از جرايد ورزشي بگير تا زرد و نارنجي و قهوهاي و حتي روزنامههاي سياسي! تقريبا نزديك يك ماه، درباره اين «عدمحضور»، هر متن و حاشيهاي كه ميشد نوشت، نوشته شد و آنقدر داغ و آتشين كه گويي ليونل مسي، بارسلونا نرفته! يا كريس رونالدو، رئال نرفته!
آن روزها اما بنا به استقلالي بودنم، نيز علاقه ذاتيام به فوتبال، فاصلهاي تا جو گير شدن نداشتم، بلكه من هم وارد گود شوم و در اين «عدمحضور»، حاضري بزنم! با اين همه دمي درنگ كردم كه آيا نيامدن فرهاد مجيدي به استقلال، مگر چقدر مهم است حالا؟! چند خبر؟! چند گفت و گو؟! چند مقاله؟! چند نقد؟! چند تا تيتر يك؟! و اصلاً خود فوتبال ما چي است كه عدمحضور يك بازيكن در تيم سابقش اين همه بايد سر و صدا داشته باشد؟!
همان ايام فكر كردم سهم جواناني نظير احمديروشنها و داريوش رضايينژادها، نخبگان علمي و هستهاي، دانشجوياني كه در عرصه نانو شبانهروز كار ميكنند، بچههاي غرورآفرين المپيادهاي جهاني و جواناني كه در كنج آزمايشگاهها، غريبانه، كار سنگين مطالعاتي پژوهشي انجام ميدهند، بلكه فلان دارو، داخل كشور توليد شود و شر تحريم بخوابد، از رسانههاي ما چيست؟!
به روايت دوست و دشمن، سالهاي اخير، خيز پيشرفت علمي كشور، به همت شماري از دانشجويان و اساتيد، چشمگير بوده است. بسياري موارد ارتقاي رتبه و اعتلاي نمره پيدا كردهايم در نمودارهاي بينالمللي. اين جهش علمي كاملاً محسوس است. در بحث انرژي هستهاي، پزشكي، فناوريهاي فضايي، نانو و... به يمن كار و ابتكار و اختراع جوانان اهل دانش ما، افتخارآفريني تبديل به متاعي رايج شده است. اين همه شكوه و اقتدار اما چه جايي در رسانههاي ما دارد؟! كي «تيتر يك» ميشوند؟! كي «چهره» ميشوند؟! كي راهي به رسانه پيدا ميكنند؟! براي انعكاس اين همه موفقيت علمي، روزنامه علممحور ما كجاست؟! آيا متأثر از تلاش موفقيتآميز نخبگان علمي كشور، جاي خالي يك روزنامه، هفتهنامه يا حتي ماهنامه و گاهنامه علمي - نه علميتخيلي!- در ميان اين همه جرايد سياسي و ورزشي و سينمايي خالي نيست؟!
اينك اما فرهاد خان مجيدي به استقلال برگشته! آن از اول فصل كه عدمحضورش تركاند، اين هم از نيمفصل كه حضورش! واقعاً ببينيد چه حجم از كلمه و جمله و عكس و تيتر، اختصاص بهاين موضوع حياتي (!) پيدا كرده؟!
فوتبال آلمان به عبارتي كلاً سه روزنامه فوتبالي دارد، اما فوتبال ما حكايت «شام و ناهار هيچي، آفتابه لگن صد دست» پر از رسانه است. رسانههايي كه مجيدي و مجيديها را در بوق ميكنند و آنقدر آلودگي صوتي توليد ميكنند كه از هيچ نخبهاي، صدايي شنيده نميشود. در اين مجاهدت نفسگير علمي، انگار حتماً بايد به شهادت برسند نخبگان ما، بلكه شناخته شوند!
وقتي فوتبال بيش از لياقت خود، قدر رسانهاي ميبيند و صدر اخبار مينشيند، لابد رسانه نخبگان را به ايشان ندادهايم... و ميبينيم همين طور است!
در همان روزهايي كه فرهاد مجيدي نيامد و در همين روزهايي كه به ليگ برتر ما شرف حضور داد، لابد احمديروشنها و رضايينژادهاي فراواني به كار علمي تحقيقاتي خود مشغول بودند، اما آمدن و نيامدن يك فوتباليست در اين فوتبال نيمبند، آنقدر پر كرده رسانههاي ما را كه جايي براي تنفس رسانهاي اهل علم و فناوري نيست.
من قطعاً نميخواهم منكر جذابيتهاي متن و حاشيه فوتبال شوم، اما فوتبال ايراني و فوتباليست ايراني، متأثر از رسانههاي ظاهر بين ما لوس و ننر بار آمدهاند. از طرفي، بيش از لياقتشان رنگ رسانه را به خود ميبينند و از طرفي، بيش از حدشان پول ميگيرند. حرفهاي پول ميگيرند، بيآنكه حرفهاي تمرين كنند! در فوتبال تراز اول دنيا، گويي بازيكن، بنده يا برده باشگاه است. بازيكنان حتي اگر مسي يا رونالدو باشند، صبح تا شب در اختيار باشگاهند. بازيكن ايراني اما در ۲۴ ساعت، فقط دو ساعت تمرين الكي ميكند، آن وقت حرفهاي پول ميگيرد و مثل حرفهايها سوار پورشه ميشود. خب!اين طوريهاست كه باري پيش از اين نوشتم: «اگر آنچه مسي بدان مشغول است، فوتبال خوانده ميشود، حكماً آنچه برهاني آبيها و نوروزي قرمزها انجام ميدهند، چيزي فراتر از يه قل دو قل نيست!»
واقعاً اين همه رسانه لازم دارد فوتبال ما؟! و آيا اين همه جوان ايراني كه براي اعتلاي نام كشور، كار علمي ميكنند، لايق هيچ رسانه مستقلي نيستند؟! به آنكه بايد بپردازيم، اصلاً نميپردازيم و به آنكه نبايد، شبانهروز! اگر دنيا بفهمد فوتبال زپرتي ما اين همه رسانه دارد، حتماً به ما خواهد خنديد! و اگر متوجه شود كه ماهواره «اميد»، بيرسانه و اميدآفرينان، بيروزنامهاند، در عقل پروپاگانداي ايراني، شك ميكند!