
رمان چيست؟ آيا ميتوان تعريفي درباره اين پديده فرهنگي ارائه داد كه حتي به طور تقريبي بخش وسيعي از فعاليتهاي داستاني مكتوب بلند در روزگار ما را دربر گيرد؟ حتي اگر براي اين موضوع پاسخي بيابيم؟ چه موقعيتها و واقعيتهايي را ميتوان در رمان حائز اهميت براي مطرح شدن دانست؟ به تعبير سادهتر شما به معنوان مخاطب رمان در مقابل چگونه متني با اين عنوان تمايل به ايست، صرف وقت و خوانش داريد؟
اكبر خليلي در مقدمه كوتاه خود بر چاپ تازه رمان تأثيرگذارش (تركههاي درخت آلبالو) به اين موضوع پاسخ در خور توجهي داده است. او در اين باره مينويسد: «رمان زندگي را در بر ميگيرد» و از قضا همين روايت زنده است كه شاكله داستان او را تشكيل ميدهد.
«تركههاي درخت آلبالو» از دل ادبيات تهييجي و شعارزده انقلاب اسلامي و مأيوس و سرد روشنفكر زده دهه ۶۰ بيرون آمد؛ رماني كه نويسنده درباره آن مينويسد: وقي شروع به نوشتن اين كتاب كردم، كودتاي نوژه در حال شكلگيري بود و من از آن مطلع نبودم. الان كه آن وقايع منتشر شده است ميبينم كه تمام حوادث پس از پيروزي انقلاب اسلامي حساب شده بوده است؛ رماني كه به قول يكي از سرهنگهاي ارتش در جلسه نقد آن تنها رماني بود كه تا آن زمان درباره حفظ ارتش در سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي نوشته شده بود.
«تركههاي درخت آلبالو» رماني است چندوجهي، از سويي ماجرايي را در دوران پهلوي دوم آغاز ميكند و رفته رفته قهرمانش را در يك سير انساني به پيروزي انقلاب اسلامي و دفاع مقدس ميكشاند؛ قهرماني كه از ابتدا قرار نيست سفيد و بينقص به مخاطب معرفي شود. او به تمامي معنا و كاملاً انساني نوشته شده است اما به شرافت و اصالت خانوادگي خود وفادار است. هنر خليل در اين رمان نيز ترسيم چنين شخصيتي است؛ انساني كه در شرايط نظامي پيش از پيروزي انقلاب اسلامي و تنها با پيروي از منطق حقيقتخواه خود و به تأسي از عمويش وارد خدمت نظام ميشود و با وجود مخالفتهاي علني و غيرعلني با آن ارتقا نيز مييابد و در نهايت نيز با همان منش آزاده خود با آن ارتباط گرفته و مخاطبش را از آن متأثر ميكند.
خليل به اعتراف خود شخصيت اصلي اين رمان را بر پايه چند شهيد دفاع مقدس كه براي ديدن و آشنا شدن با آنها سالهايي متمادي وقت نهاده و خلق كرده است و بر همين مبنا منطق رمان خود و رفتارهاي شخصيت اصلي آن را شكل داده و به جلو ميبرد. او بر اساس اعتقادي كه خود آن را اعتقادي قرآني ناميده است، شخصيت اصلي رمان را پيش از به پايان رسيدن اثر و به واسطه شهادت از داستان خارج ميكند و درباره اين خرق عادت در داستاننويسياش نيز معترف ميشود كه به سر منزل مقصود رسيدن براي من با به سر منزل رسيدن به سبك داستانهاي عادي تفاوت دارد چراكه معناي منزل و عافيت براي وي و به تأسي از منطق اسلامياش چيزي وراي آسايش دنيايي تعريف شده است.
«تركههاي درخت آلبالو» از شخصيتپردازي فوقالعادهاي بهره ميبرد؛ هنري كه در كمتر آثاري از جنس آن در دهه ۶۰ ميتوان نمونهاي يافت. خليل در اثر خود دست به خلق انسانهايي ميزند كه حتي همگي در كمال اصالت و شرافت پا به عرصه روايت او گذاشته و در نهايت از آن خارج ميشوند. كربلايي، مش حبيبالله، آقا جان، سميرا، صفورا، عزيز و مهمتر از همه راوي در اين داستان همگي نمايندگان انسان اصيل ايراني و مسلمان شيعه به شمار ميروند؛ نمايندگاني كه ديالوگها و كنش رفتاري آنها در طول داستان به خوبي از پس بيان اين موضوع برآمده است و از سوي ديگر جغرافياي ظهور و بروز آنها در داستان نيز بر اين موضوع ميافزايد.
از سوي ديگر نويسنده با شناختي صحيح از مخاطب خود سيري تاريخي براي روايت خود در نظر گرفته كه در بطن و تنه اصلي داستان نشسته و خود را هرگز به مخاطب تحميل نميكند و بر اساس همين موضوع است كه بستر تاريخي رمان با وجود حس شدن توسط مخاطب هرگز به عنوان محور اصلي داستان از سوي مخاطب مورد توجه قرار نميگيرد و آن را تنها بهانهاي براي بررسي تاريخي اين اثر به شمار ميآورد.
به نخستين سطرهاي اين نوشته و سؤال محوري «رمان چيست» برگرديم. به نظر ميرسد حتي اگر نتوان در ميان آثار شاخص منتشر شده در ايران در اين زمينه به قاطعيت و وحدت نظر برسيم و حتي اگر نخواهيم به راحتي در اين باره اظهار نظر كنيم، ميتوانيم دستپخت اكبر خليلي در «تركههاي درخت آلبالو» را كه اين روزها به همت انتشارات بنياد ادبيات داستاني ايرانيان تجديد چاپ شده است را نماينده تام و تمامي براي رمان ايراني بدانيم؛ رماني كه جداي از ساخت و نوشتار حرفهاي خود از حيث داستان و مضمون نيز بدون شك اثري است سالم كه اين وجه دوم را در كمتر اثري در اين روزگاران ميتوان جست.