کد خبر: 501659
تاریخ انتشار: ۲۷ آذر ۱۳۹۱ - ۱۴:۲۶
به بهانه درگذشت شاعر متعهد و انقلابي كشورمان «خليل عمراني»
چند سال پيش در جايي مطلبي خواندم و به خاطر همان جمله هنوز هم براي چند بيت شعري كه از ذهنم تراوش كرده است قداست و حرمت زيادي قائل هستم. آن مطلب نوشته بود؛ «يك نقاش وقتي خيلي چيره‌دست شود تازه شاعر مي‌شود!» عمري است هر روزمان را با شنيدن خبرهايي گاه معمولي و قابل انتظار و گاه حيرت آور يا تأسف‌انگيز آغاز مي‌كنيم و به پايان مي‌رسانيم اما هميشه شنيدن اخبار از دست دادن افراد دلسوز و متعهد فارغ از آشنا يا ناشناس بودنشان حزن‌آلود و غم‌انگيز است. 

دل نبشته‌اي براي خليل عمراني 

«خليل عمراني شاعر انقلاب درگذشت» عمرش به كوتاهي همين خبر بود. خليل عمراني شايد اگر در كشوري غير از ايران زندگي مي‌كرد برايش جريده‌ها و مصحف‌ها مي‌نگاشتند پيش از مرگ و درگذشتنش. به دليل تشابه وزن و آهنگ نام «خليل عمراني» اسم «جبران خليل جبران» لبناني اولين نامي است كه براي نمونه به ذهنم مي‌رسد. چه خوب «خليل جبران» را ما ايراني‌ها مي‌شناسيم اما هزار حيف كه هزاران «خليل عمران» سرزمين مادري مان را به نيم سطري مطالعه هم نخوانده‌ايم! خيلي مايل بودم كه اين گزارش را به رسم و قاعده گزارش‌نويسي آغاز كنم اما غربت شاعرانه بعضي از شعراي انقلاب عرصه را بر قلبم تنگ كرد. اينكه مي‌گويم «غربت شاعرانه» براي كساني «غربت» شاعرانه است كه آن را نزيسته باشند. كساني كه در هزار توي بي‌كسي گرفتار شده باشند هرگز نام «شاعرانه» بر آن نمي‌گذارند، شايد به همين علت من هم براي «غربت» آنها تعبير «شاعرانه» به كار بردم. اين اولين‌بار نبود كه عمر شاعري متعهد و دردمند و غصه‌دار قصه‌هاي اشك‌آلود انقلاب سرافرازمان، به كوتاهي يك دوبيتي عاشقانه يا به تنگ جاني تك مصرعي ناب مي‌رسيد و باز مجلس صد حيف و هزار افسوسِ مجلس گردان‌ها به داغي خون دلي كه امثال خليل عمراني در تحمل نامرادي‌ها ديدند، فوران و غليان مي‌كند! نواي قيصر هم كه از ميان گلبانگ به ظاهر زندگان به گلدسته آزادمنشان درگاه الهي رسيد، افسوس بود و وااسفا، از همنشيني مردماني مرده‌پرست! اما اين قصه پر غصه ادامه داشته و خواهد داشت، چه اينكه ايامي را كه «آقاسي» هم براي انجام عمل جراحي به اتاق تدبير پزشكان مي‌رفت كسي گمان نمي‌كرد تا چندي ديگر بايد براي بازماندگان پيام تسليت و سرسلامتي بفرستند و اجر جزيل و صبر جميل آرزو كنند! ساعت به وقت ثانيه‌ها بود نه به رسم عاشقانه‌ها، هنوز صداي بالا و پايين شدن دستگاه اكسيژني كه هزار هزار آرزو را از سينه پر آرزوي «خليل» براي «عمران» اين بوم و بر، مي‌گرفت و بازپس مي‌فرستاد، شنيده مي‌شد. لحظاتي چند آنچه در تصوير يك تلويزيون كوچك بالاي سر خليل عمراني ديده مي‌شد خطي ممتد و مستقيم بود كه اشارتي موجز اما پر حرف از سرانجام يكي ديگر از ياران انقلاب و رهبر داشت. «خليل عمراني شاعر متعهد و انقلابي جان به جان آفرين تسليم كرد!» 

به رسم معمول 

خليل عمراني اوايل آذرماه به دليل عارضه قلبي در بيمارستان قلب تهران بستري شد و پس از چندين روز تحمل درد و رنج بيماري پس از رفتن به حالت كما سرانجام در روز نوزدهم آذرماه و در سن ۴۸ سالگي به ديدار معبود شتافت. خليل عمراني در سال ۱۳۴۳ در بندر دير استان بوشهر متولد شد. او تا اوايل انقلاب به صورت پراكنده به فعاليت شعري خود ادامه داد و در سال ۵۷ به صورت جدي وارد عرصه شعر شد و از همان دوران به عضويت كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان درآمد. عمراني در ابتداي دهه ۶۰ ضمن آشنايي با مرحوم نصرالله مرداني حضور بيشتري در عرصه شعر و ادب پيدا مي‌كند و در نيمه اول دهه ۶۰ با هدف پرورش شاعران متعهد در بندر دير، بوشهر، يزد و بعدها تهران كار معلمي شعر را آغاز كردند و در طول دهه‌هاي ۶۰ و ۷۰ در وزارت آموزش و پرورش به عنوان مدرس شعر كشوري شناخته شدند. عمراني مدتي مسئول امور ادبي وزارت آموزش و پرورش بود و مديريت آفرينش‌هاي ادبي كودكان و نوجوانان كشور را بر عهده داشت. آثار وي به صورت پراكنده در نشريات و مجلات به ويژه جنگ‌هاي دفاع مقدس انتشار يافته و در اغلب كنگره‌هاي شعر به عنوان شاعر، ميهمان و داور حضور داشته‌ است. از جمله آثار خليل عمراني مي‌توان به كتاب‌هاي «مرواريد فراموش»، «ساعت به وقت شرعي دريا» و «در مدار يك» اشاره كرد. آثار وي به صورت پراكنده در نشريات و مجلات به ويژه جنگ‌هاي دفاع مقدس انتشار يافته و در اغلب كنگره‌هاي شعر به عنوان شاعر، ميهمان و داور حضور داشته‌ است. 

عمراني به دنبال نام و نشان پيدا كردن نبود 

مصطفي محدثي خراساني در روز تشييع پيكر خليل عمراني با اشاره به تابوت وي مي‌گويد: اين پيكر آرامي كه در اينجا ساكت به خواب رفته، جان بي‌قراري در روح پرشور خليل عمراني است كه آتشفشان عشق، ايثار، محبت و گذشت بود. مجموعه شعرهاي خليل عمراني، اين پروانه‌هايي هستند كه جلو جنازه او برايش اشك مي‌ريزند. محدثي در ادامه با اشاره به مكانت قابل احترام مرحوم عمراني مي‌گويد: عمراني معلم رستگار شعر انقلاب بود كه رستگاري را به نسل جوان نشان داد. او به خوبي احساس كرده بود كه خلأ جامعه فرهنگي ما رها بودن نسل جوان بود و خود را براي آنها فدا كرد. تريبون‌هايي را كه در اختيار داشت و همه توان و وقت خود را در جايي كه مي‌توانست آن را به خود اختصاص دهد، در اختيار آنها گذاشت. او حتي خانه خود را به حسينيه شعر و پايگاه هدايت نسل جوان تبديل كرده بود. حسين قناديان، رئيس سازمان بسيج هنرمندان با اشاره به سلوك رفتاري و شخصيت مرحوم خليل عمراني اظهار مي‌دارد: عمراني بيش از آنكه شاعر باشد، دلسوز مردم، دين و كشور خود بود و شيفتگي به خدمتگزاري به مردم كشورش در كار و رفتار او موج مي‌زد. پاكي و بي‌آلايشي در زندگي عمراني همواره ديده مي‌شد. زندگي او بسيار ساده و در عين حال صميمي بود و همين موضوع در رفتار جمعي و كردار او هم مشاهده مي‌شد. من در تمام سال‌هاي آشنايي‌ام با وي حس نكردم كه هيچگاه عمراني به دنبال نام و نشان پيدا كردن باشد و بسيار ساده و خاكي مي‌زيست و رفتار مي‌كرد. رئيس سازمان بسيج هنرمندان با اشاره به پيشينه معلمي مرحوم عمراني مي‌گويد: او از همين كسوت و با مقام معلمي به دنبال تربيت نسل جديد شاعران انقلاب اسلامي بود و نگاه او به شعر و تربيت شاعران نيز همانند نگاهش در شغل معلمي به موضوع تربيت توجه داشت و به همين خاطر مي‌توان گفت كه عمراني پيش از دغدغه شاعري در كارش دغدغه اسلام و انقلاب اسلامي را داشت. فعاليت‌هاي عمراني در يك دهه شكل دهي به انجمن شعر بسيج، در حوزه كارگاه‌هاي آموزشي و برگزاري جشنواره‌هاي شعر بسيج موضوعي نيست كه به سادگي بتوان فراموش كرد. در زندگي و سلوك رفتاري مرحوم عمراني عشق به اسلام و انقلاب و مردم كشورش بيش از شاعري جلوه داشت. پرويز بيگي حبيب‌آبادي، شاعر و دبير سابق جشنواره بين‌المللي شعر فجر با اشاره به درگذشت خليل عمراني مي‌گويد: در مورد عمراني نكته‌اي را كه مي‌شود گفت اين است كه صميميت در تمام منش، حركات، رفتار و گفتار وي بارز بود و نشانه‌هايي از آن را مي‌شد در همه فعاليت‌هاي او يافت. زلال بودن شخصيت خليل عمراني باعث شده بود كه در كار شعر هيچ گونه كم لطفي و كم‌كاري از وي به چشم نخورد. قادر طهماسبي (فريد) شاعر انقلاب و دفاع مقدس نيز درباره درگذشت خليل عمراني شاعر انقلاب اسلامي مي‌گويد: از شنيدن خبر درگذشت عمراني به شدت متأثر شدم و هنوز هم اين ضايعه را باور نمي‌كنم. معتقدم با درگذشت عمراني، ما در واقع او را از دست داده‌ايم. نكته‌اي كه درباره عمراني اهميت دارد، بي‌ادعا بودن اوست. او در اين سال‌هاي اخير در كنج انزوا و گوشه‌نشيني‌اش، كارش را انجام مي‌داد و خدمتش را مي‌كرد. اما ديگر از دست رفته است. ما يك به يك شاعران و هنرمندانمان را از دست مي‌دهيم. 

كلام پاياني 

خبر، كوتاه بود اما تبعات آن بسيار زياد، چه اينكه پس از مخابره شدن خبر درگذشت اين شاعر فقيد سيلي از پيام‌هاي تسليت جان و جوشش گرفتند از وزير ارشاد گرفته تا انجمن قلم و چندين سازمان و نهاد مرتبط و غير مرتبط! مرتبط و غير مرتبط از اين نظر كه تا زمان زنده بودن اين افراد هيچ عنايت و توجهي قابل كسب نيست اما به محض درگذشت و مرگ، حاملان و خوانندگان پيام‌هاي تسليت تعدادشان بيشتر از بازماندگان و دوستان واقعي شركت‌كننده در مجلس ترحيم است. به هر حال از ابتدا و آغاز خيزش او براي سرايش آخرين عاشقانه‌اش نزديك به ۲۰ روز زمان لازم بود تا خليل عمراني آخرين سروده‌اش را در نوزدهمين روز از آذر ماه پاييزي رنگ رنگ و در زير رقص بارش باران بر جان طبيعت سردي جسمش را به دستان سيري ناپذير خاك گور بسپارد. غريب است اين ۴۸ساله بودن براي شاعران انقلاب. قيصر، سيدحسن و حالا خليل عمراني. خليل هم مثل قيصر و سيدحسن در آن دنيا آوازه‌ بهتر و دلخواه‌تري خواهد داشت. هر چند هنوز بوي تازگي اشعارش به مشام مي‌رسد اما براي عرض ارادتي دوباره به روح بي‌نياز از تعريف خليل عمراني گزارش را با شعر معروفش در مورد فتنه ۸۸ به پايان مي‌برم:
«ديروز گذشتيم و چه پيروز گذشتيم
از آن همه شب با نفس روز گذشتيم
گفتند تمام است و نشستند كه والنون
گفتند تمام است و نشستند دگرگون
دشمن ولي از جنگ به جنگ دگر آمد
هر لحظه به رنگي بت عيار درآمد
صدبار علي گفت و جماعت نشنيدند
باطل شدگان حق و حقيقت نشنيدند
امروز ولي طرح شبيخون همه خون است
از پرده برون پرده برون پرده برون است
برخيز كه جنگ است و جهاني است برادر
اين فتنه آخر همگاني است برادر
نان را بگذاريد، قلم حرف نخست است
جانم به چه ارزد كه دلم حرف نخست است»
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار