کد خبر: 501848
تاریخ انتشار: ۲۸ آذر ۱۳۹۱ - ۱۲:۱۲
چند روايت معتبر درباره اُسكار
احمدرضا حجارزاده
يكم: ميدان انقلاب. اينجا جايي است كه من دارم الان در پياده‌روهاي آن قدم مي‌زنم. راه مي‌روم و به مكان‌ها و مغازه‌هاي متنوع و پرهياهوي آن نگاه مي‌كنم. دانشگاه تهران، سينما بهمن، فروشگاه‌هاي عرضه لوازم التحرير، مغازه‌هايي كه اشتهاي آدم را تحريك مي‌كنند تا بروي طرفشان و يك خوراكي داغ و تازه از آنها بخري و در سوز سرماي اواخر پاييز بخوري.
ناگهان چيزي توجهم را جلب و مرا متوقف مي‌كند. نمي‌دانم درست ديده‌ام يا نه. چند قدم دنده‌عقب مي‌روم تا برسم روبه‌روي مغازه كوچكي كه محلي است براي فروش سي‌دي‌هاي فيلم، كارتون، موسيقي و. . .
روي در ورودي مغازه و پشت شيشه، پوستر فيلم «يه حبه قند» را چسبانده‌اند و زيرش كاغذي كه روي آن نوشته شده: «فيلم نامزد جايزه اُسكار رسيد!» 

فوري اطلاعات عمومي مغزم را بررسي مي‌كنم تا ببينم آيا اين فيلم در فهرست فيلم‌هاي نامزد اُسكاري بوده يا نه. تا جايي كه مي‌دانم، فيلم رضاخان ميركريمي قرار بود براي شركت در اين جشنواره مشهور سينمايي فرستاده شود، ولي بنابر دلايلي هرگز به چنين سفري نرفت. پس حكايت اين جمله نصب‌شده روي شيشه فروشگاه چه بود؟وارد مغازه مي‌شوم. پسر جواني پشت دخل ايستاده و سرگرم گپ‌زدن با چند مشتري است تا بلكه بتواند چند تا از سي‌دي‌ها را به آنها بفروشد. چند دقيقه‌اي منتظر مي‌مانم تا حرفش با آنها تمام شود، ولي گويا تمامي ندارد. بنابراين تك‌سرفه‌اي مي‌كنم تا مرا ببيند. سرفه‌ام جواب مي‌دهد. سرش را بالا مي‌آورد كه: «بله؟چيزي مي‌خواستين؟».
مي‌پرسم: «آقا شما مطمئني اين فيلم «يه حبه قند» نامزد اُسكار بوده؟» 

ـ بعله آقا. ما كه اَلكي رو در و ديوار مغازه شعار نمي‌نويسيم. شما مثل اينكه روزنومه نمي‌خوني. روزنومه‌ها هم نوشته بودن. اين فيلم همين امسال تو مراسم اُسكار بود. نامردي كردن ندادن بهش. خيلي فيلم رديفيه. من نمي‌دونم پس اُسكاراشون‌رو به كيا ميدن اينا؟
قبل از اينكه مغازه را ترك كنم، فروشنده جوان از رديف قفسه‌هاي پشت سرش نسخه‌اي از فيلم را بيرون مي‌كشد و مي‌گيرد طرفم و مي‌گويد: «ببَر داداش. پشيمون نمي‌شي.» در حالي‌كه از مغازه بيرون مي‌روم، جواب مي‌دهم: «ديدم». 

دوم: ميدان وليعصر. اينجا جايي است كه من دارم الان در پياده‌روهاي آن قدم مي‌زنم. چند قدم جلوتر، سردر يك سينما پيداست. فيلم «يكي ميخواد باهات حرف بزنه» را نشان مي‌دهد. به سينما كه مي‌رسم، لحظه‌اي مي‌ايستم تا پوستر و عكس‌هاي فيلم را تماشا كنم. لابه‌لاي انبوه عكس‌هاي نصب‌شده پشت شيشه، يك جمله تبليغاتي زيبا توجهم را جلب مي‌كند: «اُسكاري كه مردم با قلبشان به يك فيلم مي‌دهند.» 

جمله را دوباره مي‌خوانم. از آن خوشم مي‌آيد. اين جمله را از كجا آورده‌اند؟لبخند مي‌زنم. نفس عميقي مي‌كشم و راه مي‌افتم طرف گيشه سينما. فيلم را پيش از اين دو بار ديده‌ام اما هيچ وقت اين جمله به چشمم نخورده بود. هوس كردم براي بار سوم آن را ببينم. مي‌خواهم به اين فيلم اُسكار بدهم.
سوم: ميدان آزادي. اينجا جايي است كه من الان در پياده‌روهاي آن قدم نمي‌زنم. ايستاده‌ام كنار خيابان تا يك تاكسي سبز يا زرد جلو پايم ترمز كند و مرا برساند به خانه. هوا تاريك شده و كمي سرد. غير از من، ۱۰، ۱۵ نفر ديگر در حاشيه خيابان منتظر تاكسي‌اند. بيشتر از ۱۵ دقيقه است كه آنجا ايستاده‌ايم. چرا از تاكسي‌ها و مسافركش‌ها خبري نيست؟حوصله اتوبوس‌سواري را نداشتم وگرنه تا حالا با BRT رفته بودم. خسته‌ام. مي‌خواهم زود به خانه برسم. عاقبت سر و كله چند تاكسي پيدا مي‌شود و شروع مي‌كنند به بلعيدن مسافرهاي كنار خيابان. كمي به جلو خم مي‌شوم و مقصدم را اعلام مي‌كنم. تاكسي چند قدم جلوتر متوقف مي‌شود تا من و مرد ميانسالي كه مسيرمان يكي است، سوار شويم. من روي صندلي جلو مي‌نشينم، كنار راننده. به‌محض اينكه توي تاكسي مي‌نشينم، موبايلم زنگ مي‌خورَد. گوشي را كه به گوشم مي‌چسبانم، صداي خواهر كوچكم در مغزم مي‌پيچد: «داداش، داري مي‌آي خونه، قسمت جديد سي‌دي «قلب يخي»رو برام بخر». 

تلفن را كه قطع مي‌كنم، براي چند ثانيه چشم‌هايم را مي‌بندم و به مهم‌ترين اتفاق‌هاي آن روز فكر مي‌كنم. من آن روز، پيشنهاد خريد يك سي‌دي را رد كردم. به سينما رفتم و يك فيلم خوب ايراني را براي سومين‌بار ديدم و حالا دارم به خانه برمي‌گردم، نه با پاي پياده، با تاكسي و مجبورم از سوپرماركت سر كوچه، سي‌دي يك سريال طولاني شبكه خانگي را بخرم؛سريالي كه خودم هنوز يك قسمتش را هم نديده‌ام.
چشم‌هايم را كه باز مي‌كنم، سوز سردي از شكاف باريك لاي پنجره مي‌خورَد به پيشاني‌ام. يخ مي‌كنم. دكمه‌اي را فشار مي‌دهم و چشم مي‌دوزم به بالارفتن شيشه.
بهتر است اُسكار را فراموش كنم. زيپ كاپشنم را بالا مي‌كشم و سعي مي‌كنم فراموش نكنم كه براي خواهر كوچكم سي‌دي سريال محبوبش را بخرم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار