
اين در حالي است كه دو كشور مذكور از كشورهاي تحت تحولات بيداري اسلامي بودند و چند ماهي است كه در روند دولت و حكومتسازي جديد به سر ميبرند. در اين ميان ليبي به دليل ساختار قبيلهاي و سنتي و حضور بيشتر القاعده و گروههاي افراطي بيشتر در معرض تهديد و بحران قرار دارد و قتل كريستوفر استيونز اين شرايط را براي امريكا فراهم ميكند تا سناريوي افغانيزه كردن را در ليبي به اجرا درآورد و بهانهاي براي حضور بيشتر و سلطه در آن كشور فراهم شود.
سابقه توهين به پيامبر اسلام بياغراق نيست كه پروژه توهين به پيامبر يك سناريوي صهيونيستي در حوزه فرهنگ است. پس از دروغپنداري هلوكاست كه جمهوري اسلامي ايران آن را افشا كرد بلافاصله در دانمارك و هلند كاريكاتورهاي موهن پيامبر چاپ و منتشر شد و براي اولينبار پس از رمان موهن آيات شيطاني در اواخر دهه ۱۹۸۰ توسط سلمان رشدي، توهين به پيامبر اعظم(ص) جنبه تبليغي و فرهنگي توسط غرب پيدا كرد. جنبهاي كه بيشك يك جنگ فرهنگي را به همراه دارد. جنگي كه به نقل از هانگتينتون متفكر امريكايي جنگ تمدنها را به همراه داشت.
در هنگام انتشار كاريكاتورهاي موهن كه مخالفت و اعتراضهاي شديد مسلمانان جهان را درپي داشت، به رغم وعده و وعيدهاي مقامات غربي خصوصاً مقامات امريكايي اين وضعيت چند سال بعد با توهين آشكار يك كشيش امريكايي به نام تري جونز با سوزاندن قرآن تكرار شد؛ حادثهاي كه خشم مسلمانان جهان را كاملاً برانگيخت. توهينهاي زنجيرهاي كه هدف عمده آن شكستن قبح توهين به پيامبر اسلام(ص) بود، از سوي محافل صهيونيستي دنبال شد تا اينكه در حوزه هنر و سينما فيلمي موهن و توهينآميز به مسلمانان از سوي محافل هنري صهيونيست تهيه و پخش شد.
اين فيلم توسط يك صهيونيست امريكايي به نام سام باسيل ساخته شده و مخارج آن حدود ۵ ميليون دلار بوده است. خرج ساخت آن توسط ۱۰۰ يهودي صهيونيست پرداخت و در ۱۲۰ دقيقه به طور محدود در سالني خالي به نمايش درآمده است. اين فيلم در يك تيزر ۱۳ دقيقهاي در اينترنت به زبانهاي عربي و انگليسي به نمايش درآمده كه در آن به ساحت مقدس پيامبر توهين شده است.
اما آنچه تأملبرانگيز است تقارن زمان پخش آن با سالگرد ۱۱سپتامبر ۲۰۰۱ و بازتابهاي آن نزد افكار عمومي جهان است. پخش اين فيلم افكار عمومي مسلمانان جهان را مجدداً جريحهدار كرد و خشم مسلمانان خصوصاً در منطقه خاورميانه را كه مهد اسلام در جهان است، برانگيخت.
بازتاب فيلم با پخش فيلم توهينآميز به ساحت مقدس پيامبر اسلام(ص) موج گستردهاي از خشم و نفرت از سازندگان فيلم و دولت امريكا سرتاسر جهان بالاخص كشورهاي خاورميانه را فرا گرفت. در اين ميان مصر و ليبي بيشترين مخالفت و تجمعات خشونتآميز عليه امريكا را شاهد بودند به طوري كه در روز ۱۱سپتامبر ۲۰۱۲، نزديك به سه هزار مصري خشمگين در قاهره جلوي سفارت امريكا تجمع كرده و معترضان با بالا رفتن از ديوار سفارت پرچم امريكا را به آتش كشيدند. اما جنجاليترين اقدام معترضان در بنغازي ليبي اتفاق افتاد، جايي كه حمله به كنسولگري امريكا در بنغازي ليبي منجر به كشته شدن سفير امريكا كريستوفر استيونز شد. فردي كه تنها چهار ماه از فعاليتش در ليبي تحت عنوان سفير امريكا ميگذشت. اين اقدام معترضان كه توسط گروهي ناشناس اتفاق افتاد بعد از سال ۱۹۷۹ تاكنون و حتي در جريان بحران گروگانگيري هم سابقه نداشته است.
كريستوفر استيونز پيش از اين به عنوان نماينده ويژه امريكا در شوراي انتقالي ليبي فعاليت داشت و در اين مدت به دنبال اين بود تا يك دولت طرفدار غرب و امريكا را در ليبي به قدرت برساند تا منافع ايالات متحده در اين كشور تأمين گردد اما پخش اين فيلم توهينآميز زمينهاي شد تا معترضين در بنغازي كه اكثر آنها را شبهنظاميان تشكيل ميدهند، به داخل كنسولگري نفوذ پيدا كرده و سفير امريكا را به همراه سه تن ديگر به قتل برسانند. اين در حالي است كه امريكا در مناطق ديگر خاورميانه از جمله عراق و افغانستان شرايط مشابهي مانند ليبي دارد اما ليبي به دليل ساختار قبيلهاي و عشيرهاي پيچيدهتر از عراق و افغانستان است. تاكنون نتوانسته دولت امريكا را در درون كشور خود شناسايي كند و دولت نوپاي ليبي نيز هنوز در حدي نيست كه بتواند مدعي امنيتسازي در اين كشور باشد. لذا وقوع چنين حوادثي شرايط مناسبي را براي سناريوسازي براي آينده فراهم مينمايد سناريوهايي كه عمدتاً توسط قدرتهاي بزرگ رقم ميخورد.
تسلط بر ليبي با سناريوي قتل سفير امريكا گروههاي ناشناسي كه عمدتا يا منسوب به القاعدهاند يا هرگز شناسايي نميشوند، در سناريوسازيهاي امريكا و غرب نقش مهمي را ايفا ميكنند. همانطور كه حادثه ۱۱سپتامبر ۲۰۰۱ زمينه اشغال و سلطه در افغانستان را فراهم كرد. قتل سفير امريكا در ليبي آغازي براي يك سناريو است، سناريويي كه آينده ليبي را براي ايالات متحده ترسيم مينمايد.
ليبي در بين كشورهاي آفريقايي يك كشور ثروتمند است، كشوري كه با مساحتي حدود ۱۸۰۰۰۰۰ كيلومتر مربع چهارمين كشور پهناور قاره آفريقا و شانزدهمين كشور پهناور جهان است.
ليبي يكي از ۱۰ كشور اصلي صادركننده نفت در جهان بوده و نفت با كيفيتي نيز دارد و توليد ناخالص ملي سرانه آن جزو بالاترينها در آفريقاست.
از زماني كه كرسي ليبي در سازمان ملل از تاريخ ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۱ به نماينده شوراي ملي انتقالي سپرده شد، امريكا تلاش زيادي كرده تا بتواند درساختار حكومت ليبي نفوذ پيدا كرده و به واسطه اين نفوذ در جامعه ليبي نيز تأثيرگذار باشد. لذا كريستوفر استيونز نيز مأموريت داشت تا زمينه مداخله امريكا را در اين مدت (چهار ماه) در امور سياسي و اقتصادي اين كشور فراهم سازد.
ساختار سنتي و عشيرهاي ليبي همانند افغانستان و عراق، امريكا را تاكنون ناكام گذاشته اما سناريوي قتل سفير امريكا در بنغازي اين فرصت را به امريكا و ناتو خواهد داد تا به واسطه مبارزه با تروريسم تا ريشهكني آن مانند افغانستان، در امور داخلي ليبي دخالت نمايد. اشخاصي كه اوباما آنها را افراد منحرف و تروريست معرفي كرده، بهانه خوبي را به دولت امريكا خواهند داد تا ليبي مانند افغانستان جولانگاه ارتش امريكا و ناتو باشد. سخن هيلاري كلينتون وزير امور خارجه امريكا خود ميتواند مزيد بر علت باشد. وي در پي كشته شدن ديپلماتهاي اين كشور در بنغازي گفت كه واشنگتن به ليبي كشوري كه در حال ساختن آينده جديدي براي خود است، پشت نخواهد كرد.
اوباما نيز در پيامي به مناسبت ۱۱سپتامبر ۲۰۰۱ قبل از حادثه قتل كريستوفر استيونز گفته بود كه مبارزه با خشونت و تروريسم را در خاورميانه دنبال خواهد كرد. بنابراين حادثه كشته شدن سفير امريكا در ليبي كاتاليزور راهبرد امريكا در خاورميانه و ليبي خواهد بود. حادثهاي كه عكسالعمل مردم مسلمان منطقه به صورتهاي مختلف (سختافزار و نرمافزار) در برابر توهين غرب به پيامبر اكرم(ص) بود، توهيني كه هدفمند و مغرضانه از سوي آنها و محافل صهيونيستي دنبال ميگردد.
شايد اگر دول غربي درچند سال گذشته به طور جدي اين حركتها را از نطفه خفه ميكردند، درحال حاضر اين فيلم توهينآميز نيز ساخته نميشد تا بهانهاي براي مداخله بيشتر امريكا و متحدين غربي آن در خاورميانه و ليبي فراهم ننمايد اما مشخص است كه يك جريان ضداسلامي و صهيونيستي به دنبال سناريوسازي عليه جهان اسلام است، جرياني كه حتي ايالات متحده امريكا را با خود همراه كرده است. اوباما مجبور است بابت اين جريان هزينههاي فراواني را متحمل گردد. نكته حائز اهميت اين است كه جريان نظام سلطه به دنبال سيطره سياسي، فرهنگي و اقتصادي توأماً در جهان اسلام است و تمام اين مولفهها را در نظر ميگيرد. لذا افغانيزه كردن ليبي بخشي از سناريوي نظام سلطه در جهان اسلام، است تا همزمان با به چالش كشيدن اسلام، فرهنگ و سياست غرب بر ليبي تزريق شود تا از اين روش سلطه اقتصادي (تسلط بر نفت ليبي) صورت پذيرد.
سخن آخر سيطره امريكا بر خاورميانه يك سلطه همه جانبه فرهنگي، اقتصادي و سياسي است. سيطرهاي كه ميراث شوم بريتانيا براي ايالات متحده امريكاست و براي بقاي خود از اين روش در منطقه استفاده مينمايد. پروژه اسلامهراسي امريكا و غرب كه پس از حوادث ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ رقم خورد بهانه حضور و اشغال افغانستان و سپس عراق را فراهم كرد بهانهاي كه براي اهداف راهبردي و درازمدت تعريف شد. اين اهداف درطول يك دهه با شكست مواجه شد تا اينكه بيداري اسلامي در خاورميانه و شمال آفريقا بهانه حضور را مجدداً براي ايالات متحده و همپيمانان آن فراهم نمود. جايي كه انقلابهاي مردمي به وسيله آنان در برخي از اين كشورها مصادره گرديد در ميان اين كشورها ليبي مورد هدف امريكا و غرب قرار گرفت اهدافي كه مشابه افغانستان ۲۰۰۱ بود.
مبارزه با افراطگرايي و گروه القاعده پروژه «دموكراسيسازي دولت» و همچنين نفت سرشار و با كيفيت اين كشور درشمال آفريقا، سناريوي مداخله را براي امريكا و غرب فراهم نمود. اين حضور با سالگرد حادثه ۱۱سپتامبر ۲۰۰۱ در سال ۲۰۱۲ آبستن حوادثي بود كه با توهين يك فيلمساز يهودي با توليد يك فيلم موهن و توهينآميز به ساحت مقدس پيامبر اسلام حضرت محمد(ص) حادثه ۱۱سپتامبري در ۲۰۱۲ رقم خورد تا با كشته شدن كريستوفر استيونز سفير امريكا در ليبي و بهانه مبارزه با تروريسم و افراطگرايي اسلامي، زمينه مداخله در امور سياسي ليبي رقم خورد؛ مداخلهاي كه در پس پرده آن طمع نفت ليبي نيز قرار دارد.