کد خبر: 500390
تاریخ انتشار: ۲۰ آذر ۱۳۹۱ - ۱۵:۵۹
نقد و نظري بر نمايش «من سياوش نيستم» به كارگرداني «حسين فرخي»
احمدرضا حجارزاده
در ميان انواع نمايش‌هاي ايراني، گونه نمايش‌هاي آئيني‌سنتي شبيه‌ترين اثر به زندگي مردم جامعه است؛ نمايش‎هايي كه در آنها درد و نامرادي‌هاي روزگار تلخ، بيان مي‌شود و گاهي نيز راهكارهاي لذت‌بردن و ساختن با زندگي عيان. صحنه اين هنرنمايي چنانكه از نام آن برمي‌آيد، جايي است براي نمايش‌دادن و بازي‌سازي و بازي‌درآري؛ بازي‌كردن شكلي از زندگي كه در آن، روايت و شخصيت‌ها آميخته به تخيل نويسنده و كارگردانند و اندكي چاشني طنز و طعنه و تلخند بر آن مي‌افزايند تا اگر حكايت تلخ بود، قابل‌تحمل شود و اگر شكايت تند، قابل ‌تأمل. اين تمهيد بيش از همه در نمايش‌هاي كهن سياه‌بازي نمود عيني دارد كه از ديرباز تاكنون محلي بوده براي بازتاب شرايط اجتماعي زمانه به نقل از زبان افسارگسيخته «سياه». به واقع در چنين نمايش‌هايي، هرگاه سياه پا به ميدان مي‌گذاشت، با وجودي كه همه او را طناز و شوخ‌طبع و شيرين‌بيان مي‌يافتند اما از ديگرسو، حساب كار خود مي‌كردند و از مجادله، مقابله و معامله با سياه پرهيز داشتند كه نتيجه‌اي جز ضايع‌شدن خودشان نداشت. اينك آن سياه‌روي سياه‌ساز، از بخت سياه در نمايشي به بازي درآمده كه بايد آن را فاتحه‌اي بر دوره قهرماني سياه خواند. 

«من سياوش نيستم» هرچند به تام و تمام در رده آثار سياه‌بازي و تخت‌حوضي طبقه‌بندي نمي‌شود، ولي به هرحال بخشي از آن، شخصيت سياه را به صحنه مي‌كشاند و در بستر قصه جاي مي‌دهد و حتي آغازگر نمايش اين كاراكتر هنري و ملي است. نمايش با اين جمله‌هاي شخصيت سياه شروع مي‌شود كه «اينجانب سياه‌برزنگي با اين دايره‌زنگي مدت مديدي است از منزل خارج شده و تاكنون مراجعت نكرده‌ا‌م». اين جمله گرچه شايد يك شوخي متداول در چنين نمايش‌هايي باشد، اينجا كنايه‌اي است بر وضعيت «سياه» در جامعه تئاتر كه انگار او مدت‌هاست از منزل حقيقي‌اش(صحنه تئاتر) خارج شده و به ندرت كسي او را چنان كه بايد و شايد و در قالب درست و كارآمد خود، در نمايشي مي‌بيند.
 
اين رويداد ناخوشايند در نمايش نامبرده هم رخ داده. سياه در نمايشي به خدمت گرفته شده كه حضور او را ضرورتي نيست و مي‌شد به همان نام و اشارتي از او در صحنه‌هاي پاياني اكتفا كرد؛ جايي كه دوستان سياوش (مهرداد مصطفوي) پيشنهاد اجراي سياه‌بازي به او مي‌دهند و او در پرده بعدي، ذوق‌زده دايره‌زنگي به دست مي‌گيرد و لباس سرخ سياه‌بازي بر تن مي‌كند. جز همين مقدار، ماجراي نمايش چه ضرورت بيشتري به ورود و خروج گاه و بيگاه سياه دارد؟ با اين‌همه، نبايد منكر اين حسن ويژه شد كه سياه‌باز اين تئاتر، پيشكسوت و بزرگي چون «داوود داداشي» است و اگر نمايشنامه هم دست‌اندازهايي داشته باشد و عيب و ايرادي، ناچاريم به اجراي كم‌نظير و هنرمندانه داداشي اعتماد كنيم. مهم‌ترين مشكل «من سياوش نيستم»، متن نمايشنامه است. سيدمهدي شربتي (نويسنده) قصد داشته با تلفيق دو شكل گونه‌گون از نمايش‌هاي سنتي (تعزيه و تخت‌حوضي)، داستاني امروزي را روايت كند و از منظر آن، اشارت و ارادتي داشته باشد به واقعه عاشورا.
 
اين ايده نخستين مي‌توانست با اندكي وسواس در پيشبرد داستان، به نمايشي ديدني و جذاب تبديل شود اما در شكل فعلي، تنها طرحي خام و سامان‌نيافته از آن برجا مانده. طولاني و بي‌خاصيت‌بودن برخي صحنه‌ها، ضربه جبران‌ناپذيري به كار زده. براي نمونه نگاه كنيد به فصل ورود دوستان سياوش به خانه او براي جلب رضايتش در بازگشت به تئاتر. گرچه در اين گردهمايي دوستانه بسياري از نكته‌ها روشن و گذشته اين آدم‌ها مرور مي‌شود، ولي نوع ديالوگ‌نويسي و بازي‌هاي نچسب بازيگران، صحنه را بيش از حد ظرفيت تماشاگر، كشدار و خسته‌كننده كرده. ناگهان ريتم نمايش افت مي‌كند و خوشمزه‌بازي‌هاي افشين (حامد پشتيبان) و مراد (مهدي زمين‌پرداز)، تا مرز كلافگي مخاطب پيش مي‌رود. در واقع داستان ديرتر از زمان مناسب به صحنه‌هاي اوج خود، يعني تمرين تعزيه‌خواني سياوش در كودكي مي‌رسد. اين بخش از نمايش كه در آن نقبي به گذشته زده مي‌شود و تمرين مجلس دوطفلان مسلم را مي‌بينيم، يكي از لحظه‌هاي خوب نمايش است و بي‌انصافي است اگر نگوييم خوب هم كارگرداني شده. انگار در «من سياوش نيستم»، تمام صحنه‌هاي مربوط به گذشته، بهتر از بازآفريني داستان در زمان حال هستند. 

صحنه خاطرات تمرين نمايش توسط سياوش و همكلاسي‌هاي سابقش، خيلي خوب درآمده؛ چراكه تحرك و نحوه انتخاب متن نمايش در نمايش، جاي هنرنمايي و بازي‌سازي بيشتري به بازيگران نمايش اصلي داده است. كاش در خلق «من سياوش نيستم»، حسين فرخي تا مي‌شد از متن اصلي مي‌كاست و بر ضرباهنگ نمايش مي‌افزود. كاش روي بعد حماسي مذهبي نمايش بيشتر كار مي‌شد تا سياوش داستان، در ذهن مخاطب شمايل اسطوره و پهلواني بيابد. معتقدم صحنه ورودي نمايش يا يكسره اضافه و بي‌دليل است، يا اگر اصراري بر وجود آن در داستان هست، بايد در ادامه نمايش از آن استفاده مي‌شد. وگرنه چه نيازي به آن همه طنازي و زبان‌بازي «سياه» كه از زندگي فلاكت‌بارش گلايه كند و پاي زنش را وسط بكشد و بخواهد تماشاگر را با اصطلاحاتي نظير «پرتم حواس شد»، «يادم نمياد كي اسفناج(ازدواج) كردم» و «زنم داره با من سفتگي(زندگي) مي‌كنه» بخنداند و سر ذوق بياورد؟گيرم همه اينها را داداشي به بهترين شكل ممكن اجرا كند و سبب خنده مخاطب هم شود. 

گويي كارگرداني «من سياوش نيستم» تا حدودي فداي اشكالات متن نمايش شده است. با اين‌حال، فرخي از شرايط موجود بهترين بهره را برده و چند لحظه ديدني خلق كرده. از جمله جايي كه دوست دوران كودكي سياوش در قالب غريبه‌اي ذهني ظاهر و موجب آشفتگي او مي‌شود. بازي خوب «محمد طيب‌طاهر» نيز به رازگونگي و خوف و استرس اين صحنه دامن زده. دو صحنه تمرين تعزيه و همچنين تعزيه به روايت سياه‌بازي نيز از ديگر نقاط قوت نمايشند. داداشي كه ابتدا توانسته بود با چند جمله و حركت ساده، از تماشاگر خنده بگيرد، اينك با شبيه‌خواني زيبا و هنرمندانه خود، تماشاگر را متحير و متاثر مي‌سازد. بازي‌هاي نمايش متأسفانه يكدست و هماهنگ نيستند اما در مجموع قابل‌قبول از كار درآمده‌اند. غير از داوود داداشي كه بي‌شك نمي‌توان بر بازي او خرده گرفت، «سيدمهدي سجادپور» و «محمد جمشيدي» در نقش‌هاي كوتاه خود، خوش درخشيده و تحسين‌برانگيزند. 

«من سياوش نيستم» اگر به سمت آثار مناسبتي نمي‌رفت و داستانش بر يك پاشنه مي‌چرخيد و اينگونه ميان وهم و خيال، تعزيه، تخت‌حوضي و فضاسازي مدرن، سردرگم و آواره نبود، مي‌توانست نمايش موفقيت‌آميزي باشد، ولي اكنون نمايشي چندپاره است كه تماشاگر بايد به لحظه‌ها و امتيازهاي محدودي در آن دل‌خوش باشد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار