
به گزارش خبرنگار ما، در ابتداي جلسه، سيدرضايي، نماينده دادستان تهران مقابل هيئت قضات شعبه ۷۱ دادگاه كيفري استان تهران ايستاد و گفت: مبينا، متهم پرونده كه ۳۳ ساله است، پنج سال قبل دو كودك خردسال خود را محمد هفت ساله و زهرا سه ساله- به رودخانه انداخته است. بعد از حادثه جسد زهرا پيدا شد اما تلاشها براي پيدا كردن جسد محمد ثمري نداشت، بنابراين تحقيقات نشان ميدهد كه محمد هم كشته شده است. نماينده دادستان در ادامه گفت: پدر محمد و زهرا از متهم اعلام رضايت كرده است اما درخواست ميكنم تا او از جنبه عمومي جرم مجازات شود.
سپس مبينا با سختي از روي صندلي بلند شد و به طرف جايگاه رفت. او با حالتي اندوهبار اتهام خودش را قبول كرد و به قضات گفت: من شرايط خيلي دشواري داشتم و آن قدر شوهرم مرا تحت فشار روحي و رواني قرار داده بود كه مجبور شدم فرزندان خود را قرباني كنم. البته خودم هم اقدام به خودكشي كردم اما مردم مرا نجات دادند.
قاضي عزيزمحمدي به متهم گفت: اگر تو از سوي شوهرت مورد اذيت قرار ميگرفتي براي چه دو كودك بيگناه را به قتل رساندي؟
متهم گفت: من در زندگي آرامش نداشتم و از روي بدبختي دست به جنايت زدهام. ميترسيدم دختر خردسالم از سوي پدرش مورد آزار جنسي قرار بگيرد. شما در آرامش كامل اينجا نشستهايد و از من سؤال ميكنيد در حالي كه من از تنگاي بزرگي به اينجا كشيده شدهام.
متهم در توضيح زندگياش گفت: وقتي ازدواج كردم ميخواستم زندگي خوبي داشته باشم و كنار شوهرم با آرامش زندگي كنم. مدت كمي كه از ازدواجمان گذشت، متوجه رفتارهاي زشت شوهرم شدم و سعي كردم از همان ابتدا به او كمك كنم. شوهرم مشكلات اخلاقي زيادي داشت و با زنان رابطه برقرار ميكرد. وقتي محمد به دنيا آمد، فكر كردم به خاطر سرنوشت بچهمان از كارهاي زشت خودش دست برميدارد اما او چند بار از من عذرخواهي كرد و به رفتار زشت خودش ادامه داد. وقتي زهرا به دنيا آمد، مشكلات اخلاقي شوهرم نيز بيشتر شده بود.
او يا مزاحم زنهاي همسايه ميشد يا كودكان خردسال آنها را اذيت ميكرد. چند بار همسايهها به در خانهمان آمدند و آبروريزي كردند. بعد هم پيش پليس رفتند و از او شكايت كردند. من هم تصميم گرفتم تا از او طلاق بگيرم. وقتي درخواست جدايي دادم از من خواستند اثبات كنم كه شوهرم مشكل اخلاقي دارد. براي اين كار بايد چند شاهد به دادگاه معرفي ميكردم اما من زن بيپناهي بودم و كسي را نداشتم تا از من حمايت كند. خودم مورد ستم شوهرم بودم و كسي حاضر نشد به خاطر نجات من به دادگاه بيايد و گواهي دهد چون آبروي آنها هم در محل ميرفت.
متهم گفت: وقتي جلسه دادگاه تشكيل شد، شوهرم به قاضي گفت كه من و بچهها را دوست دارد. بعد از آن بود كه او را مجبور كردم به پزشك برود و خودش را معالجه كند. من براي دارو و درمان او هزينه كردم اما بعد فهميدم كه قرصهايش را مصرف نميكند. بر سر همين ماجرا با هم درگير شديم و او گفت كه دوست دارد با زنان روابط جنسي داشته باشد. من از حرفهايش وحشت كردم. البته هميشه از او و رفتارش ميترسيدم. هيچ وقت دخترم را با او تنها نميگذاشتم به خاطر اينكه يك بار ديدم كه به بدن دخترم دست زد و از آن وقت به بعد هر وقت به زهرا نزديك ميشد، مضطرب ميشدم.
متهم با گريه گفت: من براي نجات زندگي خودم و فرزندانم هر كاري كه توانستم انجام دادم. به پليس و دستگاه قضايي شكايت كردم و شوهرم را براي معالجه به پزشك بردم اما سرانجام فهميدم كه مرگ هر سه نفرمان تنها راه نجاتمان از اين زندگي است. اگر خودم را ميكشتم، بچههايم گرفتار پدري ميشدند كه گرفتار بيماري جنسي است. به خاطر همين روز حادثه ماشيني كرايه كردم و به رودخانه كرج رفتيم. وقتي از ماشين پياده شديم بچهها خيلي خوشحال بودند و شروع به بازي كردند.
متهم در حالي كه صداي گريههايش بلند شده بود، گفت: وقتي محمد براي بازي كردن از كنار من و زهرا دور شد، دخترم را بغل كردم و بوسيدمش. موهايش را نوازش كردم و به طرف رودخانه رفتم. به او گفتم به زودي از همه رنجهايي كه خواهد برد، رها ميشود و ديگر غصهاي باقي نميماند كه او را رنجور كند. بعد براي آخرين بار بوسيدمش و داخل رودخانه رهايش كردم. محمد اين صحنه را نديد. بعد به سراغ محمد رفتم و او را هم بغل كردم. محكم در آغوشم فشارش دادم و در حالي كه به چشمهايم نگاه ميكرد، او را هم داخل رودخانه انداختم.
بعد از آن خودم به سمت رودخانه رفتم و خودم را هم داخل آب انداختم. خودم را به دامان مرگ انداخته بودم اما نميدانم چه شد كه مردم رسيدند و مرا نجات دادند.
دفاع وكيل متهم
فهميه حاجي رحيمي، وكيل متهم در دفاع از وي گفت: مبينا اتهامهاي خودش را قبول دارد. رفتاري كه از او سر زده، بازتاب رفتارهاي شوهرش بوده است. او براي نجات زندگي خودش راههاي بسياري را امتحان كرده است. بزرگ شدن دخترش و اوج گرفتن بيماري شوهرش او را ترسانده است كه مبادا دخترش هم از سوي پدر مورد آزار جنسي قرار بگيرد. گزارش پزشكي قانوني بعد از معاينه وي نشان ميدهد كه مبينا داراي افسردگي انطباقي است كه به لحاظ روحي او را از پاي درآورده است. من از شما درخواست ميكنم تا به او كمك كنيد.
متهم در آخرين دفاع از خودش گفت: مدتي بعد از حادثه خواهرم در يك حادثه جان خودش را از دست داد و شوهرش از من درخواست ازدواج كرد و خواست از بچههايش مراقبت كنم. خواهرم صاحب پنج فرزند است كه من با همه وجودم از آنها مراقبت ميكنم تا آنها نبود مادرشان را احساس نكنند.
قاضي عزيزمحمدي بعد از پايان جلسه با اعضاي دادگاه وارد شور شد و متهم را به شش ماه حبس تعزيري با احتساب ايام بازداشت و چهار سال و نيم حبس تعليقي محكوم كرد.