
يكي از خبرهايي كه در چند روزه اخير در فضاي مجازي اينترنت به نقل از يك سايت محلي منتشر شده بود، برگزاري جشن پخت بزرگترين كلمپه (شيريني محلي كرمان) به مناسبت محكوميت اهانت به پيامبر اعظم (ص) و مصاحبه يكي از مسئولان اين شهر براي نشان دادن اهميت اين كار بود. كسي شك ندارد كه اگر چنين اتفاقي افتاده بود، چيزي جز بيسليقگي فرهنگي نبوده و نيست اما در عين حال چه كسي است كه به نحو مشخص بداند در مقابل چنين فتنه و فتنههاي مشابهي بايد چه كاري انجام داد، به ويژه در حالي كه رهبر حكيم انقلاب اسلامي در يكي از سخنرانيهاي اخيرشان، بر اين نكته تأكيد كردند كه خروش مسلمانان در اين موضوع بايد ادامه پيدا كند و اهانتكنندگان به پيامبر رحمت، هيچگاه نبايد شاهد سكوت مسلمانان باشند.
در هفتههاي اخير مسلمانان در مقابل اين فتنه رفتارهاي متفاوت و بعضاً تأثيرگذاري را پي گرفتهاند. از بيانيه دادن تا آتش زدن سفارت و نمايندگيهاي دولت ايالات متحده و كشتن سفير امريكا در ليبي گرفته تا هديه دادن گل و قرآن به شهروندان بريتانيايي و راهپيمايي و البته انجام برخي كارهاي ديگر كه شايد مناسب هم نبوده است. با اين حال، تكرار فاجعه اهانت به پيامبر اعظم(ص) در يكي از نشريات فرانسوي و اينكه دولت فرانسه، بهرغم لشكر كشياش در حمايت از عكسهاي افشا شده عروس ملكه انگليس به نشريه، اين بار در حمايت از نشريه منتشر كننده كاريكاتورها به خيابانهاي پاريس و ساير محلههاي مسلمان نشين اين كشور لشكر كشي كرد، نشاندهنده اين بود كه دومينوي اهانت براي خارج كردن امريكا از فشار مسلمانان در حال شكلگيري است و همانطوري كه مشركان در ليلهالمبيت براي خارج شدن از ننگ كشتن رسول خدا (ص) تصميم گرفتند با مشاركت ۴۰ قبيله در خون آن حضرت شريك شوند، حال هم اين خطر وجود دارد كه موضوع اهانت به حدي فراگير شود كه اعتراض مسلمانان نتواند هيچ سمت و سوي مشخصي داشته باشد.
با رخداد اين حوادث و پيوند آن به هم اين سؤال جديتر مطرح ميگردد كه چه بايد كرد؟
فتنه هنر و رسانه
يكي از وجوه مشتركي كه در فتنه اخير ميتوان بر آن پاي فشرد، موضوع سوء استفاده از عنصر هنر و رسانه براي مبارزه با اسلام است و مطرح شدن اين موضوع كه در جنگي كه يك سو شمشير هنر را بيرون كشيده، چگونه ميتوان با سلاحهاي ديگر به جنگ هنر رفت.
هنر و رسانه چشم اسفنديار بسياري از كشورهاي در حال توسعه و به ويژه كشورهاي اسلامي است. مسلمانان به خاطر اينكه همواره وارد كننده رسانه و هنر بودهاند، در جنگهاي رسانهاي و هنري، ضعفهاي جدي داشتند، به عنوان مثال، وقتي مرحوم مصطفي عقاد ميخواهد بزرگترين پروژه سينمايي در باره پيامبر اعظم (ص) را بسازد كه تاكنون كس ديگري موفق به اجراي پروژهاي مشابه آن نشده است، مجبور است از عوامل غير مسلمان استفاده كند و حتي مهمترين بازيگران اين فيلم هم شخصيتهايي هستند كه مسلمان نيستند و هيچ اطلاع و اعتقادي به معارف اسلام ندارند. به رغم گذشت دهها سال از ساخت فيلمالرساله، اختلافات داخلي و موج روشنفكري كه به همراه تربيت هنرمند به نحو وارداتي در دانشگاههاي هنر در سراسر جهان اسلام باز توليد ميشود، هيچگاه اجازه ساخت يك پروژه ارزشمند براي شناخت خاستگاه اسلام و توزيع آن به نحو بينالمللي را نداده است، حتي در كشور ما هم به رغم تشكيل حكومت اسلامي و با اينكه حتي يكي از سالهاي اين كشور به نام پيامبر اعظم(ص) نامگذاري شد و با اينكه صدا و سيما و سينماي ما براي بررسي پيامبران معروف مانند حضرت ابراهيم(ع) و انبياي بنياسرائيل مانند ايوب، يوسف، مسيح، موسي، اصحاب كهف، سليمان و...(ع) آثار فاخري را رقم زده اما هيچگاه به سراغ مسائل صدر اسلام نرفته است، بنابر اين انتظار آنكه خلأهاي مسلمانان در ارائه تصويري درست از حضرت ختمي مرتبت(ص) و ارائه معارفي واضح از ايشان و اينكه به اندازه تورات و انجيل كنوني، در قرآن كريم كه زندگي و شخصيت پيامبر (ص) و داستانهاي مرتبط به ايشان چندان پر رنگ نيست، دشمنان را به اين طمع بيندازد كه در ذهن خالي جامعه بشري از پيامبر و حتي ذهن خالي مسلمانان از شخصيت رسول اكرم (ص)، تصويرهايي جعلي مانند آنچه سلمان رشدي نوشت و آنچه اين يهودي زادهها ساختند را ارائه نمايد.
