کد خبر: 488911
تاریخ انتشار: ۱۱ مهر ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۰
نگاهي به فيلم «روزهاي زندگي» به بهانه پخش از تلويزيون
تهمينه مهرباني
بالاخره فرصتي دست داد تا فيلم روزهاي زندگي آقاي شيخ طادي را از تلويزيون ببينم. اسباب شرمندگي است كه منِ سينماروي حرفه‌اي و مجلات فيلم‌خوان حرفه‌اي و ايضاً نقدبشنو و نقدخوان حرفه‌‌‌‌‌‌‌‌‌اي سال‌هاست منتظر مي‌مانم تا سي دي كاري دربيايد يا تلويزيون فيلمي را پخش كند، چون تقريباً مطمئنم كه هيچ نقد و رد و تحسين و دشنام و قربان صدقه‌اي در قضاوتم نسبت به يك اثر هنري تأثير ندارد، آن هم وقتي كه نقدها اين ‌قدر متناقض يا كپي پيست يكديگرند كه آدم شك مي‌كند كه نكند منتقدان محترم، خداي ناكرده زيرميزي گرفته‌اند تا باب ميل فلان جناح سياسي، در ميدان بي‌انصافي تركتازي كنند، چون عمري گمان برده‌ام كه شأن هنرمند، قاعدتاً بايد برتر از همه اين بازي‌ها باشد. 

اما در اين نوشتار، هدف من بررسي عيوب فني فيلم نيست، هر چند اين نكته را اگر نگويم، در حلقم مي‌ماند و خفه‌ام مي‌كند كه اين «رساندن» فيلم به جشنواره فجر هم عجب بلاي جاني شده است براي اين سينما. يك دوي ماراتن بي‌معنا كه فقط به نفع فيلم‌هاي سطحي و سخيفي است كه مي‌شود يك‌شبه فيلمنامه‌اش را نوشت و نهايتاً ۲۰ روزه جمعشان كرد و در اين رهگذر فيلمي هم كه حرفي براي گفتن دارد و موضوعش انساني است، يكسره از دست مي‌رود. 

با ديدن فيلم روزهاي زندگي، همان حسرتي به من دست داد كه هنگام تماشاي فيلم «روز سوم» حسين لطيفي. قصه فيلم روز سوم انصافاً پتانسيل فوق‌العاده بالايي در تبديل شدن به يك شاهكار سينمايي ماندگار را داشت؛ قصه‌اي كه بدون ترس، از عشق و مقاومت و جوانمردي سخن مي‌گفت و مخصوصاً بستري كه قصه در آن جاري بود، بسيار بديع و تازه بود. لطيفي قبل از آن هم در بخش‌هايي از سريال صاحبدلان نشان داده بود كه با ارزش‌هاي اخلاقي و ديني زيسته و آنها را باور دارد. 

من مثل ديگراني نيستم كه در اين‌گونه مواقع پاي امكانات و تكنيك و پول را به ميان مي‌كشند كه مهم است، اما نه آن ‌قدر كه ندانم‌ كاري‌هاي ما را پوشش بدهد. ما دچار سهل‌انگاري هستيم كه البته بخشي به اين برمي‌گردد كه سينماگر ما تأمين مالي ندارد و اين را هم نمي‌خواهد باور كند كه هيچ ‌يك از رشته‌هاي هنري در كشور ما ـ‌جز در مقاطعي در مورد معماري و آن هم در برهه‌هاي خاص‌ـ نان‌آور نبوده‌اند. 

با نگاهي اجمالي به تاريخ هنر كشورمان - به ويژه دو هنر چالش برانگيز موسيقي و سينما ـ به خوبي متوجه مي‌شويم كساني در اين دو زمينه آثار ماندگاري از خود به جا گذاشته‌اند كه آن را محل كسب خود قرار نداده‌اند و درحالي كه از طرق ديگر، معيشت خود را تأمين كرده‌اند، سر صبر و در فرصت كافي، آثاري را به جامعه عرضه كرده‌اند كه منشأ آثار و بركات بسياري بوده‌اند. در سينمايي كه حتي اگر سالن‌ها را ده‌ها برابر اين هم بكنيم، نمي‌شود آنها را پر كرد و هزينه نگهداري از يك سالن به سودش نمي‌چربد، تفاخر به تعداد فيلم‌هاي توليد شده در سال، جز اينكه به كار بيماري علاج‌ناپذير «آمارزدگي» ما بيايد، به درد ديگري نمي‌خورد. به هر حال فيلم روز سوم و نيز روزهاي زندگي به دليل نگاه آرماني و اخلاقي سازندگان آنها مي‌توانستند بسيار بهتر از اين از كار درآيند، وقت بيشتري صرف كار روي فيلمنامه آنها شود، برداشت‌هاي بيشتري از صحنه‌هايي كه يكسره از دست رفته‌اند، بشود و عجله و شتابزدگي به طمأنينه و پختگي تبديل شود تا سينماي ايران الگوهاي خوبي در كارنامه خود داشته باشد. 

بسياري سعي كردند بر اين فيلم‌ها مهر سفارشي بودن و حكومتي بودن بزنند، البته احتمال اينكه فيلم‌ها سفارش داده شده باشند، زياد است، اما دست كارگردان‌هاي آنها درد نكند كه دست‌كم در سفارشي كار كردنشان، اخلاق و انصاف را قرباني نكردند، بنابراين نفس اينكه كاري را به آدم سفارش بدهند، آن را تبديل به يك اثر سطحي و به درد نخور نمي‌كند، بلكه نگاه هنرمند است كه به كاري بها مي‌دهد يا اگر تمام تبليغات دنيا را هم صرف آن كنند، نهايتاً كاري از پيش نمي‌برد. 

