نه اينكه ماهيت كلامياش اشتباه باشد. اتفاقاً به درستي دست روي مهمترين نقاط ضعف فوتبال ايران گذاشته. اما فراموش كرده كه نه هم وزن مربياني است كه خود را عالم دهر ميدانند و هيچ خدمتي به فوتبال ايران نكردهاند و نه ميتواند خود را در اين مشكلات آن قدر غرق كند كه ديگر تصور كنيم كاري از دستش برنميآيد. حرفهاي كرش دقيقاً گوياي همين غرق شدن بود.
او غرق ميشود و واقعيتها را در حال دست و پا زدن فرياد ميزند. اين چه سودي براي ما دارد؟ در اينكه او تك افتاده و هر كسي گوشهاي از اين فوتبال را به سود خود ميكشد و نقدهايي كه به زبان جاري ميشود جز به سود منافع فردي نيست نميتوان ترديد داشت. اما در اين ميان وظيفه شخص كرش چيست؟ اينكه معترض باشد؟! كرش آمده تا مشكلاتمان را به ما گوشزد كند يا آمده كه دردهاي ما را ببيند و علاجي (ولو زودگذر و مقطعي) براي ما داشته باشد؟ كرش آمده كه جمع مربيان پرتغالي در اين فوتبال جمع شود يا آمده جمع بهترينها را در اين فوتبال دور هم جمع كند؟ كرش آمده تا فريادزن باشد يا فريادرس؟! كرش آمده تا ما را شنونده دردهايمان كند يا بيننده اصلاحات او؟
فريادهاي او، تشخص اجتماعي مربيان ما را تغيير نخواهد داد. اكثريت مرداني كه امروز روي نيمكتهاي ملي مينشينند، نه همكار و همراه او، كه در حقيقت رقيب و دشمنش هستند. فريادهاي كرش حتي باورهاي عامه را در قبال مربياني كه القابي بزرگتر از سطح باور را روي شانههاي خود ميبينند هم عوض نميكند. او نميتواند تفكر مربياني كه طي ۱۰ سال اخير حتي يك جوان ۱۹ ساله را در ليگ برتر بازي ندادهاند تغيير دهد. حاضري خوري آن قدر در اين فوتبال رونق گرفت كه ۲۷ سالهها ناگهان به پديدههاي اين فوتبال بدل شدند! اين گناه كرش نيست. دستهايش بسته است و به حق هم فرياد ميزند. با دستهاي بسته وسط درياچهاي در حال غرق شدن است، اما راهحل سهلانگارانه او راه حلي است كه به مغز يك غريق ميرسد. اينكه با دستهايي كاملاً بسته فقط و فقط فرياد بزند و اطرافيان را مقصر بداند. آنهايي كه دستهاي كرش را بستهاند، همان مرداني هستند كه دست دايي و برانكو را هم قفل زده بودند. كرش از چه كسي كمك ميخواهد؟ اگر قرار بود دستش را باز كنند اصلاً چرا دستهايش را بسته بودند؟!
كرش در حال غرق شدن است. به جاي پيدا كردن راهي براي نجات، فرياد ميزند و تقلايي بيهوده را در پيش گرفته. همين طور پيش برود، ما هم با او غرق خواهيم شد!