
آنچه در پي ميآيد دو مكتوب منتشر نشده از شهيدكبيرحضرت سيدمجتبي نواب صفوي است كه در زندان مصدق و خطاب به دادستان مربوطه نگاشته است. اولين سند يادداشتي است جهت يادآوري مواردي كه بايد با دادستان طرح گردد و دوم نكاتي است كه درپي مكتوب اول و در جلسه بازجويي نگاشته است. گذشته از صلابت و شجاعت اين منادي سترگ حقطلبي در اين نگاشتهها، اسناد حاضر ميتواند به عنوان نمادي از خواستهها و آرمانهاي آن شهيد تلقي گردد.
يادش بلند باد
سند اول:پيشنويس مذاكراتي كه بايد با دادستان انجام گيرد
هوالعزيز
دادستان حكومت غيرقانوني و آنچه بايستي بشود انشاءالله.
۱ـ نصيحت خدايي به او و اينكه آيا تو مأمور خصوصي انجام اغراض دولت جبهه ملي هستي يا دادستان؟ و كداميك باشي بهتر است.
۲ـ الحاق برادرانم به من.
۳ـ تذكر وظيفه او نسبت به مسببين جنايات جاريه نسبت به برادران گرام.
۴ـ سلب مصونيت و تعقيب آنان.
۵ـ اينكه او بايستي رعايت مقررات را در حدود قانون موجود حكومت غيرقانوني كند و آلت ديگران نشود.
۷- ملاقات مخبرين خارجي و داخلي با من آزاد باشد.
۸- مسئوليت شخص او در برابر جناياتي كه به برادران ما ميشود.
۹ـ ملاقات مردم با من آزاد باشد.
۱۰ـ جلوگيري وضع پروندهسازيهاي غلط كه نسبت به برادرانمان شده است.
۱۱ـ قانون اساسي ـ افكار عموميـ اكثريت و عموم مردم مسلمان ايران بهطور مختصر.
۱۲ـ به چه دليل مسئول بوده است كه خود را به من برساند زيرا مسئول جنايات و بهخصوص جنايات حكومت بود، موظف بود شخصاً رسيدگي كند و بهطور كتبي و پيغام رسيدگي ممكن است.
۱۳ـ برادران من بايستي سريعاً آزاد شوند و هيچ دليلي براي نگهداشتن آنها موجود نبوده است و شرح اينكه اينان به ياري خدا نمايندگان افكار عمومي مسلمانان ايران بوده و در حقيقت با گرفتار كردن آنان مسلمانان و افكار و زبان آنها را بستهاند.
۱۴ـ با بستن زبان ملت مسلمان ايران و گرفتار كردن نمايندگان آنها در حقيقت دو جنايت كردهاند، دومي آزاد گذاشتن دشمنان اسلام و دستهاي تبليغي اجنبي است كه بزرگترين خيانت است.
۱۵ـ اينك روزنامهها و احزاب ايران هيچيك بهجز برادران مسلمان ما نماينده افكار و نيات ملت مسلمان ايران نيستند، چون هيچيك مسلمان نيستند و همه فساق، بلكه منحرفين قطعي از اسلام و از حقوق مليت اسلام و ايران محرومند و چنانچه جبهه ملي و ديگران هم تا به حال تقويت شدند به دليل اتكاي آنها به برادران مسلمان ما به ياري خدا بوده است، فلذا وقتي به ما ملت مسلمان ايران خيانت و خود را جدا كردند، امريكا و انگلستان كه فهميد آنها از قدرت ملت مسلمان جدا شدهاند، رفتار خود را با آنها عوض كرد و جنايات اين آقايان بيش از پيش به ثبوت رسيد. اينك نميدانم اينها چگونه فكر كردند قدرت حقيقي ملت مسلمان را از خود جدا و كار نفت را هم خراب كردند، سبحانالله كه چگونه طرفدار ملي شدن نفت بودند و چنين كردند و به دليل اينكه امروز تمام ملت مسلمان ايران پس از جنايات اينان به برادرانمان نسبت به آنها بدبين شدند و حركاتشان را با نفرت تلقي ميكنند.
۱۶ـ براي روشن شدن وضع افكار عمومي و نيات مسلمانان محترم ملت مسلمان ايران بهطور مذكور بايستي در يك محيط و فضاي آزاد آراي ملت مسلمان ايران را تحت نظارت مردم صالح و شايسته و خود من تعيين كرد.
۱۷ـ اتهامات ساختگي كه برادران ما را به بهانه آنها بازداشت كردهاند، بر فرض اينكه بتوان كسي را منسوب به آن اتهامات كرد، مصدق و كاشاني و جبهه ملي و طرفداران آنها كه در مجلس و روزنامه خود صريحاً قبل از وقوع موضوعات اتهاميه و بعد از آن از موضوع واقعه آن اتهامات طرفداري صريح كردهاند، بلكه فتواي موضوع آن را مصدق، نخستوزير كنوني و ساير نمايندگان جبهه ملي و اقليت صريحاً در مجلس دادند و امضا و تحريك كردند، بهطوري كه اكنون مدارك آنها از صريح بياناتشان در مجلس موجود است، بايستي تعقيب شوند و اگر موضوع اتهام ملي و عمومي و بهطوري كه در دنيا و جرايد دنيا و ايران شايع بوده و هست، طبق خواستههاي عموم ملت مسلمان ايران و مورد رضاي همه و فتواي عمومي بوده است، پس ابداً نبايد شخص مباشر را هم تعقيب كنند تا چه رسد به آقايان محترمي كه مورد اين بهانه واقع و به اين بهانه بازداشت ميشوند، زيرا كار و خواست عموم ملت مسلمان ايران بوده است، ابداً به شخص و فرد ارتباط ندارد، پس بازداشت برادران مسلمان ما خيانت عموم مأمورين مربوطه دولت است، مضافاً بر اينكه در مرحله اول محركين اين بازداشت و اين خيانت مسئولند و بايستي تعقيب شوند.
۱۸ـ و ساير اتهامات هم كه هيچگونه دليل مثبتي نداشتند و پوچاند و اينطور اتهام بيدليل و بيپايه هيچ آثاري بر آن مترتب نميشود.
۱۹ـ حكومت شما غيرقانوني است، بنا بر دلايل مذكور حق هيچگونه مداخلهاي در امور ملت مسلمان ايران نداشتند و نخواهند داشت تا زماني كه با اجراي سراسر احكام مقدس اسلام طبق مذهب جعفري(ع) قانوني شود و اينكه اين مطالب به شما اظهار شد از نظر مسئوليتي است كه در عين انحراف و غيرقانوني بودن حكومت بر گردن شماست و سكوت در برابر اين جنايات و ادامه آنها بلكه... اين جنايات به خود شما منسوب بوده و گريبانگير شماست، مگر اينكه جلوگيري و مخالفت كنيد و با اين عمل اثبات كنيد كه راضي به اين حركات و مأخوذ و مسئول نيستيد.
۲۰ـ حال شش ماه زندان غيرقانوني هم كه واضح است چه حركت بيجا و در غير محل خود و مزخرف است.
۲۱ـ و از جناياتي كه در دادستاني كنوني انجام شده است و بالطبع اضافه بر ساير جنايات دولت كنوني و حكومت غيرقانوني ميشود، اين است كه اجمالاً چون برادران من جداً خواستند با من در يك جا به چنگال جنايت اسير باشند، خوي بربريت و انحراف شما اجازه نداد، آنها را به قصر ببرند. زهي بربريت، زهي دوري و مهجوري از اصول انسانيت كه گويا اصولاً منطق آدميت نميفهميد تا چه رسد به منطق اسلام و قانون.
۲۲ـ طرز جريان پروندهسازيها و بازداشت برادران ما و اينكه در موقع حكومت نظامي [حكم] آمادهاي در ميز دادگاه نظامي از محاكمه مصنوعي حكومت نظامي كه خود دولت غيرقانوني هم آن را لغو غيرقانوني شمرد موجود بود، همان حكم را پس از خاتمه دادگاه از كشوي ميز بيرون آوردند، به نظر برادران گرامم رسانيدند و نيز جريان خاتمه ضمانت اولي و پيش كشيدن ضمانت سنگين دوم و حقهبازي حكم غيرقانوني در وقت تعطيل برخلاف هر منطق و قانون و ساير حركات بازپرسها و دادستانها عوض شدن پس از آنكه دادستان گذشته قرار عدم تعقيب آنها را صادر كرد، به استناد عدم كفايت دلايل اتهام و سپس كار به تأخير افتاد و مجموع همه اينها بهخوبي گواهي روشني داد كه اغراض شخصيه در كار بوده است و بايستي صاحبان اين اغراض بيشتر شخصيه... تعقيب شوند و گرچه نماينده مجلس يا وزير و هر كه و در هر لباسي بود و اين جنايت را كرد بايستي مصونيتشان سلب و تعقيب شوند و بدانند به دلايل موجود خود با ما و افكار عمومي ملت مسلمان ايران بازي كردهاند.
سند دوم: متن بازجويي (۱۹/۳/۳۰) از شهيد نوابصفوي
شهرباني كل كشور
به تاريخ ۱۹/۳/۳۰ در اداره آگاهي حضور به هم رسانيده، و آقاي صفوي را در اتاق آگاهي خواسته. او را آوردند و به ايشان تذكر داده ميشود كه شرحي به آقاي دادستان نوشته و تقاضاي ملاقات براي بيان مطالبي كه نموده بوديد، اينك كه اينجانب با نماينده دادسراي تهران به آگاهي آمديم، هر مطلب و تقاضايي داريد بيان نمائيد.
جـ بسماللهالرحمنالرحيم. من در مرحله اول ميخواستم شما را نصيحت كنم و وسيله شما آقاي دادستان را نصيحت كنم كه فراموش نكنيد بنده خدا و پوشيده به نعمتهاي بيپايان خدا بوده، هر نعمتي و هر لطفي كه به شما ميرسد آثار مهر بيپايان خدا بر شماست. انصاف نباشد كه كسي و سخن بيجاي كسي را بر خداي مهربان خود و دستورات متين و نوراني او ترجيح دهيد و برخلاف عاطفه است كه به سوي غير او سير كنيد و خاطر خود را با هوسهاي دنيا بياميزيد و از ذكر او خالي كنيد. مضافاً بر اينكه قدرت او فوق هر قدرتي بوده، ما و شما و تمام افراد بشر محكوم به مرگ محتوم بوده و به چشم خويش ميبينيم كه گذشتگان بشر هيچيك از خوب و بد و مطيع خدا يا عاصي و سركش از فرمان او از حكومت قهار او بيرون نرفته، به فرمان مباركش مردند و در زير خروارها خاك خفتند و هر چه كردند در پرونده عمرشان مضبوط گرديده در دادگاه الهي براي روز محاكمه و دادخواهي خداي قهار به امانت سپرده شد بترسيد از آن دادگاهي كه حكومتها و دادستانهاي دنيا به حكمش مردند و با خاك يكسان شدند و به فرمانش در آنجا براي بزرگترين و بزرگترين عذاب بيپايان يا بزرگترين نعيم و آسايش ابدي حاضر ميشوند.
عزيز من به حكم عاطفه و وفا يا به حكم احتياط از بزرگترين عذاب با اعلام خطرهاي شديد انبيا از سوي خداي قهار و از دخالت هر غرض سوء خصوصي در انجام وظايف اجتماعي خويش بپرهيزيد و از دايره اطاعت خداي عزيز و اسلام و انسانيت پاي خويش بيرون نگذاريد و عاطفه و انسانيت و آبرو و آخرت خويش را به شهوات ديگران به طمع خيالي و پوچ نفروشيد و گرچه دادستان حكومت غيرقانوني موقت مشتي افراد عاجز بشر باشيد، جهان را بنگريد، آيات و نشانههاي خدا را خوب ببينيد، وعدههاي انبياي بزرگ خدا و وعيدهاي آنها را كه از اعماق دل عالم طنينانداز بوده، باطن فضاي جهان را مرتعش نموده به گوش دل بشنويد و از حق سر مپيچيد كه عاقبتي سهمگين در پيش است. اميد است پاسخ نداي باطن را بهخوبي بدهيد و در پاسخ شهوات هوسرانان و شيطان نفس لعنت فرستيد و از خط سير مقصود آفرينش انسان و انسانيت و اسلام پاي خويش قدمي بيرون ننهيد.
۲ـ برادران زنداني من نمايندگان افكار عمومي ملت مسلمان ايران بوده، در حقيقت حاصل آرزوهاي عمومي ملت مسلمان ايران و زبان دل ملت مسلمان ايرانند و به زندان ظلم انداختن آنها با بهانههاي پوچ و بياساس كه ميدانم از كجاست، اسير كردن ملت مسلمان ايران و بستن دست و پا و زبان ملت مسلمان ايران است. من و برادرانم پيشنهاد كرديم كه اي افراد شريف بشر اينك كه ما را اسير كرديد، در يك جا و پهلوي هم قرار بدهيد و نماينده آن مقام عالي (به قول خودشان آقاي سيداحمد موثقي) كه پيش من آمد و گفت از يك مقام عالي آمده پيامي دارم به من قول داد كه برادرانم را پيش من آورند يا من به آنها ملحق شوم. در عوض ديروز خبر شدم كه برادران محترم من، پاكترين فرزندان دانشمند اسلام و ايران را به زندان قصر بردهاند زهي دوري از انسانيت، اگر ما در سنگرهاي كفار حربي اسير ميبوديم به اين سخن صحيح ما لااقل بنا بر اصول انسانيت ترتيب اثر داده و اينطور كه شما كرديد نميكردند، آخر اي انسانهاي شريف شما چگونه اثري از انسانيت داريد كه ابداً اعتنايي به عواطف پاكترين مسلمانان محترم و ملت حقيقي مسلمان ايران ننموده به عواطف آنها ضربه شمشير غرض ميزنيد. مگر چه ميشد اسراي اسلام و ايران را در يك جا به اسارت نگهداريد؟
اينك بنا بر اصول آدميت و انسانيت و اسلام چنانچه انشاءالله مسلمان هستيد برادران مرا در ظرف امروز به من ملحق تا با هم در يك جا به اسارت زندان ظلم حكومت غيرقانوني به پاداش نصيحت و پاكي و ايمان به سر بريم تا خداي قادر متعال چه خواهد و حس هوسراني هوسرانان چه اقتضا كند و تأخير در اين وظيفه انسانيت هر ساعتي دليل بيشتري بر فقدان اصول انسانيت شما خواهد بود و هيچ عمل بد و نيكي در صفحه تقدير خداي قهار بدون اثر و نتيجه و عكسالعملي نيست.
۳ـ شما در عين اينكه در حكومت غيرقانوني قرار داريد بنا بر هر اصلي مكلف هستيد كه مسببين و محركين جناياتي را كه به برادران عزيز ما نمايندگان افكار پاك ملت مسلمان ايران شده شديداً تعقيب نموده، در هر رتبه و مقامي اعم از نمايندگي مجلس تا وزارت و هر پايهاي تكيه زدهاند از آنها سلب مصونيت نموده تعقيبشان كنيد و فراموش نكنيد كه خوب پيداست و هر كس بشري دور از ايران و محيط ايران را هم براي قضاوت اين امر بياوريد ميفهمد و روشن ميبيند كه جريان امر اين برادران گرام منوط به يك اغراض پست قطعي بوده، بلكه مردمان از اروپا و امريكا و ممالك اسلامي هم اين حقيقت را درك كردهاند و فهميدهاند كه از كجا و به چه دليل و به تحريك چه شهوتراناني به ملت مسلمان ايران و نمايندگان آرزوها و افكار پاكشان بدين پايه فشار و جنايت وارد گرديده است. موارد اتهامات و بهانههايي كه به استناد آنها برادران ما در زندان و اسارت به سر ميبرند بسيار مايه شگفت هر عاقل است كه يك ملتي يك دل و يك زبان از چنگال فردي به ستوه آمده نداي خود را در اين باره به دنيا رسانيدهاند و آن فرد را به سزاي خويش رسانيدهاند و آقايان وكلاي اقليت ديروز و جبهه ملي و نخستوزير كنوني فتواي صريح نابودي فرد مذكور را صادر نموده، سپس صريحاً در مجلس و روزنامههاي خود آن را مربوط به افكار عمومي ملت دانسته اظهار رضايت و خشنودي نمودهاند و روزنامههاي ايران عموماً بهخصوص روزنامههاي وابسته به جبهه ملي فريادهاي رضايت خود را مضافاً بر فتواي صريح خود به دنيا رسانيدهاند و همه امضا نموده و شخص مباشر آن وظيفه را دستگير و به زندان انداختهاند. اينك به نام شركت با مباشر مذكور يا تحريك و برادري با او نمايندگان افكار عمومي مسلمانان و در حقيقت ملت مسلمان ايران را بدين وضع ناهنجار اسير نمودهاند، درحالي كه دستگيري شخص مباشر اين عمل هم با رعايت مراتب مذكور غلط است، زيرا دستگيري او يا تعقيب وي تعقيب و دستگيري آمال و افكار عمومي مردم است تا چه رسد كه به نام برادري يا شناسايي يا شركت با وي محترمين ملت مسلمان را به اين شدت تعقيب و بازداشت نمايند، شما ندانستيد كه اگر به فرض صحيح بودن تعقيب مباشر عمل كه بدواً دستگير گرديده بود دستگيري و تعقيب ملت مسلمان ايران هم صحيح باشد بايستي كساني را تعقيب و دستگير نموده به زندان اندازيد كه در مجلس صريحاً گفته و بياناتشان موجود است، گفتند اگر رزمآرا به مجلس بيايد كشته ميشود و او همان نخستوزير كنوني و جبهه ملي و اقليت ديروز و هيئت حاكمه امروز هستند، شگفتا، عجبا در حكومت نظامي غيرقانوني كه خود هيئت حاكمه كنوني و سلف آن را غيرقانوني، لغو شمردند و غيرقانوني بودن آن را اعلام كردند، برادران ما را اسير نموده و در محاكمه غلطي هم كه انجام شد پس از جريان محاكمه بيجا، حكم حاضر و آمادهاي را از كشوي ميز درآوردند به نظر برادران ما رساندند كه خوب معلوم بود حكم خصوصي و اغراض شخصي است و حقهبازي بسيار خوب، مضافاً بر اين هر چيزي كه غيرقانوني شناخته شد و لغو بودن آن علناً وسيله مجلس هيئت حاكمه اعلام گرديد، عمل آن هم از حكم و محاكمه و بازداشت و پروندهسازي و محكوميت غيرقانوني خواهد بود، معقول نيست كه در دنيا كسي بگويد پايه فلان چيز و اصل آن غلط بوده و فرع و شاخهاي كه بر آن متفرع است و هستي و وجودش به آن پايه بستگي دارد صحيح است، اضافه بر اين پس از حكومت نظامي، آن قرار ضمانت سنگين بيجاي دستوري را پيش كشيدند و پس از سپرده شدن [كذا] ضمانت و كفالت و تماميت جريان كار ضمانت برادران به بهانه تعطيل آگاهي، صدور حكم آزادي برادران ما را به فردا موكول نموده، فردا معلوم شد در وقت تعطيل، حكم زنداني غيرقانوني دستوري درست كردهاند. چگونه ممكن است اجراي حكم آزادي در وقت تعطيل ممكن نشود، لكن حكم غيرقانوني دستوري را در وقت تعطيل صادر كنند، زهي انحراف[!] زهي ظلم و جنايت[!] زهي غرضورزي[!] زهي جنايت به يك ملت[!].
من چه گويم كه مطلب پيش هر كس روشن است، من به ياري خدا به نام اسلام و ملت مسلمان ايران و به نام انسانيت به تو ميگويم كه بايد سريعاً نمايندگان افكار پاك ملت مسلمان ايران، برادران محترم مرا از زندان اسارت آزاد نموده مسببين اين جنايات را در هر لباس و هر مقامي كه هستند تعقيب نموده، از آنان سلب مصونيت كني و به دنيا حقيقت امر آنان را نشان دهي، والا صرفنظر از اينكه سكوت در برابر اين جنايات اثرش بغض و بدبيني عمومي است، به ياري خدا دنيا را براي نظارت در اين امر ملت مسلمان ايران دعوت ميكنم و صرفنظر تعقيب آنان، شما هم كه به وظيفه خود عمل ننموده در برابر اين جنايات فجيع سكوت كرده، همكاري عملي نمودهايد تعقيب خواهم [كرد] و كوچكترين سرانجامش رسوايي شما خواهد بود.
۴ـ ملاقات مخبرين جرايد داخلي و مخبرين خارجي را با من آزاد بگذاريد و اين حق مسلم را از بشر زنده دنياي غرب و شرق سلب نكنيد، زيرا حق نداريد.
۵ـ اگر مردم خواستند با من ملاقات كنند آزاد بگذاريد و سلب حقوق اجتماعي ملت مسلمان ايران را به ناحق نكنيد.
۶ـ پايه قانون اساسي، بهطور صريح هر قانون و هر مجلس و هر حكومت و فرماندهي [را] كه برخلاف قانون اسلام باشد غيرقانوني و لغو ميداند، بنابراين تا هيئت حاكمه ايران به تمام معني و عملاً مسلمان نشده تمام دستورات اسلام را عمل نكنيد و سراسر احكام اسلام را در ايران طبق مذهب جعفري اجرا ننمايد قانوني و رسمي نبوده و لغو است و حق هيچگونه دخالتي در امور ملت مسلمان ايران نداشته است و ندارد.
۷ـ افكار عمومي و اكثريت قطعي مردم ايران مسلمان و شيعه متعصب بوده، آخرين آرزويشان اجراي احكام اسلام بوده و هست و با هر حكومتي كه احكام اسلام را طبق مذهب مقدس جعفري اجرا نكنيد شديداً مخالف بودهاند و خواهند بود و حكومتي كه بر طبق آرزوهاي عمومي نباشد ملي و رسمي و قانوني نيست و حق هيچگونه مداخلهاي در امور ملت مسلمان ايران ندارد.
۸ـ اينكه به شما نوشتم مسئول هستيد شخصاً خود را به من برسانيد، دليل اين مسئوليت اين بود كه مسئول خصوصاً مسئول جنايات جاريه حكومت غيرقانوني نسبت به برادران مسلمان من و نمايندگان افكار عمومي ملت مسلمان ايران هستيد.
۹ـ به ياري خدا افكار عمومي و اكثريت ملت مسلمان ايران تنها همراه و طرفدار جدي برادران ما و ما بودهاند و تنها برادران ما نمايندگان حقيقي افكار عمومي و اكثريت ملت مسلمان ايرانند و چنانچه در فضاي آزاد و محيط بيسرنيزه آمار حقيقي افكار عمومي تحصيل گردد معلوم ميشود كه جداً اينطور است كه ميگويم، مضافاً بر اينكه اين مطلب به دلايل خود در حال حاضر هم معلوم است و در موقع مقتضي دنيا را براي نظارت در افكار عمومي ايران و تحقيق حقايق مذكور دعوت نموده، پس از يك محاكمه ملي اسلامي تكليف حكومت منحرف از قانون و انسانيت و انسانيت و جنايتكاراني كه تا بدين پايه به ما و برادران ما و ملت مسلمان ايران جنايت كردهاند معلوم ميكنم.
۱۰ـ خاتمتاً اي برادر مسلمان من! موقف خويش را حفظ كنيد و از خط سير نوراني اسلام و انسانيت و حق بيرون نرويد و در ظرف امروز برادران مرا با من در يك جا قرار بدهيد و به من ملحقشان كنيد تا در يك جا اسير باشيم و ملاقات مردم مسلمان و مخبرين خارجي را با من آزاد بگذاريد تا حقوق اسلام و ملت مسلمان ايران پايمال شهوات هوسرانان معدود نگردد و از مسببان جنايات مذكور سلب مصونيت نموده، در هر مقام و لباسي هستند سريعاً تعقيبشان كنيد و وسايل ارتباط من و برادران عزيز من و ملت مسلمان ايران را با دنيا قطع نكنيد تا به ياري خدا تكليف قطعي ملت مسلمان ايران روشن شود و از سرگرداني و بدبختي و اختلاف نجات يابند به نام خداي جهان و به نام اسلام و مسلمانان غيور و به نام انسان و انسانيت، والسلام علي من اتبع الهدي به ياري خداي توانا سيدمجتبي نوابصفوي.
۱۹ خردادماه ۱۳۳۰ ﻫ. ش
۵ رمضان ۱۳۷۰ ﻫ. ق
توضيحاً در خاتمه مقال بيان ميشود كه در جايي كه بنا بر دلايل و براهين ثابت مذكور حكومت منحرف غيرقانوني و لغو بوده و هست، قرار بازداشت يا هر عمل ديگري كه از ناحيه آن حكومت غيرقانوني انجام شود به طريق اولي لغو بوده و هست و اعتراض به اصل پايه غلطي، اعتراض به فرع آن هم طبعاً خواهد بود.
سيدمجتبي نوابصفوي
۱۹ خردادماه ۱۳۳۰
۵ رمضان ۱۳۷۰