
در سينماي فعلي براي جذب روايت شدن يا به نام «بازيگر» بايد توجه كرد يا به اسم و رسم «فيلمساز» اما بارها پيش آمده كه رويهاي خلاف آن شكل گرفته است. همچنان كه سابقه كارگرداني همچون همايون اسعديان (طلا و مس) را نبايد ملاك حداقل فيلم بعدي او دانست چراكه مطمئناً نتوانست در «بوسيدن روي ماه» انتظار مخاطب را چندان مجذوب خود كند.
فيلم مطمئناً اثري محترم است چراكه فرم و محتوا را بايد انطباقپذير بر هم تلقي كرد و توانسته پيرنگ اصلي را قابل قبول ارائه دهد اما در پرداخت به اين رگه اصلي داستان و مجبور كردن مخاطب به ادامه پيگيري آن، چندان موفق عمل نكرده است.
تم درگير داستاني- خوب اما- كشدار شده كه ابتدا و انتهاي نسبتاً موفقي را به ترسيم نشسته و تلاش دارد كه حفظ خط اصلي فيلمنامه، نقطه منعي در قطع و وصل سكانسها نداشته باشد، گرچه وجود برخي مانورهاي دوربين و نماسازي از برخي سكانسها جاي كار ندارد كه همين نكته و ورود و خروج به برخي صحنههاي تكراري- از جمله خندههاي دختر قصه و گاه و بيگاه صحبت كردنش با موبايل- جز دور برگرداني در خدمت كشدار كردن قصه نبوده است، بنابراين برخي كاراكترها به خوبي به بازي گرفته نشدهو تنها براي شلوغ كردن فضاسازي فيلم به كار گرفته شدهاند، گرچه ساخت همين فضا، بالذات مناسب داستان و عاري از صحنههاي اضافي است و شايد تنها نمونه ناموفق آن در تصوير فضاي اداري قصه بوده كه خشك و بيروح نقش بسته است.
همين نكته متأسفانه در حذف سكانسهاي حياتي و مناسب براي پركشش كردن روايت، از كار افتاده، چه بسا اين الزام وجود داشت كه فيلمساز تلاقي ديدار دو كاراكتر زن با پيكر فرزندان شهيد را به وضوح به نمايش درميآورد. اين گذر عبوري كه مشخص نيست براي چه بوده، ضربه به درگيري احساسي مخاطب با داستان زده وگرنه اين خستگي مفرط حاصل اين ناديده گرفتنهاست، البته مشخص نيست چرا فيلمساز براي تعليقات بيشتر و گرههاي افزون بر كار، خرده پيرنگهاي خط اصلي را ناديده گرفته و نمودي از فضاسازي و داستان را به آن اختصاص نداده است. به هرحال قصه بايد از جذابيت وافري براي بيننده برخوردار باشد كه دست به دامن حاشيه- در تلفيق داستانكهايي كوتاه- نشود؛ نكتهاي كه «بوسيدن روي ماه» به آن نياز داشته اما اعمال نكرده است، حتي فيلم تا حدودي ميتوانست شعار را وارد قصه كند بيخيال از اينكه معمولاً در سينما نبايد به اين خصيصه تن داد اما از اين بابت «بوسيدن روي ماه» به دليل تم احساسي، بايد در حد معقول از ابزارهايي اينگونه براي درگيري مخاطب، استفاده ميكرد ولي حركتي به خود نداده است.
به هرحال مخاطب بيرون گود ايستاده نياز به جرقهاي براي فهم و همراهي با فيلمنامه دارد وگرنه در جا ميزند، بنابراين كيفيت فيلمنامه- با وجود رعايت كردن استانداردهاي داستاني- براي مخاطب مقبول نيست گرچه دست و پازدنهاي فيلمساز و به ويژه بازيگران- البته نه همه- براي هل دادن داستان، تا حدودي قابل اعتناست. گرچه بار اصلي فيلم را بايد روي دو كاراكتر اصلي (رابعه مدني و شيرين يزدانبخش) دانست اما كيفيت رل بازيگري همچون صابر ابر نيز خوب از كار درآمده و در خدمت قصه قرار گرفته است. با اين حال دليلي وجود ندارد كه همين نكته مقبول را به بازيگردانهاي حاشيهاي و حركات و ديالوگهاي تكراري آنها نسبت داد.
«بوسيدن روي ماه» به عنوان پله بعد از «طلا و مس» براي همايون اسعديان نميتواند حركت رو به جلويي باشد و اگر هم استقبالي شود به خاطر تم اصلي فيلم و حاشيههاي برآمده از سابقه پيشين اين فيلمساز خواهد بود.