گره اول: هر كس به قدر خود در معضل ترافيك مقصر استساعت ۷ صبح و اينجا اتوبان كرج به سمت شرق، ابتداي ورودي تهران است.
هر روز صبح اين ساعتها كه ميشود دوست دارم از خانه بيرون نيايم تا براي يك روز هم كه شده از اين ترافيك، شلوغي و صداي بوق مداوم دور بمانم. با باراني كه ديشب آمده انگار امروز اوضاع بدتر است. چه بدكاري كردند اين سازندگان خودرو كه بوق را از كنار فرمان به وسطش كشيدند! انگار قديمترها كه بوق ماشين در دسترس نبود كمتر صداي آن را ميشنيديم اما اين روزها كه بوق درست كف دست رانندههاست با كوچكترين توقفي راننده پشت سر با دستش بر سر بوق ميكوبد. راننده خودروي كناري كه انگار بيشتر از من از شلوغي اتوبان به ستوه آمده دستش را گذاشته روي بوق و رضايت بده نيست.
راننده جلويي پياده ميشود و با تكان دادن دستانش به راننده پشت سري ميفهماند كه اگر صداي بوق ماشينش را يكبار ديگر بشنود كف دستش، صورت راننده عقبي را نوازش ميكند. به اولين چهارراه درون شهري كه ميرسيم عرض اتوبان آب ميرود و به خيابان تبديل ميشود. ازدحام ماشينها، آبگرفتگي، دود و مه و صداي ممتد بوق همه دست به دست همه دادهاند تا شرايط بدتر از قبل شود. ساعت از هفت گذشته، همه از اين تأخير ناراحت هستند و دنبال كسي يا چيزي ميگردند كه عصبانيتشان را خالي كنند. در اين گير و دار، كودك گلفروش سرچهارراه تلاش ميكند كه حتي يك شاخه گل هم كه شده بفروشد اما سر صبحي بخت با او يار نيست انگار كسي اصلاً نميبيندش چه رسد به اينكه گل بخرد.
اين حركت لاكپشتي ماشينها حوصله همه را سر برده است، كمي جلوتر كه ميآييم تازه ميفهميم قصه هر روز تكرار شده است! تصادف! سپر جلوي ماشين عقبي خورده به سپر عقب ماشين جلويي. راننده ماشين جلويي پياده شده و انگار هفت پشت راننده عقبي را ميشناسد...
راننده تاكسي ما صداي راديو را بالا ميبرد تا به تصور خودش لطف كند و ما صداي دعواي دو راننده را نشنويم غافل از اينكه صداي راديو هم به مصيبتها اضافه ميشود و سردرد از همين اولين ساعتهاي روز دست از سرمان بر نميدارد. گوينده راديو «جوان» بعد از گزارش پليس راهنمايي و رانندگي از وضعيت ترافيك صبحگاهي در خيابانهاي مختلف تهران ميگويد: در سال ۸۸ آمار خودروهاي در حال تردد شهر تهران حدود ۴ ميليون برآورد شد، امروز بعد از گذشت سه سال قطعاً اين آمار به ۶ ميليون خودرو افزايش يافته است. از طرفي هر روز شاهد افزايش تعداد خودروهاي شمارهگذاري شده و ورود آنها به سطح شهر هستم.
با يك مقايسه كوچك و دو دو تا، چهارتاي انگشتي ميتوانيد درك كنيد كه تهران كوچك ما با اين خيابانهاي قديمي و سخت اصلاح شدني چه بار ترافيكي را در خود جا داده است و به اين نتيجه ميرسيم كه اگرچه هيچ تناسب منطقي بين ظرفيت معابر شهري و تراكم خودور در تهران وجود ندارد و رفتار و آمدهاي شهري ايدهآل و متناسب با استانداردهاي جهاني نيست اما قطعاً اگر اجراي راهكارهاي راهنمايي و رانندگي نبود امروز هيچ خودرويي در سطح شهر امكان تردد نداشت و تهران به جاي شهر در حال حركت، پاركينگ بزرگ خودروهاي ما شده بود. براساس استاندارد جهاني هر فرد بايد بتواند با پيمودن ۳۰۰متر مسير به سيستم حمل و نقل عمومي از جمله اتوبوس و مترو دسترسي پيدا كند. با قبول اين مسئله كه سيستم حمل و نقل شهر تهران داراي نواقص بسياري است و تمام شهر را پوشش نميدهد، اعضاي يك خانواده ممكن است در نقاط مختلف شهر مشغول به كار يا تحصيل باشند پس مجبور ميشوند به تنهايي از خودروي شخصي خود استفاده كنند. شكلگيري همين رويه باعث شده كه امروز شاهد افزايش استفاده از خودروهاي شخصي تك سرنشين در شهر باشيم.
امروز تمام كارشناسان حمل و نقل شهري به اين نتيجه رسيدهاند كه حتي با بهسازي معابر و افزايش حمل و نقل عمومي اگر اعضاي جامعه آموزش نديده باشند معضل ترافيك شهر همچنان باقي خواهد ماند.
اوضاع در اتوبان همت و رسالت هم بهتر از اين نيست. انگار تنها خيابانهاي داخل شهر تهران هستند كه از اين ترافيك صبح در امان هستند چون يا به دوربين مجهز هستند يا افسري سر چهار راه انتظار متخلفان را ميكشد.
با خودم فكر ميكنم جز تاكسي كه ما در آن هستيم و اتوبوس كناري كه تا خرخره مسافر زده چند خودرو وجود دارد كه با ظرفيت تكميل راهي اتوبان شده است؟ يك نگاه كوتاه كافي است. خودروي سمت چپ يك آقا و يك خانم، خودروي سمت راست تنها يك خانم و خودروي جلويي يك خانم راننده همراه فرزندش است. كودك ماشين جلويي كه از پشت شيشه به دقت رفتارهاي همه را زيرنظر دارد فكرم را به خود مشغول ميكند. اگر اين كودك و هزاران كودك ديگر شهر، استان و كشور ما امروز رفتارهاي صحيح ترافيكي و اجتماعي را نياموزند فردا نمونه عيني ما امروز ميشوند كه به هرقيمتي حاضريم سرب بخوريم اما با خودروي شخصيمان روزمان را شروع كنيم. راهكار اساسي چيست؟ نسلهاي قبل، ما و مسئولان چه كوتاهي كرديم كه امروز نه تنها گرهي از ترافيك تهران باز نميشود بلكه اين گره هر روز كورتر از ديروز ميشود.
گره دوم: پيش از آموختن قوانين شهري شهرنشين شديمسيدحسن حسيني، استاد جامعهشناسي دانشگاه تهران كه در زمينه بررسي آسيبها، معضلات اجتماعي و رفتارهاي اشتباه ما شهرنشينها سابقه بسيار درخشاني دارد، به سؤالات ما در زمينه مشكلات و رفتارهاي فردي و خانوادگي مؤثر در ترافيك تهران پاسخ ميدهد.
در زندگي شهرنشيني مدرن افراد جامعه بهواسطه نقشهاي اجتماعي كه دارند مجبور هستند رفت و آمدهايي در سطح شهر و جامعه داشته باشند. حتي زنان خانهدار هم به ناچار بايد براي خريدكردن مايحتاج يا انجام كارهاي اداري جزئي وارد اين چرخه رفتوآمد شوند.
به موقع حاضر شدن دانشآموزان در كلاس درس و كارمندان ادارهها در ساعتهاي اوليه روز و برگشت همين جمعيت شهري به منازل خود در ساعات پاياني روز رفت و آمدهاي معمولي و اجتنابناپذير را در سطح شهر بوجود ميآورد. ادامه هر روزه اين روند در شهر بزرگي مثل تهران باعث شده كه در ساعتهاي اول صبح تعداد بسياري از مردم بهوسيله خودروهاي شخصي يا حمل و نقل عمومي از محل زندگي خود راهي محل كار، تحصيل يا نظاير آن شوند. اين تغيير موقعيت جغرافيايي افراد باعث شكلگيري ساعت پيك حضور مردم در شهر ميشود. اما نكته مهم اينجاست، هر فردي كه در شكلگيري اين شلوغي نقش دارد از بطن يك خانواده وارد جامعه ميشود و ممكن است از هر خانواده هر روز صبح حدود پنج يا شش نفر وارد اين پروسه تغيير موقعيت جغرافيايي شوند. در نتيجه خانواده به عنوان مركز تجمع همه افراد جامعه ميتواند مهمترين نقطه براي اصلاح و اجراي رفتارهاي اجتماعي و ترافيكي صحيح در هر فرد باشد.
