اين شب ها سريال «ديوار» از شبكه اول سيما پخش مي شد كه با سفارش و بودجه و ناجا ساخته شده بود. قطعا توقع همه اين است كه اين مجموعه با زبان هنر برخي از رشادت ها و فعاليت هاي ناجا را براي مردم عادي از دريچه تلويزيون تصوير كند اما...اما گويا آقاي نويسنده مي نشيند چند فيلم هاليوودي را تماشا مي كند و فيلمنامه مي نويسد و كارگردان هم پولش را مي گيرد و چند انفجار و تصادف چاشني كار مي كند و خلاص!
كدام سرهنگ آگاهي در كشور ما چنين خانه مجلل و بزرگي دارد؟ كدام سرهنگ آگاهي در كشور ما اينچنين لباس مي پوشد و اين قدر بدهيكل است و توان دويدن ندارد! كدام سرهنگ آگاهي در كشور ما از شب تا صبح با پيراهن غرق به خون در بيمارستان راه مي رود و ظهر هم مي رود سركارش؟ يعني اين جناب سرهنگ نماز نمي خوانند؟ كدام سرهنگ آگاهي سرخود در پارك تيراندازي مي كند و مخل آسايش مردم مي شود؟
كدام پليس آگاهي كشور وقتي در تعقيب و گريز يك موتورسوار جاني و آدم ربا است با بلندگوي ماشين به او مي گويد: توقف كن! در كجاي پليس آگاهي كشور، نيروها به مافوق خود مي گويند «رئيس»؟! واقعا در نيروي انتظامي اين قدر نيروي خودسر وجود دارد كه به راحتي خودش را به كشتن بدهد؟! جناب سروان عباسي را عرض مي كنم كه بدون اجازه از مافوق يا همان رئيس خواست اداي آرنولد را در بياورد؟ در كجاي دنيا اين طور سريال سازي مي كنند كه يك پليس آگاهي در پايتخت كشور توان دستگيري يك نفر را ندارد؟! آن يك نفر راحت آدم ربايي مي كند، راحت فرار مي كند، راحت آمبولانس را مي دزدد و...واقعا اين قدر عمل به جرم و جنايت در كشور ما آسوده است؟ جداي از اينها قصه وقتي كپي باشد اين طوري مي شود كه رييس كل پرونده را از رئيس جزء مي گيرد و بعد از كشته شدن يكي از نيروهايش دوباره پرونده را به او باز مي گرداند! ببخشيد اين نيروي انتظامي كدام كشور است؟
اينجا هندوستان است و اين ها هم نيروي انتظامي راج كاپور؟! گاف هاي خود سريال هم بماند مثلا ماشين چپ كرده وسط خيابان ولي يكدفعه دلارها به پرواز در مي آيند و تا يكساعت از آسمان دلار به زمين مي ريزد! شعور مخاطب براي جناب كارگردان و نويسنده يعني كشك! يا اينكه ماشين چپ كرده وسط خيابان است و كلي نيروي آتش نشان اطراف آن هستند و دارد بنزين از ماشين بيرون مي ريزد يكنفر به فكر نيست! بعد همه ايستاده ماشين را تماشا مي كنند تا منفجر شود و بعد دو ماشين آتش نشان از سه متري خودشان را ماشين مي رسانند تا آتش را خاموش كنند...اين يعني نيروهاي امدادي كشور در حد يك گلدان هم درك و تشخيص آتش گرفتن و انفجار يك ماشين واژگون شده را ندارند! البته مي دانيد كه داستان چيست، در فيلمنامه ذكر شده يك جايي بايد يك ماشيني چپ كند و آتش گرفته شود! تا پايان داستان هم پليس از گرفتن جميل ناتوان است و تنها يونس مي تواند او را دستگير كند به عبارتي يعني نيروي انتظامي كشور ما در دستگيري يك قاتل كاري از پيش نمي برد اما يك نفر به خاطر درگيري هاي شخصي و رو كم كني فاميلي مي تواند، به عبارتي كار تيمي در ناجا صفر است و همه امتيازات ناجا متكي به نيروهاي شخصي است، البته نيروهايي با اضافه وزن، بدون لباس فرم و كم تحرك!
راستي يادتان باشد پليس آگاهي كشور از گرفتن يك مظنون در پارك با وجود ۸۰۰نيرو و ۵۰۰ماشين و عمليات در روز، ناتوان است! اين را دسته گل ناجا كه شب هاي زيادي از تلويزيون پخش شد، به ما نشان داد! حالا دوباره سوال ابتداي يادداشت را با خود مرور كنيد، اگرچه در اين ستون فقط چند نكته از اين «ديوار» نقل شد! فرهاد كاوه