البته بدترين تصميم در چنين اوقاتي، تلاش براي سفر به مناطق آسيبديده است؛ چرا كه مانع امدادرساني به موقع ميشود و چه بسا آنانكه با هدف كسب خبر و مددرساني به عزيزانشان راهي مناطق بحران زده ميشوند، با شلوغ و گاه مسدود كردن مسيرهاي تردد، باعث دير رسيدن امدادگران و به خطر افتادن جان مصدومان شده و جز دردسر، ثمري ندارند.
با اين تجربه، به راه نزدم. اما تمام تلفنها، حتي در روستاهاي نزديك تا شعاع چند كيلومتري از محل حادثه قطع بود. اين خدمات مخابراتي در چنين ايامي نيز حكايتي است براي خودش! چندي پيش، زلزله خفيفي مشهد را لرزاند. من تهران بودم. اما دريغ از امكان تماس با يك شماره ثابت يا همراه. حتي با شهرستانهاي تابعه نظير نيشابور و... نيز برقراري تماس آسان نبود. پس از آن ماجرا وقتي به مشهد آمدم، گفتند:«بلافاصله پس از احساس زمين لرزه فرستنده ديجيتال صدا و سيما نيز مختل و تلويزيون و راديو هم قطع شدهاند.» از ياد نبريم، اوج نياز به مخابرات و نيز رسانههاي ديداري و شنيداري در چنين حوادثي است و اگر بنيان اين تجهيزات به گونهاي باشد كه با اندك حادثهاي از اين دست، از رده خارج شوند، پس فايده وجودي آنها چيست؟ در زمين لرزه تبريز هم باز همين معضل قطع ارتباط و مختل شدن فوري شبكه را شاهد بوديم. اين تجربهها بايد هشداري جدي براي مسئولان باشد. بايد چارهاي بينديشند كه پس از اين، دكلهاي مخابراتي از حداكثر ايمني برخوردار بوده و در زمان بروز چنين حوادثي، بتوانند يك حداقلي از خدمات خود را فعال نگه دارند. چه جانها كه با همين ارتباطات نجات مييابد و تا چه اندازه كارامدادگران و حادثهديدگان به كمك آنها سهل ميشود.
بگذريم، پس از گذشت ۴۸ ساعت، خلاصه توانستم با دوستانم تلفني در روستاي «شاج» و «فونيچ» حرف بزنم. شكر خدا سلامت بودند. يكي از آنها كه خواننده روزنامه ماست، بارها تأكيد ميكند؛ از حضور بسيار سريع و مؤثر بچههاي هلال احمر بنويس!الحق كه گل كاشتند، دست مريزاد! هر چند دو نفر از خانواده او مصدوم شدهاند، اما خودش كه شاهد خدمترساني به موقع و با كيفيت نيروهاي هلالاحمر بوده، سخت هيجانزده است. بله! عجيب،ولي واقعي است! برخلاف بيمسئوليتي در وزارتخانهاي كه چند روز قبل در روستاي «شينآباد» پيرانشهر، با وجود گازكشي، سوختگي ۳۰ تن از دختركان فرشته خصلت روستايي را طي حادثه آتش گرفتن بخاري نفتي و كلاس دانشآموزان شاهد بوده و ۱۲ نفرشان هم در خراسان جنوبي حال وخيمي دارند. اما گويا مديران مرتبط با حوادث غيرمترقبه و به ويژه بر و بچههاي هلالاحمر گل كاشتند و اين دوست من شهادت ميداد كه عموم مردم زحمتكش روستايي منطقه، نظر به همراهي تمامعيار، وسيع و به موقع آنها، غم خود را از ياد برده و براي سلامتي اين بچهها دست به دعا برداشته بودند.
باري ما هم براي آن خدمتگزاران دعا ميكنيم و همينجا متذكر ميشويم، كاش دولتمردان، مديران خدوم و دلسوز و نيروهاي زحمتكش آنها را كه چنين سختكوش و خستگيناپذير و تحسينبرانگيز انجام وظيفه ميكنند به موقع و به طور جدي تشويق كرده و از آن سو وزير و مديراني را كه از پس چند حادثه مشابه در حوزه مديريتيشان، هنوز از يك عذرخواهي ساده ابا دارند نه با منصبي جديد كه جديتر ادب كنند! انشاءالله