رفته بودم بوشهر، همين چند روز پيش فرصت مغتنمي بود تا «علي هوشمند» شاعر بزرگ و معاصر كشور را كه ساكن آنجاست، ببينم و شعرهاي عالي و تازهاش را بشنوم. ما مهمان اداره كل كتابخانههاي عمومي آنجا بوديم، همراه «رضا برجي»! يك همايش استاني از شاعران و نويسندگان و فرهيختگان استانشان راه انداخته بودند كه ما هم اقبال يافتيم در جمعشان باشيم و دقايقي وقت خلقالله را بگيريم. اما چه سفر پر بركتي بود اين سفر، اول از همه از بوشهر برايتان بگويم و گراني عجيب و غريب اين شهر!
شايد بگوييد؛ ساعت خواب حسين آقاي جعفريان! اين روزها كجا كه گراني نيست؟! اما باور كنيد آنجا به نسبت شهرستان بودنش، هزينهها كمر شكنند. شايد به جرئت بتوانم بگويم هيچ فرقي با تهران ندارد. حيرتآور نيست قيمت خريد و اجاره مسكن در شهري ۱۵۰ هزار نفري، تقريباً معادل تهران باشد؟ دردسرتان ندهم. اين گرانيهاي اخير هم شده است قوز بالا قوز! حالا تصورش را بكنيد در اين هول و ولا، قرار است شما از كتاب و كتابخواني بگوييد و ملت را ترغيب كنيد، در حالي كه بسياري از مايحتاج اوليهشان را از سبد خانواده حذف كردهاند، كتاب و نشريات را همچنان در سبد نگه دارند! خيلي سخت است. تقريباً نشدني است.
نه تنها براي بوشهر كه براي كل خانوارهاي مملكت. اما تازه آنجا فهميدم كه اين نهاد كتابخانهها چه نعمتي است. اينها به طور كل دغدغه مذكور را براي خلقالله برطرف كردهاند. اول آنكه زنجيرهاي از كتابخانههاي بسيار و پر و پيمان و غني را دارند كه ملت ميتوانند عضو شده و رايگان به كتب مخازن آنها دسترسي داشته باشند. طرح حيرتآور و بسيار تحسينبرانگيز آنها اما پروژهاي است با عنوان «كتاب من» يا همان «مايبوك» فرنگي جماعت. بر اساس اين طرح هر فردي كه عضو يكي از اين كتابخانههاي عمومي كشور باشد، در هر شهر و بخش و حتي روستاي دور افتاده اين مملكت، چنانچه نيازمند هر كتابي باشد، آن را حضوري يا حتي اينترنتي سفارش ميدهد و حداكثر به فاصله دو هفته اين كتاب در كتابخانه محل زندگي او آماده است تا براي مطالعه تقديم وي شود. تصورش را بكنيد، امروز شما آوازه كتابي را در اينترنت ميبينيد يا در نشريهاي خوانده يا از كسي ميشنويد، يا از نمايشگاه كتاب در تهران برايتان خبرش را ميآورند، بلافاصله شما درخواست ميكنيد و دو هفته بعد آن كتاب در خانه شماست، آن هم رايگان. به خدا با اين انقلابي كه بر اثر اين طرح در كتاب و كتابخواني مملكت ايجاد ميشود، ديگر كسي بهانه گراني و تنبلي و دوري از مركز و. . . را ندارد. آفرين به مبدعان و مجريان اين طرح. ياد سالهاي كودكي و نوجواني خودم افتادم كه به چه زحمتي كتابهاي كهنه و پاره پاره مورد علاقهمان را از مغازهاي در فاصله چند كيلومتري محل سكونتم، شبي پنج ريال، كرايه ميكرديم! آن هم با چه ولع و شور و شوقي! و حالا. . .
آقاي محتشم، مدير كل جوان و بسيار خوش فكر و مؤمن بوشهر با حرارت از طرحهاي جديد نهاد متبوعش ميگفت و من حيران بودم، چرا اينها با انجام چنين شاهكارهايي، تبليغ لازمه را ندارند؟ چرا صدا و سيما اندكي از وقتش را براي معرفي اين زحمات شگفتانگيز صرف نميكند! تمام آنچه آمد تنها يك نمونه خدمت آنها بود. پيگير تأسيس و فعاليت كانونهاي ادبي كار بزرگ ديگر آنهاست. يعني همان مبحثي كه رهبر انقلاب نيز در ملاقات با شاعران بارها بر لزوم آنها و زندهكردن اين جلسات پر ثمر تأكيد كردهاند. كاش نسل نوشكفته و نورس ما، قدر اين امكانات عجيب را بداند. باز هم دريغ كه چون مني با اين همه ارتباط در رسانه و مطبوعات و... پس از چند سال كه از اجراي اين طرح ميگذرد از آن مطلع شدهام. چرا يك جا هم كه كاري با اين عظمت و اهميت انجام ميشود را درست به ملت معرفي نميكنيم؟ در پايان اين نوشتار به تمام برو بچههاي نهاد كتابخانههاي عمومي استان بوشهر كه مثل بسيجيهاي اول جنگ و با همان شور و حوصله سرگرم تلاش براي گسترش فرهنگ كتاب و كتابخواني در آن گوشه مملكت بودند، يك خسته نباشيد بلند ميگويم و از ته دل زحماتشان را ارج نهاده و تحسينشان ميكنم. خداقوت برادران بوشهري من! خدا قوت نوادگان خلف رئيسعلي دلواري!