پرونده اصلاحطلبان طي هشت سال گذشته به ويژه در آستانه انتخابات رياستجمهوري آنچنان فراز و نشيب داشته است كه شايد تحليل آن در يك ستون يادداشت قابل جمع نباشد. در اين مختصر تحليل از فضاي ذهني اصلاحطلبان، به ويژه ليدر اين جريان يعني خاتمي تنها به دنبال پاسخ اين سؤال هستيم كه چه اتفاقي افتاده است گروهي كه در سال ۸۴ با يك تشتت آراي زياد پاي به عرصه انتخابات نهاد و در انتخابات ۸۸، با شكست و بست نيم بند سياسي خود تلاش داشتند از برجستهشدن اختلافات جلوگيري كنند و به صراحت بيان ميكردند كه از نداشتن سر در جريان اصلاحات رنج ميبرند، امروز به جايي رسيدهاند كه ورود به عرصه انتخابات ۹۲ را يك تكليف براي خود فرض ميكنند و خاتمي همه تلاش خود را مصروف ميكند تا اين جماعت پراكنده را به دورخيمهاي جمع كرده و اين پيام را به جامعه منتقل كند كه اصلاحطلبان هنوز زندهاند و اين در حالي است كه حوادث و اتفاقات سالهاي اخير به ويژه فتنه ۸۸ نشان داد اين جماعت تنها با هدف بحرانآفريني پاي به عرصه نهاده و درهيچ رفتار سياسي سالم و همسو با آرمانهاي امام و انقلاب، صداقت ديده نميشود، هرچند در اين خيمه غيرخودي انقلاب، صداهاي متفاوت با يك راهبرد مشترك شنيده ميشود. در حالي كه خاتمي وانمود ميكند آمده است تا در يك بستر طبيعي از همه ظرفيتهاي نظام براي پيشبرد اهداف و آرمانهاي امام و انقلاب در انتخابات رياستجمهوري ۹۲ استفاده شود.
ديگر عضو مجمع روحانيون و يار غار خاتمي يعني موسوي خوئينيها سلسله جنبان فتنه ۸۸، روز گذشته در جمع تعدادي از دانشجويان به صراحت بيان كرد:«ما از موسوي و كروبي برائت نميجوييم و با شركت در انتخابات هم مخالفم و انتخابات آزاد از نظر من يعني موسوي هم ازداخل حصر كانديدا شود.» اين يعني همان كنه اقدامات پس ذهن جريان اصلاحاتي كه خاتمي درصدد فراهم كردن بستر ورود آنها به عرصه انتخابات ۹۲ است.
در چنين شرايطي بايد ديد خاتمي و طيفهاي همسو با وي به دنبال طراحي چه سناريويي براي انتخابات هستند و اصالتاً آنها با چه هدفي بر طبل انتخابات ميكوبند؟ طراحي و استراتژي آنها براي فعال شدن در اين عرصه با نگاه به چه افقي است؟ يازدهمين دوره انتخابات رياستجمهوري براي آنان هدف است يا وسيله؟براي تحت تأثير قرار دادن فضاي سياسي- اجتماعي همچون انتخابات ۸۸ به دنبال تزريق چه كليدواژهاي هستند؟ اين سؤالات و نمونههايي از اين دست، از جمله پرسشهايي است كه اين روزها ذهن و فكر نظريهپردازان «فتنه – اصلاحات» را مشغول كرده و اتاق فكر بالادستي آنها با مديريت خوئينيها و در نسخه بدل آن مديريت خاتمي تلاش دارند با همانديشي و شركت در جلسات سياسي و دانشجويي، براي پرسشهاي ساخته شده دراين اتاقهاي فكر، پاسخهاي عملياتي پيدا كنند. از اين رو محورهاي فعاليت آنها را در شرايط حاضر ميتوان به قرار زير مطرح كرد:
۱- مديريت اصلاحات درصدد است با شكست سياست مقاومت خود در سالهاي اخير و رويگرداني افكار عمومي از اين سياست كه تاكنون هزينه غيرقابل جبراني را بر نظام اسلامي تحميل كرده است،هويت مقاومت خود را به هويت مشروعيت انتقال دهند. آنها در هويت مقاومت كه استراتژي آنها پس از فتنه۸۸ بود، تلاش داشتند خود را كنشگراني تعريف كنند كه حاكميت آنها را در حاشيه قرار داده است و داغ ننگ بر پيشاني آنها زده شده است و به ناچار به مقاومت با حاكميت - بخوانيد ضديت با انقلاب و مردم- روي آوردهاند. بنابراين همه تلاش آنها اين است كه با حضور در انتخابات پيش رو، يك مشروعيت عاريتي براي خود دست و پا كنند.
۲- باز گرداندن فتنه به نظام، راهبرد ديگر آنها براي اين دوره از انتخابات است. خاتمي و جريان همراه او با دستاويز قرار دادن برخي سوءرفتارها در سالهاي اخير توسط بخشي از حاكميت، به دنبال القاي اين نكته است كه مقابله حاكميت با جريان آنها به حق نبوده و نظام دچار انحراف شده است و آنها اين رسالت را براي خويش فرض ميدانند كه از اين انحراف جلوگيري كنند. سخنان وقيحانه روز گذشته موسوي خوئينيها مؤيد اين نگاه است.
۳- شايد بزرگترين هدف خاتمي و جريان «فتنه- اصلاحات» اصرار و تأكيد آنها بر هويت اصلاحطلبي است. اين جريان معتقد است نظام براي مقابله با آنها درصدد است تا هويت اين جريان را سلب و اصلاحطلبان جعلي را به عنوان يك رقيب، در صحنه تعريف و تفسير كند.
پرخاشگري نسبت به كانديداتوري عارف، جهانگيري و حتي نجفي از سوي خاتمي و افراد شاخص اين جريان، گوياي اين واقعيت است كه آنان نگران هستند با جدا شدن بخشي از اين جريان و اعلام موجوديت برخي با نام اصلاحطلب، اقتدار گذشته آنها فرو ريزد و مديريت تحكمي پدرسالاران جريان اصلاحات دچار چالش جدي شود. نكتهاي كه در جريان مقابل آنها يعني اصولگرايان صورت گرفت و با وجود برچسب نبودن آزادي و ارادههاي مختلف به جريان اصولگرا، در انتخابات مجلس نهم شاهد بوديم اصولگرايان با هويت جبهه متحد و پايداري به صحنه انتخابات آمدند و يك رقابت معنادار و واقعي را شكل دادند.
خاتمي همه تلاش خود را مصروف ميكند تا ثابت كند اوست كه سكان هدايت اصلاحطلبان را در دست دارد و هيچ كس بدون اذن وي نميتواند وارد عرصه انتخابات شود. خواه اين فرد عارف، معاون اول وي باشد، يا نجفي كارگزاران رقيب كه روزگاري براي سهمخواهي از قدرت از هيچ تعرضي نسبت به هم ابا نداشتند. بنابراين به نظر ميرسد هدف اصلي خاتمي اين است كه يك هويت را براي اصلاحطلبان تعريف كند، آن هم هويتي كه فقط با ليدري او شناخته ميشود و لاغير.
۴- خاتمي و عناصرش با تأكيد بر تلاش حياتي خود براي حضور در حاكميت ميكوشند تا اين تلاشها در بدنه جريان «فتنه- اصلاحات»در چارچوب «عقبنشيني و معامله» تعريف و تفسير نگرديده و بدنه اجتماعي آنها «خودفروشي» سران اصلاحطلب را تداعي نكنند. اين مسئله بيش از هر چيز در سخنان عبدي و علويتبار مشاهده ميشود و آنها تأكيد دارند كه اصلاحطلبان بايد طرفدار سياستورزي باشند، حتي اگر لازم باشد گامي به عقب برداشته شود.
تاكنون از خويش پرسيدهايم كه چرا خاتمي به هر قيمتي حاضر است به حاكميت گرا داده شود تا حاكميت بپذيرد او و طيف تعريف شدهاش به حاكميت بازگردند. اين نكته كاملاً روشن است كه خاتمي به درستي فهميده است اگر در اين دوره از انتخابات نتواند خود را سنجاق به حاكميت كند- فرقي هم نميكند كه به كجاي حاكميت سنجاق شود- براي هميشه بايد فاتحه اصلاحطلبان را كه او خود را سكاندار و بنيانگذار آن ميداند، فراموش كند و اين يعني مرگ يك گروه سياسي و گفتمان حاكم بر آن.
۵- در نهايت بايد گفت خاتمي و نظريهپردازان جريان «فتنه- اصلاحات» به دنبال آن هستند با انتخابات رياستجمهوري ۹۲، خلأ تئوري و ايدهپردازي اين جريان را حل كرده و با ارائه يك چهره سفيد از خود و بازگرداندن موج فتنه به سمت نظام و متهم ساختن نظام به انحراف از اصول انقلاب و تشديد اختلافات ميان طيفهاي اصولگرا، فضاي سنگيني را در ماههاي آينده بر نظام تحميل كنند تا شايد از بستر اين رفتارها و اقدامات، بار ديگر زمينه بازگشت به قدرت و حاكميت را براي خود فراهم كنند. غافل از آنكه چهره اين جماعت آنچنان كريه است كه بعيد به نظر ميرسد مردم به راحتي بتوانند آن را فراموش كنند.