسوزان را نگران كرد و اين آسيبهاي زيادي را هم به دنبال داشت. در اين فرصت باقي مانده دولت هم نبايد انتظار تغيير رويه را داشت.
دولت امريكا از پيشنهاد پادشاه بحرين براي مذاكره با مخالفان استقبال كرده است. ميتوان گفت اين پيشنهاد با هدف تأخير در انقلاب مردمي بحرين صورت گرفته است؟
دولت دستنشانده غرب در بحرين هرگاه فشارها بر اين دولت از سوي مردم افزايش پيدا ميكند آل خليفه را تحريك به گفتوگو مينمايد. اينگونه پيشنهادات با نگاه پوپوليستي و فريبافكار عمومي و فرار از وضعيتي كه امروز گرفتار آن هستند مطرح ميشود، بحرينيها مردمي هستند كه كاملاً ميدانند دنبال چه چيزي هستند و رژيمي كه در اقليت هم است نميتواند بيش از اين به امر كشورداري و حكومتداري ادامه دهد.
اكثر مردم بحرين هم اين حرف را نميپذيرند و عليالقاعده قبول ندارندكه مذاكرهاي با رژيم در اين سطح و در شرايط فعلي داشته باشند. آل خليفه خود بحث مذاكرات را پيش ميكشد اما از طرح مخالفان استقبال نميكند، تشكيل دولت ملي و انتخابات پارلماني آزاد حق مسلم شيعياني است كه اكثريت را در اين كشور تشكيل ميدهند، اما آل خليفه به خواستههاي ملت خود سرتعظيم فرود نميآورد. ملت بحرين قطعاً به دنبال انتقال روند قدرت به صورت مسالمت آميز در چارچوب گفتوگو است اما آل خليفه هر از چند گاهي آن را مطرح ميكند و بلافاصله با تشديد تدابير امنيتي به موج سركوب مردم ميافزايد.
رژيم آل خليفه به وعدههاي خود هيچگاه عمل نكرده و تنها سعي دارد روند انقلاب مردم بحرين و ساقط شدن خود را به تأخير بيندازد. رژيمي كه چندين ماه است دست به سركوب مردم زده به يكباره بحث از گفتوگو با مخالفان را به ميان ميآورد كه غير قابل قبول است و در اين راستا مردم بايد با هوشياري كامل توطئههاي آل خليفه را براي كند كردن انقلاب مردمي خنثي كنند.
بهرغم آنكه دو سالي است كه انقلابيون بحرين به صورت گسترده به قيام برخاستهاند اما هنوز نتوانستهاند آلخليفه را ساقط كنند، چشمانداز اين قيام مردمي را با توجه به فراز و نشيبهاي بسياري كه داشته چگونه ميبينيد؟
عين همان اتفاقي كه در ساير كشورها صورت گرفت را هم بايد در بحرين شاهد آن باشيم و ملت بحرين رژيم حاكم را تغيير خواهند داد. بحرينيها اين توانايي و قدرت را دارند كه دولت دست نشانده غرب را كه در اقليت هم به سر ميبرند از درجه اعتبار ساقط كنند.