با تشكر از جنابعالي به لحاظ شركت دراين گفتوشنود، مناسب است در ابتدا اشارهاي به محل تولد و محيط خانوادگي خود بفرماييد. بسماللهالرحمنالرحيم. بنده احمد صابري همداني در سال ۱۳۰۲در روستاي بيوكآباد همدان به دنيا آمدم. اين محل داراي بازار بزرگ، حمام بزرگ و قلعههاي متعدد ميباشد و جزو اولين محلهاي استان همدان است كه به داشتن آثار باستاني شهرت دارد. علما و سخنرانان زيادي در محل زندگي ما منبر ميرفتند و من خيلي لذت ميبردم و خيلي دلم ميخواست طلبه شوم. حدود ۱۵ سال داشتم و به مكتب ميرفتم و در همان عالم نوجواني دو سه بار هم خواب ديدم كه معمم شدهام. بعد از اتمام دوره ابتدايي، يعني اتمام كلاس ششم دبستان، از همدان معلمي را براي دوره متوسطه آوردند. اين معلم بسيار باسواد و اهل علم بود.
روحاني بودند؟ خير، دروس جديد را درس ميداد و مباحث جديد را مطرح ميكرد. همزمان با تحصيل در دوره متوسطه، پاي منابر روحانيون هم ميرفتم و استفاده ميكردم. با توجه به علاقهاي كه به دروس حوزوي داشتم در سال ۱۳۱۹ به حوزه علميه همدان رفتم و از محضر مرحوم آيتالله آخوند همداني و ساير علما بهرهها بردم و تقريباً تا مكاسب را در حوزه علميه همدان خواندم.
غير از مرحوم آخوند، اساتيد ديگر شما چه كساني بودند؟ مرحوم آقا شيخ محمدحسين بهاري، آقا شيخ محمد علي دامغاني، آقا ميرزا اسدالله حجت فرزند آقاي جولاني.
تا چه زماني در حوزه علميه قم بوديد و پس از آن كجا تشريف برديد؟ به دليل مشغله آقايان علما بسياري از دروس در همدان تعطيل ميشدند، لذا بعد از مكاسب تصميم گرفتم به مشهد بروم، لذا استاد ما آقا شيخ علي دامغاني نامهاي براي آقا شيخ كاظم دامغاني در مشهد نوشتند كه دو نفر از طلاب همدان نزد شما ميآيند و ضمناً لطف فرموده و نوشته بودند كه من طلبه خوبي هستم. ايشان بعد از صحبت با ما فرمودند حوزه مشهد براي شما كم است و در اينجا پيشرفت نميكنيد، بنابراين بهتر است به قم برويد. در مشهد از امام هشتم(ع) خواستم در قم برايم حجرهاي پيدا شود كه بتوانم زودتر درسم را شروع كنم.
چه سالي به قم رفتيد؟ سال ۱۳۲۵. به هر حال همين كه وارد قم شدم، يكي از طلبههاي همدان گفت كه ميخواهد برگردد و حجرهاش را به ما داد.
دوران علماي ثلاثه؟ بله، مرحوم آقا حاج شيخ عبدالكريم از دنيا رفته بودند و حوزه علميه قم را مرحوم آقاي صدر، مرحوم آقاي حاج سيدمحمدتقي خوانساري و مرحوم آقاي حجت كمرهاي اداره ميكردند. مرحوم سيدابوالحسن اصفهاني در نجف هم شهريه ميپرداختند. البته حوزه وضعيت منظمي نداشت تا زمان آقاي بروجردي كه حوزه متحول شد و نظم پيدا كرد.
در قم از محضر چه كساني استفاده كرديد؟ اساتيد بزرگواري چون آيات عظام بروجردي، محقق داماد، حاج سيداحمد خوانساري و مرحوم امام. تا آيتالله بروجردي زنده بودند، از ملازمان درس ايشان بودم و دروس ايشان را تقرير ميكردم. در دوره ايشان جزوهاي به نام گمنام نوشتم كه به نظر خود ايشان هم رسيد. پس از رحلت ايشان درس فقه را در محضر آيتالله گلپايگاني گذراندم و اكثر دروس ايشان را تقرير كردم كه در سه جلد چاپ شده است.