مجرم و متهم اصلي يكي از مسائلي كه در حيطه جنگ فرهنگي بايد درباره آن بصير و هوشيار بود، اين است كه در زمان نبرد، به رغم عملياتهاي ايذايي كه از چپ و راست به سمت ما انجام ميشود بدانيم كه دشمن اصلي در كدام سو است و جبهه اصلي ما كجاست؟
در پيام بسيار مهم مقام معظم رهبري به صراحت بر اين نكته پاي فشرده شده بود كه متهم و مجرم اصلي در اين رويداد و رويدادهاي مشابه رژيم جعلي اسرائيل و مستعمره آن ايالات متحده امريكاست. واقعيت اين است كه انتظار درگيري فرهنگي، اقتصادي، سياسي و... با همه كشورهاي غربي در همه كشورهاي اسلامي، زمينه ساز يك جنگ فرسايشي و بيثمر است و اين همان چيزي است كه امريكا و اسرائيل آرزوي آن را دارند تا نبرد با اين دو كشور به حقيقت جاي پاي شيطان روي زمين هستند، به جنگ صليبي مجددي تبديل گردد، اما يكي از مهمترين خطوط مبارزه فرهنگي – رسانهاي در اين فتنه بايد آن باشد كه افراد بدانند اهانت و حركت منافي همجواري اديان و احترام به بزرگان و مقدسات كه در جهان صورت ميپذيرد تحت تأثير شيطاني به نام اسرائيل و قدرتي به نام امريكاست، بنابر اين همه تحريمها، تنفرها و حتي افشاگريها بايد به همين سمت و سو تنظيم شود و اجازه داده نشود رفتارها و عملياتهاي انحرافي و ايذايي افكار عمومي را از نقش امريكا و اسرائيل در اين ماجرا غافل نمايد.
چه بايد كرد؟
در كنار ضرورت تبليغ تصويري ارزشمند و هوشمندانه و بدون افراط و تفريط و اينكه بايد مواظب بود كه در تصوير كردن پيامبر (ص) دچار تحريف روشنفكرانه چهره نوراني و جهادي حضرت نشويم، بايد براي نبرد هنري با غرب به فكر مبارزه ثمربخش ديگري بود كه بتواند در كنار دفاع از كيان اسلامي به زبان ديگري تمدن و پيشينه سياه آنها را بازنمايي نمود. در روايتي از ائمه اطهار (ع) اين مضمون آمده است كه عاقبت مردمي كه در سرزمين خود با دشمن ميجنگند، چيزي جز شكست و آسيب نيست. از بزرگان انقلاب اسلامي نقل شده كه ميفرمودند: اگر جهانخواران بسيج شوند كه دين ما را از ما بگيرند، بايد دنياي آنها را از ايشان گرفت. نقطه تماس مبارزه ما با غرب، دين آنها نيست چون ايدئولوژي غربي مبتني بر دين نيست كه بخواهيم با جنگ ديني به سراغ آنها برويم. غربيها خيلي پيش از اينكه به سراغ اهانت پيامبر (ص) ما بيايند پيامبران خود را در جهل و لجاجت خود يك به يك كشتهاند، در دوران رنسانس نقد كردهاند و سپس در عصر بيخدايي و لامذهبي به اتهام و مسخره كشيدند، اما ارزشهاي امريكايي براي آنها امروز به اندازه يك دين تمام عيار ارزشمند است. اسرائيل به افشاي برخي از حقايق مانند واقعيت هولوكاست، بمبهاي هستهاياش، واقعيت نسلكشي و بلاهايي كه به سر فلسطينيان ميآورد و افشاي طرحهاي توسعهاي و افراطياش براي سيطره ارضي بر نيل تا فرات و همه جهان حساس است.
ليبرال دموكراسي امروز دين غرب است؛ همان ديني كه ملتها با آن فريب ميخورند و آزادي اطلاعات همان فلسفهاي كه با استفاده از آن غربيها از همه جاي زمين آگاهي و اطلاعات ميدزدند و اينها همه چيزهايي هستند كه در نبرد فرهنگي و هنري با غرب بايد مورد هجوم آگاهي قرار گيرند.