اين خروج در حالي است كه به اعتراف خود منافقين و صدها سند ديگر، دست آنان تا مرفق به خون مردم و مسئولان ايران آغشته است. در عين حال حزبالله لبنان در ليست گروههاي تروريستي امريكاست، در حالي كه حزبالله عليه هيچ فرد لبناني تاكنون اقدام مسلحانه نكرده است و صرفاً از سرزمين خويش در مقابل دشمن بيروني دفاع كرده است. اما درباره اين خروج چند نكته قابل تأمل و بازگويي است.
۱- اصولاً ليست دولت امريكا (ليست گروههاي تروريستي) چه اهميتي دارد كه ما تلاش ميكنيم رفتار امريكا را يك عمل زشت جلوه دهيم. مگر امريكا مرجع تشخيص يا عدم تشخيص تروريست در عرصه بينالملل است كه ما به عمل آن خرده ميگيريم؟ آيا اعتراض ما باعث مشروعيت بخشيدن به خودسريها و سلايق امريكاييها نميشود؟ آيا از نگاه ما، منافقين بدون حضور در ليست امريكا تروريست نيستند؟ بنابر اين منافقين چه در ليست امريكا باشند چه در ليست آنان نباشند تروريست هستند و امريكا هيچ مرجعيتي براي تشخيص يا تأييد و رد آن ندارد، لذا نه از قرار گرفتن نام منافقين در ليست امريكا خوشحال ميشويم و نه از خروج آن ناراحت و سرخورده، چرا كه منافقين در امر ترور بايد براي امريكا لنگاندازي كنند. مگر تا ديروز كه منافقين در ليست سياه بودند از امريكا هزينه نميگرفتند. بنابر اين حركت مذكور صرفا تبليغي است.
۲- سوال دوم اينكه اقدام مذكور چه نفعي براي امريكا دارد؟ واقعيت اين است كه با اين اقدام امريكا، كشورهاي همسو يا مرعوب امريكا ميتوانند به پايگاه منافقين تبديل شوند و آنان را از هيبت نظامي به هيبت مدني شيفت كنند و به عنوان آلت دم دست امريكا براي هر اقدامي كه به پادو نياز است از آنان استفاده خواهند كرد. امريكا و مراكز مطالعاتي آن بارها اعلام كردهاند كه منافقين هيچ جايگاه مردمي در ايران ندارد بنابر اين اقدامات امريكاييها را بايد در راستاي بغض از علي تفسير كرد نه حب معاويه.
بعيد نيست كه منافقين در خدمت اهداف خاورميانهاي امريكا خصوصاً در مسئله سوريه قرار گيرند و هيچ بعيد نيست كه با تبديل راديكاليسم ترورپرور به عجوزهاي دموكراتيك مجددا آنان را به كردستان عراق برگردانند و همانند انجمن پادشاهي و تروريستهاي هستهاي رفت و آمد آنان را با هويتي جديد تسهيل بخشند. پيوند اقليم كردستان با صهيونيستها و حمايت امريكا از صهيونيسم ميتواند گمانهزني مذكور را تقويت كند. عقده منافقين در انتقام از دولت مالكي را نيز نبايد در اين فضا از نظر دور داشت.
۳- منافقين از دو سال پيش ميتينگهايي را در اروپا و امريكا در حمايت از اردوگاه اشرف برگزار كردند كه اكثر سخنرانان آن مسئولان و نمايندگان مجلس نمايندگان امريكا بودند. بنابر اين امريكا ابتدا آمادهسازي فضاي بينالملل را انجام و سپس براي سكونت مافقين در كشورهاي ثالث دست به اين اقدام زد. قطعاً اگر براي منافقين خروج از ليست امريكا اهميت داشته باشد، نبايد مجدداً به حوزه ترور وارد شوند. لذا با اين فرض، ماموريت غرب براي آينده آنان چه خواهد بود و براي چه مأموريتي دلارهاي غربي را هزينه آنان خواهد كرد؟ احتمالاً پتانسيل آنان را در فضاي مجازي، رسانهاي و ديپلماسي عمومي به كار خواهد برد و امر جاسوسي نيز كمافي سابق اتفاق خواهد افتاد.
۵- بر سر منافقين در ايران كمتر بين دو جناح عمده كشور اختلاف وجود دارد. بنابر اين خروج منافقين از ليست امريكا را بايد به مثابه فرصت تلقي كرد كه ميتوان چهره حقوق بشري و ضدتروريستي امريكا را يكبار ديگر معرفي كرد. محمدرضا خاتمي كه هميشه نيمنگاهي به غرب دارد به شدت به اين مسئله اعتراض ميكند. اين اعتراض دو پيام دارد؛ اول اينكه براي اصلاحطلبان مرجعيت امريكا براي تشخيص تروريست اهميت داشته است و دوم اينكه اوضاع منافقين آنقدر خراب است كه بين دو جناح عمده كشور نسبت به آنان وحدت نگاه وجود دارد. بنابر اين خوشبيني اصلاحطلبان به امريكا تا حدودي دچار خدشه شد و اين ميتواند به تطهير آنان نيز كمك كند و شرط آن اين است كه با صراحت به عمق دشمني امريكا اعتراف كنند.
۶- اقدام اخير امريكا درباره منافقين و حمايتهاي علني امريكا از القاعده در سوريه دو روي يك سكه است. بنابر اين حمايت امريكا از دو گروه معروف تروريستي در دنيا به تخريب چهره ضدتروريستي آن كمك بيشتري خواهد كرد و حقانيت نظام جمهوري اسلامي در اثبات دروغين بودن شعار ضدتروريستي دولت امريكا را آشكار خواهد كرد.
۷- آنچه از اين پس بايد مورد توجه مسئولان، مردم و دستگاههاي امنيتي كشور قرار گيرد اين است كه امريكاييها با پرداخت اين هزينه در محاسبه هزينه، فايده، آينده منافقين را چگونه مديريت خواهند كرد و منتگذاري امريكا چگونه جبران خواهد شد؟ آنچه بايد مراقبت شود پيوند منافقين با بخش ضدانقلاب اصلاحطلبان است كه ميتواند به درون كشور هم كشيده شود. بنابر اين مأموريت آينده منافقين بايد در برآوردهاي اصلاحاتي به عنوان يك اصل مورد ديدباني قرار گيرد.