چگونه با امام آشنا شديد؟ من قسمتي از مكاسب را در همدان خوانده بودم و در قم دنبال استاد خوب ميگشتم. به من گفتند آقاي حاج آقا روحالله خميني استاد بسيار خوبي هستند. ايشان در مدرسه فيضيه درس اخلاق ميگفتند كه بسيار شلوغ بود. روز اول كه رفتم، ايشان آيه« بيده ملكوت كل شيء» را تفسير ميكردند. بار اولي بود كه سخنان عرفاني ايشان را ميشنيدم كه خيلي در من اثر كرد و هنوز هم آثارش در دل من مانده است. به هر حال درس خارج اصول را در مسجد محمديه از محضر امام استفاده كردم، سپس بخشي از خارج مكاسب را نزد ايشان خواندم.
ويژگي درس امام چه بود؟ سال ۱۳۲۸ يا ۲۹ بود كه در دروس ايشان شركت ميكردم. خاطرم استكه درس اصول ايشان قدري با فلسفه و منطق آميخته بود بنابراين طلبههاي زيادي ميآمدند، طوري كه مسجد محمديه ظرفيت نداشت و لذا درس به مسجد سلماسي منتقل شد كه آنجا هم پر ميشد. ما آن موقع در درس آقاي محقق داماد هم شركت ميكرديم و شنيديم كه امام بحث طلب و اراده را شروع كردهاند كه بحث مفصل و سختي است. ديديم امام چون فلسفه خواندهاند، لذا رفتيم درس اراده و طلب امام. پس از رحلت آقاي بروجردي، اولين كسي كه در مسجد اعظم درس گفت امام بودند.
از چه مقطعي با مرحوم آيتاللهالعظمي گلپايگاني آشنا شديد؟
وقتي به قم آمدم و درباره مدرسين تحقيق كردم، اكثراً امام و مرحوم آيتاللهالعظمي گلپايگاني را توصيه كردند. رفتم منزل آيتالله گلپايگاني در تكيه سيد حسن كه ايشان در شبهاي جمعه در آنجا تفسير ميگفت. آن شب هم ايشان داشت آيه قد افلح مؤمنون را تفسير ميكرد و درباره كيفيت انسان حرفهاي جديدي ميزد. من از نگاه ايشان خيلي خوشم آمد و اين اولين ارتباط بنده با آقاي گلپايگاني بود. ايشان در آن موقع خارج مكاسب درس ميدادند و بحث ولايت فقيه را شروع كرده بودند.
اشاره كرديد كه دروس ايشان را تقرير ميكرديد. در اين باره نيز به نكاتي اشاره بفرماييد.
در سال ۱۳۷۳ هجري در درس ايشان شركت ميكردم. وقتي تقريراتم تمام شد و آن را به ايشان نشان دادم از اول تا آخر خواندند و در حاشيه تذكراتي دادند كه آنها را تصحيح كردم. تا آن روز كسي درسي از آقاي گلپايگاني را ننوشته بود، خصوصاً ولايت فقيه را و اولين بحث ولايت فقيه در حوزه توسط بنده نوشته شد.
براي نوشتن ولايت فقيه چه ضرورتي را احساس كرديد؟ ميخواستم به ايشان بگويم درس شما را ميفهمم، چون افرادي ميآمدند كه نه توجه ميكردند و نه ميتوانستند بفهمند، ولي ايشان از آنچه من نوشتم خيلي خوششان آمد. جناب آقاي صافي هم كتاب را پسنديدند.
چه شد كه اين تقريرات را چاپ كرديد؟ بعد از انقلاب به ايشان گفتيم اگر ما حرفهاي شما را چاپ نكنيم، ديگران چاپ ميكنند. ايشان تا آن موقع اجازه نداده بودند، ولي به ما اجازه دادند و اين كتاب، فتح باب خوبي براي بحث ولايت فقيه در حوزه علميه شد.
درمجموع چند سال در درس مرحوم آيتالله گلپايگاني شركت داشتيد؟ من تا وقتي كه به خارج كشور رفتم، در درس ايشان شركت ميكردم. بعد كه از سفر برگشتم، آقا گفتند دلم ميخواهد باز هم درسهاي مرا تقرير كنيد. آقاي محقق بيدگلي داماد ايشان ميگفتند كه بارها از ايشان شنيده بودم كه صابري مايه رو سفيدي من شده است. به هر حال قرار شد اوقاتي كه در سفر هستم، آسيد محمد ضبط كنند و من بعداً بنويسم. به اين ترتيب حج را هم نوشتم و در زمان حيات آقا چاپ شد. جلد سوم را هم بنده نوشتم.
جايگاه مرحوم آيتالله گلپايگاني را در حوزه و ارتباط ايشان با فقهاي همزمان خود را چگونه ميبينيد؟
زهد ايشان فوقالعاده بود، متأسفانه ما فقط دروس علمي ايشان را مينوشتيم و از اخلاق و رفتار و تهجد غافل بوديم كه بسيار اسباب پشيماني من است. ما فقط جنبه علمي را در نظر داشتيم، در حالي كه ايشان از نظر منش و تقوا واقعا جامع بودند. ايشان به همه طلاب علاقه داشتند و يادم نميآيد كه طلبهاي از ايشان چيزي بخواهد و ايشان رد كنند. همه علما و مراجع هم ايشان را يك عالم فقيه متدين متقي ميدانستند.
از ارتباط آيتالله گلپايگاني با امام و انقلاب برايمان بگوييد. يكي از دوستان ميگفت ايشان از امام پرسيده بودند آيا شما در اين كاري كه شروع كردهايد با امام عصر(عج) ارتباط داريد ؟ امام فرموده بودند، بله و لذا ايشان به امام عقيده داشتند. ايشان واقعاً معتقد بودند كه بايد انقلاب را حفظ كرد و حفظ انقلاب با رعايت همه مقررات اسلام ممكن است.
از منظر شما مهمترين و شاخصترين ويژگي آيتالله گلپايگاني چه بود؟ ايشان واقعا به اسلام و معارف اسلامي معتقد بودند و اگر در كاري كه ميخواستند انجام دهند، ترديد ميكردند، استخاره ميكردند و در صورتي كه خوب ميآمد، در انجام آن درنگ نميكردند. يادم است وقتي مدرسه فيضيه را خراب كردند و مدرسه تعطيل شد، منزل ايشان بوديم و عرض كرديم كه بالاخره بايد مدرسه را تعمير و درس را شروع كرد. ايشان ترديد داشتند و ميگفتند شايد نيروهاي امنيتي مانع شوند. سپس استخاره كردند و خوب آمد و برخاستند و گفتند بايد رفت. در مسير هر فقيري كه جلو آمد صدقه دادند تا خطر رفع شود، بعد هم مدرسه فيضيه را باز كردند و دستور دادند تعمير شود. ايشان اعتقادات اسلامي راسخي داشتند. ديگر ويژگي ايشان اين بود كه دقت داشتند به كساني كه عزت نفسشان اجازه نميداد از كسي كمك بخواهند به شكل مخفيانهاي كمك كنند.
اشاره كرديد كه سفرهايي به خارج كشور داشتهايد. در اين باره هم توضيحاتي بفرماييد.
من تقريباً به ۳۷ ﮐﺸﻮر آﺳﯿﺎﯾﯽ، اروﭘﺎﯾﯽ و آﻓﺮﯾﻘﺎﯾﯽ ﺳﻔﺮ ﮐﺮدهام. ﻗﺒﻞ از اﻧﻘﻼب حدود ﺷﺶ ﺳﺎل و ﺑﻌﺪ از اﻧﻘﻼب هم ﭘﻨﺞ ﺳﺎل در استانبول بودم. اكثر اﯾﻦ ﻣﺴﺎﻓﺮتها به دستور حضرت امام و آيتالله گلپايگاني بود. چند سال پيش هم به دستور ﻣﻘﺎم ﻣﻌﻈم رهبري ﺑﻪ ﺑﺎﮐﻮ رﻓﺘﻢ.
مردم اين كشورها چقدر با اهل بيت(ع) آشنايي دارند؟ همه مسلمانان و حتي غيرمسلمانان به اهلبيت(ع) علاقه دارند و به آنها احترام ميگذارند. در ﺗﺮﮐﯿﻪ كاسبي بسيار ﺑﻪ ﻣﻦ اﺣﺘﺮام ﮔﺬاﺷﺖ و من تصور ميكردم كه او ﺷﯿﻌﻪ اﺳﺖ، ولي ﺑﻌﺪ فهميدم ارﻣﻨﯽ اﺳﺖ. از او ﻋﻠﺖ اين علاقه را پرسيدم، گفت چون شما ﻋﻠﯽ ﺑﻦ اﺑﯿﻄﺎﻟﺐ(ع) را ﺧﻮب ميشناسيد. ﻣﺎ ﺑﻪ او ﻋﻼﻗﻪ دارﯾﻢ.
در ﺳﺎل ۱۳۵۷ هم از طﺮف آيتالله ﮔﻠﭙﺎﯾﮕﺎﻧﯽ به عنوان مسئول ﻣﺠﻤﻊ جهاني اﺳﻼم به ﻟﻨﺪن رفتم. ﯾﮏ روز استاد دانشگاهي به ديدنم آمد و گفت شنيدهام كه در ﺗﺎرﯾﺦ اﺳﻼم ﺑﻪ ﻓﺮدي ﺑﻪ ﻧﺎم ﻋﻠﯽﺑﻦاﺑﯿﻄﺎﻟﺐ(ع) ظﻠﻢ ﺷﺪه اﺳﺖ ميخواهم اين شخصيت را بيشتر بشناسم. در مراسم حج هم با اين نوع برخوردها زياد مواجه ميشويم وهمين گرايشات دليل قاطعي بر حقانيت رواياتي است كه ميگويند اگر مردم حقيقت كلام معصوم(ع) را درك كنند، از آنان پيروي خواهند كرد. آيتالله بروجردي هم مكرر ميفرمودند اسلام راستين را مطرح كنيد، مردم خود خواهند پذيرفت. جهان امروز سخت تشنه شنيدن سخنان حكيمانه اهلبيت(ع) است، اما ما متأسفانه قدر اين گنجينهاي را كه بهرايگان در اختيار ماست نميدانيم و مخصوصاً كساني را به خارج ميفرستيم كه علم و توانايي تبليغ صحيح را ندارند و در نتيجه تأثير عكس ميگذارند. تجربه به من نشان داده است كه در معرفي چهره اهلبيت(ع) بايد روي قداست و پاكي و نيز ويژگي هدايتگري آنان تكيه كرد، زيرا اهل سنت هم قبول دارند كه در زندگي اهل بيت(ع) كوچكترين نقطه ضعفي وجود ندارد. مقام علمي اين بزرگواران مورد قبول همه دانشمندان جهان است. در معرفي اهلبيت(ع) بايد روي قرآن تكيه كرد تا به نتيجه برسيم. ما اصولاً در زمينه تبليغ چه در داخل و چه در خارج ضعيف عمل كردهايم و مخصوصاً در عزاداريها مطالبي را بيان ميكنيم كه سست هستند و برداشتهاي نادرستي از آنها ميشود.
ظاهراً اين مشكل در تبليغ درباره امام و انقلاب هم مشهود است؟ بله، متأسفانه همين طور است. ما در بهترين شكلش فقط از بعد سياسي امام سخن ميگوييم، در حالي كه زهد و عرفان امام براي مردم دنيا جذابتر است و از اين جنبه، بهتر ميتوان تأثير گذاشت. نظام جمهوري اسلامي ايران درخت تنومند و باروري است كه همه مردم دنيا بايد از ثمرات آن بهره بگيرند. همان طور كه كه در اول انقلاب همه با هم جانفشاني كردند، بايد براي حفظ و تداوم انقلاب نيز همه در كنار هم تلاش كنند. ما نبايد حتي لحظهاي در شناخت و شناساندن تفكر امام غفلت كنيم، زيرا مردم دنيا به انقلاب اسلامي چشم دوختهاند و به دنبال يافتن پاسخي به سؤالات بيشمار خود هستند.
لطفاً درباره شيوههاي تبليغي بهينه و مؤثر، به خاطراتي اشاره بفرماييد.
وقتي از دفتر آيتالله گلپايگاني با من تماس گرفتند كه شش تن از علماي اهل سنت به قم آمده و تقاضاي مناظره دارند، گفتم بيايند منزل بنده. آمدند و پس از پذيرايي آيه ۳۵ نور را برايشان تلاوت كردم و گفتم منظور از اين نور هرچه كه باشد، آيا شما خواهان آن هستيد يا نه؟ گفتند معلوم است كه هستيم. گفتم اگر خدا نشاني اين نور را داده باشد چطور؟ و دنباله آيه را خواندم و روي بيوت تكيه كردم و گفتم خداوند ميفرمايد كه آن نور كه «نورالسموات و الارض » است در اين خانههاست. همه مسلمانان بايد اين بيوت و اهل اين بيوت را بشناسند و با انصاف ببينند اين خانهها كجا و اهل آن خانهها چه كساني هستند؟ آنها سخت حيرت كردند. پرسيدم آيا اهل اين خانهها «انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» نيستند و آيا كسي غير از اهل بيت(ع) مصداق اين آيه است؟ اين مباحث قرآني بسيار روي آنها تأثير گذاشت. شنيدم كه به آيتالله گلپايگاني گفته بودند صابري همداني ذهن ما را روشن كرد. در تهران هم همين را به آقاي فلسفي گفته بودند و لذا عرض من اين است كه اگر ميخواهيم حرفمان اثر كند، بايد به قرآن استناد و تكيه كنيم.
