
شايد سابقه چك و چانه زدن به اولين معاملات بين انسانها برگردد. احتمالاً قبل از اينكه اولين چانهزن تاريخ بشر تصميم بگيرد كه چانه بزند فكر كرد كه فروشنده ميخواهد بيشتر از حقش طلب كند پس تصميم گرفت كه با چانه زدن مقداري از آنچه به نظرش بيشتر بايد بپردازد، كم كند! بنابراين، تقصير تمام وقت و هزينهاي كه بشر در طول قرنها صرف انواع چانهزنيها كرده به گردن آن فروشنده اولين است، چون كه به چانهزني مشتري تسليم شده و تخفيف داده است !
چانه زدن شايد كه ريشه در نوعي بياعتمادي بين دو طرف معامله داشته باشد ولي اكنون براي خودش تبديل به علم و تخصص شده كه دراكثر سطوح ارتباطات انساني بروز و ظهور آن را ميتوان احساس كرد؛ از تاكسي دربستي بگير تا خانه خريدن، مذاكرات سياسي و معاملات بين كشورها و دولتها، در بنگاه معاملات ملكي، در فروشگاههاي لباس و خيلي جاهاي ديگر. اما آيا زمان و انرژي را كه در جامعه امروزي ما صرف چانه زدن ميشود نميتوان در مسير ديگر و در جهت بهتري هدايت كرد؟! در خريد و فروش، چانه زدن به دليل نبودن اطمينان است اما در اداره ماليات يا در هنگام تخلف در مقابل مأمور راهنمايي چانه زدن چه معنايي ميتواند داشته باشد؟
در طول تاريخ و اعصار گذشته هنر چانهزني وجود داشته است. به طور مثال يك جهانگرد فرانسوي كه در دوران ناصرالدين شاه قاجار به ايران سفر كرده، ميگويد: «مشتري هم در حالي كه در گفت و شنود ديگران وارد ميشود كالايي را كه ميخواهد برميگزيند، درباره بهاي آن چك و چانه ميزند، نقد ميپردازد يا نسيه ميبرد». و البته اين فقط يك نمونه از چانهزني در دوران نزديك به ماست وگرنه بسيار در دورانهاي دورتر، چانهزنيها اتفاق افتاده است؛ مثلاً چانهزنيهاي قوم يهود با پيامبرانشان! يا باز در دوران نزديك، چانهزني روس و انگليس بر سر تقسيم منافع در ايران. يا چانهزني اسپانيا و پرتغال برسر تقسيم مستعمرات كه منجر به تقسيم زمين به شرق و غرب توسط پاپ شد و هزاران روايت ديگر. نه ثروت، نه جغرافيا و نه فرهنگي خاص، نتوانسته مرزي براي چانهزني ايجاد كند و هيچ قومي از اين فرهنگ محروم نيست. آنچه مسلم است در شرق فرهنگ چانهزني جايگاه بهتري دارد و مقبولتر است و در ايران كه ديگر جايگاهش آنقدر والاست كه اگر براي خريد چانه نزنيم معمولاً متضرر خواهيم شد چون كه معمولاً انصاف در قيمتها حكمفرما نيست! البته فروشندگان هم از سر مهارت و انصاف بيشتر(!) معمولاً قيمت بالا را بالاتر ميگويند تا چانهزنيها بياثر شود. مثلاً يك پيراهن با ارزش واقعي ۱۰ هزار تومان را ۲۰ هزار تومان قيمت تعيين كردهاند كه اگر دو هزار تومان هم در اثر چانهزني مشتري تخفيف دادند، به جايي برنخورد! معمولاً مذاكرات جدي براي ازدواج از چانهزني برسر ميزان مهريه آغاز ميشود كه البته شايد مسيري باشد براي رسيدن به دوستي و ارتباطي عميقتر بين خانوادهها. اما آيا نميشود به جاي چانه زدن در موقع خريد، نمره گرفتن يا جريمه شدن به خاطر تخلف، كارهاي مفيدتري انجام دهيم؟!
چند بار از دوستان شنيدهايم كه بعد از تخلف رانندگي، بعضي متخلفان با چانه زدن ميزان جريمهشان را كم كردهاند! آيا اينجا چانهزني معنا دارد؟ پليس بايد زير بار اين چانه زدن برود؟ وقتي كسي بابت تخلف رانندگي چانه ميزند، ميشود علت را در قبول نكردن اشتباهش جستوجو كرد. اگر در چنين موقعيتهايي چانه زدن رسم شود، از اين پس در اداره ماليات هم مد ميشود، سر رتبه كنكور مد ميشود، سر نمره درسها مد ميشود و خيلي جاهاي ديگر! يكي دو بار كه به اداره ماليات رفتم اكثر كساني كه براي تعيين و پرداخت ماليات مراجعه كرده بودند را در حال چانه زدن با مميز ديدم كه به نظر من اين نشاندهنده اين است كه هنوز كساني هستند كه به درستي فايده پرداخت ماليات را نميدانند؛ شايد مقصر هم نباشند و اين وظيفه اداره دارايي است كه اولاً آنقدر شفاف اقدام به دريافت و هزينه كردن مطالباتش كند و سيستم محاسبه را آنقدر ساده بسازد تا ديگر هيچ كاسبي نگويد كه نميدانم امسال مالياتم چقدر است و با جان و دل مالياتش را بدهد. كارشناسان بر اين باورند كه شفافسازي، درصد بالايي از ميزان چانهزني را كم ميكند كه بسيار هم ملموس است مثلاً وقتي براي خريد به فروشگاهي ميرويم كه تمام اجناسش برچسب قيمت دارد و قيمتها هم به نظرمان منصفانه ميآيد معمولاً با اطمينان بيشتر و چانه كمتري خريد ميكنيم؛ حال اگر بازار رقابت هم بيشتر وجود داشته باشد اين اطمينان در من كه مصرفكننده هستم به وجود ميآيد كه فروشنده در اين بازار رقابت، صادق است اما آنچه در فرهنگ چانهزني بايد اصلاح شود، چانه زدن با قانون است. به نظر ميرسد بد نيست كه براي چانه زدن با قانون هم جريمه وضع كنيم. مثلاً رانندهاي كه تخلف كرده اما با مأمور راهنمايي و رانندگي چانه ميزند كه جريمه نشود، دوبار بايد جريمه شود؛ يكي به خاطر اصل تخلف و ديگري به خاطر چانه زدن. آنچه مسلم است چك و چانه آن زمان كه به ارتقاي ارتباطات اجتماعي و احقاق حق منجر شود مثبت است اما آنجا كه به پايمال شدن قانون ميرسد بد كه چه عرض كنيم، شنيع است!