بسياري از رفتارهاي اشتباه اجتماعي در ميان نسلهاي گذشته امروز به يك معضل و آسيب اجتماعي در ميان همان نسل و نسلهاي بعد تبديل شده است پس بايد براي جلوگيري از گسترش اين آفت در ترافيك تهران دست به كار شويم. اما اتفاقي كه در اين چند سال گذشته در خانوادهها باب شده اين است كه اعضاي خانواده به دلايل مختلف مثل اينكه محل كارم دور است، محل تحصيلم به اتوبوس يا مترو نزديك نيست يا اينكه چون قدرت مالي خريد يك خودرو را دارم به اين نتيجه ميرسند كه هر فرد خانواده اجازه دارد يك خودروي شخصي بخرد.
تازه اينجا بهترين نقطه ماجراست و داستان از جايي اسفناك ميشود كه همين چند عضو خانواده با اتكا به همين دلايل هر روز صبح دوست دارند با خودروي خود به محل كار يا تحصيل خود بروند در نتيجه از يك پاركينگ چند واحدي چند ده خودروي تك سرنشين و از يك محله چندين واحدي چند صد خودرو خارج و راهي مسيرهاي شهري ميشود.
انگار در اين گيرودار بخر و سوارشوها هدف اصلي استفاده از خودروي شخصي را فراموش كردهايم. تا چند سال قبل چون شبكه حمل و نقل عمومي مطلوب و در دسترسي نداشتيم براي آنكه بهتر و سريعتر كارهايمان را انجام دهيم يا در فاصله زماني كوتاهي از مبدأ به مقصد برسيم از خودروي شخصي استفاده ميكرديم.
اما امروز كه ترافيك، تمام بزرگراههاي تهران را دربرگرفته است، خودروهاي شخصي ساعتها پشت همين ترافيكهاي سنگين متوقف ميشوند در حالي كه اتوبوسها به راحتي از خطوط ويژه در رفت و آمد هستند و مترو در زيرزمين بيهيچ وقفهاي در حال خدمات دهي است باز ما خودروي شخصيمان را ترجيح ميدهيم در نهايت هم دير به محل كارمان ميرسيم و جايي هم براي پارك كردن خودرو نداريم. چه ضرورتي دارد كه حتماً از خودروي شخصي مان استفاده كنيم؟
دقت كنيد كه ادامه اين رفتار اجتماعي غلط امروز باعث شده كه بخش مهمي از زمان ما و فرزندانمان در ساعتهاي اوليه و پاياني روز به هدر برود و حتي در بعضي مواقع روزخود را همراه با صحنهها و اتفاقات تلخ شروع كنيم. فاجعه وقتي بيشتر ميشود كه مدل و نوع خودروي شخصي امروز ملاكي براي سنجش توانايي مالي و رتبهبندي اجتماعي افراد شده است. البته اين مسئله هم در نوع خود يك معضل اجتماعي به شمار ميرود.
چرا خانوادهها به جاي آموزش رفتارهاي ترافيكي و اجتماعي صحيح در حوزه رفت و آمدهاي شهري به فرزندانشان اين دادههاي ذهني را ميدهند كه هركسي مدل ماشينش بالاتر است پس ارزش و منزلت اجتماعياش هم بالاتر است؟ چرا با رفتار غلطمان به كودكان نسل امروز كه نوجوانان و جوانان نسل فردا هستند ميآموزيم، هر كسي كه خودروي شخصي دارد هر روز صبح بايد براي رفتن به محل كار و تحصيلش از خودروي شخصياش استفاده كند؟ چرا اتومبيلهاي شخصي امروز به وسيلهاي براي عرض اندام، فخرفروشي و به رخ كشيدن تبديل شدهاند؟ اينها همه سؤالاتي است كه جواب آنها در رفتار ما بزرگترها پنهان شده و ما به جاي نهادينه كردن فرهنگ صحيح استفاده از خودروي شخصي در فرزندان و كودكانمان با رفتارمان نظريات غلط و رفتارهاي اشتباه را به آنها آموزش دادهايم. آنقدر استفاده از اين خودروي شخصي در ذهن و رفتار ما نهادينه شده است كه در بسياري از موارد ما بزرگترها پيش چشم كودكانمان حتي عابر پياده، موترسوار يا خودروسوار كناري را هم نميبينيم و صرفاً رسيدن به محل كارمان و انجام دادن كار شخصيمان مهم ميشود. حتي لحظهاي با خودمان فكر نميكنيم كه هموطن ديگر ما هم بايد، بموقع به سر كار خود برسد يا حتي با خود فكر نميكنيم ممكن است او هم مشكلي داشته باشد. آنقدر اين معضل در ذهن ما جا گير شده است كه در بعضي مواقع حتي يك تحصيلكرده دانشگاهي با وجود داشتن خودرويي مدرن و به روز فرهنگ استفاده صحيح از آن را نميداند.
بوق زدنهاي بيمورد، ويراژ دادنهاي پرمخاطره، لاين عوض كردنها، تصادف كردنها و به دنبال آن دعوا، مشاجره و نظاير آن همه رفتارهاي غلطي هستند كه گواهي براي آماده نبودن ما براي زندگي شهري است. ما پيش از شهرنشين شدن نتوانستيم فرهنگ و اخلاق شهرنشيني را ياد بگيريم و به فرزندانمان بياموزيم.
البته بايد يك نكته را ناديده نگيريم كه سيستم حملونقل درون شهري تهران نسبت به كلانشهرهاي ديگر جهان و در مقايسه با استانداردهاي جهاني بسيار ضعيف است.
گره سوم: سازمانهاي متولي در انجام وظايفشان درجا ميزنندشده به اين فكر كنيد كه فارغ از نقش خانوادهها بخش مهمي از رفع مشكلات ترافيك بر عهده پليس راهنمايي و رانندگي است؟
منطقه ۳ تهران به دليل وجود بافت متفاوت، متراكم و حجم بالاي ساخت و سازهاي مدرن و برجي از جمله مناطق پرترافيك درون شهري تهران بزرگ است البته مسئولان پليس راهنمايي و رانندگي اين بخش از شهر سعي ميكنند كه با اجراي آموزشهاي اساسي در ميان خانوادهها و كودكان رفتارهاي ترافيكي را در ميان نسلهاي بعد اصلاح كنند.
سرهنگ سعيد سپهري، كارشناس ترافيك و رئيس راهنمايي و رانندگي منطقه ۳ تهران بزرگ معتقد است گره ترافيك شهري تهران در خانوادههاي اين شهر هر روز بيشتر از ديروز كور ميشود.
به اعتقاد وي ترافيك در هر شهر و كشوري وابستگي مستقيمي با فرهنگ هر فرد و خانوادهها دارد. اگر خانوادهاي بتواند فرهنگ احترام به حقوق ديگران را به خوبي در بين اعضاي خود نهادينه كند مطمئناً اگر فردي از اين خانواده وارد جامعه شود در تمام شرايط به حقوق ديگران احترام ميگذارد. بيشترين درصد تصادفات در شهر به دليل رعايت نكردن حق تقدم از سوي رانندههاست و وقوع تصادف در مسيرهاي درون شهري تهران عامل به وجود آمدن ترافيكهاي سنگين است.
بخش مهمي از شكلگيري عادتها و رفتارهاي اجتماعي امروز ساكنان شهر تهران به نبود آموزشهاي زمان تحصيل مانند مهدهاي كودك، دوران دبستان، راهنمايي و دبيرستان برميگردد.