روزهاي زندگي متكي است بر معناي انسان‌ساز «ان مع العسر يسرا»، پيامي كه چقدر به كار بشر و به ويژه ايراني امروز مي‌خورد؛ پيامي كه گويي به كلي از صحنه اجتماعي ما محو شده است و همگي آن را از ياد برده‌ايم كه اگر در پي آساني و رضايت و شادماني حقيقي هستيم، بايد رنج كشيدن و مقاومت و توكل را بار ديگر به ياد بياوريم. نسل فعلي فطرتاً با نسلي كه با چنگ و دندان و دست خالي، انقلاب را به ثمر رساند و هشت سال و بلكه ۳۴ سال مردانه مقاومت كرد، شباهت ندارد و اگر به ننه‌من‌غريبم‌بازي و يقه‌گيري و مخالف‌خواني‌هاي بي‌مبنا و اضطراب و پرخوري و چاقي و تنبلي دچار شده، براي آن است كه متوليان فرهنگي ما مفاهيم قرآني را فراموش كرده و به جاي پرداختن به اصل و معنا، صرفاً به تظاهرات ديني اكتفا كرده و به عبارتي پوست را چسبيده و مغز را واگذاشته‌اند، به همين دليل است كه حتي در آثاري كه تحت عنوان آثار فاخر ديني ساخته مي‌شوند، نشانه‌هاي حقيقي اندكي از مفاهيم قرآني و سيره پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) به چشم مي‌خورد و تكريم اين بزرگواران محدود شده است به پخش يكسري متن‌هاي سطحي كه انسان را به ياد اولين انشا‌‌هاي مدرسه‌اي مي‌اندازد و از آن بدتر مداحي‌هايي كه فرقشان با نوحه‌ها، نه در مضامين و مفاهيم كه در ريتم تند و كند آنهاست. 

نگاه نجيب و شريف شيخ طادي به رنج و اميد به رستگاري كه در سكانس آخر فيلم جلوه مي‌كند ـ‌ كه‌اي كاش شبيه فيلم ديگري نبود و يك جور ديگر بود، ولي هرچه بود اميد بود و نورـ در آثار قبلي ايشان نيز وجود دارد. شخصيت‌هاي فيلم‌هاي شيخ‌طادي، الكي تسبيح نمي‌اندازند، چشم‌هايشان را خمار نمي‌كنند، جلوي جمع ضجه نمي‌زنند، ابيات پرطمطراق و طولاني در مدح خدا نمي‌خوانند، سجاده‌هايشان دائماً پهن نيست و تظاهر رياكارانه ديني ندارند، اما به غايت اخلاقي و ديني عمل مي‌كنند. عشقشان اصيل است و بي‌شائبه ريا و دروغ، در برابر مصائب نق نمي‌زنند، از زير بار مسئوليت‌هايشان طفره نمي‌روند، ‌نه اداي ديني درمي‌آورند و نه اداي روشنفكري‌. هر چه هستند، خودشانند و اين اميد را در دل زنده نگه مي‌دارند كه سرانجام روزي ايشان بتواند با صبر و حوصله و دقت به پختگي لازم در نگارش فيلمنامه و به ويژه كارگرداني و تدوين برسد و اثر كم‌عيب و نقصي را ارائه بدهد. به اعتقاد من سينماي ايران بيش از آنچه از كمبود امكانات و نبود سالن و تجهيزات و... در رنج باشد، از كمبود نگاه شرافتمندانه و اخلاقي به انسان، كرامت و شأن او و از جهل نسبت به مفاهيم الهي و ديني در رنج است. وقتي از نگاه حرف مي‌زنم، منظورم تسلط كارشناسانه بر متون ديني نيست، چون هستند كساني كه اين را مي‌دانند، اما آثارشان حتي خودشان را هم متحول نمي‌كند چه رسد به مخاطبانشان. من از باور ديني و اخلاقي حرف مي‌زنم، از چيزي كه چنان با گوشت و پوست آدمي درمي‌آميزد كه به نگاه او به هر پديده‌اي جهت مي‌دهد؛ نگاهي كه متأسفانه به‌رغم ادعاهاي بزرگ در باب ساختن آثار ديني و تاريخي، حتي در آنها هم نمود چنداني ندارد و فقط گاهي در صحنه‌هايي چون سكانس آخر فيلم «نياز» داوود‌نژاد، صحنه‌هايي از سريال «روزگار قريب» كيانوش عياري، صحنه‌هايي از سريال «شوق پرواز» يدالله صمدي، ديالوگ‌هاي درخشان و كم‌نظير فيلم «روز واقعه» و بخش اعظم فيلم «آژانس شيشه‌اي» حاتمي‌كيا احساس مي‌شود و متأسفانه به دليل كم‌طاقتي سازندگان و كم‌عنايتي متوليان و مديران فرهنگي به ضرورت صداقت و كاربلدي در آثار هنري، سازندگان آنها خيلي زود قافيه را مي‌بازند و دست به توليد آثاري مي‌زنند كه هر چند داراي پختگي فني است، اما از مفاهيم انسان‌ساز و مردپرور قرآني كه مهم‌ترين ضرورت دوران ماست، چنان تهي است كه به گمانم خود سازندگان آنها هم در خلوت از خود بپرسند: «آيا حقيقتاً اين ضرورت دنياي ماست؟ يعني چه بلايي به سرم آمده؟» 

انس و الفت و يگانه شدن با مفاهيم قرآني، رعايت اخلاق در زندگي فردي و پرهيز از هو و جنجال و شهرت و لوح تقدير و هزاران عامل هنرسوز و عافيت‌سوز از اين قبيل، تنها راه خلق آثار ماندگار در سينما و هر هنر ديگري است. آقاي شيخ طادي، اتهام اخلاقي بودن بر شما مبارك باد!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار