
نتيجه اين اوضاع و احوال هم ميشود اينكه امروز تماشاگر فوتبال كمتر رغبت ميكند كه مانند گذشته فوتبال را دنبال كند و به نوعي ميتوان گفت فوتبالزده شده است، فوتبالزده از فوتبالي كه اين روزها خيليها را نااميد كرده و صداي ناقوس شكست آن خيلي وقت است كه شنيده ميشود.
شايد اعتراف تلخي باشد اما بايد گفت فوتبال ايراني به كما رفته است و ديگر مانند گذشته هوادارانش را همراه خودش ندارد، هواداراني كه در اين سالها آنقدر شكست و ناكامي ديدهاند كه ديگر برخي دور فوتبال را خط كشيدهاند و ترجيح ميدهند دستي از دور بر آتش داشته باشند. فاصله گرفتن مردم از فوتبال نتيجه فوتبالي است كه در اين سالها كمتر توانسته است دل مردم را شاد كند، مردمي كه فوتبال جزو زندگيشان شده و با پيروزي و شكستهاي آن اشك ميريزند و ميخندند.
اما چند وقتي است كه همين فوتبال مردم را دلزده كرده تا كمتر از قبل برايش سر و دست بشكنند و بحثهاي فوتبالي نقل شبنشينيهاي شبانه باشد. اين را ميتوان به وضوح اين روزها ديد، يكي همين ورزشگاههايي كه هر روز خاليتر ميشوند و صندليهاي خالي آن بيشتر از تماشاگراني است كه به استاديوم ميآيند.
مقايسه تعداد تماشاگران بازيهاي فصل جديد با فصل گذشته و قبلتر از آن، همه نشان از نمودار نزولي حضور هواداران فوتبال در ورزشگاهها دارد، نمونه آن بازيهاي تراكتور است كه تا چند فصل پيش براي هر بازي آن بيشتر از ۵۰ هزار نفر به هر سختي و مشقتي بود خودشان را به ورزشگاه يادگار امام ميرساندند اما در ليگ دوازدهم اين عدد به ده هزار نفر هم نميرسد. يا همين استقلال و پرسپوليس كه تماشاگران آنها روز به روز كمتر ميشوند و هوادار آنها ترجيح ميدهد خانهاش بنشيند و فوتبال را از تلويزيون ببيند تا اينكه به ورزشگاه برود.
برنامه نود و تعداد پيامكهايي كه به آن ميرسد يك نمونه ديگر از فوتبالي است كه روز به روز دارد هوادارانش را از دست ميدهد. كاهش قابل توجه مردمي كه به برنامه نود پيامك ميزنند را هم در همين راستا ميتوان ديد، اگر تا سال پيش مردمي كه به برنامه نود پيامك ميزدند بالاي دو ميليون بود اين هفتهها اگر برنامه نود را ديده باشيد تعداد پيامكهاي آن از مرز يك ميليون و پانصد بالاتر نميرود و اين نشان ميدهد كه مردم ديگر رغبتي براي دنبال كردن اخبار فوتبال و حاشيههاي آن كه روز به روز بيشتر ميشود ندارند.
البته دور شدن مردم نتيجه فوتبالي است كه اين روزها بيشتر از آن كه گرفتار متن باشد گرفتار حاشيههاست، از پولهاي ميلياردي كه به بازيكنان پرداخت ميشود بدون اينكه خروجي داشته باشد، معضلي كه باعث شده تا جبههگيريها عليه فوتبال بيشتر از قبل شود و انتقادهاي زيادي به مديران تيمهاي ليگ برتري شود و از آنها پرسيده شود چرا اين طور افسار گسيخته پول بيتالمال را به جيب فوتباليستهايي ميريزند كه ارزش آن را ندارند. نتيجه آن هم يك فوتبال كسالت آور است كه به مانند رژه روي اعصاب اندك تماشاگراني ميماند كه به ورزشگاهها ميروند.
درگيريهاي لفظي و دعواهاي زرگري مربيان و بازيكنان و مديران تيمهاي عليه يكديگر را هم به اين آشفته بازار اضافه كنيد كه باعث شده تا مردم از فوتبال گريزان شوند. اين را بگذاريد كنار طغيان تماشاگراني كه بعد از تماشاي يك فوتبال كسالتآور و راه رفتن بازيكنان در داخل زمين، عصبيتهايشان را با جنجال و حاشيه خالي ميكنند تا به نوعي اعتراضشان را نشان دهند.
با اين شرايط دور شدن مردم از فوتبال را بايد طبيعي دانست، فوتبالي كه اميدي را در دلها زنده نميكند و تماشاگر را به وجد نميآورد و اين روزها خريدار ندارد. اين زنگ خطري است كه خيلي وقت است به صدا در آمده و به مسئولان فوتبال هشدار ميدهد كه اگر همچنان فوتبال بخواهد بر مدار ناكامي بگردد بايد منتظر روزي بود كه همين تماشاگران دو آتشه هم كه هميشه پايه ثابت استاديومها هستند ديگر رغبتي نخواهند داشت زحمت رفتن به ورزشگاهها را به خودشان هموار كنند تا تنها تماشاگر بازي فوتباليستهاي ايراني سكوهاي خالي باشد؛ سكوهاي خالياي كه نشان از حال بد فوتبال ايران دارد!