آموزش فرهنگهاي عمومي زندگي در شهر از جمله مهارتهايي است كه بايد مثل يك بذر در زمان كودكي فرزندان ما در آنها كاشته شود تا بار گردد و ورود آنها به صحنه اجتماعي در رفتارهاي صحيحشان نمود عيني پيدا كند. البته بزرگسالاني هم كه امروز در سطح شهر ما در رفت وآمد هستند و با رفتارهاي غلط خود به معضل ترافيك تهران دامن ميزنند اغلب نمايندههاي خانوادههايي هستند كه فرهنگسازي مناسبي براي استفاده از وسايل شخصي در آن خانوادهها وجود نداشته است. البته تا سالهاي گذشته ۱۷ سازمان مشخص و دولتي كه در كاهش و افزايش ترافيك تهران نقش آفرينند مثل پليس راهنمايي و رانندگي، آموزش و پرورش، سازمان تاكسيراني و شهرداري تهران و ساير نهادها و سازمانهاي متولي فرهنگسازي رفت و آمد شهري در زمينه فرهنگسازي اصلاح رفتارهاي اجتماعي مردم نقش پررنگي نداشتند. اگر تمام اين ۱۷ سازمان و اداره برنامههاي فرهنگسازي، راهكارهاي عملي براي كاهش ترافيك را به خوبي و هماهنگ اجرا ميكردند ما امروز ترافيكي به شكل فعلي در تهران نداشتيم. ديگر زمان آنكه صرفاً با جريمه كردن بتوانيم از تخلفات، حوادث و ترافيك شهرمان كم كنيم گذشته و زمان آن رسيده است كه با آموزش به هر شهروند يادآوري كنيم كه همين رفتارهاي به ظاهر ساده شما كه چندين سال است به عادت قديمي تبديل شده، ميتواند باعث بهوجود آمدن مشكلات بزرگ حملونقل در شهرها شود. پليس راهنمايي و رانندگي تهران با درك اهميت آموزش و اينكه هر دانشآموز نماينده يك خانواده است و با آموزش او ميتوان يك فرهنگ مهم را در خانوادهاي پايهريزي كرد، اولين مجري دورههاي آموزش ترافيكي و اصلاح رفتارهاي اجتماعي در ميان مهدكودكها و دبستانهاي سراسر كشور، حوزههاي علميه، مساجد و دانشگاهها بود. تاكسيرانها، رانندگان اتوبوس و موتوسيكلتسواران هم از قشر خاص مردم و نقش آفرينان مهم رفتارهاي ترافيكي شهرما هستند. فرصت بعدي كه ما از آن براي آموزش استفاده كرديم ماههاي خاص سال است. مردم كشور ما مردمي هستند كه به اعتقادات مذهبي پايبندي بسياري دارند. ماههاي مذهبي سال مثل محرم، صفر و رمضان بهترين فرصت براي نهادينه كردن آموزشهاي اجتماعي در سايه آموزشهاي مذهبي است. به همين دليل از ساليان قبل پليس راهنمايي و رانندگي تهران با طراحي پوسترها، بنرها و كتابچههاي مذهبي تصميم گرفت تا آموزش رفتارهاي اجتماعي و ترافيكي را نيز به مردم آموزش دهد. ما ميتوانيم در چند سال فرهنگ ترافيكي مردم را اصلاح كنيم اما متأسفانه خيابانهاي شهر تهران طوري طراحي و ساخته شدهاند كه حداكثر ظرفيت رفتوآمد روزانه، ۸۰۰ هزار خودرو را دارند.
كمبود پاركينگهاي عمومي و اختصاصي در كل شهر تهران از مهمترين دلايل توقف خودروها در حاشيه راههاست. يك برج چندده طبقه در شمال تهران، خيابانهاي آفريقا، جردن، ظفر، شريعتي، پاسداران، ميرداماد و نظاير آن حتي به اندازه ساكنين چند واحد خود پاركينگ ندارد چه رسد به اينكه اغلب اين برجها اداري هستند و طبيعي است كه در روز هر واحد بيش از ۹۰ مراجعهكننده داشته باشد. اينجاست كه مردم ناچار ميشوند وسيله شخصيشان را در كنار خيابان پارك كنند، اين توقفها باعث كاهش عرض خيابان و كندي رفت و آمد خودروها ميشود كه همين مسئله به ترافيك دامن ميزند.