کد خبر: 505031
تاریخ انتشار: ۱۷ دی ۱۳۹۱ - ۰۹:۰۶
بت ذهني پيشوندها و پسوندهاي دانشگاهي
زينب شكوهي طرقي
«پدربزرگ انگار نمي‌خواست دست از خوردن غذا بردارد از طرفي نگاه مادر و خاله‌ها نشان مي‌داد كه نگران حالش هستند. بالا بودن فشار، قند و چربي كه اين روزها از مشكلات رايج همسن و سال‌هاي پدربزرگ و مادربزرگ‌هاست اين نگراني را به فرزندان و نوه‌ها مي‌دهد كه هميشه بايد مراقب خوراك و فعاليت‌هاي بدني آنها باشند.
خاله زهرا به پدربزرگ مي‌گويد: پدرجان كمتر خورشت و گوشت قرمز بخور، همه اينها چربي دارد و نمك غذا فشارتان را بالا مي‌برد.

پدربزرگ انگار گوشش به اين حرف‌ها بدهكار نبود فقط بشقاب را در مركزيت سفره مي‌ديد. يك لحظه دست از غذا كشيد و گفت: يكي از دوستانم مي‌گفت يك دكتر از خارج آمده به او گفته كه هرچه از گوشت قرمز، برنج و قند دوست دارد بخورد! دكتر به او گفته بود اصلاً معني ندارد وقتي چيزي را دوست داري و از خوردنش لذت مي‌بري براي خودت منع‌اش كني! بخور، هرچه دوست داري بخور!
همه از تعجب چشمانمان گرد شده بود دخترخاله‌‌ام با صدايي آرام در گوشم گفت: مگر مي‌شود كسي دكتر باشد و چنين نسخه‌اي براي مريض ۸۰ يا ۹۰ ساله بپيچد؟! آن هم دكتري كه خودش در دوره كهنسالي است و از همه مهم‌تر دكتري كه در خارج از كشور درس خوانده است!
راستش را بخواهيد لحظه‌اي شك كرديم كه نكند اين نسخه از همان اصول طب‌هاي جديدي است كه هراز چندگاهي سوغات آن‌ور آبي‌ها براي ماست. از قضا همان روز عصر خاله در مسير برگشت با دوست پدربزرگ روبه‌رو مي‌شود و ماجراي نسخه‌پيچي جديد را به او مي‌گويد و از اسم و رسم دكتر معروف مي‌پرسد.

اذيت‌تان نكنم قضيه به آنجا رسيد كه بله اتفاقاً شخص مورد نظر دكتري ميانسال بود كه تحصيلات خود را در يكي از همين دانشگاه‌هاي اروپايي معروف گذرانده بود اما هيچ‌كس به ذهنش نرسيده بود بپرسد كسي كه دكتري علوم انساني دارد چطور مي‌تواند براي يك پيرمرد بيمار نسخه غذايي بپيچد!
اينكه نمي‌شود هركسي پيشوند دكتر يا مهندس را با خود يدك مي‌كشد در هر زمينه‌اي صاحبنظر باشد.
از آن گذشته ما يك مهندس يا يك دكتر را با اسم او مي‌شناسيم يا با مهارتش؟! ما مي‌توانيم كسي كه مدرك فوق‌ليسانس عمران دارد اما نمي‌تواند يك اتاق كوچك استاندارد را طرح‌ريزي كند مهندس عمران بناميم؟

ما مي‌توانيم بزرگ‌ترين دارايي‌مان، سلامت و بدن‌مان را به كسي بدهيم كه از پزشكي فقط اسمش را افتخار مي‌داند و حتي يك نسخه پيچيدن او ممكن است به قيمت جان‌مان تمام شود؟
كمي دور و برمان را كه نگاه مي‌كنيم پر شده از اين مهندس‌ها و دكترها، ليسانس‌ها و فوق‌ليسانس‌ها. همه به هر دري مي‌زنند تا با دادن پول به هر حال در يك دانشگاه دانشجوي ليسانس، فوق‌ليسانس يا دكترا شوند.

يك جامعه، يك كشور فقط دكتر و مهندس مي‌خواهد؟ ما خياط ماهر، آشپز زبردست يا زنان كدبانو نمي‌خواهيم؟ براي مثال اگر پدر و مادرهاي ما باور كنند كه فرزندشان يك خياط ماهر شود بهتر از آن است كه يك مدرك فوق‌ليسانس بدون مهارت بگيرد، ‌اگر مردم ما باور كنند كه بدون وجود خياط‌ها حتي مهندس‌ها و دكترهاي ما لباسي ندارند كه بپوشند تازه به بخشي از اهميت شغل‌هاي مهارتي در مقابل شغل‌هاي مدركي پي مي‌برند.

يك سؤال مهم اينكه اگر ما اين همه دكتراي جامعه‌شناس، روانشناس، عمران، پزشكي و رشته‌هاي ديگر داريم پس چرا هر روز بيشتر از ديروز در جامعه با مشكلات مختلف روبه‌رو مي‌شويم! اگر اين مدارك گرهگشاي مشكلات جامعه ما نباشد پس به چه دردي مي‌خورد؟
مدرك‌پرستي، دانشگاه اجباري و هزار و يك عادت خانواده‌هاي امروز كه خط‌كش سنجش شخصيت جوانان ما شده است مشكلي است كه با ناديده گرفتن آن رفته رفته در حال تبديل شدن به معضلي اجتماعي است.

حضور مديرهاي نالايق به پشتوانه مدرك‌هاي بي‌پايه و اساس
مريم يوسفي به عنوان يك جامعه‌شناس و استاد دانشگاه معتقد است، اين جبر جامعه و فرهنگ غلط خانواده‌هاست كه متأسفانه جوانان نسل امروز را به سمت مدرك‌پرستي يا بزرگ‌بيني دانشگاه‌ها هدايت كرده است.

امروز براساس عرف معمول شده است كه براي آشنا شدن با يك جوان يا معرفي قابليت‌ها از او مي‌پرسند «خب، حالا چه رشته‌اي درس مي‌خواني؟» همين سؤال‌هاي تكراري و معمول در ذهن مادرها و پدرها اين ذهنيت را ايجاد كرده است كه جوان آنها به هر قيمتي كه شده بايد وارد دانشگاه شود و يك مدرك فوق ديپلم، ليسانس يا فوق‌ليسانسي بگيرد تا مبادا جوابي براي اين سؤال مردم نداشته باشند.

اين خط سير اجباري ممكن است در حالي شكل بگيرد كه اصلاً جوان خانواده هيچ علاقه‌اي به رشته‌هاي دانشگاهي نداشته باشد و براساس ميل خود ترجيح دهد در يكي از رشته‌هاي تراشكاري، جواهرسازي، هنر، آشپزي، خياطي يا آرايشگري مشغول به كار شود.
در پشت پرده اين موج جوانان كه به سمت دانشگاه و مدارك دانشگاهي هدايت مي‌شوند خانواده‌ها حضور دارند. خانواده‌هايي كه به بچه‌هاي خود مي‌گويند «هر كاري مي‌خواهي بكني بكن اما اين يك ليسانس را بايد بگيري». البته بعضي خانواده‌ها از اين موضع فراتر هم مي‌روند و به هر ضرب و زوري متوسل مي‌شوند و مثل ريگ پول خرج مي‌كنند تا به كمك هزار و يك خرج و كلاس جوانشان در پرت‌ترين دانشگاه كشور فوق ليسانس قبول شود!

ادامه اين روند كلاسي را پيش روي ما استادان قرار مي‌دهد كه در آن از پنج گروه جوان دانشجو متفاوت با هدف‌هاي مختلف حضور دارد.
اولين گروه دانشجويان بي‌ميل و رغبتي هستند كه به گفته صريح خودشان صرفاً به خاطر مدرك سر كلاس‌ها حاضر مي‌شوند و حتي با گذشت چهار ترم از كلاس‌ها نمي‌توانند به يك سؤال تخصصي در مورد رشته خودشان جواب دهند. اينها جوان‌هايي هستند كه براي فرار از سركوفت زدن پدر و مادرها يا فاميل خودشان را با هر ترفندي بوده به دانشگاه رسانده‌اند.

دانشجويان سرخورده‌اي كه چند سال پشت كنكور بوده‌اند و در هيچ رشته‌اي قبول نشده‌اند دسته دوم دانشجويان هستند كه آنها هم صرفاً به دنبال گذران وقت خود در سر كلاس‌ها هستند.
ايجاد شرايط و قابليت‌ها براي ازدواج بهتر هدف دسته سوم دانشجويان است. اين دسته از دانشجويان صرفاً براي اينكه بتوانند در پاسخ به اين سؤال كه «دختر يا پسرتان چه كاره است يا چه مدركي دارد؟» به دانشگاه مي‌آيند. همين طرز تفكر غلط امروز باعث شده كمتر كسي براي معرفي خودش از واژه ديپلم استفاده كند.

دسته چهارم دانشجوياني هستند كه بعد از چندين سال سابقه كاري با هدف افزايش درآمد و حقوق اداري خود به دنبال مدرك بالاتر وارد دانشگاه مي‌شوند. اين دانشجويان بيشتر مواقع فقط در كلاس‌هاي اول و آخر ترم حضور دارند چون بي‌هدف وارد رشته‌اي شده‌اند و انگيزه‌اي ندارند.
بازنشستگاني كه براي گرفتن يك فرصت چند ماهه و براي ارتقاي حقوق يا جايگاه شغلي خود از زمان بيكاري‌شان استفاده مي‌كنند و وارد دانشگاه مي‌شوند دسته پنج را شكل مي‌دهند.همه اين چند دسته را در يك كلاس دانشگاه تصور كنيد، در نظر بگيريد با حضور اين چند دسته در يك كلاس چند نفر در ميان دانشجويان باقي مي‌مانند كه فقط و فقط از روي علاقه به يك رشته وارد دانشگاه شده‌اند؟ مطمئناً به اندازه انگشتان يك دست نخواهند بود.

مريم يوسفي مي‌گويد: همين چند دسته دانشجو كه به واسطه داشتن شغل در كلاس‌ها حاضر نمي‌شوند و اگر در ساعت كلاس حضور داشته باشند از روي علاقه درس را نمي‌آموزند بيشتر آزمون‌هاي خود را با تقلب پشت سر مي‌گذارند و در نهايت با گرفتن مدارك بي‌اساس در پست‌هاي مديريتي يا كارمندي مشغول به كار مي‌شوند. اما متأسفانه چون پشتوانه علمي موفقي ندارند عملكردهاي موفقي هم نخواهند داشت. اما اگر روابط كنار برود، اگر ضوابط بر روابط حاكم شود و دانشجويي كه در عرض پنج سال با علاقه مدرك فوق‌ليسانس خود را با بهترين معدل و نتيجه كار دريافت كرده در پستي مشغول به كار شود از نظر مديريتي، حقوقي و ايده‌پردازي مي‌تواند حتي يك وزارتخانه را نيز متحول كند.

اگرچه اين اتفاق در جامعه امروز ما كاملاً طبيعي است اما نگراني‌ها وقتي بيشتر مي‌شود كه دانشجوياني كه صرفاً براي گرفتن مدرك وارد دانشگاه شده‌اند با همين مدرك در سمت‌هاي اداري مهم مشغول به كار شوند و توان انجام كارهاي تخصصي را نداشته باشند. در واقع با ادامه اين روند بايد منتظر روزي باشيم كه افراد غيرمتعهد و فاقد مهارت با داشتن مدرك دانشگاهي جايگاه‌هاي مهم جامعه را تسخير كنند.

تلخي اجبار رشته دانشگاهي را با شيريني كار توليد جبران كنيد
مرتضي امين الرعايايي جوان ۲۴ ساله‌اي كه امسال از سوي وزارت ورزش و جوانان و سه دوره قبل از سوي سازمان جمعيت هلال احمر به عنوان جوان فعال و نمونه كشور معرفي شده است، مي‌تواند يك راهنماي خوب براي برداشتن اولين قدم در كار توليد باشد.
مرتضي امين الرعايايي با وجود آنكه مدرك كارداني باستان‌شناسي و كارشناسي مرمت و احياي آثار تاريخي دارد اما پيشينه‌اي جالب در عرصه كارهاي جهادي دارد، خودش معتقد است همين طرح‌هاي جهادي بهترين فرصت براي شناخت علاقه‌اش و ايجاد انگيزه براي اشتغال‌اش بوده است.
مرتضي امين الرعايايي با نفي اين نظر كه هميشه كار بايد با مدرك دانشگاهي مرتبط باشد، مي‌گويد: هميشه كه نبايد رشته و كارمان با هم يكسان باشد. حتي اين تنوع در رشته تحصيلي اين امكان را به ما مي‌دهد كه اگر هم در رشته‌اي تحصيل كرده‌ايم كه باب ميل‌مان نبوده براي درآمدزايي به سراغ كاري برويم كه دوستش داريم.

مقوله كار با درس كاملاً متفاوت است. اگر در عرض شش سال مدرك كارشناسي رشته‌اي را مي‌گيريم كه علاقه‌اي به آن نداريم اين به آن معني نيست كه مي‌توانيم در حرفه‌اي هم مشغول به كار شويم كه هيچ انگيزه‌اي نداريم. بحث كار و حرفه فرق دارد، صحبت يك عمر تأمين معاش است.
امين الرعايايي معتقد است پايگاه‌هاي مساجد، هيئت‌هاي مذهبي، بسيج دانشگاه و نهادهاي امدادي همه مثل هسته‌هايي هستند كه فرزندان ما مي‌توانند از زمان كودكي با انجام فعاليت‌هاي فردي و جمعي در هريك از اين مراكز به شناخت صحيحي از علايق و مهارت‌هايشان برسند.
برخلاف ايده پروري و كسب مهارت كه بنيان كار و درآمدزايي به شمار مي‌رود متأسفانه امروز در جامعه ما مدرك‌گرايي به شكل افراطي در حال گسترش است. مدرك‌گرايي كه روزي از آن به عنوان عاملي براي پيشرفت علمي و بالارفتن فرهنگ اجتماعي ياد مي‌شد امروز به يك ناهنجاري تبديل شده است.
افزايش سيل جوانان متقاضي براي ورود به دانشگاه‌ها و دوري آنها از انجام كارهاي عملي در كارگاه‌ها يا مراكز صنعتي، بازار و كشاورزي همه تنها بخشي از زيان‌هاي گسترش چنين ناهنجاري در كشور است.

تا چندسال قبل «كار» انجام يك فعاليت بدني و عملي معني مي‌شد و بيشتر جوان‌ها ترجيح مي‌دادند به جاي تحصيل در دانشگاه هرچه زودتر وارد بازار كار شوند. اما امروز در ذهن جوان‌ها كار به يك صندلي پشت ميز در سمت مديريت با زمان كاري معين و حقوق ماهانه خلاصه مي‌شود.
دانشجوي مكانيك به صرف داشتن يك مدرك كارشناسي به اعتماد به نفسي كاذب رسيده كه فكر مي‌كند بايد يك پست مديريتي در يك شركت خصوصي با بهترين درآمد و موقعيت اجتماعي براي او كنار بگذارند در حالي كه ممكن است حتي اسم لوازم داخل يك جعبه ابزار ساده را هم نداند چه رسد به اينكه با خط توليد قطعات يدكي آشنايي داشته باشد!

مواظب باشيد غرور پسوندها و پيشوندها دامنگيرتان نشود
مرتضي امين الرعايايي مي‌گويد: حتي بعضي وقت‌ها شاهديم مهندس كشاورزي ما به مدد يدك كشيدن پيشوند كلمه «مهندس» چنان غروري وجودش را فرا گرفته كه حتي حاضر نمي‌شود به بازديد و مقايسه بازدهي دو مزرعه نوين و سنتي برود. مگر نه اينكه هر مدركي مهارت‌هاي خاص خود را مي‌طلبد و دانشگاه مركز آموزش‌هاي تئوري هر رشته است، پس قابليت‌ها و مهارت‌هاي فردي در كجاي مدارك ما لحاظ مي‌شود؟
معضل مدرك‌گرايي به دنبال خود غرور و توهمات كاذب مي‌آورد و مي‌تواند تا آنجا پيش رود كه جوان پرانرژي در بهترين روزهاي زندگي‌اش دست روي دست بگذارد، منتظر خالي شدن جايگاه‌هاي شغلي باشد، مدرك را تنها عامل براي رفع مشكلات مادي و رسيدن به جايگاه اجتماعي بداند و در نهايت هم دچار روزمرگي شود. غافل از اينكه فلسفه آفرينش و زندگي انسان در گرو توليد است. هدف زندگي انسان در انديشيدن، آموختن، ريسك‌پذيري منطقي، عمل كردن و رسيدن به كمال انساني است.
حتي در بسياري از رشته‌هاي علوم انساني و گرايش‌هاي تربيتي لازمه ايجاد يك فرصت شغلي انجام كارهاي پژوهشي و رصد آسيب‌هاي اجتماعي است اما پژوهشگر و روانشناس ما توقع دارد بعد از چهارسال صرفاً كتاب خواندن! بدون هيچ پيشينه تحقيقي، يكباره وارد عرصه كار شود و بتواند آسيب‌هاي جامعه‌اش را بدون هيچ تحقيقي رفع كند. طبيعي است كه ريسك انجام چنين فعاليت‌هايي به مراتب بيشتر از كارهاي بررسي شده است.

در مورد آموزش مهارت‌هاي اشتغال در دانشگاه هم نقاط ضعف زيادي وجود دارد. دانشگاه‌ها آن طور كه بايد و شايد شرايط مهارت‌پروري را براي دانشجوها ايجاد نكرده‌اند، دانشجوها خودشان را به چارچوب كتاب و كلاس و امتحان محدود مي‌كنند تا به مدرك برسند البته جاي خالي درس‌هاي مهارتي و توليدي را هم در ميان ساير دروس دانشگاهي نبايد ناديده گرفت. اينكه درسي براي مهارت‌آموزي وجود ندارد تنها يك بخش داستان است بخش ديگر آن است كه جوان هم به همين بهانه سرتاپا مي‌شود توقع، منتظر مي‌نشيند تا دري به تخته‌اي بخورد و كاري برايش دست و پا شود!

دانشگاه، ليسانس و فوق‌ليسانس ملاك سنجش نيست
محمدرضا سروجان جوان ۲۴ ساله‌اي است كه با وجود مشكلات سختي‌هاي دوران دبيرستان را به خوبي پشت سر گذاشت. محمدرضا سروجان اعتقاد دارد به اينكه مي‌توان فارغ از قبولي در دانشگاه، گرفتن مدرك ليسانس يا فوق‌ليسانس به دنبال علايق شخصي خود رفت.
وقتي نيم‌نگاهي به گذشته‌اش مي‌اندازد و برايمان روزهاي نوجواني‌اش را ورق مي‌زند، لبخندي روي لبانش نقش مي‌بندد، با اشتياقي وصف ناشدني از گذشته‌اي مي‌گويد كه با قدرت برخلاف جريان فكري مردم حركت كرد تا امروز به جايي رسيد كه حرفي براي گفتن دارد.
محمدرضا سروجان مي‌گويد: خوب به خاطر مي‌آورم زماني كه ديپلم گرفتم شرايط برايم طوري رقم خورد كه ديگر نتوانستم درس بخوانم و در كنكور شركت كنم. دوستان و اطرافيانم هم اوضاع بهتري نداشتند اما فكري هم براي آينده‌شان نكرده بودند. اما من مي‌دانستم كه در آينده بايد بتوانم به عنوان يك مرد شغل و منبع درآمد مهمي داشته باشم.

از آنجا كه در دوره نوجواني به كارهاي فني، نرم‌افزاري و سخت‌افزاري علاقه زيادي داشتم، با ورود رايانه به خانه‌مان فهميدم كه در دوران جواني هم از كار كردن با آن لذت مي‌برم. همين لذت كار كردن با رايانه و هدف بزرگ مستقل شدن انگيزه‌اي شد كه به پشتوانه آن قدم اول را براي شناخت علايق و توانايي‌هايم برداشتم.

سال‌هاي اول ورود رايانه‌هاي خانگي كمتر كسي به مهارت‌هاي راه‌اندازي، نصب و اجراي برنامه‌هاي رايانه‌اي تسلط داشت چه رسد به اينكه زبان برنامه‌نويسي هم بلد باشد مشكل من هم اين بود كه هنوز كلاس‌هاي آموزشي در اين زمينه رواج چنداني پيدا نكرده بود.
به پيشنهاد يكي از اقوام و با جست‌وجوي فراوان بالاخره چند كلاس آموزش مهارت‌هاي رايانه‌اي را نزديك محل خودمان پيدا كردم و با علاقه و پشتكاري كه داشتم توانستم در مدت چند ماه به مهارت‌هاي نرم‌افزاري و بخشي از زبان‌هاي برنامه‌نويسي تسلط پيدا كنم.
كارها خوب پيش مي‌رفت، من از گوشه و كنار سفارش كارهاي كوچك و خانگي مي‌گرفتم تا اينكه تصميم گرفتم به طور جدي وارد يك محيط كاري شوم.
اگر بخواهم صادق باشم بايد به ترسي كه در درون داشتم اعتراف كنم. ترس از اينكه كارفرما از من بپرسد «مدرك دانشگاهي‌ات چيست؟» اما اين را با جرئت مي‌گويم كه اين ترس نه تنها مانع از ادامه كارم نشد بلكه باعث شناختن ظرفيت‌ها و علايقم هم شد.

زماني كه به اولين شركت براي مصاحبه دعوت شدم تصميم گرفتم به جاي اينكه كنار بنشينم و اجازه بدهم يك مدرك دانشگاهي را چكشي كنند و بر سرم بكوبند دست به كار شوم و خودم از قابليت‌هايم بگويم. نتيجه پشتكار، كسب تجربه و مهارت در من در كنار اعتماد اولين كارفرمايم اين شد كه امروز به لطف همه آموخته‌هايم نه تنها كار و درآمد ثابتي دارم بلكه حتي در منزل هم زمان خالي و بيهوده‌اي ندارم و در همان زمان‌هاي كوتاه هم به مشكلات نرم‌افزاري و سخت‌افزاري دوستانم رسيدگي مي‌كنم.
بعد از گذشت اين چند سال بارها پيش آمده برگشته‌ام، نيم نگاهي به روزهاي پشت سرم انداخته‌ام و لطف يگانه خالقم را شكر كرده‌ام، چه بسا اگر من چند سال قبل به دانشگاه مي‌رفتم امروز با داشتن يك مدرك ليسانس و بدون داشتن هيچ مهارتي بايد تازه در بين صفحات روزنامه يا با واسطه كردن دوست يا آشنا دنبال يك كار اجباري متناسب با مدركم بودم.
تصور اينكه مي‌خواهم كاري را شروع ‌كنم كه با علاقه به سراغش رفته‌ام هر صبح نه تنها انرژي چند ساعت كاري‌ام را بلكه انرژي تمام عمرم را يكجا به من تزريق مي‌كند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها