کد خبر: 509305
تاریخ انتشار: ۱۱ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۸:۴۵
گفت‌وگو با «فرهاد نقدعلي» كارگردان نمايش «سياحتنامه چاكرالدوله دوم» در جشنواره تئاتر فجر
احمدرضا حجارزاده
«فرهـــاد نقدعلي» از نويسندگان و كارگردانان عرصه سينما و تئاتر، گرچه طي چند سال اخير كم‌كار شده بود و در جمع خانواده تئاتر و محافل هنري غيبت داشت اما امسال با دست پر به سي‌ويكمين دوره جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر آمده است. نقدعلي با دو اثر به نام‌هاي «سياحتنامه چاكرالدوله دوم» و «پينوكيو دروغ بگو» مهمان جشنواره است. در نمايش نخست، نويسندگي و كارگرداني نمايش را بر عهده داشته و در دومي، كارگرداني متن را به «فرهاد تجويدي» سپرده. «سياحتنامه چاكرالدوله» كه به سبك و سياق آثار پيشين نقدعلي، در بستري تاريخي و بيشتر قجري روايت مي‌شود، روز هفتم بهمن در تماشاخانه سنگلج به اجرا در آمد. درباره اين نمايش با كارگردان آن به گفت‌وگو نشستيم.

نمايشنامه را چه زماني نوشتيد و چه شد آن را به جشنواره فرستاديد؟
طرح اين قصه را سال‌ها در ذهن داشتم، همچنين نمايشنامه «پينوكيو دروغ بگو» كه يكي از دوستانم در جشنواره امسال كار كرده، ولي هيچ‌وقت شرايطي فراهم نبود كه آن طرح را بنويسم يا اجرا كنم، امسال اين شرايط به وجود آمد. جشنواره يك فرصت يا شانس بود كه ما اين كار را انجام بدهيم اما اتفاق ناگواري كه امسال برايم افتاد، فوت پدرم بود. نبود او خيلي اذيت مي‌كرد. در حقيقت نوشتن اين دو متن، تمرين و انجام اين تئاتر، باعث شد نبود او را تسكين بدهيم. پدر آقاي «علي برنجيان»، بازيگر نمايش هم اوايل امسال فوت كرد. از اين نظر، تمرين و اجراي نمايش براي ما تسكين بود.

ماجراي نمايش از چه قرار است؟
ماجراي نمايش در يك خانواده قجري و سال ۱۳۲۰، همزمان با اشغال ايران توسط متفقين مي‌گذرد. داستان مردي است كه وارد خانواده‌اي قجري مي‌شود و دل دختر خانواده را به دست مي‌آورد. با اين خانواده وصلت مي‌كند و اين وصلت باعث مي‌شود به پست و مقام و ثروت بالايي برسد. در همين زمان، شخص ديگري وارد قصه مي‌شود و قصه هرچه جلوتر مي‌رود، اتفاقات جديدي به وجود مي‌آيد. كل فضاي قصه، در يك دادگاه است.

بيشتر آثار و قصه‌هاي شما در دوره‌هاي تاريخي و به خصوص زمان قاجار روايت مي‌شود. اين علاقه به تاريخ از كجا مي‌آيد و چرا اين بستر را براي بيان قصه‌هاي خود انتخاب كرده‌ايد؟
بيشترين كار من نوشتن است؛ نمايشنامه يا فيلمنامه. من فقط دو سه مورد كارگرداني تئاتر دارم، منتها هم در تئاتر و هم كارهاي تلويزيوني، بيشتر به سمت آثار تاريخي رفته‌ام، البته تاريخ انتخاب من نبود. تاريخ پر از حرف‌هاي ناگفته است، حتي مسائل امروز را مي‌شود در قالب تاريخ عنوان كرد، شايد ناخواسته وارد اين فضاي تاريخي شدم. شرايط اين كار پيش آمد و آلوده تاريخ شديم. خودم هم حس نوستالژيكي به تاريخ و گذشته دارم. به دهه ۴۰ خيلي علاقه‌مندم و دوست داشتم در آن دهه زندگي مي‌كردم. مشكلي با مدرنيسم ندارم. اتفاقاً مدرنيسم را دوست دارم. چه خوب بود آدم در آن خانه‌هاي قديمي باشد، ولي اينترنت هم داشته باشد! در تئاتري كه با دوستان كار كرديم، خيلي علاقه‌مند به نمايش‌هاي ايراني بوديم. به نظرم ناخواسته براي اجراي نمايش‌هاي ايراني، وارد تاريخ و قصه مي‌شويم. در واقع به نوعي تاريخ ما را برد به دل خودش. ما انتخابش نكرديم.

اشاره كرديد كه تاريخ پر از حرف‌هاي ناگفته است. آيا وقتي تاريخ را انتخاب مي‌كنيد براي نوشتن نمايشنامه يا اجراي نمايش، اين تلاش را داريد كه حرف تازه‌اي در نمايشنامه بزنيد؟ براي مثال، در «سياحتنامه چاكرالدوله» نگاه تازه‌اي به دوره قجر يا دهه ۲۰ داريد يا از منظر تازه‌اي به اين مقطع و موضوع نگاه كرده‌ايد؟
وقتي وارد تاريخ ايران مي‌شويم، بحث هويت پيش مي‌آيد. وقتي بحث هويت پيش مي‌آيد، دنبال مفاهيم مي‌گرديم. به هرحال تاريخ گذشته ماست و ما گذشته آينده‌ايم. خودمان هم داريم گذشته آيندگان را مي‌نويسيم. در اين نمايشنامه وقتي وارد تاريخ مي‌شديم، بحث هويت امروزي ما مطرح بود. تاريخ فقط روايت صرف تاريخ نيست. بحث، بحث درد بشري است. قصه ما در سال ۱۳۲۰ و اشغال ايران مي‌گذرد. در تحقيقاتم ديدم دادگاه‌هايي آن موقع و بعد از جنگ اتفاق مي‌افتاده و پزشك احمدي‌ها محاكمه مي‌شدند. من قالبم را از اين ماجراها گرفتم، ولي آنچه داريم اينجا اجرا مي‌كنيم، تخيلي است و اتفاق تاريخي ندارد. در جريان نوشتن نمايشنامه، در تاريخ هم كنكاش شد كه اصلاً تاريخ چي هست. اصلاً اين چيزهايي كه ما از تاريخ مي‌شنويم، بوده يا نه و چگونه بوده؟

يعني براي نوشتن اين داستان خيالي، از مستندات تاريخي هم استفاده شده‌ است؟
بله، اين يك قصه خيالي است، ولي نمايش طوري است كه مي‌گويد شايد اين قصه خيالي، واقعاً اتفاق افتاده، منتها كسي نبوده آن را بنويسد و كسي كه اتفاق واقعي را نوشته، شايد خيالي باشد و واقعي نباشد. در واقع يك‌جورهايي درگيري خودم بود كه تاريخ چه بوده. آيا تاريخ را يك نفر نوشته و آن يك نفر تاريخ را با سليقه خودش نوشته يا با رويدادهاي واقعي؟ آيا تخيلش را به آن افزوده؟ شايد بعضي از تاريخ‌نگاري‌هاي ما تخيل باشد. اصلاً خود تاريخ هم يك سوژه مي‌شود براي نمايش.

دوران قجر براي كساني كه داستان يا نمايشنامه مي‌نويسند يا بر اساس آن برهه، فيلم و تئاتر مي‌سازند، اغلب دستمايه مضحكه، خنده و شوخي بوده، حتي خيلي‌ها از آن براي اجراي كارهاي كمدي و تخته‌حوضي استفاده مي‌كنند. آيا در نمايش شما هم اين اتفاق افتاده؟يعني مسير قصه را به سمت مضحكه و شوخي برده‌ايد؟
شوخي و خنده به آن شكل تخته‌حوضي نداشتيم، چون قصه ما در مورد آدم‌هاي تاريخ نيست.
منظورم نمايش‌هاي سياه‌بازي نيست. فضاي نمايش‌هاي آييني و سنتي را مي‌گويم.
آن شيوه خيلي كمرنگ در كار بوده. كار ما بيشتر رئاليستي است، مثلاً شخصيتي داريم كه پشت تريبون روايت مي‌كند و شايد اين روايت، نوعي از نقالي باشد. نقالي به آن شكل و شمايل آشنا نيست، ولي اين آقا دارد نقل مي‌كند. قصه ما، ماجراي آدم‌هاي سرشناس تاريخ هم نيست. بيشتر دوست دارم بروم به سمت آدم‌هاي كوچه و بازار و نه شاهان قجر، البته بعضي از شاهان قجر واقعاً مسخره هم بوده‌اند يا ادبيات آنها خنده‌دار بوده. آدم‌هاي قصه ما، در اصل آدم‌هاي معمولي آن زمانند. درست است كه پست و سمت داشتند، ولي آدم‌هاي خرده بوده‌اند.
از آدم‌هاي فرودست آن دوران بوده‌اند...
از طبقه مقامات و پول‌دارها هم بوده‌اند، ولي جزو سران قجري و آن دوره خاص نيستند. قصه ما بيشتر زندگي آن آدم‌هاست و در كار ما هم يك نوع مضحكه و طنز هست.
در روايت و كارگرداني نمايش، آيا به رسم آنچه در سال‌هاي گذشته باب شده، قصه را در قالب مدرن و امروزي روايت كرده‌ايد؟يعني لباس‌ها و زبان آدم‌ها مدرن، ولي داستان در آن برهه تاريخي باشد.
نه، لباس و به خصوص ديالوگ‌ها و فضاي كار ما، دقيقاً متعلق به آن موقع است. اگر مدرن از اين لحاظ بخواهيم نگاه كنيم، نه، كاملاً وفادار بوده‌ايم به خانه‌ها، زبان و لباس‌شان، البته طراح صحنه ما، فرم خاصي براي طراحي در نظر دارد، ولي در اين فرصت كم و شرايط شتاب‌زده جشنواره، شايد نتواند ايده‌اش را كامل كند. حس مي‌كنم نمايشنامه مي‌طلبد آن‌گونه باشد. واقع‌گرايي فضا و آدم‌ها، ضرورت قصه بوده. در كارگرداني و كل كار به دنبال يك فرم بودم و سعي كردم به آن برسم. فرمي كه مدنظر بوده به اين شكل است كه تماشاچي گويي همزمان سه قصه را دنبال مي‌كند. سعي كرديم يك‌جور مونتاژ موازي سينمايي در كارگرداني كار بگنجانيم كه تماشاچي سه قصه را مثل سينما و با فيدشدن نورها دنبال كند. اين سه قصه در يك جا به هم پيوند مي‌خورند.

بازيگرها چطور انتخاب شدند؟ از ابتدا تركيب بازيگران به همين صورت بود يا تغييرات هم داشتيد؟
به‌خاطر شرايط خاص جشنواره و كم‌بودن بودجه و امكانات و اينكه آدم نمي‌داند كار به جشنواره مي‌رسد يا نه، با تمام لطفي كه مسئولان جشنواره داشتند و بابت تلاش آنها بايد قدرداني كرد، دست آدم در انتخاب عوامل و بازيگران بسته است. در اين كار خوشبختانه دوستاني صميمي و قديمي داشتم كه آمدند و كمك كردند. در انتخاب بازيگران و عوامل دوستان لطف كردند كه به هر حال كمبودها را جبران كنيم. بازيگران تقريباً همين‌ها بودند. علي برنجيان كه نقش اصلي را بازي مي‌كند و از دوستان من است، در كار قبلي من هم بازي مي‌كرد. اينجا آقاي برنجيان در نوشتن متن هم كمكم كرد و در كارگرداني هم به نوعي مشاور من بود. برنجيان جزو بازيگراني است كه بسيار صداي خوبي دارد و صداي آوازي‌اش در هر اجرايي، خيلي طنين‌انگيز مي‌شود. بازيگر خيلي خوب و خلاقي هم هست. مي‌خواستم اين خلاقيت را از دست ندهم. دوستان ديگر هم به همين صورت. با آقاي نقيبيان سال‌ها كار كرده‌ام كه بدون هيچ منتي تشريف آوردند. ايشان پيشكسوت و بزرگ گروه ماست. خانم ضيايي‌كيا هم در نوشته قبلي‌ام بودند يا خانم توفان‌پور و آقاي هزارجريبي كه از شهرستان نوشهر مي‌آيد. اين همه راه با هزينه و خرج خودش مي‌آيد كه در كار ما باشد. آقاي شيدوش عزيز هم از دوستان دبيرستاني من است كه در اين كار بازي مي‌كند.

پيشرفت تمرين‌ها چطور بود؟ براي رساندن نمايش به جشنواره، با مشكلاتي روبه‌رو بوده‌ايد؟
بچه‌ها دارند زحمت خودشان را مي‌كشند، ولي مشكلات فراواني داريم. وقت و بودجه كم است. ما سه دكور را در يك صحنه و يك‌جا مي‌خواهيم. آماده‌سازي آنها، وقت و بودجه زيادي مي‌خواهد. قصه ما تاريخي است. لباس‌ها بايد تاريخي باشند. واحد آرشيو، لباس‌هايي را كه مي‌خواهيم، ندارد. تهيه‌كردن آكسسوارها به‌شدت سخت است. متأسفانه به جاي اينكه ذهنم را بگذارم براي تمرين بازيگران و كيفيت كار، وقت و ذهنم درگير تهيه لباس، آكسسوار و ساخت دكور است. آقاي كاشيلو از دكورسازان حرفه‌اي هستند كه بدون منت تشريف آوردند سر كار. نمي‌دانم هزينه اين همه دكور را از كجا بايد بياوريم. از طرفي نمي‌خواهم چون جشنواره است، كارمان را نيم‌بند انجام بدهيم. دوست دارم لباس‌ها و دكورمان كامل باشد. در حال حاضر مشكل بزرگ ما تهيه امكانات است. با اين‌همه بايد در اينجا از آقاي شريف‌زاده (طراح صحنه) و دستيارانش و همچنين آقاي فرياد رحماني (دستيار و برنامه‌ريز) كه بار اصلي كار را بر دوش مي‌كشند، صميمانه تشكر كنم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار