
به گزارش خبرنگار ما، قاضي اصغرعبداللهي، رئيس شعبه ۷۴ دادگاه كيفري استان تهران بعد از اعلام رسميت جلسه، نماينده دادستان تهران را به جايگاه دعوت كرد. سيدرضايي در دفاع از كيفرخواست گفت: آبان ماه سال ۸۹ مأموران پليس از قتل زن سالخوردهاي به نام مينا كه به تنهايي در خانهاش در خيابان پاسداران زندگي ميكرد، باخبر شدند.
بررسيها نشان داد، مينا زن پولداري بود كه بيشتر اوقات به مسافرتهاي خارج از كشور ميرفت و از آنجا كه حدود ۴ ميليارد تومان از خانهاش سرقت شده بود، اين احتمال كه قتل با انگيزه سرقت صورت گرفته باشد، نزد پليس قوت گرفت.
مظنون اصلي مردي به نام بهرام بود كه به خانه مقتول رفت وآمد داشت. بنابراين متهم بازداشت و در بازجوييها به قتل اقرار كرد. بهرام گفت با همدستي همسرش كه يگانه نام دارد، مرتكب قتل شده و يك روز بعد از حادثه با همدستي مردي به نام جمشيد از خانه پيرزن سرقت كرده است. بنابراين دو متهم ديگر هم دستگير و به جرم خودشان اقرار كردند. نماينده دادستان براي بهرام به اتهام مباشرت در قتل و سرقت ۴ميليارد تومان با همدستي جمشيد و براي يگانه به اتهام معاونت در قتل و شركت در سرقت و براي جمشيد به اتهام شركت در سرقت بعد از قتل، درخواست مجازات قانوني كرد.
بعد از اينكه اوليايدم خواسته خود را قصاص عنوان كردند، بهرام در جايگاه حاضر شد و گفت من اتهام قتل را قبول دارماما اتهام سرقت را قبول ندارم. متهم گفت: من تورهاي مسافرتي را به كشورهاي تايلند يا ژاپن ميبردم. چند ماه قبل از حادثه در جريان سفر به تايلند با مينا آشنا شدم و بعد از آن سفر هم با او رابطه داشتم. متهم ادامه داد: من حدود ۵۰۰ ميليون تومان وسايل خانه برايش خريدم و نيازي به سرقت از خانه او نداشتم.
در جريان سفرها حدود ۱۲ ميليون تومان از او طلبكار شدم تا اينكه چند روز قبل از حادثه ازدواج كردم. مينا يك شب قبل از حادثه، من و همسرم را براي مراسم پاگشا به خانهاش دعوت كرد.
وقتي وارد خانهاش شديم، ناراحت بود. مقداري قرص خواب در شربت حل كردم و به او دادم تا بخورد و آرام شود. قاضي از متهم سؤال كرد: آيا مينا ميدانست داخل شربت قرص خوابآور ريختهاي؟ متهم جواب داد: او نميدانست اما بعد از خوردن شربت كمي آرام شد. مينا به همسرم گفت قبلاً با من رابطه پنهاني داشته است. همسرم به حرفهاي مينا توجه نكرد.
من و مينا براي حل اختلاف ماليمان به اتاق خواب رفتيم. مينا مقداري طلا به من داد و گفت ارزش آن ۱۵ ميليون تومان است.
بعد از گرفتن طلاها از خانهاش رفتيم. فرداي آن روز وقتي خواستم طلاها را بفروشم، فهميدم قلابي است. بنابراين دوباره با همسرم به خانه مينا رفتيم. وقتي وارد خانه شديم، مينا به من گفت عمداً به من طلاي قلابي داده تا دوباره بتواند مرا ببيند. او طلاهاي قلابي را گرفت و مقداري طلا به من داد. مينا دوباره به همسرم گفت با من رابطه داشته است و از او خواست خانهاش را ترك كند. مينا به اتاق خواب رفت و من هم دنبالش رفتم. او داشت با صداي بلند حرف ميزد كه من ناراحت شدم و گلويش را فشار دادم كه روي زمين افتاد. همسرم در آن لحظه داخل پذيرايي بود و صحنه درگيري ما را نديد و در آن دخالتي هم نداشت. قاضي از متهم سؤال كرد:يكي از دوستانت گفته است: بهرام با همدستي مردي به نام جمشيد به خانه پيرزن دستبرد زده و ۴ ميليارد تومان از آنجا سرقت كرده است. متهم سكوت كرد.
همسر متهم در جايگاه سپس يگانه در جايگاه ايستاد و به دادگاه گفت: من اتهام معاونت در قتل و شركت در سرقت را قبول ندارم. البته در بازجوييها اقرار كردهام اما حرفهاي قبلي خودم را انكار ميكنم. متهم گفت: من كارمند شركت خدمات تورهاي مسافرتي بودم.
بهرام مديرعامل بود و بعد از مدتي آشنايي با هم ازدواج كرديم. ما وضع مالي خوبي داشتيم تا اينكه هر دو به شيشه اعتياد پيدا كرديم و مجبور شديم براي تهيه پول مواد، همه وسايل شركت را بفروشيم. شوهرم يك شب قبل از حادثه گفت از مينا ۱۲ ميليون طلب دارد. او گفت مينا ما را پاگشا كرده است و قرار است طلب ما را پس بدهد. وقتي به خانه مينا رفتيم، او از ما پذيرايي كرد. بعد هم براي حل اختلاف مالياش با شوهرم به اتاق خواب رفتند.
قاضي از متهم سؤال كرد: چرا در حضور شما درباره اختلاف مالي حرف نزدند؟متهم سكوت كرد. متهم ادامه داد: لحظاتي بعد از اتاق خواب بيرون آمدند و شوهرم گفت طلبش را گرفته است. بعد هم خداحافظي كرديم و از آنجا رفتيم. متهم ادامه داد: شوهرم درباره طلاهاي قلابي چيزي به من نگفت. فرداي آن شب دوباره به خانه مينا رفتيم. من در اتاق پذيرايي نشستم و داشتم شيشه مصرف ميكردم.
مينا و شوهرم دوباره به اتاق خواب رفتند. لحظاتي بعد شوهرم از اتاق بيرون آمد. داخل اتاق كه شدم، ديدم مينا روي زمين افتاده است. وقتي به او دست زدم، بدنش هنوز گرم بود. شوهرم خواست دستهاي مينا را ببندم. او گفت اگر مينا به هوش بيايد، پليس را خبر ميكند. من هم با پارچه دستهاي مينا را بستم و بعد با هم از خانهاش بيرون رفتيم.
قاضي: از رابطه شوهرت با مينا خبر داشتي؟
متهم: خير.
قاضي: داروي خواب را براي چه تهيه كردي؟
متهم: من و شوهرم ميخواستيم بعد از مصرف آن راحت بخوابيم.
قاضي: چه كسي به مقتول قرص داد؟
متهم: شوهرم آن را در شربت حل كرد و به مقتول داد البته من حل كردن قرص را نديدم.
قاضي: چه كساني از ماجراي سرقت شوهرت خبر داشتند؟
متهم: دوستان شوهرم از ماجرا باخبر بودند.
قاضي: شما كه ادعا ميكنيد اصلاً سرقتي در كار نبوده؟
متهم: سكوت كرد.
سومين متهم سپس جمشيد در دفاع از خودش گفت: من در ماجراي سرقت نقشي نداشتم. چند سال بود كه مينا را ميشناختم و گاهي براي تعمير كردن وسايل داخل خانهاش يا پذيرايي از ميهمانهايش به خانه او ميرفتم. شب حادثه هم وقتي براي تعمير ماشين لباسشويي به خانه مينا رفتم، بهرام و مينا هم آنجا بودند. كارم چند ساعت طول كشيد و بهرام و مينا از آنجا رفتند. قرار شد براي ادامه كارم روز بعد به خانه مينا بيايم. از خانه او خارج شدم و به خانهام رفتم. فرداي آن روز بهرام با من تماس گرفت و گفت مينا به ژاپن سفر كرده است و ديگر از ماجرا خبر ندارم. وقتي مأموران مرا بازداشت كردند، از ماجراي قتل و سرقت باخبر شدم.
قاضي: بهرام نزد يكي از دوستانش اقرار كرده است كه با همدستي شما از خانه مينا سرقت كرده است. متهم گفت: من حرفهاي او را قبول ندارم.
قاضي عبداللهي سپس جلسه را براي رسيدگي به رابطه پنهاني بهرام و مقتول غير علني اعلام كرد.