
با وجود مناقشاتي كه وزير پيشنهادي اوباما براي پنتاگون به وجود آورده و باعث كمرنگ شدن بحثها در مورد جان كري شده، به نظر ميرسد بررسي رويكرد چاك هاگل به عنوان چهره كاركشته سياست خارجي امريكا اهميت زيادي دارد.
پس از رد صلاحيت سوزان رايس، نماينده امريكا در سازمان ملل از سوي كنگره براي احراز پست وزارت امورخارجه، باراك اوباما رئيسجمهور امريكا بلافاصله جان كري سناتور ايالت ماساچوست را براي جانشيني خانم هيلاري كلينتون معرفي كرد. اوباما كه همواره باورهاي جان كري را درخصوص «به كارگيري همه مؤلفههاي قدرت در امريكا» ستوده است، گفت زندگي جان كري، كسب آمادگي براي ايفاي نقش (وزير امور خارجه) بوده است.
كري نخستين چهره در تيم امنيت ملي جديد اوباماست. اين تيم، وزير دفاع جديد امريكا و مدير سازمان اطلاعات مركزي اين كشور (سيا) را نيز در بر خواهد گرفت. از جان كري به عنوان چهرهاي ضدجنگ ياد ميشود. شايد علت آن چشيدن طعم تلخ جنگ توسط وي در عنفوان جواني است؛ يعني زماني كه به عنوان افسر ذخيره نيروي دريايي امريكا به جنگ ويتنام اعزام شد اما از كرده خود پشيمان شد و مشاهداتش از جنگ از وي يك چهره ضدجنگ ساخت و مصمم شد با قرار گرفتن در كنار مخالفان با اين جنگ كثيف مبارزه كند.
وي در اين راستا در ۲۷ سالگي در كميسيون امور خارجي مجلس سناي امريكا حاضر شد و درباره آنچه در جنگ شاهد بود شهادت داد. كري ابتدا به كار وكالت مشغول شد و سپس با احراز نمايندگي ايالت ماساچوست در مجلس سنا با گامهاي آهسته و پيوسته وارد دنياي سياست شد. او پس از آنكه اعتماد مردم اين ايالت را براي سه دوره شش ساله به دست آورد، اعتماد به نفس بيشتري كسب كرد و علاقهمند شد عرصه پرتنش سياست را نيز با ورود به مبارزات انتخابات رياست جمهوري در سال ۲۰۰۴ تجربه كند.
شكست در برابر جورج بوش پسر- كه براي دومين بار در انتخابات شركت ميكرد- باعث دلسردي وي نشد و منتظر ماند تا چهار سال بعد دوباره شانس خود را امتحان كند اما اينبار با رقيب سرسختي چون اوباما در داخل حزب دموكرات مواجه شد و از رقابتهاي درون حزبي حذف شد اما اين امر مانع از اين نشد كه وي از حمايت اوباما دست بردارد. بعد از پيروزي باراك اوباما، جان كري به عنوان رئيس كميسيون امور خارجي سناي امريكا انتخاب شد و اوباما نيز كوشيد از وجهه و توان جان كري براي انجام مأموريتهاي ويژه در مناطق بحراني همچون خاورميانه و افغانستان استفاده كند. او در پيمان كاهش تسليحات با روسيه و همچنين در مسائل افغانستان، پاكستان و سودان و همچنين سوريه نيز داراي نقش بوده است. جان كري در دوران جواني عضو گروه موسوم به «جمجمه و استخوان» در امريكا بود. وي وقتي در دانشگاه ييل تحصيل ميكرد به اين گروه ملحق شد كه يكي از انجمنهاي مخفي آن زمان بود.
اين گروه، مخفيترين انجمن در تاريخ امريكاست كه در سال ۱۸۳۲بنيان نهاده شد. شماري از شخصيتهاي معروف امريكا ازجمله ويليام هووارد تافت بيست و هفتمين رئيسجمهور امريكا، جورج هربرت واكر بوش، چهل و يكمين رئيسجمهور امريكا و جورج بوش پسر چهل و سومين رئيسجمهور امريكا در اين گروه عضويت داشتند. شمار ديگري از سياستمداران و بازرگانان معروف امريكايي نيز عضو اين گروه بودند. اعضاي پنهان اين گروه مدتها عملاً مسئول تدوين سياست خارجي و سياستهاي آموزشي امريكا بودهاند.
به گفته استفن لندمن، نويسنده امريكايي «اعضاي اين گروه معمولاً از خانوادههاي معروف هستند. اين گروه پوششي براي تربيت رهبران آتي امريكاست. اين انجمن بسيار كثيف است. اين انجمن مرموز مراسم خاص خودش را دارد. اين سازمان، گروهي زشت در درون دانشگاه ييل است.» گفته ميشود اين انجمن با دسيسههاي بسيار براي رساندن امريكا به سلطه جهاني فعاليت زيادي داشته است. اين انجمن در ايجاد تغييرات در نظام آموزشي امريكا نيز نقش بسياري داشته است. هدف اين انجمن مخفي، از بين بردن تفكر آزاد و اراده انساني است و اينكه همه انسانها در قالبي بيارزش از يك حكومت قالبگذاري شوند. برخي از كارشناسان ميگويند انجمن جمجمه و استخوان امريكا، دستگاه اطلاعات مركزي امريكا را نيز در كنترل خودش دارد.
اعضاي اين انجمن در مراسم خاصي در داخل ساختماني كه «تون» ناميده ميشود، مجبور ميشوند همه تجربههاي جنسي خود را به صورت اعتراف بيان كنند. همچنين جان كري علاوه بر عضويت در انجمن جمجمه و استخوان، يكي از شخصيتهاي بانفوذ در گروه موسوم به «سازمان بيلدر برگ» است كه هدف آن ترويج امريكايي شدن در سراسر جهان است. اكثر اعضاي اين گروه افراد صاحب نفوذ از جمله سياستمداران و غولهاي مالي و مالكان صنايع امريكا هستند.
اعضاي اين گروه در جلسات خود به اجماع و اتفاقنظر ميرسند كه بايد چه كار كنند. آنها ابزارها و امكانات لازم را براي محقق كردن خواستههايشان در اختيار دارند. با چنين پيشينهاي، باراك اوباما با انتخاب جان كري، از راهبرد انجمن جمجمه و استخوان تبعيت ميكند كه به دنبال سلطه جهاني و كنترل باورها و افكار و دستكاري در اين باورها و افكار است. با در نظر گرفتن هر دو چهره ظاهري و باطني جان كري ميتوان گفت كه براي وي نيز همانند ساير رهبران و مقامات امريكا آنچه مهم است و اولويت دارد قدرت و عظمت و اقتدار امريكاست اما نه به شيوههاي سختافزاري بلكه بايد كاملاً به شيوههاي نرمافزاري همانند آنچه اوباما رئيسجمهور امريكا از زمان احراز رياست جمهوري به كار بسته و سعي كرده اهداف را با كمترين هزينه محقق بخشد كه نمونه آن را ميتوان با مقايسه عملكرد امريكا در دو جنگ عراق و ليبي مشاهده كرد به گونهاي كه جورج بوش با جنگ عراق بيش از يك تريليون دلار هزينه را بر دوش مردم امريكا گذاشت اما هزينههاي جنگ ليبي براي امريكا در دوره اوباما به يك ميليارد دلار هم نرسيد.
بر اين اساس ميتوان از جان كري به عنوان يك اوباماي ديگر در عرصه سياست خارجي ياد كرد كه شايد بتوان گفت در مقايسه با خانم هيلاري كلينتون از دل و جرئت بيشتري برخوردار است. با اين حال ۱۰۰ روز اول دوره كاري وي آزموني مهم براي ارزيابي رويكرد سياست خارجي وي خواهد بود هرچند كه بايد به اين واقعيت توجه كرد كه در امريكا بيشتر اين ساختار است كه سياستها را مشخص ميكند نه افراد هرچند كه نقش افراد را نميتوان در جهت دادن به مسيرها ناديده گرفت.