
امام سجاد(ع) در شام مسئوليت بسيار سنگينى به دوش داشت. آن حضرت خود را با حكمرانان تبهكار و مردمانى نابخرد روي در روى ديد و ميبايست رسالت خون شهيدان كربلا و در رأس آنها سيدالشهدا(ع) را ادا مىكرد.
حضرت در راستاي اداي اين وظيفه علاوه بر آنكه در مقابل يزيد سركش، موضعى قاطع گرفت و با كمال دليرى با او سخن گفت، همچنين تلاش نمود تا با مخاطب قرار دادن عموم مردم، از روى آنچه سالها پوشيده بود، پرده بردارد.
خوارزمى در مقتل مشهور خود در صفحات ۶۹ تا ۷۱، واقعه را چنين بيان ميكند: نقل شده است كه يزيد فرمان داد منبر و خطيبى آوردند تا به بدگويى حسين(ع) و پدرش بپردازد. خطيب بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى از على و حسين(ع) بد گفت و هرچه توانست از معاويه و يزيد تعريف و تمجيد كرد. در اين هنگام على بن الحسين(ع) فرياد بر آورد و خطاب به او گفت: واى بر تو اى سخنگو! خشنودى آفريدگان را با خشم آفريدگار معامله كردى و آتش جهنم را بر خود خريدى.
آنگاه فرمود: اى يزيد! اجازه بده تا بر اين چوبها بالا روم و سخنانى بر زبان آورم كه هم خشنودى خداوند در آن باشد و هم كسانى كه در اينجا نشستهاند، پاداش و ثواب ببرند.
يزيد نپذيرفت، ولى مردم گفتند: اى اميرمؤمنان، اجازه بده تا بالا رود، شايد چيزى از او بشنويم. يزيد گفت: اگر او از منبر بالا رود، تا من و خاندان ابوسفيان را رسوا نكند پايين نمىآيد. گفتند: مگر او چقدر چيز بلد است؟ گفت: او از خاندانى است كه دانش با جانشان آميخته و علم به آنها خورانده شده است.
به هر حال مردم آن قدر اصرار كردند تا به او اجازه بالا رفتن داد. حضرت بر فراز منبر قرار گرفت و پس از حمد و ثناى الهى چنان خطابهاى خواند كه اشك چشمها جارى شد و دلها به لرزه درآمد.
سيدالساجدين(ع) فرمود: «شش چيز به ما داده شده است و به هفت چيز برترى يافتهايم. دانش، بردبارى، جوانمردى، شيوايى سخن، دلاورى و دوستى در دلهاى مؤمنان به ما عطا شده است و برترىهاى ما اينهاست: پيامبر برگزيده، محمد(ص)، از ماست. صدّيق (على(ع) از ماست. جعفر طيار از ماست. حمزه، شير خدا و رسول(ص) از ماست. سرور زنان عالم، بتول از ماست. دو سبط اين امّت و دو سرور جوانان بهشت از ما هستند.
هركس مرا مىشناسد كه مىشناسد و براى كسانى كه مرا نمىشناسند حسب و نسب خويش را باز مىگويم: منم فرزند مكه و منا، منم فرزند زمزم و صفا، منم فرزند آنكه زكات را در ردا حمل مىكرد. منم فرزند بهترين كسى كه پيراهن و ردا پوشيد. منم فرزند بهترين كسى كه نعلين و كفش به پا كرد. منم فرزند بهترين كسى كه طواف و سعى به جاى آورد. منم فرزند بهترين كسى كه حج گزارد و لبيك گفت. منم فرزند كسى كه با بُراق به آسمان برده شد.
منم فرزند كسى كه از مسجد الحرام به مسجد الاقصى برده شد (منزه است كسى كه او را سير داد)، منم فرزند كسى كه جبرئيل او را به سدرهالمنتهى رساند. منم فرزند كسى كه نزديك و نزديكتر شد تا به قاب قوسين يا نزديكتر رسيد. منم فرزند كسى كه با فرشتگان آسمان نماز گزارد. منم فرزند كسى كه خداى بزرگ وحى كرد بر او آنچه وحى كرد. منم فرزند محمد مصطفى(ص).
منم فرزند على مرتضى، منم فرزند كسى كه با مشركان جنگيد تا آنكه لا اله الا اللّه گفتند. منم فرزند كسى كه در حضور رسول خدا(ص) با شمشير ضربت زد و با دو نيزه جنگيد و دو بار هجرت كرد و دو بار بيعت نمود و به دو قبله نماز گزارد، در بدر و حنين جنگيد و چشم به هم زدنى به خداوند كفر نورزيد. منم فرزند شايستهترين مؤمنان، وارث پيامبر، درهم كوبنده ملحدان، فرمانرواى مسلمانان، نور مجاهدان، زينت عبادتگران، افسر گريهكنندگان، شكيباترين شكيبايان و برترين شب زندهداران آل ياسين و خاندان رسول پروردگار عالميان. منم فرزند تأييد شده توسط جبرئيل و يارى شده توسط ميكائيل. منم فرزند حمايتكننده از حريم مسلمانان و كسى كه با پيمانشكنان و ستمگران و خوارج پيكار كرد و با دشمنان ناصبىاش جنگيد و پر افتخارترين فرد قريش و نخستين كس از مؤمنان كه خدا را لبيك گفت. پيشگامترين پيشگامان، درهم كوبنده تجاوزگران، بنيانكن مشركان و تيرى از تيرهاى خدا بر ضد منافقان، زبان حكمت عابدان، ياور دين خدا، ولىامر خدا، باغ حكمت خدا و ظرف علم خدا. جوانمرد و بخشنده؛ بزرگوار و پاكيزهاى از سرزمين بطحا، راضى به رضاى خدا و مورد رضاى پروردگار. پيشاهنگ، رادمرد، شكيبا و بسيار روزهدار؛ پاكيزه و استوار، دلاور و پر بخشش. بركننده ريشه ستمگران؛ پراكندهساز احزاب. از همه مهربانتر، بخشندهتر و زبانآورتر، مصمم و سرسختتر. شير دلاور، ابر پر باران. در ميدان جنگ دشمنان را در هم مىشكست و چونان تندباد، دشمنان را بسان خار و خاشاك از هم مىپاشيد. سنگ زيرين آسيا. شير حجاز، صاحب اعجاز، سپهر لار عراق، امام به نص و استحقاق؛ مكى، مدنى، ابطحى، تهامى، خيفى، عقبى، بدرى، احدى، شجرى، مهاجرى، سرور مردم عرب و شير ميدان كارزار؛ وارث مشعر و منى؛ پدر دو سبط حسن و حسين. مظهر عجايب، پراكندهساز سپاههاى زبده؛ برق جهنده، نور شتابنده؛ شير پيروز خدا، خواسته هر جوينده؛ بر هر پيروزى پيروز، اين جد من على بن ابىطالب است.
منم فرزند فاطمه زهرا، منم فرزند سرور زنان، منم فرزند پاكيزه بتول، منم فرزند پاره تن رسول...
در ادامه ذكر مناقب، اين فراز آمده است: «منم فرزند فاطمه زهرا، منم فرزند خديجه كبري، منم فرزند كسي كه او را ظالمانه كشتند، منم فرزند كسي كه تشنه جان داد، منم فرزند افتاده به خاك كربلا، منم فرزند كسي كه عمامه و ردايش را به غارت بردند، منم فرزند كسي كه فرشتگان آسمان و زمين برايش گريستند...»
خوارزمي ميگويد: او پيوسته خود را معرفى مىكرد، تا آنكه صداى گريه و زارى مردم بلند شد و يزيد كه بيمناك برخاستن فتنه بود، به مؤذن دستور داد كه اذان بگويد. پس سخن امام(ع) قطع شد و حضرت خاموش شد.
چون مؤذن گفت:«الله اكبر» على بن الحسين(ع) گفت: «بزرگى را بزرگ شمردى كه هيچ كس را با او قياس نتوان كرد و با حواس درك نگردد. هيچ چيز از خداوند بزرگتر نيست.»
مؤذن گفت: «أشهد ان لا اله الا الله»، زينالعابدين گفت: مويم، پوستم، گوشتم، خونم، مغزم و استخوانم به آن گواهى مىدهد.
هنگامى كه گفت: «اشهد انّ محمداً رسول الله»، على بن الحسين(ع) از بالاى منبر رو به يزيد كرد و گفت: «اى يزيد! آيا اين محمد جد توست يا جد من؟ اگر بگويى كه جد توست، دروغ گفتهاى و اگر بگويى كه جد من است، پس چرا خاندانش را كشتى؟»
آنگاه خوارزمي ميگويد: چون مؤذن از اذان و اقامه فراغت يافت، يزيد پيش رفت و نماز ظهر را به جاى آورد. نقل است كه سخنرانى امام(ع) در ميان جامعه شامى تأثيرى بسزا نهاد، به طورى كه به يكديگر نگاه مىكردند و به ناكامى و زيانى كه به آنها رسيده بود، اشاره مىكردند. به طورى كه نظرشان از يزيد برگشت و به او با ديده پستى و حقارت نگاه مىكردند.