به نظر حضرتعالي كداميك از ابعاد زندگي اهل بيت(ع) براي محققان و مبلغان مغفول ماندهاند و بايد درباره آنها پژوهش كرد؟ زندگي سياسي و اجتماعي ائمه (ع) براي مردم ما شناخته شده نيست و اغلب تصور ميكنند جنگهاي علي (ع) با معاويه يا جنگ امام حسين (ع) با يزيد يا مبارزه ديگر امامان (ع) يك كار مقطعي و مبارزه عليه حكومت وقت بوده و جزو وظايف اصلي آنان نبوده است، در حالي كه مثلاً امام صادق (ع) از يكسو عليه انحرافات عقيدتي و فكري، صوفيگري، جاعلان حديث و كذابها و از سوي ديگر با حاكم خونآشام و ستمگري چون منصور دوانيقي مبارزه كرده و در چنين فضاي بسته و پر خفقاني، شاگردان بزرگي را تربيت كردند و يك نهضت عظيم فرهنگي را پايهريزي كردند. شاگردان اين مكتب هرگز با حكومتهاي جائر همكاري نكردند و شيعيان در پرتو هدايتهاي ايشان حتي براي حل مسائل قضايي خود نيز به محاكم حكومتي مراجعه نكرده و به اندازه سر سوزني با حكومت همراهي نميكردند. متأسفانه اين سياستهاي مدبرانه براي مردم توضيح داده نشده و صرفاً به شرح مصيبت اكتفا شده است، در حالي كه راه و روش سياسي و اجتماعي پيامبر گرامي(ص) و ائمه معصومين(ع) بهترين راهنما و الگو براي حل معضلات ماست و هر جا كه به اين الگوها نزديك شدهايم، پيروز و موفق بودهايم.
به نظر حضرتعالي در امر تبليغات بايد روي چه نكاتي دقت كنيم؟ همان طور كه اشاره كردم در تبليغات بايد از بيان مطالب سست و ضعيف پرهيز كنيم. در تركيه كه بودم، گاهي افرادي براي تبليغ ميآمدند كه اعتراض مخاطبان را برميانگيختند، چون سخنانشان نه تنها با معارف ديني كه با عقل سليم هم تناقض داشتند و در ذهن مخاطبان ايجاد شبهه ميكردند و از من ميخواستند كه برايشان توضيح بدهم. مخصوصاً بايد در روضهها سخت مراقب باشيم كه اهل بيت (ع) را خداي ناكرده، افرادي خوار و ضعيف جلوه ندهيم، چون تاثيرات منفي آن فوقالعاده گسترده و عميق است. افرادي كه به كار تبليغ اشتغال دارند بايد با دقت بسيار زياد و بر اساس صلاحيتها گزينش شوند. مراكز اعزام مبلغ بايد از تجربه افراد مجرب در اين زمينه استفاده كنند و اطلاعات درست و دقيقي از منطقه در اختيار مبلغ قرار دهند.
براي تبليغ در خارج از كشور بايد سرمايهگذاري كرد، چون فقدان امكانات عملاً امر تبليغ را مختل ميكند. خود من در تركيه نه كتابي به دستم ميرسيد، نه مجلهاي و امكاناتي نداشتم تا مطالبم را در اختيار مخاطبان قرار دهم، با اين همه چندكتاب به زبان تركي نوشتم كه خيلي از آنها استقبال شد. در همان موقع صاحبخانه ما از يك مبلغ مسيحي حرف ميزد كه با خودش ۴۵ هزار جلد كتاب آورده بود و اين آقا به پليس شكايت كرد كه سقف خانهاش ميريزد!
اين مبلغ چك سفيد امضا داشت و هر امكاناتي را كه ميخواست فوراً در اختيارش قرار ميدادند، در حالي كه من گاهي معطل ۳ هزار تومان بودم. روش كارمان هم كه بسيار ضعيف و تركيب اين دو ببينيد چه ميشود. بنابراين براي معرفي اسلام و اهل بيت(ع) بايد اولاً افراد را بر اساس صلاحيتها اعزام كنيم و نه بر اساس روابط و ثانياً امكانات كافي در اختيارشان قرار دهيم.
با تشكر مجدد از جنابعالي كه وقت خود را در اختيار «جوان» قرار داديد.